ایدئولوژی ، اقتصاد سیاسی و آینده رمز ارزها: پیشرفت یا ارتجاع؟

فناوری بلاک چین و رمز ارزها همراه با خود آرمان‌ها و ایدئولوژی‌های جذابی را وارد دنیای مدرن کرد و باعث شد خیلی از آنارشیست‌ها و کالپیتالیست‌ها طرفدار این فناوری باشند. در این مطلب می‌خواهیم ببینیم با توجه به پیچیدگی‌های جهان سیاست، اقتصاد و اجتماع، آیا ایدئولوژی‌های این مکتب واقعا عملی است و به درد دنیای ما خواهد خورد یا نه.

0 83

جنبش رمز ارزها (یا جنبش کریپتو) شاید صرفا خبری در یک رسانه جریان اصلی باشد، اما پیچیدگی‌ها و ابهامات آن گستردگی زیادی دارد. این مباحث باعث می‌شود عقاید جهت‌دار با فعالیت روزانه کلاهبردارها، میلیاردرهای دنیای کریپتو و دولت‌هایی که دائما سعی دارند جنبه‌های مختلف این فضا را ممنوع کنند، برانگیخته شود. من برای رمز ارزها اصطلاح جنبش را انتخاب کرده‌ام چون عده‌ای باور دارند که این فناوری می‌تواند اقتصاد، سیاست، دولت، اینترنت و بسیاری از جنبه‌های فعلی زندگی بشری را متحول کند. البته هنوز شواهد کافی برای تایید این ادعاها وجود ندارد.

جنبش رمز ارزها هیجان‌انگیز است چون پر از ذهن‌های خلاق، سرمایه‌گذاران هوشمند، نوآوری‌های راهگشا و امیدواری است. پس بر ما واجب است که ایدئولوژی جنبش کریپتو را بهتر بشناسیم. اگر این جنبش موفق شود، جایگاه آن در ساختار اقتصاد سیاسی موجود چگونه خواهد بود و چه تاثیری بر اجتماع خواهد گذاشت؟ اصلا فکر می‌کنید چقدر احتمال موفقیت این جنبش وجود داشته باشد؟

ایدئولوژی کریپتو

جنبش کریپتو که از سال ۲۰۰۹ همزمان با معرفی بیت کوین‌‌ آغاز شد، محرک خود را از سه نوع منبع دریافت می‌کند:

(۱) تمایلات آنارشیستی، که اغلب با گرایش به چپ، از حکومت به خاطر قدرت زورمندانه، فساد، سوء استفاده از مالیات برای جنگ، اعمال زور برای سانسور و جاسوسی بیزاری می‌جوید. چنین گرایشی به دنبال تضعیف حکومت و حذف آن است تا بتواند سیستم‌های اجتماعی غیرمتمرکز و خودمختار را جایگزین کند. رمز ارزها با استفاده از تراکنش‌های رمزنگاری‌شده و فضاهای ذخیره‌سازی غیرمتمرکز امکان مقاومت در برابر سانسور، ناشناس بودن و فرار از مالیات را فراهم می‌کنند. کریپتو-آنارشیست‌ها از بانک‌های مرکزی متنفرند و امیدوارند که بتوانند اینترنت را از دست شرکت‌های بزرگ (مثل FAANG) نجات دهند و آن را به سوی وب ۳ که باز و غیرمتمرکز است ببرند. ساتوشی ناکاموتو، سازنده‌ی مرموز بیت کوین‌‌، درست مثل ویتالیک باترین، سازنده‌ی اتریوم، گرایش‌های آنارشیستی واضحی داشته است. باترین به دنبال سیستم‌های باز، آزاد و کارآمدی است که امکان همکاری اجتماعی را فراهم ساخته و جایگزین شرکت‌ها و دولت‌های موجود می‌شوند.

