چرا تمرکز زدایی تا این حد سخت است؟

یکی از مهم‌ترین مشکلاتی که امروزه بلاکچین‌‌های گوناگون با آن روبرو هستند، مساله اجماع است. منافع متضاد کاربران شبکه و جدید بودن این سیستم‌ها، باعث می‌شود که اختلافات به نزاع تبدیل شده و بعضا به تهدیدی برای کل فضا تبدیل شود. از طرفی دیگر، به دلیل ماهیت تجاری رمز ارزها، بعضا این فناوری از مسیر خود دور شده و به سمت متمرکز شدن پیش می‌رود. پس آیا باید از این فناوری ناامید شویم؟ در این مطلب Patrick Tan به پاسخ این پرسش مهم می‌پردازد.

0 81

در برابر من یک فنجان قهوه بسیار داغ قرار دارد، که بوی آن مانند بوی قهوه است، ظاهر و مزه آن هم مشابه قهوه است. اما طرفداران قهوه روی خود را از آن برمی‌گردانند، چرا که برای راحتی، چیزی که من در فنجان خود دارم یک قهوه فوری ۳ در ۱ است، چیزی که برخی به آن نجاست کافئین می‌گویند. برای دوستداران قهوه، قهوه ۳ در ۱،‌ به معنی از دست دادن کنترل است، چرا که تنها چیزی که می‌توانید کنترل کنید دمای آبی است که به این ترکیب فوری اضافه می‌کنید. در حالی که قهوه‌دوستان به شما می‌گویند که برای این که مزه کامل دانه‌های قهوه را بیرون بکشید، دمای آب باید دقیقا مقدار خاصی باشد. دمای شیر و حجم و نوع شکر نیز اهمیت دارد و همگی بر لذت‌بخش بودن کاپوچینو تاثیر می‌گذارند. اما وقتی در مورد رابط‌های دیجیتال صحبت می‌کنیم،‌ اکثرا از استفاده از گزینه ۳ در ۱ رضایت داریم.

اپلیکیشن‌های آنلاین مانند فیس‌بوک، آمازون و گوگل، رابط کاربری و کد و داده‌ها را در یک اپلیکیشن یا وبسایت ترکیب می‌کنند که استفاده از آن بسیار آسان است. اما درحالی که بیشتر کاربران این راحتی را برگزیده‌اند (به طور قابل درکی)، آن‌ها از عدم وجود کنترل نیز رضایت دارند (دقیقا مثل استفاده قهوه فوری ۳ در ۱ ). بیشتر نرم‌افزارها و داده‌هایی که این شرکت‌ها برای بقای خود به آن نیاز دارند، در فضای ابری قرار دارد، و بدتر از آن، بسیاری از این شرکت‌ها حتی سیستم‌های کامپیوتری ابری خود را خود مدیریت نمی‌کنند. برای مثال Netflix را در نظر بگیرید. گفته می‌شود که یک چهارم ترافیک اینترنت به Netflix اختصاص دارد، اما این سیستم از سرورهایی استفاده می‌کند که در مالکیت و مدیریت خدمات وب آمازون قرار دارند. و کنترل داده‌های یک کاربر نفوذ بسیاری را برای این شرکت‌ها به همراه دارد. بله شما می‌توانید آن سیستم را ترک کرده و از خدمات دیگری استفاده کنید، اما تصاویری که آپلود کرده‌اید چه می‌شوند؟ ویدیو‌ها چطور؟ خاطرات شما چطور؟ به علاوه اثر شبکه‌ای متصدیان به این معنی است که هرچه بیشتر در یک شبکه باقی بمانید، هزینه ترک بیشتر خواهد شد (برای درک این مساله AT&T را در نظر بگیرید).

