چرا فین‌‌تک (Fintech) بدترین است؟

در این مطلب، نظرات و تحلیل یک کارآفرین و سرمایه‌گذار را درمورد جوانب منفی عرصه فین‌تک و محبوبیت ناگهانی آن مطالعه می‌کنید. او در این مقاله از آگاهی اندک کسب و کارها و سرمایه گذاران، نسبت به فعالیت در عرصه فینتک و احتمال شکستشان در این زمینه ابراز نگرانی می‌کند و سعی دارد نکات مهمی را برای آگاه سازی افرادِ علاقه‌مند به این پدیده مطرح کند.

0 99

من یک کار‌‌آفرین و سرمایه‌‌گذار فین‌‌تک هستم. از میزان توجهی که در سال گذشته به این فناوری شد شگفت‌‌زده شدم. به نظر می‌‌رسد که فین‌‌تک تبدیل به عرصه‌‌ای برای ایجاد “اختلال” در سیستم‌‌های مالی کنونی شده است.

با اینکه از توجه و علاقه روزافزون به عرصه‌‌ی فعالیتم لذت می‌‌برم، اما در کل با این محبوبیت ناگهانی موافق نیستم. فعالیت در عرصه فین‌‌تک واقعا دشوار است و وقتی می‌‌بینم که کارآفرینان و سرمایه‌‌گذاران با اعتماد و اطمینان بیش از حد وارد این عرصه می‌شوند، به این فکر می‌‌کنم که شاید این افراد آگاهی کافی نسبت به این موضوع ندارند و این مرا نگران می‌‌کند. دلیل این نگرانی این است:

1. کسب‌‌وکارهای فین‌‌تک به سرعت رشد نمی‌‌کنند.

اگر به تمام رئوس موفق و پیشروی فین‌‌تک نگاه کنید و سهم بازار این استارت‌‌اپ‌‌ها را با متصدیان مقایسه کنید با نتایج تقریبا خنده‌‌داری روبرو خواهید شد. تمام وام‌‌هایی را که منشا آن‌ها شرکت‌‌های وام بازاری (لندینگ‌‌کلاب (LendingClub)، سوفی (Sofi)، پروسپر (Prosper) و غیره) است را جمع کنید و آن‌ها را با یکی از بانک‌‌های ایالات متحده مقایسه نمایید. مقادیری که با یکدیگر مقایسه کردید، تفاوت زیادی باهم دارند. تمام دارایی‌‌های مشاوران رباتیک (ثروت، بهبودی، و غیره) را جمع کنید و آن را فقط با دارایی‌‌های مریل لینچ (Merrill Lynch) مقایسه کنید، مقادیر این دارایی‌‌ها اختلاف بسیار زیادی دارند. حتی تیم‌‌های FA انحصاری نیز هستند که نسبت به کل صنعت رباتیک دارایی‌‌های بیشتری دارند. همین مقایسه را برای پرداخت‌‌ها، مبادلات و معاملات انجام دهید. من همه این کسب‌‌وکارها را دوست دارم، اما آن‌ها از اینکه بخواهند مختل‌‌کننده سیستم مالی تلقی شوند فاصله زیادی دارند.

2. شما ممکن است به راحتی توسط اولین کسانی که این فناوری مالی جدید را می‌‌پذیرند و استفاده می‌‌کنند گمراه شوید.

اولین کسانی که محصولات مالی جدید را می‌‌پذیرند و استفاده می‌‌کنند، اغلب بسیار پرشور، فوق‌‌العاده باهوش و از همتایان خود جلوترند. اما همیشه به دنبال چیزی نیستند که همه ما نیاز داریم. در فین‌‌تک شما اغلب مواقع کسی را می‌‌بینید که در حال ایجاد راه حلی برای رفع یک نیاز بسیار محدود و اقلیت است و بنابراین گروهی از همین اولین پذیرندگان و استفاده‌‌کنندگان او را به اشتباه برای ادامه کار تشویق می‌‌کنند. او در نهایت محصولی را تولید می‌‌کند که درواقع گروه کوچکی به آن نیاز داشتند و سپس آن گروه کوچک به کار‌‌آفرین می‌‌گویند که این محصول دقیقا همان چیزی است که جهان نیاز دارد. کارآفرین پس از گذشت 2 سال که دیگر خیلی دیر است، متوجه می‌‌شود که بازارش کوچک است و هزینه‌‌های کسب مشتری باعث می‌‌شوند که اقتصاد واحد با شکست مواجه شود.