(۲) تمایلات کاپیتالیستی، گرایشی اغلب نزدیک به لیبرتارین‌هاست که به دنبال سرمایه‌داری واقعی هستند و به جای بازارهای موجود در پی بازارهای کاملا آزادند. بازارهای فعلی پر از قانون و ناکارآمدی هستند و توسط نهادهای انحصاری و سرمایه‌دارانِ وابسته به دولت اداره می‌شوند. این گرایش، آزادی‌های بی‌حد و اندازه‌ای را ارزشمند می‌شمارد که رمز ارزها در اختیار بازارسازان قرار می‌دهند تا آن‌ها بتوانند کوین خودشان را عرضه کنند، قوانین شفاف اختصاصی داشته باشند، سیاست پولی تدوین کنند و با کمک تئوری بازی، انگیزه‌هایی ایجاد نمایند که باعث شود خود مردم بتوانند بدون نیاز به واسطه کالاها و خدمات موردنظرشان را با یکدیگر مبادله کنند و بدون دخالت دولت و مالیات و به صورت ناشناس این کارها را انجام دهند. این رویکرد شامل خصوصی‌سازی تمام خدمات دولتی است و باور دارد که بازارها یا تصمیم‌گیری‌های الگوریتمیِ مقرون به صرفه باید روزبه‌روز بیشتر وارد جنبه‌های مختلف زندگی ما شود. ناکاموتو و باترین، هر دو، گرایش‌های شدیدی نسبت به بازارهای آزاد از خود نشان داده‌اند.

(۳) تمایلات فرصت‌گرایی که به افراد در هر زمان و مکانی اجازه می‌دهد وارد میدان شده، سود کنند یا از خلق چیزهای جذاب در محیطی هیجان‌انگیز لذت ببرند. چنین گرایشی باعث جذب انواع مختلفی از کاربران می‌شود: تکنو-گیک‌ها، مبتلایان به سندرم ساوان (Savant syndrome)، کارآفرینان حزب باد، کلاهبرداران، آینده‌نگران، حل‌کنندگان مشکل و غیره. در میان این‌ها افرادی هم هستند که عرضه اولیه کوین (ICO) راه‌اندازی می‌کنند، پلتفرم‌های معاملات کریپتو می‌سازند و سفیرانی مثل دون تپ‌اسکات که از هر فناوری جدیدی به عنوان فناوری انقلابی، نجات‌بخش و شادی‌آور یاد می‌کنند تا مردم را به سمت خود جلب نمایند. آن‌ها می‌خواهند قوانین قدیمی را تغییر دهند، با کمک یکدیگر پیشرفت کنند و هیچ پیامدی در قبال پیش‌بینی‌های غیرمنطقی خود نداشته باشند. تپ‌اسکات در سال ۲۰۰۹ در کتاب Wikinomics نوشت: «شاید تولد عصر جدید، احتمالا یک عصر طلایی، مثل رنسانس ایتالیایی یا دموکراسی آتنی باشد.»

با این حساب، نخستین ایدئولوژی که جنبش کریپتو را به پیش می‌راند، از ترکیب آنارشیسم و کاپیتالیسم به وجود آمده و آنارکو-کاپیتالیسم نام دارد که اصلی‌ترین ریشه‌های آن از ایالات متحده نشأت گرفته است. پیروان این جنبش فکر می‌کنند این مسیر به عصری طلایی از رشد و نمو، بازتوزیع ثروت و کامیابی منجر می‌شود. یکی از اعضای هیئت مدیره‌ی بنیاد بیت کوین‌‌ گفته بود رمز ارزها «انقلابی غیرمتمرکز در آزادی‌های شخصی و تحکم مالی هستند که به سوی اصلاح ساختارهای اقتصاد و قدرت جهانی و حرکت به نفع مردم، حقوق، صلح و آزادی آن هم به نحوی خواهند رفت که تاکنون نظیرش حتی تصور هم نشده است.» رمز ارزها و بلاک چین‌ها برای عده‌ی کوچکی از کریپتو-آنارشیست‌ها مثل ویتالیک بوترین امکان ایجاد بازارهای غیرمتمرکز و شدیداً آزادی را فراهم می‌کنند که با الگوریتم‌های نرم‌افزاری منبع باز اجرا می‌شوند. با گسترش این بازارها، قدرت دولت‌ها کم شده و بستر شکل‌گیری سرزمین موعود فراهم می‌شود: سرزمینی عادلانه، بدون فرمانروا، بدون طبقات اجتماعی و بدون مرز که همانا رویای مارکس، انگلس و لنین بوده است.

