مقایسه قراردادهای هوشمند و بلاکچین‌های با کاربرد خاص

قرارداد هوشمند فناوری جذابی بود که در بستر بلاکچین اتریوم معرفی شد. چندی قبل، روش دیگری موسوم به بلاکچین با کاربرد خاص ارائه گردید که توسط پروژه‌ی Cosmos طراحی شده بود. در این مطلب می‌خواهیم قراردادهای هوشمند را با بلاکچین‌های با کاربرد خاص مقایسه کنیم.

0 92

جدا از بحث جمع و تفریق تعداد در دفاتر کل توزیع شده (یعنی همان رمز ارزها)، بلاکچین توان لازم برای ارائه اکثر خدماتی را دارد که رایانش متمرکز می‌تواند آن‌ها را فراهم کند. بنابراین با رشد جامعه‌ی سازندگان، ما نه تنها شاهد آغاز کار پول غیرمتمرکز بودیم، بلکه شروع کار رسانه‌های غیرمتمرکز ذخیره‌سازی فایل، خدمات رایانشی، خدمات مالی، ثبت مالکیت دارایی‌های دنیای واقعی، مدیریت چرخه تامین، هویت شخصی، توزیع انرژی، ثبت سلامتی، سیستم‌های ساماندهی و خیلی از سیستم‌های غیرمتمرکز دیگر هستیم.

با این حال، چیزی که برای موفقیت اپلیکیشن‌های غیرمتمرکز (dApps) ضروری است، توانایی توسعه‌دهندگان در کنترل کارآمد ورودی و خروجی داده‌هایی است که غیرمتمرکز می‌شوند. تا امروز، گزینه‌های محدودی در اختیار توسعه‌دهندگان قرار داشت تا به این مهم دست یابند، اما حداقل دو پروژه‌ی بلاکچینی وجود دارد که رویکردی اساسا متفاوت را در پی گرفته‌اند. در ادامه به طور خلاصه به موضوع تکامل توسعه‌ی اپلیکیشن‌های غیرمتمرکز می‌پردازیم و توضیح می‌دهیم که چرا بلاکچین‌های با کاربرد خاص برای آینده این صنعت از اهمیت زیادی برخوردارند.

قراردادهای هوشمند

درک و فهم این نکته حائز اهمیت است که بلاکچین‌ها توسط ماشین‌هایی اجرا می‌شوند که اساساً سه کار انجام می‌دهند: شبکه، اجماع و مدیریت وضعیت.

این ماشین‌ها باید نرم‌افزاری در سطح اپلیکیشن اجرا کنند که مسئول بروزرسانی وضعیت است. در مورد بلاکچین‌هایی مثل اتریوم، لایه اپلیکیشن همان ماشین مجازی است که (تقریباً) از آزمون تورینگ عبور کرده باشد. (محض اطلاع کاربران باید بگوییم برنامه‌هایی که توسعه‌دهندگان در ماشین مجازی بلاکچین پیاده‌سازی می‌کنند اغلب قرارداد هوشمند نامیده می‌شوند.)

از این رو، تا امروز، برای اکثر توسعه‌دهندگانی که سعی داشتند اپلیکیشن غیرمتمرکز بسازند، تنها گزینه‌ی موجود لایه‌ی همه فن حریف اپلیکیشن (یعنی همان EVM یا ماشین مجازی اتریوم) بوده که بر روی شبکه‌ای از کامپیوترها اجرا می‌شود که حدوداً هر ۱۵ ثانیه یک بلاک تولید می‌کنند. این روش نه تنها برای بسیاری از اپلیکیشن‌ها خیلی کند است (خصوصا با توجه به تاخیر فرجام وضعیت)، بلکه به خاطر ماهیت پیچیده و فراگیر EVM، بروز باگ به راحتی هرچه تمام‌تر ممکن می‌شود.

بنابراین از این دیدگاه، عجیب نیست که ارزش تقریبا همه‌ی رمز ارزهای دنیا در سال جاری حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد افت پیدا کرد؛ چون هایپ و گمانه‌زنی‌هایی که در این حوزه به وجود آمد خیلی فراتر از فن‌آوری موجود در این اپلیکیشن‌ها بود.

چگونه می‌توانیم این مشکل را برطرف کنیم؟

رویکردی که بسیاری از تیم‌ها آن را اتخاذ کرده‌اند دستکاری، افزایش بهره‌وری و یا ساده‌سازی ماشین مجازی بلاکچین و سیاست‌های مدیریتی آن است تا از این طریق بتوانند دشواری تولید و به‌روزرسانی اپلیکیشن‌های قابل اعتماد را افزایش دهند (مطمئنا، پذیرش توسعه‌دهنده در سال ۲۰۱۹ – اگر مهم‌ترین نباشد – یکی از مهم‌ترین معیارهای موجود خواهد بود).

در حال حاضر بیش از ۴۰ تیم مشغول کار در این زمینه هستند که از میان آن‌ها می‌توانیم به Tezos، Dfinity و Hedera Hashgraph اشاره کنیم.