3. فین‌‌تک یک فضای مجازی نیست.

هنگامی که در مورد سرمایه‌‌گذاری در هر شرکتی فکر می‌‌کنید، باید یک راه خروجی را در نظر بگیرید. چیزی که همیشه به نظر من عجیب و غریب آمده این است که در حالی که رشد قدرتمندی در صنعت وجود دارد، ادغام و تملک (M & A) بسیار کم است. من فرض می‌‌کنم که بازیکنان بزرگتر می‌‌توانند وارد عرصه شوند و برخی از پلتفرم‌‌های قرض دادن، بازی‌‌های بلاک‌‌چین (Blockchain) یا حتی اپلیکیشن‌‌های پرداخت را جمع کنند. در مورد علت این موضوع در پست دیگری به اختصار توضیح خواهم داد. این شرکت‌‌ها هنوز برندهایی را نساخته‌‌اند که برای حفظ مشتریان خود به اندازه کافی قوی باشند. اکثر ما بدون توجه به نام نوشته شده روی درب ورودی (نام برند)، به خرید محصولات مالی خود در اطراف می‌‌پردازیم.

4. چرخه‌‌های فروش واقعا طولانی هستند.

چرخه‌‌های فروش در فین‌‌تک اغلب طولانی‌‌اند، زیرا شامل امور مالی افراد، حرکت پول یا چیزی در رابطه با یک سازمان نظارتی هستند. شرکت‌‌های بزرگ، زمانی را به تصمیم‌‌گیری خود اختصاص می‌‌دهند و در فین‌‌تک این زمان طولانی‌‌تر است. این می‌‌تواند روحیه‌‌ی یک تیم را از بین ببرد و نقدینگی را کاهش دهد و من فکر می‌‌کنم که باعث کندی چشمگیر نوآوری نیز می‌شود. یک چرخه فروشِ طولانی‌‌تر، حتی می‌تواند آسیب بیشتری وارد کند، زیرا این امر اجازه نمی‌دهد که محصول شما سریعا بازخورد دریافت کرده و آنقدر سریع تکرار شود که جایگاه خود را از دست ندهد. این موضوع سرمایه‌‌گذاری را بسیار سخت می‌کند، زیرا شما اغلب قبل از دریافت بازخورد، محصول واقعی خود را در حال تامین سرمایه برای دور دوم خواهید یافت.

5. جذب مشتری بسیار سخت است.

شرکت‌‌های فین‌‌تک به طور وسیع دارای برخی از بالاترین هزینه‌‌های جذب مشتری هستند. تنها تعداد کمی از شرکت‌‌ها توانسته‌‌اند راهی برای رشد ویروسی خود پیدا کنند و برخلاف اکثر صنایعی که به محض رسیدن به مقیاس مورد نظر، شاهد کاهش CAC (هزینه کسب مشتری ) می‌‌باشند، بسیاری از این شرکت‌‌ها دریافتند که نیاز به اندوختن و به دست آوردن در طول زمان افزایش پیدا می‌‌کند. اگرچه این دلیل قانع کننده‌‌ای به نظر می‌‌رسد، اما متقاعد کردن یک فرد به اینکه اطلاعات بانکی، DOB و اطلاعات شخصی خود را انتقال دهد بسیار سخت است. حتی اگر یک محصول کیفیت بالایی داشته باشد، فروش آن کار آسانی نیست. به یاد دارم که یکبار با یک مدیر اجرایی در بانک مرکزی آمریکا صحبت می‌‌کردم که به من گفت که BofA، کارمزدهای ارجاع به مبلغ 500 دلار، برای حساب‌های کارگزاری ارائه می‌‌دهد و شرط بست که سرنوشت همه سایت‌‌های سرمایه‌‌گذاری آنلاین (از لندینگ‌‌کلاب گرفته تا روبو) در نهایت به آنجا منتهی خواهد شد. من فکر می‌‌کنم این اوضاع در طول زمان بهتر خواهد شد، اما چالش بزرگی خواهد بود.

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.