اقتصاد سیاسی کریپتو

ایدئولوژی، اقتصاد سیاسی و آینده رمز ارزها: پیشرفت یا ارتجاع؟

فکر می‌کنید باید چه انتظاری از این تغییرات و امیدواری‌های نسبت به آن داشته باشیم؟ آیا آنارکو-کاپیتالیسم می‌تواند سرانجام خوبی داشته باشد؟ من که فکر نمی‌کنم. به نظر می‌رسد کسانی که طرفدار این ایده هستند قربانی توهم و مثبت‌نگری ساده‌لوحانه‌ای‌اند که بر اثر چشم‌پوشی از تقریبا همه‌ی علوم اجتماعیِ اساسی و عناصر دخیل در زندگی بشری به وجود آمده است. نتیجه‌گیری این افراد ناشی از تفکرات توهم‌آمیز است. بله، می‌دانم که پاسخ آن‌ها چیست؛ حتما می‌گویند من قدرت تصور ندارم و بیش از اندازه به واقعیت اتکا کرده‌ام. ولی آن‌چه که من و دیگران می‌بینیم عده‌ای طرفدار است که آگاهانه یا غیرآگاهانه از طریق بازارهای آزاد به حمایت از ایده‌های ضد دولتی می‌پردازند. این ایده به نظر من بسیار بد است، اما بگذارید بگویم چرا.

کریپتو-آنارشیست‌ها از سعادتمندترین و نخبه‌ترین طبقات اجتماعی هستند که فکر می‌کنند با تقلیل ارزش‌های حکومت و ارجمند ساختن اقتصاد کریپتویی و الگوریتم‌های ثابت‌نشده و پرتردید آن‌ها به راحتی می‌توانند مشکلات اساسی زندگی بشر را حل کنند. این افراد معمولا آرمان‌گرایان جوانی هستند که مدام از ایده‌های ضدحکومتی دم می‌زنند اما نیازهای خود را از طریق همین سازوکار برطرف می‌کنند. آن‌ها به این فکر نمی‌کنند که بسیاری از همین حکومت‌های دموکراتیک چه خدمات و تسهیلاتی در اختیار آن‌ها قرار داده‌اند. از جمله‌ی این خدمات و تسهیلات می‌توان به بازتوزیع ثروت، قانون‌گذاری، حقوق مدنی برابر، عدالت اجتماعی و حقوقی، امنیت، قوانین کار، حمایت از مصرف‌کنندگان و خدمات عمومی اشاره کرد که هر کدام پس از مدت‌ها تلاش و تقلا به دست آمده‌اند. اگر فساد حکومتی باعث می‌شود برخی بتوانند در بازارهای آزاد بر بقیه سلطه داشته باشند، آیا نمونه‌های مشابه این اتفاقات در جوامع اقتصادی-اجتماعیِ غیرمتمرکز رخ نداده است؟ پیش از این که ببینیم کدام حالت بدتر است، حداقل باید بدانیم که در جامعه‌ی مدنظر آنارکو-کاپیتالیست‌ها خبری از دولت، ارزهای فیات مثل دلار، پوند، یورو، بانک‌های مرکزی و موسسات مالی تحت نظر آن‌ها نخواهد بود. در این جوامع فقط رمز ارزها و بازارهای آزادی داریم که خودشان قوانین فعالیت خودشان را مشخص می‌کنند، مالیات نمی‌دهند، ناشناس هستند و عمدتاً توسط الگوریتم‌های هوشمند اجرا می‌شوند.