Tezos سعی دارد زبان برنامه‌نویسی جدیدی به نام Michelson معرفی کند (زبانی سطح پایین، پشته-محور، مستحکم و پایدار، و کاملا کارآمد) که مستقیماً توسط ماشین مجازی Tezos تفسیر شده و اجازه‌ی تصدیق رسمیِ صحت ریاضیاتیِ قراردادهای هوشمند را می‌دهد. مایکلسون از قابلیت‌های رده بالایی مثل نقشه، دسته، فهرست، رمزنگاری‌های بدوی، و دقت اعداد صحیح قراردادی برخوردار است. این زبان طوری ساخته شده تا نسبت به EVM کارآمدیِ صحیح‌تری داشته باشد. هدف آن‌ها این است که مایکلسون کمتر از سالیدیتی مستعد خطا باشد، و بتواند از پس منطق لازم برای قراردادهای هوشمند بر-زنجیره‌ای بربیاید (و محاسبات سنگین را به فعالیت‌های برون-زنجیره‌ای بسپارد). علاوه بر این، Tezos مشغول پیاده‌سازی سیستمی مدیریتی و منعطف است تا به صورت بر-زنجیره‌ای بتواند آپگریدهای لازم برای پروتکل را اعمال کند.

از طرف دیگر Dfinity، که خودش را «خواهر دیوانه‌ی اتریوم» می‌نامد، سعی دارد رویکرد اتریوم را تقویت کرده و کامپیوتری شدیداً کارآمد و عملگرا بسازد که سیستم عصبی بلاکچینیِ خودش را دارد که با کمک هوش مصنوعی کار می‌کند و می‌تواند در لحظه پروتکل را آپگرید کند. ماشین مجازی Dfinity با EVM سازگار خواهد بود (و همچنان از سالیدیتی استفاده می‌کند)، و هدف آن‌ها این است که میلیون‌ها کامپیوتر در شبکه موجود باشد تا ایجاد نسخه‌های غیرمتمرکز AWS، گوگل، فیسبوک و غیره راحت‌تر شود.

مثال آخر هم Hedera Hashgraph است که رویکرد کاملا متفاوتی را در پیش گرفته و عملا یک بلاکچین نیست. هدرا یک گراف جهت‌دار غیرمدور (DAG) است که به توسعه‌دهندگان اجازه می‌دهد برای ساختن اپلیکیشن‌ها از Java SDK در ترکیب با فضای ذخیره‌سازی فایل و قراردادهای هوشمند مبتنی بر سالیدیتی استفاده کنند. هدف هدرا این است که انعطاف‌پذیری و سرعت لازم برای ایجاد اپلیکیشن‌های مبتنی بر تراکنش‌های بسیار کوچک را در اختیار توسعه‌دهندگان قرار دهد.

بلاکچین‌های با کاربرد خاص

اگرچه از نظر تعداد تیم‌هایی که مشغول دستکاری نانس‌های ماشین مجازی قرارداد هوشمند، پشتیبانی از معماری توسعه‌دهنده و اداره‌ی سیستم هستند کمبودی نداریم، ولی حداقل دو تیم – به نام‌های Cosmos Network و Polkadot – وجود دارد که روش اساسا متفاوتی برای ایجاد اپلیکیشن‌های غیرمتمرکز ارائه می‌کنند.

Cosmos Network اولین بار ایده‌ی استفاده از بلاکچین‌های با کاربرد خاص را مطرح کرد که به توسعه‌دهندگان اجازه می‌دهد دقیقا همان لایه‌ی اپلیکیشنی را بسازند که برای به‌روزرسانی وضعیت سیستم لازم است. در عین حال امکان استفاده از نرم‌افزارهای قابل شخصی‌سازی برای شبکه و اجماع نیز فراهم می‌شود. همان طور که احتمالا تصور می‌کنید، توسعه‌دهندگان با Cosmos SDK می‌توانند به جای کار کردن روی یک ماشین مجازی همه فن حریف، ماژول‌های شبه-npm موجود را انتخاب کنند (یا ماژول مورد نظر خود را بسازند) تا از قابلیت‌هایی مثل پشته، توکن، اکانت، ارتباط درون-بلاکچینی و غیره بهره‌مند شوند.

به طور مشابه، Polkadot هم به توسعه‌دهندگان اجازه می‌دهد پاراچِین‌هایی بسازند که مانند محدوده‌های Cosmos است؛ یعنی همان جایی که بلاکچین‌های با کاربرد خاص ساخته می‌شود. Cosmos محدوده‌هایی دارد که به هاب‌ها وصل می‌شود، و Polkadot پاراچین‌هایی دارد که به زنجیره‌های رله وصل می‌شود.

