ونزوئلا، بزرگترین فاجعه‌‌ اقتصادی تاریخ معاصر

علیرغم دارا بودن بزرگترین ذخایر نفتی جهان، ارزش اقتصاد ونزوئلا، از پایان سال 2013 تاکنون، به میزان 47 درصد کاهش یافته است. برای این که با دیدی واقع‌‌بینانه به قضایا نگاه کنیم، باید توجه کنیم که این رقم، دوبرابر بدتر از رقم کاهش ارزش اقتصاد یونان در طول بحران اروپا است و اگر روندها ادامه یابند، به زودی، این رقم، بدتر از رقم کاهش ارزش زیمبابوه در طول تورم حاد آن یا اوکراین در سال‌‌های پس از سقوط کمونیسم خواهد بود. به عبارت دیگر، در دوران معاصر، به استثنای کشورهای دچار جنگ داخلی، ونزوئلا، در آستانه‌‌ی متحمل شدن آسیب اقتصادی بیشتر از هر کشور دیگری است.

0 107

 

Change in GDP Since The Start of Each Crisis

نکته‌‌ای که این امر را آزاردهنده‌‌تر ساخته، این است که امروزه، ونزوئلا، بدترین تورم جهان را نیز دارا می‌‌باشد. صندوق بین‌‌المللی پول (International Monetary Fund)، حدس می‌‌زند که تا پایان امسال، تورم ونزوئلا، 10 میلیون درصد خواهد بود، اما این رقم، تنها یک حدس است. بهترین تخمین ما این است که تورم ونزوئلا، حدود 112.000 درصد است، اما این رقم، چندان مایه‌‌ی تسلی نیست. در عین حال، کنترل‌‌های قیمتی‌‌ که دولت، به منظور تلاش برای انکار این واقعیت به کار برده است، تنها منجر به این امر شده‌‌اند که کشور، در غذا و دارو، کمبود داشته باشد – چرا باید قفسه‌‌های خود را پر کنید، در حالی که مجبور به فروش زیر قیمت اقلام هستید. این وضعیت، یک بحران اقتصادی است که موجب یک بحران انسانی شده است. این بحران نیز در حال برانگیختن یک بحران مهاجرت است. حدود 3 میلیون نفر یا 10 درصد از کل جمعیت، به کشورهای همسایه، مانند کلمبیا، گریخته‌‌اند.

چگونه کشوری که باید بسیار ثروتمند باشد، در نهایت، بسیار فقیر است؟ معمولا، دو داستان در این باره می‌‌شنوید و هیچ کدام از آنها، صحیح نیست. اولین داستان، این است که علت این امر، تنها مربوط به نفت می‌‌باشد. به هر حال، اقتصاد ونزوئلا، به نفت وابسته است، بنابراین، این که با سقوط نفت، اقتصاد نیز سقوط نموده است، کاملا مانند یک اتفاق غیرمترقبه به نظر نمی‌‌رسد. تنها اقدامی که باید انجام دهید این است که عربستان صعودی را بررسی نمایید. این کشور، به اندازه‌‌ی ونزوئلا، به نفت وابسته است، اما در پنج سال گذشته، توانسته است که به میزان 11 درصد، رشد نماید. بنابراین، باید اتفاق دیگری در ونزوئلا در حال رخ دادن باشد.

و اگر به فاکس نیوز (Fox News) گوش دهید، می‌‌دانید که انتظار می‌‌رود این اتفاق دیگر، سوسیالیسم باشد. این عقیده، همانطور که شهردار سابق نیویورک، مایکل آر بلومبرگ (Michael R. Bloomberg)، آن را بیان نمود، این است که “بازتوزیع ریشه‌‌ای”، منبع ثروت ونزوئلا را به طور اجتناب‌‌ناپذیری نابود کرده است. به هر حال، اگر این مطلب حقیقت ‌‌داشت، چرا مجددا کشوری مانند عربستان سعودی، بدون دچار شدن به همان سرنوشت، قادر به صرف میزان زیادی از پول نفت خود برای مردم بوده است؟ یا چرا کشوری مانند دانمارک، قادر بوده است که در حالیکه همچنان به سرعت در حال رشد است، مالیات را به میزان بسیار بالاتری از افزایش مالیاتی که ونزوئلا همواره برای دستیابی به آن تلاش نموده است، افزایش دهد؟ یقینا، پاسخ این است که سوسیالیسم واقعا مقصر نیست.