حتی آزادترین بازارها با شفاف‌ترین قوانین هم شدیداً متأثر از شانس تولد و ایده‌هایی مثل «شایستگی» است. رقابت در بازارهای آزاد و تلاش برای دستیابی به حقوق مناسب ناچاراً باعث به وجود آمدن دو گروه برندگان و بازندگان – و طبقات و جنگ‌های فرهنگی – می‌شود. برندگان برای خانواده، طایفه و قبیله‌ی خود ثروت کسب می‌کنند و با کمک آن دانش خود را افزایش داده، بر دیگران تسلط پیدا کرده و برتری خود را ابدی می‌کنند. این هم یکی از ویژگی‌های اصلی بشر است که با منابع محدود، رقابت اقتصادی و تحولات سریع بدتر می‌شود. این نیروها بدون وجود دولت‌های لیبرالِ امروزی شدت بسیار بیشتری پیدا می‌کنند. بدون وجود مالیاتی که بتواند ثروت را بازتوزیع کند، نابرابری افزایش می‌یابد و دموکراسی بیش از پیش به سمت الیگارشی می‌رود. این مسئله شاید برای خیلی‌ها واضح باشد ولی آنارکو-کاپیتالیست‌ها درک نمی‌کنند که راهکار آرمان‌شهرِ فناورانه‌شان در برابر مشکلات موجود مثل خارج شدن از چاله و ورود به چاه است.

گروه دیگری از آرمان‌گرایان آنارشیست، که البته مخالف حکومت هستند، حداقل قبول دارند که کاپیتالیسم و ایده‌ی مالکیت خصوصی کارآمد نیست و باید به جای آن از تفکرات همکاری‌جویانه کمون‌ها بهره جست. آن‌ها از درهم‌ریختگی ناهمگون آنارکو-کالپیتالیسم متنفرند. برای مثال بگذارید به تفکرات دو آنارشیست زنده و مشهور درباره آنارکو-کاپیتالیسم اشاره کنیم:

به نظر من آنارکو-کاپیتالیسم سیستمی رهنامه‌ای است، که اگر روزی پیاده‌سازی شود، به اَشکالی از استبداد و سرکوب منجر می‌شود که نمونه‌اش در تاریخ بشر مشاهده نشده است. احتمالش بسیار کم است که ایده‌های (به عقیده‌ی من، وحشتناکِ) این تفکر پیاده‌سازی شود، چون این ایده‌ها به سرعت هر جامعه‌ای را که مرتکب چنین خطای بزرگی شوند نابود خواهند کرد. ایده «قرارداد آزاد» میان فرمانروا و بنده گرسنه او مزاحی بیمارگونه است که بررسی‌اش شاید فقط در یک سمینار دانشگاهی به منظور کشف عواقبِ (به عقیده‌ی من، عبثِ) آن ارزشمند باشد، اما نه در جایی دیگر.

نوآم چامسکی

صادقه بگویم تردید زیادی نسبت به ایده آنارکو-کاپیتالیسم دارم. اگر طرفداران این مکتب دنیایی متشکل از کارفرمایان مالک دارایی و حقوق‌بگیران بدون دارایی را تصور می‌کنند که در آن هیچ مکانیزم اجبار سیستماتیکی وجود ندارد...نمی‌توانم درک کنم که چنین دنیایی چطور کار می‌کند. همیشه آنارکو-کاپیتالیست‌هایی را می‌بینید که می‌گویند (اگر بخواهم کسی را استخدام کنم تا گوجه‌هایم را بچیند، چگونه می‌توانید بدون زور و اجبار جلوی من را بگیرید؟) ولی آیا تا به حال به این توجه کرده‌اید که چرا هیچ‌کس نمی‌گوید «اگر بخواهم خودم را به استخدام شخص دیگری درآورم تا گوجه‌های او را بچینم، چگونه می‌توانید جلوی من را بگیرید؟» اگر راهکار دیگری وجود داشت، حتما مردم از آن روش برای شغل خود استفاده می‌کردند.

