چگونه و چرا مردان بزرگ را به گریه می‌‌‌اندازم؟

در اینجا تجربه شخصی یک طراح برند را از جلسات مشاوره به مدیران و صاحبان کسب ‌‌‌و کار می‌‌‌خوانید. زمانیکه او از مشتریان خود درمورد میراث و تصویری که آن‌‌‌ها می‌‌‌خواهند پس از مرگشان از خود به جای بگذارند، سوال می‌‌‌کند، با واکنش‌‌‌های جالب توجه و متاثرکننده‌‌‌ای مواجه می‌‌‌شود. این طراح برند قصد دارد که اهمیت ساخت یک میراث ایده‌‌‌آل را به ما نشان دهد.  

0 117

آیا میراثی که می‌‌‌سازید آن چیزی است که می‌‌‌خواهید به خاطر سپرده شود؟

اولین باری که این اتفاق افتاد را بخاطر می‌‌‌آورم. با یکی از مشتری‌‌‌هایم در کافی‌‌‌شاپی ملاقات کردم چون نمی‌‌‌خواست این گفتگو را در دفتر کارش داشته باشیم. خودم را برای یک بحث خوش‌‌‌آیند و صمیمانه آماده کرده بودم و با اشتیاق بحث را شروع کردم.

برای ساخت و هدایت برند و شهرت شخصی‌‌‌اش ، با یکسری پرسش‌‌‌های متمرکز بر کارش شروع کردم.

فکر میکنی بزرگترین نقطه قوتت چیست؟ چگونه خود را از دیگر رقبا متفاوت می‌‌‌دانی؟ عامل موفقیتت چیست؟

این سوالات اساسی به ایجاد مبنای اعتبارسنجی کمک می‌‌‌کند تا بتوانیم از آن برند شخصی‌‌‌اش را بسازیم. سپس پرسش‌‌‌های سخت‌‌‌تر مطرح شد: دوست داری پس از مرگ دیگران تو را چگونه یاد کنند؟ دوست داری چه چیزی را به ارث بگذاری؟ چه تاثیری بر اطرافیانت گذاشته‌‌‌ای؟ حالا که در این موقعیت هستی چه هدفی داری؟

اشک‌‌‌هایش جاری شد.

شاید بخاطر فرهنگی که با آن بزرگ شده‌‌‌ام و یا موقعیت اجتماعی من بود که انتظار دیدن اشک‌‌‌های این مرد بالغ را نداشتم. اشک‌‌‌ها و احساسات خام این مرد نفس من را گرفت و کمی نگرانم کرد. شاید باعث شده بودم که او، در اینجا، در کافی‌‌‌شاپ و در حضور مشتریانی که گپ می‌‌‌زدند و باریستاهایی (شخصی که انواع قهوه را درست و سرو می‌‌‌کند) که پشت کانتر روی شیر داغ کف ایجاد می‌‌‌کردند، خجالت زده شده باشد. آیا او از دستم عصبانی شده؟

اما عکسِ این اتفاق افتاد و او تمام احساسات درونی‌‌‌اش را بروز داد و سپس آرام شد. جلسه را تمام کردیم و هر ماه جلسات را ادامه دادیم. جالب اینجاست که این واکنش صمیمانه منحصر به او نبود. همانطور که فهرست مشتریانم بیشتر شد و به رهبران و متخصصین کسب‌‌‌و‌‌‌کار برای رسیدن به شهرت و برند شخصی‌‌‌شان کمک کردم، متوجه شدم که تقریبا همه آن‌‌‌ها، بویژه مردان، با پرسیدن سوالاتی درمورد میراث‌‌‌شان اشک از چشمانشان سرازیر می‌‌‌شود.

همچنین، زمانیکه به ارتش در تغییر برندشان در دنیای غیرنظامی آموزش می‌‌‌دادم، متوجه شدم که مردان شجاع و باتجربه‌‌‌ای که برای کشورمان می‌‌‌جنگند نیز همانند آن مدیرعامل در کافه، احساساتی می‌‌‌شوند. این واکنش را در میان تمام حرفه‌‌‌ها و صنعت‌‌‌ها و موقعیت‌‌‌های مختلف دیده‌‌‌ام.

حتی زمانیکه برای ساخت برندها و شهرت شخصی ورکشاپ‌‌‌هایی برگزار می‌‌‌کنم و درمورد اینکه چگونه دیگران مارا یاد خواهند کرد صحبت می‌‌‌کنم، گاهی اوقات می‌‌‌بینم که شرکت‌‌‌کنندگان به گریه می‌‌‌افتند و اتاق را ترک می‌‌‌کنند. یکی از شرکت‌‌‌کنندگان بعدها برایم نوشت که” آمادگی فکر کردن درباره اینکه دیگران پس از مرگم درموردم چه فکری خواهند کرد را ندارم.”