اینجا جایی است که بلاکچین وارد بازی می‌شود. مفهوم آن ساده است: هدف آن است که با جداسازی رابط (به عبارت دیگر کیف پول‌های دیجیتال)، کد (اپلیکیشن‌های غیرمتمرکز) و داده‌ها (ورودی‌های کاربران)، قدرت به سود کاربران از تمرکز خارج شود. کاربرانی که چنان قدرتی به غول‌های دیجیتال اعطا می‌کنند که آن‌ها را به حاکمان زمین بدل کرده است. ایده این است که کاربران می‌توانند اکنون تصمیم بگیرند که چه زمانی و چطور داده‌های خود را به اشتراک‌ بگذارند و در ازای آن چه چیزی دریافت کنند. از لحاظ داده‌ای، یک کاربر به تنهایی ارزش خاصی ندارد، اما تصور کنید که اکنون هر کاربر می‌توانست تصمیم بگیرد که داده‌های وی چگونه مورد استفاده قرار گیرند. در این حالت کاربران به طور جمعی قدرت را در دست می‌گیرند. در این نوع تمرکز زدایی، کاربران می‌توانند با مهاجرت به بستری دیگر تمام داده‌های خود را نیز با خود ببرند، و این برای سازندگان اپلیکیشن‌های غیرمتمرکز انگیزه ایجاد می‌کند که تا حد امکان به سود کاربران کار کرده و برخورد خوبی با آن‌ها داشته باشند. به علاوه، از آن‌جایی که اپلیکیشن غیرمتمرکز است، کاربران می‌توانند به طور مستقیم با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و نیاز به جمع‌آوری داده و استفاده از واسطه‌هایی مانند غول‌های امروزی رسانه‌های اجتماعی و تجارت الکترونیک از میان می‌رود.

احساس می‌کنید قبلا این‌ها را شنیده‌اید؟ به این خاطر است که این را قبلا دیده‌ایم. خدمات غیرمتمرکز که در آن زمان همتا به همتا نامیده می‌شدند، در روزهای آغازین اینترنت ظهور کردند. Napster (از مادربزرگ خود بپرسید) یکی از محبوب‌ترین آن‌ها بود. اما در آن روزها، کسی هنوز متوجه نشده بود که چگونه می‌تواند یک دیتابیس غیرمتمرکز قوی ساخت. دیتابیسی که باز و غیرقابل تغییر باشد و مساله ژنرال بیزانسی را حل کند (مشکل توافق بین ژنرال‌هایی که به زودی به شهری حمله خواهند برد، که برخی از آن‌ها وفادار بوده و برخی دیگر وفادار نیستند، و تضمینی نیست که پیام‌های ارسالی صحیح و سالم به دست هر ژنرال برسد). اما همه چیز در سال ۲۰۰۸ با وایت‌پیپر بیت کوین ساتوشی ناکاموتو تغییر کرد. البته در حالی که مورد کاربرد اختراع ناکاموتو ماهیتی مالی داشت،‌ راه را برای تلاش‌های قوی برای تمرکز زدایی فضای دیجیتال باز کرد.

و در حالی که ساخت ابزارها و اپلیکیشن‌های مناسب برای یک اینترنت غیرمتمرکز زمان می‌برد (البته سخت‌ترین عنصر تمرکز زدایی نیست)، بازنویسی موسسات قدیمی برای تطبیق آن‌ها با چیزی که از یک نظم جهانی جدید دیجیتال کمتر نیست کاری بسیار سخت‌تر است. از آن‌جایی که بلاکچین توسط مدیران متمرکز مدیریت نمی‌شوند، باید توسط جوامع اداره شده و برای مشکلات پیش رو به اجماع برسند. همانطور که هارد فورک بیت کوین کش به وضوح نشان می‌دهد (که میلیاردها دلار ارزش بازاری رمز ارز‌ها را از بین برد)، اجماع به راحتی به دست نمی‌آید و زمانی که اجماع وجود نداشته باشد، نتایج فاجعه‌بار خواهند بود. در کنار آن، این حقیقت را در نظر بگیرید که منافع سهام‌داران همواره هم‌راستا نیستند، چه ماینرهایی که بلاکچین را حفظ می‌کنند، چه کاربران توکن‌های دیجیتال، چه ناظران و توسعه‌دهندگان اپلیکیشن‌ها و چه توسعه‌دهندگان هسته بلاکچین، منافع آن‌ها همواره هم‌راستا نیستند.