دیوید گریبر

 

آینده کریپتو

ایدئولوژی، اقتصاد سیاسی و آینده رمز ارزها: پیشرفت یا ارتجاع؟

آیا جنبش کریپتو می‌تواند موفق شود؟ نظرات کاربران در این باره خیلی متفاوت است. شخصا اگر احتمال می‌دادم که این جنبش به موفقیت می‌رسد، خیلی نگران آن می‌شدم. با این حال، به نظر من این اتفاق به خاطر مجموعه‌ای از عوامل فنی، اقتصادی، قانونی، اجتماعی، سیاسی، انسانی، ساختاری، حکومتی، عرفانی و غیره رخ نمی‌دهد. بلاک چین‌های عمومی آن بخش از ویژگی‌هایی که گفته می‌شود بهترین ویژگی این فناوری است را ارائه نمی‌کنند. برای مثال، آن‌ها نقشی در غیرمتمرکزسازی قسمتی از مهم‌ترین عناصر لازم برای اعتمادِ درجه‌ی بالا را فراهم نمی‌کنند، اعتمادی که به منظور تغییر و تحول اقتصاد نظیر-به-نظیر ضروری است. اعتماد سخت به دست می‌آید و مبتنی بر چیزی فراتر از اثبات رمزنگاری است. همان طور که تاکنون بارها عنوان شده، «بلاک چین‌ها ماشین‌های جادویی اعتماد نیستند. آن‌ها در ازای هزینه‌ای سنگین صرفا می‌توانند از یکپارچگی اطلاعاتی که داخل‌شان وجود دارد اطمینان یابند. آن‌ها نمی‌توانند مطمئن شوند که اطلاعات داخل‌شان از همان ابتدا درست بوده یا نه، یا کسانی که این اطلاعات را آن‌جا قرار داده‌اند کاربران درستکاری بوده‌اند یا خیر.»

با این حال، خیلی از سفیران می‌گویند بلاک چین‌های عمومی «راهکاری مبتکرانه برای مشکل تاریخی اعتماد» هستند. عده‌ای از آن‌ها مدعی‌اند که این فناوری نه برای مهندسی سطوح بالاتری از همکاری یا اعتماد میان دوستان، موسسات یا دولت‌ها، بلکه شاید برای این به وجود آمده‌اند که بتوان نهادهای اجتماعی را فدای یک راهکار فنیِ شیک و تمیز کرد. این فرضیه‌ی ساده‌لوحانه نگرانی خاصی را در دل سیاست‌مداران برمی‌انگیزاند و باعث می‌شود که آن‌ها فکر کنند این فناوری می‌خواهد سیاست را با بازی‌های اقتصادی عوض کند. برای باور داشتن به این موضوع که بخش خصوصی قانون‌گذاری‌نشده و بازارهای آزاد از طریق کدهای بدون واسطه می‌توانند مشکل و نواقص اعتماد را حل کنند، باید خیلی مثبت‌نگر، ساده‌نگر یا علم‌گرا باشید.

در دولت‌های ناکارآمد، اکثر مردم ممکن است نتوانند با پول خود به این فناوری جدید – که نوعی میانجی از الگوریتمِ اجماع غیرمتمرکز در بلاک چینی بدون قانون، تحت لوای ارزی پرنوسان، همراه با تدابیر محافظتی محدود و سیستم مدیریتی کُند و غیرمسئولیت‌پذیر است – اعتماد کنند. آن‌ها احتمالا در مقایسه ترجیح می‌دهند از همان میانجی‌های شناخته‌شده و قانون‌مندی استفاده کنند که امروز در دسترس است: بانک‌ها، کارت‌های اعتباری، پی‌پال و وی‌چت که همگی مشکلات و منتقدانی دارند. علاوه بر این، در پس پرده‌ی توهم پول غیرسیاسی و غیرمتمرکز نوعی تمرکز وجود دارد که شکل آن متفاوت است. پروژه‌های کریپتویی همچنان در مشت این نهادها و بازارسازان غیرقابل اعتماد خواهند بود.