تمایز قابل توجه این است که زیرساخت Polkadot به واسطه‌ی نوع طراحی‌اش پس از ورود به سیستم بلافاصه امنیت اشتراکی را تامین می‌کند، در حالی که Cosmos ابتدا از توسعه‌دهندگان می‌خواهد اعتبارسنج‌های خود را از صفر به کار بگیرند. این مزیت برای کسانی که به این روش از Cosmos استفاده می‌کنند باعث ایجاد استقلال می‌شود (یعنی هیچ اپلیکیشنی نمی‌تواند شبکه را کند کرده یا از کار بیندازد)، اما هزینه‌ی این مزیت نیازمند مشارکت مجدد اعتبارسنج‌هاست. (علاوه بر این، Cosmos Network قصد دارد پشتیبانی از امنیت اشتراکی را با فاصله‌ی کوتاهی پس از اجرای شبکه‌ی اصلی میسر کند تا هر دو گزینه بسته به نیاز توسعه‌دهندگان در اختیار آن‌ها قرار بگیرد.)

کدام یک بهتر است؟ پلتفرم جدید قراردادهای هوشمند یا بلاکچین‌های با کاربرد خاص؟

پاسخ این سوال هم مثل اکثر چیزهایی که در دنیای رمز ارزها به چشم می‌خورد به عوامل بسیاری بستگی دارد و باید صبر کنیم تا ببینیم این تکنولوژی چطور توسعه پیدا خواهد کرد. احتمالا اپلیکیشن‌های زیادی به وجود می‌آید که قطعیت آهسته و ماشین مجازی عمومی در آن‌ها پذیرفتنی خواهد بود، در حالی که سایر اپلیکیشن‌ها به یک ماشین مجازی شسته و رفته و فضای ساماندهی مختص کارکردهای ویژه‌ی خود نیاز خواهند داشت.

در واقع، با توجه به کلیت این اکوسیستم، برای ساختن بلاکچین‌هایی که برای نوع خاصی از اپلیکیشن‌ها بهینه‌سازی شده باشند، می‌توانیم پروژه‌هایی نظیر Dfinity و Hedera Hashgraph را در نظر بگیریم. Polkadot و Cosmos Network قطعا پروژه‌های قابل توجه‌ای هستند چون اگر چنین بلاکچین‌هایی که شکل‌های گوناگون ماشین مجازی را ارائه می‌کنند مناسب نباشند، توسعه‌دهندگان می‌توانند بدون نیاز به منشعب کردن زنجیره‌های موجود، و همچنین نگهداری از سازوکارهای شبکه و نرم‌افزار اجماع، بلاکچین خودشان را بسازند.

بنابراین همان طور که توسعه‌دهندگانِ سازنده‌ی اپلیکیشن‌های غیرمتمرکز همه‌ پارامترهای مورد نیاز شبکه (نظیر سرعت، مقیاس‌پذیری، امنیت، هویت، پرداخت و غیره) را در نظر می‌گیرند، قطعا گزینه‌های زیادی در زمینه‌ی تکنولوژی‌های پایه‌ای این سیستم وجود خواهد داشت.

Cosmos و Polkadot قصد دارند در سریع‌ترین زمان ممکن پاراچین یا محدوده‌ای بسازند که از EVM پشتیبانی کند. این کار به اپلیکیشن‌های موجودی که نیازمند تراکنش‌های سریع‌تر هستند اجازه می‌دهد از زیرساخت‌های پایه‌ای خود استفاده کنند، و در نتیجه بسیاری از توسعه‌دهندگان امروزی که مشغول یادگیری سالیدیتی هستند محلی برای آغاز فعالیت‌های خود خواهند داشت.

بدین ترتیب احتمالا خیلی زود شاهد تیم‌های زیادی خواهیم بود که هم در زنجیره‌های جدیدتر از ماشین‌های مجازی بهینه‌سازی شده، و هم در Cosmos، Polkadot و سایر شبکه‌هایی که از این رویکرد کمک می‌گیرند از بلاکچین‌های با کاربرد خاص استفاده خواهند کرد.

آیا جامعه بلاکچین بیش از حد تفکیک شده است؟

در پایان، ذکر این نکته حائز اهمیت است که تعداد تیم‌هایی که به صورت DevOps/OpSec در این حوزه مشغول فعالیت‌اند محدود است. این تیم‌ها به استفاده از بلاکچین‌های گوناگون و رقیب روی آورده‌اند، و این مسئله بدون شک باعث کاهش سرعت پیشرفت صعنت بلاکچین و DLT می‌شود.

با این حال، این نخستین باری نیست که شاهد چنین اتفاقی هستیم، چون دنیای توسعه‌دهندگی نرم‌افزارهای متن باز در طول زمان ثابت کرد که چقدر قدرتمند و کارآمد است.

برای مثال، دنیای یونیکس/لینوکس را در نظر بگیرید. توسعه‌ی تفکیک‌شده‌ی اوبونتو، سنت‌او‌اس، دبیان، فدورا و غیره (حتی MacOS و اندروید) از نمونه‌هایی هستند که فراگیری این رویکرد را به عنوان چند مورد از پرطرفدارترین سیستم عامل‌های موجود در بازار نشان می‌دهند.

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.