اما فارغ از این که این کار چقدر سخت به نظر می‌رسد، حداقل می‌توان گفت که ارزهای رمز‌نگاری شده و بلاکچین کمی حرکت به سوی تمرکز زدایی را جلو برده‌اند. تلاش‌های قبلی برای تمرکز زدایی شکست خورده‌اند، چرا که اقتصاد،‌ و حتی پدر اینترنت مدرن سر تیم برنرز لی (Sir Tim Berners Lee) تشکیلات‌گرا هستند، بلاکچین و رمز ارز‌ها بالاخره چیزی پدید آوردند که انگیزه اقتصادی حفظ شبکه در آن‌ها وجود دارد. در گذشته، پروتکل‌های توسط محققان توسعه داده شه و متعاقبا توسط سازمان‌های غیر انتفاعی حفظ می‌شد. به همین دلیل است که شبکه جهانی وب، که بر روی لایه اینترنت نشسته است، دورانی با پروتکل‌های کمتر و اپلیکیشن بسیار زیاد است. با بلاکچین و رمز ارز‌ها، چیزی که می‌بینیم تعداد زیادی پروتکل و در نهایت (امیدواریم) اپلیکیشن‌های زیاد است. به نظر می‌رسد که پول همیشه مسایل را پیچیده‌تر می‌کند. زمانی که استفاده گسترده از اینترنت آغاز شد، پول به سمت آن سرازیر شد و منافع تجاری رسیدن به اجماع را بسیار سخت‌تر کردند. به جای مشارکت در حفظ پروتکل، مهندسان در ساخت اپلیکیشن‌هایی که بر روی این پروتکل ‌های ساخته می‌شدند سود بیشتری می‌دیدند، و با عدم وجود انگیزه برای حفظ آن پروتکل‌ها، چه ایرادی می‌شد از آن‌ها گرفت؟

بسیاری از پروژه‌های غیر متمرکز (خصوصا آن‌هایی که کلاهبرداری نیستند)، به دنبال این بودند که از طریق رمز ارز مدل اقتصادی خود را توسعه دهند. ایده آن‌ها جایگزینی یک شرکت متمرکز باید سازمان غیرمتمرکز بود که به واسطه انگیزه‌های به وجود آمده از طریق صدور توکن دیجیتال پابرجا می‌ماند، شرکتی که شاید بتوانیم آن را «تعاونی» توکن بنامیم. و بر خلاف وب ۲٫۰، جایی که بیشتر سود مادی آن اکوسیستم به توسعه‌دهنده اپلیکیشن تعلق می‌گیرد، پروژه غیر متمرکز اطمینان حاصل می‌کند که تمام ذی‌نفعان، حتی کاربران، در بنگاه سهمی دارند، و به سهم خود در ارزش تولید شده توسط پروتکل دست خواهند یافت، در اینجا به مشکل اساسی دیگری با تمرکز زدایی برمی‌خوریم که حل آن زمان خواهد برد.

در اوایل قرن بیستم، انقلاب شین‌ها به قرن‌ها حکومت خانوادگی سلسله چینگ برای همیشه پایان داد. جمهوری تازه تاسیس چین که در نتیجه آن ناآرامی‌ها بوجود آمده بود، قرار بود یک دموکراسی نیابتی باشد و سو یات سن (Sun Yat-sen) اولین رییس جمهور آن بود. یکی از بزرگترین مشکلات سون (که با مشکلات زیادی درگیر بود) این بود که چینی‌ها که برای مدتی طولانی تحت حکومت موروثی قرار داشتند، نمی‌توانستند مفهوم دموکراسی را درک کنند و درکی نیز از اهمیت رای خود نداشتند. بر اساس یک حکایت، زمانی که سون به شهری کوچک سفر کرد تا به انتخابات شهرداری سرکشی کند، دریافت که به رای‌دهندگان رشوه داده می‌شود تا رای خود را بفروشند، یا اینکه آن‌ها به طور تصادفی رای می‌دادند، و از عواقب نوع استفاده خود از دموکراسی خبر نداشتند. مشکل این بود که چین پیش از این هیچ‌گاه دموکراسی را تجربه نکرده بود و این مفهوم برای آن‌ها غریب بود که رای آن‌ها می‌تواند تغییر ایجاد کند. امروز، ما در آمریکا با همین مشکل مواجهیم. در بین کشورهای توسعه‌یافته، ایالات متحده آمریکا یکی از کمترین درصدهای مشارکت برخوردار است. چه دلیل آن تنبلی باشد و چه سرخوردگی، تعامل به زمان و تلاش نیاز دارد و وقتی رای‌دهندگان به این باور برسند که رای آن‌ها تغییری ایجاد نمی‌کند، ذی‌نفعان احساس خواهند کرد که دیگر تاثیری بر روند امور ندارند.