در کنار این‌ها مصالحه‌های اجتناب‌ناپذیر و نامطلوبی را در نظر بگیرید که رمز ارزها تقریبا در تمام جنبه‌های عملکردی خود به آن‌ها وابسته هستند. پروژه‌های بلاک چینی از سه ویژگی اصلی خود فقط می‌توانند به دو مورد پایبند بمانند. این سه ویژگی شامل غیرمتمرکز بودن، امنیت و مقیاس پذیری است. اگر غیرمتمرکز بودن را انتخاب کنید، سیستم‌ها ذاتاً کند و گران می‌شوند، مقیاس‌پذیری‌شان کاهش می‌یابد، تجربه‌ی کاربری‌شان بدتر و مدیریت بر آن‌ها مبهم می‌شود. آدام لودوین، متخصص حوزه‌ی کریپتو، می‌گوید این مصالحه‌ها با افزایش اندازه‌ی بلاک‌ها، شبکه‌های لایتنینگ، انشعاب‌ها، اصلاح دفاتر کل و یا سایر راهکارهای فنی بهبود نمی‌یابد. کد این پروژه‌ها شاید منبع باز باشد، اما قابل هک هستند. شبکه‌های بلاک چینی همواره در خطر حملات ۵۱ درصد قرار دارند و دارایی‌های کریپتویی گاهی اوقات برای همیشه از بین رفته یا دزدیده می‌شوند. به موجب ماهیت کریپتو، بعید است که صرافی‌های رمز ارزی خدماتی مثل بیمه‌ی کارگزاری‌های فیات را ارائه کنند که مصرف‌کنندگان در حال حاضر از آن‌ها برخوردار هستند. یکپارچگی در سیستم طراحی رمز ارزها چنان معایب بسیار – و مزایای اندکی – دارد که باعث شده فقط کسانی که واقعا به دنبال پلتفرمی برای مقابله با سانسور هستند (یا می‌خواهند مشکل خرج دوباره را حل کنند) به دنبال اپلیکیشن‌هایی بروند که روی این شبکه‌ها ساخته شده‌اند. با این حساب، عجیب نیست که پذیرش رمز ارزها هنوز این قدر محدود باقی مانده است – چون اپلیکیشن شگفت‌آور و جذابی به وجود نیامده – و اگرچه ممکن است در آینده اوضاع تغییر کند، اما به این زودی‌ها بعید است اتفاقی رخ دهد.

از سوی دیگر، غیرمتمرکز بودن را به عنوان ایده‌ی شایسته‌ای در نظر بگیرید که در دنیای کریپتو به یک مفهوم ساده‌لوحانه تبدیل شده است؛ گویی این مفهوم همیشه و همواره از برخی از آلترناتیوهای متمرکز برتر بوده است (فئودالیسم، کاستیسم، نژادپرستی، برده‌داری و پدرسالاری را به عنوان نمونه‌هایی از سرکوب‌های غیرمتمرکز به یاد بیاورید که در حال حاضر همگی آن‌ها توسط قوانین اساسی متمرکز و حقوق بشر منع شده‌اند). مکتب ارتودوکس نیز بدون در اختیار داشتن هیچ مدرکی از موج قریب‌الوقوع کسب و کارهای نوآورانه‌ی غیرمتمرکز در شبکه‌های بلاک چینی سخن می‌گوید، ولی آیا آن‌ها به راحتی و به سرعت مغلوب رقبای متمرکز خود نمی‌شوند؟ در دره‌ی سیلیکون که مدت‌ها شیفته‌ی کارآمدی سازمانی بود، هیچ کسب و کار غیرمتمرکزی وجود ندارد، ولی خیلی وقت است که آن‌ها می‌خواهند سیستم اداره‌ی خود را غیرمتمرکز کنند. آیا غیرمتمرکزسازیِ نامناسب مانع از رقابت صحیح در عرصه‌ی نوآوری و موفقیت کسب و کارها می‌شود؟

