مقایسه الگوریتم اجماع BFT شبکه تندرمینت (Tendermint) با الگوریتم dPoS شبکه EOS

الگوریتم‌های اجماع در واقع اثبات‌های ریاضی هستند که تضمین می‌کنند عده‌ای بتوانند بدون اعتماد به یکدیگر در یک شبکه با یکدیگر مبادله کنند و به منظور رسیدن به هدف خاصی با یکدیگر همکاری کنند. الگوریتم‌های اجمع ستون‌های جدایی‌ناپذیر پلتفرم ارزهای دیجیتال هستند و نقش کلیدی در دنیای بلاکچین دارند. در این مطلب به مقایسه الگورتم اجماع دو شبکه تندرمینت و EOS پرداخته شده است.

0 292
مقایسه الگوریتم اجماع BFT شبکه تندرمینت با الگوریتم dPoS شبکه EOS
مقایسه الگوریتم اجماع BFT شبکه تندرمینت با الگوریتم dPoS شبکه EOS

این مقاله سیستم‌های اجماع متفاوت شبکه EOS و تندرمینت (Tendermint) را با هم مقایسه کرده و آن‌ها را از لحاظ فناوری‌های زیرساختی و رویکرد منحصر به فرد هر یک در زمینه ی اثبات سهام (dPoS) بررسی می‌کند. در سیستم‌های توزیع شده رایج که به تنهایی توسط یک سازمان اداره می‌شوند، اعتماد به وسیله ی فایروال‌ها، تیم‌های اینفوسک (infosec – امنیت سیستم اطلاعاتی) و ربشه‌های سخت افزاری اعتماد فراهم می‌شود تا اطمینان حاصل گردد که افراد دارای سوء نیت نمی‌توانند به ثبات دیتا بیس‌های توزیع شده لطمه ای وارد کنند.

سیستم‌های بلاکچین نیازمند معماری متفاوتی هستند، طوری که اعتماد میان تعداد زیادی سازمان مختلف توزیع می‌شود اما باید افراد متخاصم را در سیستم تحمل کنیم. طراحی سیستم‌های بلاکچین چیزی بین مدل‌های امنیتی، تئوری بازی (Game theory)، دانش کامپیوتر و شهرت موسسه‌ای است.

اجماع بیت‌کوین ناکاموتو، تضمین‌های سنتی سیستم توزیع شده در زمینه قطعیت در طراحی سنتی بیزانسی تلورانس خطا (BFT) را رها کرده و در عوض سراغ یک مدل امنیتی پذیرش باز رفته است. این کار هزینه‌های خاص خود را به دنبال دارد. اگر یک بازیگر بدخواه بتواند 10.1% از قدرت هش را کنترل کند، آنگاه سیستم هیچ تضمینی ارائه نخواهد داد. مکانیزم نظریه بازی در 25% شروع به بی ثبات شدن می‌کند زیرا استخراج خودخواهانه تاثیرگذار می‌شود و همگرایی احتمالی ناپایدار می‌گردد. هر یک از این حمله‌ها ، فرض‌های مورد نیاز برای اثبات‌های کلاینت سبک که به اینترنت رویکردهای بلاکچین مقیاس پذیری می‌دهند را به شکلی بنیادین تغییر می‌دهد.

کازموس (Cosmos) و EOS مطالعاتی برای سبک و سنگین کردن بیشتر شرایط هستند. کازموس روی تضمین‌های اکید برای تلورانس خطای بیزانسی تکیه می‌کند تا هم مجازات بزرگی برای ابهام (دروغ) ایجاد نماید و هم مجموعه‌ای از ضمانت‌های مختلف بسازد که به عنوان یک کلیت به اینترنت بلاکچین‌ها گسترش پیدا می‌کنند. EOS بیشتر روی اعتبار موسسه‌ای برای یک اجماع پروفرما خوب تکیه می‌کند که جای آن میان اجماع ناکاموتو و آن چیزی است که تحقیقات علوم کامپیوتری شدنی می‌داند. بیایید نگاه دقیق تری بیندازیم.

تندرمینت

پروژه متن باز Tendermint در سال 2014 به وجود آمد تا پاسخگوی سرعت، مقیاس‌پذیری و مسائل محیطی الگوریتم اجماع اثبات کار بیت‌کوین باشد. تیم تندرمینت سراغ الگوریتم‌های BFT ایجاد شده در MIT در سال 1988 رفتند و کار خود را روی آن توسعه دادند. آن‌ها اولین کسانی بودند که به صورت مفهومی ‌ارز رمزنگاری‌ شده با الگوریتم اثبات سهام ‌را نشان دادند که مشکل nothing-at-stake را برطرف می‌کرد؛ مشکلی که نسل اول ارزهای رمزنگاری شده اثبات سهام همچون NXT و BitShares1.0 از آن رنج می‌بردند.

هسته Tendermint یک موتور اجماع تلورانس خطا بیزانسی (BFT) است که در برابر حملات دو بار خرج کردن قدرت زیادی دارد و نسبت به مجموعه‌ای شامل حداکثر یک سوم (33%) بازیگران بیزانسی شبکه تحمل‌پذیر است (تلورانس دارد). پلتفرم رابط کاربردی بلاکچین تندرمینت (ABCI) یک تولکیت برای توسعه‌دهندگان نرم‌افزار بلاکچین است.

این تولکیت با همه زبان‌های برنامه‌نویسی سازگار است و برای اپلیکیشن‌های نامتمرکزی که تنها با منطق تجاری کار می‌کنند و فاقد پیوندگیری سطح پایین در لایه اجماع می‌باشند، امکان توسعه‌دهندگی را در سطحی بسیار بالا فراهم می‌سازد. پلتفرم‌هایی همچون اترمینت (Ethermint) بر روی پلتفرم ABCI تندرمینت ساخته شده‌اند.