این حقیقت که این اتفاق ممکن است برای یک سیستم سیاسی رخ دهد، دقیقا دلیل واضح بودن چالش‌های تمرکز زدایی است. مگر در صورتی که کاربران برای تامل و حضور در پروتکل انگیزه پیدا کنند، آن‌ها لزوما راه مقاومت کمتر را انتخاب می‌کنند. حداقل در مورد پروتکل‌های رمز ارز، رمز ارز تا جایی که ارزش مشخصی را حفظ کند، خود یک پاداش است و حداقل انگیزه‌ای برای تعامل وجود دارد.

به علاوه، سیستم‌های حاکمیت تقریبا در تمامی بلاکچین‌ها یا وجود ندارند و یا در حال تغییر هستند. همانطور که دموکراسی به مفاهیمی اساسی مانند حکومت قانون و تفکیک قوا نیاز دارد، بسیاری از بلاکچین‌ها هم به سازوکارهای حل اختلاف و همچنین فرآیندهای تصمیم‌گیری بر اساس نظام‌نامه نیاز دارد. حتی ساتوشی ناکاموتو که بیت کوین را خلق کرد نیز نتوانست چنین رهنمودی ارائه دهد.

همان‌گونه که در عصر خود شاهد آن بودیم حصول اطمینان از این که تلاش‌ها برای تمرکز زدایی در مسیر درست قرار دارند خود تلاشی همیشگی است. حداقل اکنون این اتهام که ساختارهای موجود بلاکچین خود متمرکز هستند اتهامی عادلانه است. تقریبا تمام استخراج بیت کوین در جایی در چین اتفاق می‌افتد و حتی اگر اینطور نباشد توسط استخرهایی اداره می‌شود که تحت کنترل منافع چین قرار دارند. به نظر می‌رسد مالکیت توکن دیجیتال (که در برخی پروژه‌ها نفوذ قابل توجهی به ارمغان می‌آورد) نیز تمرکز داشته باشد. جستجویی سریع در نشانی‌های کیف‌پول‌های دیجیتال عمومی به وضوح نشان می‌دهد که تقریبا ۹۰ درصد عرضه کلی بیت کوین تنها در اختیار چند نشانی قرار دارد.

پس آیا باید از تلاش برای تمرکز زدایی اینترنت دست بکشیم؟

من به نوبه خود معتقدم که جواب سوال فوق قاطعانه «نه!» است. نسل ما قربانی نابرابری‌های زیادی شده است، چه بین کشورها و چه در درون آن‌ها. فقر کشنده در کنار نمایش پرطمطراق ثروت دیده می‌شود و به لطف اخبار ۲۴ ساعته، دیگر حساسیت خود را نیز از دست داده‌ایم و این نمایش‌ها تاثیری بر روح و روان ما نمی‌گذارد. از لحاظ حکومت، شاید مدل سوییسی راه چاره باشد. سوییس به عنوان کشوری ثروتمند که در آن حداقل‌های زندگی تضمین شده هستند، شناخته می‌شود. تمام مردان سوییسی در خدمت سربازی اجباری شرکت می‌کنند. شهروندان سوییسی بسیار در مسایل داخلی مشارکت می‌کنند و برای بسیاری از مسایل، پیش از آن که پارلمان کشور بتواند لایحه‌‌ای تنظیم کرده و قانونی تصویب کند، رفراندوم‌های کوچکی برگزار می‌شود. اینترنت غیرمتمرکز، با کاربران بسیار زیاد خود و عدم تجانس ذی‌نفعان، ناچار است تا از مدل سوییسی پیروی کند، اما این به آن معنا نیست که آزمودن آن اشتباه است. بارها و بارها دیده‌ایم که در دنیای واقعی تمرکز گرایی، چه عواقب سختی در شرکت‌های فناوری کمتر قانونمند با اهداف تجاری دارد. اگر تظاهر کنیم که چنین مشکلی وجود ندارد و وضعیت فعلی را بپذیریم، از وظیفه خود به عنوان انسان در بهبود این دنیا عدول کرده‌ایم. شاید تمرکز زدایی اولین قدم باشد، اما به نظر من قدمی است که باید برداشته شود.

منبع: medium.com

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.