در این‌جا نکته‌ی مهم، شکست هدف اصلی بیت کوین‌‌ یعنی بزرگ‌ترین و شناخته‌شده‌ترین رمز ارز بلاک چینی دنیاست. بیت کوین‌‌ به دلایل مشخصی امروزه دیگر به عنوان یک ارز مورد استفاده قرار نمی‌گیرد، بلکه حالا بیشتر به یک نوع «طلای دیجیتالی» تبدیل شده است. با توجه به این که حدود ۸۰ درصد از ۲۱ میلیون بیت کوین‌‌ موجود استخراج شده، شاخص جینیِ بیت کوین‌‌ فعلا از تمام کشورهای جهان بدتر است. بیایید کمی بیشتر درباره‌ی این موضوع فکر کنیم. بیت کوین‌‌ قرار بود رمز ارزی غیرمتمرکز برای استفاده‌ی روزمره توسط افراد عادی باشد و احتمالا جایگزین ارزهای فیات شود. با این حال، فقط ۴ درصد از آدرس‌های بیت کوین‌‌ حدود ۹۶ درصد از همه‌ی بیت کوین‌‌‌های دنیا را در اختیار دارند و فقط هزار انسان ثروتمند ۴۰ درصد از این بیت کوین‌‌‌ها را صاحب شده‌اند. علاوه بر این، ۷۰ درصد از مالکان بیت کوین‌‌ فقط کمتر از ۱.۷ درصد از همه‌ی بیت کوین‌‌‌ها را در اختیار دارند. این توزیع ثروت و قدرت یادآور دوران فئودالی است و آرمان غیرمتمرکزسازی بیت کوین‌‌ را به نوعی شوخی و جامعه‌ای پاد-آرمانی تبدیل می‌کند. بیت کوین‌‌ شبیه تقسیم زمینی است که در آن افراد نخست بخش بزرگ‌تری به دست می‌آورند و بدون زحمت ثروتمندتر می‌شوند، چرا که تقاضا برای بیت کوین‌‌ افزایش پیدا می‌کند، اما عرضه (به واسطه‌ی طراحی این رمز ارز) همچنان ثابت است. آیا تبیین‌کنندگان ایده‌ی رمز ارزها نگران این شکل جدید از تمرکز قدرت نیستند؟ عده‌ای از آن‌ها مطمئنا بابت افزایش قیمت بیت کوین‌‌ خوشحال‌اند و اگرچه در توئیت‌های خود می‌گویند که رمز ارزها چطور با فراهم‌سازی سیستم‌های پولی برای مناطق فقیر آفریقایی به کمک این انسان‌ها آمده‌اند، اما اصلا به این موضوع اشاره نمی‌کنند که همین اقدام به خوبی توسط ارزهای فیات قابل انجام بود. مشکل اصلی در دستیابی به این مهم نه کمبود فناوری، بلکه نبود اراده و همتی است که همواره یکی از بزرگ‌ترین موانع در راه رسیدن به این اهداف به حساب می‌آید.

بیت کوین‌‌ سیستمی است که اصلا نمی‌توان آن را منحصر به فرد تلقی کرد. تمرکز ثروت، دستکاری قیمت و رانت اطلاعاتی از جمله‌ی مشکلاتی هستند که دامن‌گیر همه‌ی رمز ارزهایی می‌شوند که از ابتدا بدون توزیع عادلانه‌ی کوین‌هایشان شروع به کار می‌کنند. البته این تمرکز ممکن است نه یک باگ بلکه قابلیتی باشد که در راستای خدمت به اعضای سازنده‌ی همان پروژه در نظر گرفته شده است. آنارکو-کالپیتالیست‌ها به لحاظ تاریخی تمایلی به پافشاری بر رمز ارزهای تورم‌ناپذیر دارند و می‌خواهند احتمال پیشی گرفتنِ سیستم‌های حکومتیِ الگوریتمی را بر اعتماد عمومیِ بانک‌های مرکزی بیشتر از واقعیت نشان دهند.

آرزوها و رویاهای غیرواقعی طرفداران کریپتو من را به یاد اوایل دوران هوش مصنوعی می‌اندازد؛ آمال و آرزوهایی که با وجود گذشت دهه‌ها از معرفی این فناوری هنوز هم عجیب و غریب به نظر می‌رسد. وسوسه‌ی مربوط به پروژه‌های رمز ارزی ذهن بسیاری از افراد را به فساد کشیده و آن‌ها را از واقعیت دور کرده است. خیلی از پروژه‌های کریپتویی فکر می‌کنند قرار است چه‌گوارای عصر بیت کوین‌‌ باشند. وقتی اقتصاددانان مطرح این فناوری را مورد انتقاد قرار می‌دهند یا دولت‌ها جلوی این سیستم‌های بی‌قانون و ناشناس را می‌گیرند، طرفداران کریپتو زبان به انتقاد گشوده و از تئوری‌های توطئه سخن می‌گویند. آن‌ها این اتفاقات را به عنوان علامتی در نظر می‌گیرند که نشان می‌دهد کارشان درست است. وقتی منتقدان علیه این فناوری حرف می‌زنند، حامیان کریپتو آن‌ها را به کسانی تشبیه می‌کنند که در مقابل سایر نوآوری‌های بزرگ مثل اینترنت، راه‌آهن و اتومبیل هم مخالفت می‌کردند.