اشک‌‌‌ها برای چیست؟

چه اتفاقی می‌‌‌افتد؟ چرا فکر کردن در مورد میراث‌‌‌مان و پایان یافتن عمرمان در این کره زمین و اینکه چه تاثیری می‌‌‌توانیم داشته باشیم، مردان بالغ را به گریه می‌‌‌اندازد؟

فکر می‌‌‌کنم این مسئله‌‌‌ دو لایه دارد، ابتدا اینکه فکر کردن به میراث، به معنای فکر کردن درباره این است که چگونه مردم بعد از رفتن‌‌‌تان شما را یاد خواهند کرد. حقیقتا کسی دوست ندارد به پایانی غم‌‌‌انگیز فکر کند و بسیار سخت است. حتی اگر از اینکه مردم شما را یاد کنند، خوشحال و از برند و شهرت شخصی‌‌‌تان راضی باشید، مطرح کردن این موضوع سخت است و نمی‌‌‌توان احساساتی نشد. واقعا کسی دوست ندارد به این موضوع فکر کند.

به اعتقاد من دلیلِ دیگر برای این اشک‌‌‌ها این است که میراثی از خود به جای می‌‌‌گذارید، آن چیزی نیست که به دنبالش بودید. پذیرش این موضوع بخصوص اگر مسن‌‌‌تر باشید، بسیار سخت است.

شاید همسر و فرزندتان از شما بعنوان یک فردِ معتاد به کارِ زیاد یاد کنند (کسی که برای خانواده وقت ندارد) و شاید گروه (تیم کاری)، از شما به عنوان یک فرد خیرخواه یا مدیری فهمیده و حتی یک شخص خوب یاد نکنند، یا شاید، خودتان را یک رهبر و شخصیت قدرتمندی بدانید؛ اما هیچوقت رویاهای دوران کودکی و ایده‌‌‌ال‌‌‌های خود را دنبال نکرده‌‌‌اید.

حالا، از این شخص می‌‌‌خواهم درباره تصویری بیاندیشد که مردم بعد از مرگش از او خواهند داشت و این واقعیت همچون پتکی بر سر آن‌‌‌ها فرود می‌‌‌آید. واقعا غم‌‌‌انگیز است.

اما اینجا می‌‌‌توانم با خوشحالی به آن‌‌‌ها بگویم: خیلی دیر نیست، هرگز برای تغییر میراث، برند شخصی و تصویری که از خود بر جای می‌‌‌گذارید، دیر نیست.

می‌‌‌توانید آنچه را که مردم پس از مرگتان از شما به یاد خواهند داشت، تغییر دهید.

چگونه تمرکز بر میراث، شما را در رسیدن به موفقیت کمک می‌‌‌کند

در این ملاقات‌‌‌ها، نگرش مهمی نسبت به آنچه که باعث موفقیت‌‌‌مان می‌‌‌شود بدست آوردم. برای ساخت یک برند شخصی مهم، پایدار و مقیاس‌‌‌پذیر باید از احساسی معنی‌‌‌دار و اصیل بهره گرفت.

اشک‌‌‌ها این عمق از اعتبار را منعکس می‌‌‌کنند. در طی ۱۰ سالی که در مورد شهرت و برندسازی رهبران مشاوره دادم، حالا می‌‌‌توانم بگویم که چه موقع برندینگ مقیاس‌‌‌پذیر نبوده است و احساسات حقیقی در آن دیده نمی‌‌‌شود. هنوز هم همان جلسه اول از مشتریانم درباره میراث‌‌‌شان سوال می‌‌‌کنم، اما تاکیدم بر این است درجایی خصوصی بدون حضور همسر، تیم pr (تیم تبلیغات) یا وکیل ملاقات داشته باشیم. در این صورت اگر اشکی هم سرازیر شود، این فضای خصوصی محیطی راحت و آرام را برای آن‌‌‌ها ایجاد می‌‌‌کند.

از این رویکرد نتایجی بدست آوردم. برخی اولین جلسه از پروسه من را “کاملا شگفت‌‌‌انگیز” توصیف می‌‌‌کنند. بسیاری از بروز احساسات و ایده‌‌‌ها الهام می‌‌‌گیرند. سپس، به کمک یکدیگر استراتژی معنی‌‌‌داری برای دستیابی به میراث مورد نظر آن‌‌‌ها می‌‌‌سازیم. هنوز هم زمانیکه اشک می‌‌‌ریزند ناراحت می‌‌‌شوم، اما وقتی کسی به من اعتماد می‌‌‌کند که این‌‌‌گونه خودِ واقعی و وجه آسیب‌‌‌پذیر خود را به من نشان دهد، به خود می‌‌‌بالم. فکر کردن درمورد این موضوع باعث می‌‌‌شود که آن‌‌‌ها احساساتشان را عیان کنند. اگر همین امروز به فکر پایان راه خود باشید، قدرت تغییر زیادی خواهید داشت. تعیین آنچه که می‌‌‌خواهید از خود به جای بگذارید، مدل‌‌‌های کسب‌‌‌وکار، مردمی که اطرافتان هستند و گاهی حتی شغل‌‌‌تان را تغییر خواهد داد. فکر کردن درمورد میراث همه چیز را تغییر می‌‌‌دهد.

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.