اتفاقی که رخ داده این است که قیمت‌‌های نفت پایین، وسعت اشتباهات دولت ونزوئلایی را آشکار نموده‌‌اند که این امر، هیچ ارتباطی با وضع مالیات بسیار زیاد بر اقتصاد نداشت و ارتباط بسیاری با مدیریت بسیار ضعیف آن داشت. دولت، بخش‌‌های اقتصاد مانند فولاد، معدنکاری و کشاورزی را یکی پس از دیگری تصرف کرد و افرادی که در مشاغل خود مهارت داشتند را حذف کرد. بنابراین ‌‌توانست افرادی را وارد کند که در وفادار بودن مهارت داشتند. طبق انتظار، این اقدام تولید داخلی را نابود کرد و اقلامی که سابقا در خانه ساخته می‌‌شدند، حالا باید از خارج خریداری می‌‌شدند.

تا هنگامیکه قیمت‌‌های بالای نفت، پولی که دولت، برای خرید اقلام نیاز داشت را به آن ارائه می‌‌دادند، دولت حداقل می‌‌توانست میزان ارزشی که به این شیوه، از اقتصاد کاهش یافته بود را پنهان نماید. اما دولت هرگز قادر نبود که به آن اندازه که باید پنهانکاری کند، زیرا ارزش صنعت نفت آن نیز در حال کاهش یافتن بود. چاویست‌‌ها (Chavistas)، اکثر مهندسان باتجربه‌‌ای که در حال اعتصاب را اخراج کرده بودند، شرکت‌‌های خارجی‌‌ که می‌‌دانستند آنها در حال انجام چه کاری هستند را بیرون کرده بودند و عموما، شرکت نفت دولتی را به عنوان یک قلک در نظر گرفته بودند که می‌‌توانستند حتی هنگامیکه تولید نفت به دلیل کمبود سرمایه‌‌گذاری کاهش یافت، بدون هیچ الزامی به بازگرداندن مبلغ، از آن پول برداشت کنند. به همین دلیل، حتی زمانی که قیمت‌‌های نفت سه رقمی بودند، دولت مجبور بود که به منظور پرداخت پول برای اقلام از ماشین چاپ کمک بگیرد و در چند سال گذشته که قیمت‌‌های نفت خام به میزان بسیار زیادی کاهش یافته‌‌اند، واقعا مجبور به انجام این کار بوده است.

در این صورت، بهترین شیوه برای تصور کردن رژیم چاویست، به صورت یک مافیای بسیار کوته‌‌نظر است. دولت، به جای مطالبه‌‌ی بها از کسب و کارها برای ایمن‌‌سازی و بیان اینکه: “شما در اینجا، دارای کارخانه‌‌ی خوبی هستید. اگر اتفاقی برای آن، رخ دهد، مایه‌‌ی تأسف است”، صرفا، آن‌ها را تا زمانی که چیزی باقی نماند، غارت کرد. دولت، تلاش نمود که به وسیله‌‌ی به کار بردن مقداری از سودهای نفت خود برای ارائه‌‌ی خانه و مراقبت بهداشتی به مردم و هنگامی که این کار کافی نبود، چاپ نمودن پول مورد نیاز به جای آن، تظاهر نماید که این غارت، در حال صورت گرفتن نیست، اما در نهایت، زمانی که آن سودها ناپدید شدند، دولت نتوانست این کار را انجام دهد و مجبور بود پول بسیار زیادی چاپ نماید که این امر، موجب بی‌‌ارزش گشتن پول شد.

و با وجود تمام این موارد، هیچ تضمینی وجود ندارد که چاویست‌‌ها، کنترل خود بر قدرت را از دست خواهند داد. این امر، اصلا حقیقت ندارد. ارتش، بر موضع خود علیه گروه مخالف باقی می‌‌ماند. چرا؟ زیرا چاویست‌‌ها، به همان میزان که برای اقتصاد، مضر بوده‌‌اند، برای خود و دوستان صمیمی خود، نسبتا مفید بوده‌‌اند. علت این امر، تنها مربوط به ثروتی که چاویست‌‌ها مصادره نموده‌‌اند، نیست. علت آن است که آنها سیستمی را راه‌‌اندازی نموده‌‌اند که می‌‌توانند به دور از ویرانی آن، پول به دست آورند. برای برخی از چاویست‌‌ها، این امر، به معنای استفاده از ساختار کشور، برای خرید و فروش مواد مخدر است. برای برخی دیگر از آنها، این امر، استفاده از دسترسی خاص رژیم به دلارها برای کسب سودهای بدون ریسک در بازارهای ارز بوده است. اما به هر حال، ماجرا یکسان بوده است: ویرانی، نتیجه‌‌ بسیار خوبی برای چاویست‌‌ها دارد که اگر با دقت بیشتری به آن توجه کنید، ممکن است بدترین خبر ممکن باشد.

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.