آیا دنیای کریپتو به‌زودی اپلیکیشن کارآمدی خواهد داشت؟ شاید این اپلیکیشن همان سیستم معاملات ناشناسی باشد که جنبش کریپتو بدون آن خیلی زود متلاشی می‌شد. ولی شایان ذکر است که اگرچه رمز ارزها احتمالا هیچ‌وقت نمی‌توانند در برابر ارزهای جهانیِ فیات قد علم کنند، اما می‌توانند اصولی برای مدیریت بانک‌های مرکزی تعیین کرده و راهکاری مناسب برای کشورهای بحران‌زده‌ای مثل ونزوئلا باشند که از ابرتورم رنج می‌برند (اما استفاده از این توجیه برای کریپتوها مثل این است که انجمن ملی سلاح آمریکا از حق مالکیت اسلحه با کمک موقعیت‌هایی دفاع کند که در آن شهروندان از این سلاح‌ها برای دفاع از خود استفاده کرده‌اند). در غیر این صورت، اگر رمز ارزها قانون‌گذاری نشوند، این بستر همچنان فضای مناسبی برای کلاهبرداران، مجرمان، پولشویان و فراریان مالیاتی خواهد بود.

رمز ارزها در بهترین حالت نوعی فناوری انقلابی هستند که بر مبنای اقتصاد ارتجاعی ساخته شده‌اند. ولی بخش اول این تعریف باعث شده مردم چشم خود را بر بخش دوم آن ببندند. درخشش کوین‌های رمز ارزی احتمالا باعث شده تا حتی نظرات‌مان درباره‌ی فناوری بلاک چین هم جهت‌گیرانه باشد. با از بین رفتن هایپ و پدیدار شدن واقعیت، این احتمال وجود دارد که پول هوشمند و انتظارات عمومی از این فضا کاسته شود. شاید در آینده جنش کریپتو را بیشتر به عنوان افراطی غیرعقلانی به یاد بیاوریم. در طول تاریخ جنبش‌های زیادی وجود داشته‌اند که در ابتدا سروصدای زیادی به پا کردند اما به مرور زمان به واسطه‌ی تناقضات‌شان از بین رفتند.

با در نظر گرفتن این نکات نمی‌توان منکر شد که بخشی از نوآوری‌های فضای کریپتو مطمئنا پایدار خواهد ماند و تاثیر خودش را در زندگی ما خواهد گذاشت. شاید در آینده از طریق توکن‌های اوراق بهادار قانونی و یا با توکن‌های کاربردی در بازارهای کوچکِ قانون‌گذاری‌شده، روش دیگری برای سرمایه‌گذاری در استارت‌آپ‌ها پیدا شد. استیبل‌کوین‌های کریپتویی که توسط نهادها و ارزهای قابل اطمینان تایید شوند می‌توانند به بهبود پرداخت‌های همتا به همتا کمک کنند. پس‌لرزه‌ کریپتو می‌تواند کسب و کارهای جدیدی باشد که سیستم اداره آن‌ها به همان اندازه متمرکز، اما امنیت، حریم خصوصی و مشارکت مصرف‌کنندگان در آن‌ها بسیار بیشتر است. اگر در آینده، مزایای رمز ارزها بتواند بر معایب آن غلبه پیدا کند، شاید سایر شرایط اجتماعی، چارچوب‌های قانونی و مصارف عملی این فناوری در فرصت مقتضی نمایان شود.

امیدواریم فعالان باهوش دنیای رمز ارزها نابخردی‌های آنارکو-کاپیتالیستی خود را مجدداً ارزیابی کرده و به فکر روش‌های واقعی‌تری برای حل مشکلات دنیای درهم‌شکسته‌ی کنونی باشند.

منبع

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.