پروژه دیگری که روی ABCI تندرمینت ایجاد شده شبکه کازموس (Cosmos Network) است که به عنوان « اینترنت بلاکچین‌ها » طراحی شده است. کازموس شبکه ای چند زنجیره‌ای و مشارکتی را در نظر دارد که ابزار لازم برای معامله بدون اعتماد دارایی‌های رمزنگاری شده میان بلاکچین‌های مستقل را فراهم می‌آورد.

Apple co-founde

این بلاکچین‌های مستقل را منطقه (Zone) می‌نامند و تبادل میان آن‌ها به کمک یک زنجیره جامع ارشد صورت می‌گیرد که به آن‌هاب کازموس (Cosmos Hub) گفته می‌شود. به منظور آسان کردن کار توسعه‌دهندگان تا حد ممکن، کازموس از یک تولکیت به نام SDK – کازموس استفاده کرده که به وسیله ی ماژول‌های استاندارد، کار ساخت بلاکچین‌های شخصی را برای توسعه‌دهندگان به مراتب راحت‌تر کرده است.

EOS

EOS خود را به عنوان سیستم عاملی با هدف ایجاد انواع اپلیکیشن‌های توزیع شده تجاری برای مشتریان به بازار عرضه می‌کند. EOS همانند اتریوم یک پلتفرم میزبانی مبتنی بر قرارداد هوشمند برای پروژه‌های متن باز و مشتریان دخیل در اپلیکیشن‌های نامتمرکز می‌باشد. EOS به واسطه ایجاد تمرکززدایی، در مقایسه با اتریوم سیستم بهتر و کارآمدتری ارائه می‌کند. سیستم اجماع آن را اثبات سهام محول‌شده (Delegated-Proof-of-Stake) یا dPoS می‌خوانند و عبارت است از یک بلاکچین ائتلافی که توسط مجموعه‌ای از مسترنودها معروف به وکلای رتبه بندی شده (ranked delegates) انجام می‌پذیرد. برخلاف ماشین مجازی اتریوم که به صورت یک ابرکامپیوتر جهانی توزیع شده کار می‌کند، EOS وعده ساخت یک « سیستم عامل توزیع شده » (distributed operating system) را داده است.

ویژگی‌های کلیدی در یک نگاه

بلاکچین به عنوان یک مکانزیم آسنکرون می‌بایست معضل نبود « زمان حال » جهانی را حل کند. در این راستا، Tendermint (همانند تمامی‌سیستم‌های تلورانس خطا) یک شبکه نسبتا سنکرون را فرض قرار می‌دهد. این یک تفاوت مهم میان تندرمینت و EOS است. EOS تنها درون یک ماشین کاملا سنکرون تلورانس خطا می‌باشد. Tendermint و EOS هر دو روی تک حالت‌های متغیر اثبات سهام محول‌شده اجرا می‌شوند. با این وجود، پروتکل هر کدام از آن‌ها واژه ی « محول‌شده » را به شکل متفاوتی تعبیر کرده است.

ویژگی‌های کلیدی در یک نگاه
ویژگی‌های کلیدی در یک نگاه

dPoS متعلق به EOS (دموکراسی در غالب اثبات سهام)

EOS « وکلا » را به عنوان تاییدکنندگان بلوک‌های بلاکچین می‌شناسند که به صورت دموکراتیک و با رای انتخاب می‌شوند. واژه‌های « وکلا » و « تاییدکنندگان بلوک » در بسیاری از موارد به جای هم استفاده می‌شوند. یک گروه کوچک 21 نفری از وکلا وجود دارد که در غالب مسترنود شبکه فعالیت دارند. کار یک وکیل امضاء و تایید تراکنش و همچنین گسترش زنجیره می‌باشد. این وکلا توسط سهامداران ژتون‌های EOS و با رای آن‌ها انتخاب می‌شوند. دلیل انتصاب تنها 21 وکیل در EOS توسط دنیل لاریمر (Daniel Larimer) این است که اگر تعداد بیشتر باشد در جلب توجه سهامدار تعیین کننده خواهد شد و در نتیجه رای دهندگان تصمیمات نامناسبی خواهند گرفت.

« برای داشتن یک سیستم پاک تنها به دو سوم از مجموع نیاز است. در گذشته بیت شرز (BitShares) این کار را با 100 نفر آغاز کرد. در این صورت نمی‌توان نظارت کافی روی این صد نفر داشت زیرا پهنای باند توجه رای‌دهندگان برای تصمیم‌گیری کفایت نمی‌کند. کاهش این تعداد به 21 وکیل هزینه سیستم را پایین می‌آورد زیرا شبکه می‌بایست به هر کسی که یک مسترنود را اجرا می‌کند دستمزد بدهد. »

دنیل لاریمر

ویتالیک بوترین (Vitalik Buterin) EOS را به صورت یک زنجیره کنسرسیومی‌(ائتلافی) توصیف می‌کند که « اثبات‌های مرکل و هرگونه محافظت دیگری که به کاربران عادی امکان می‌دهد بخشی از سیستم را نظارت کنند حذف کرده است و این کار تنها در صورتی میسر است که کاربر بخواهد شخصا یک مسترنود را اداره کند.» این رویکرد عملی نیست زیرا اتکاء به کاربران برای اجرای مسترنودها به منظور ایجاد قابلیت نظارت وکلای بیزانسی (یا همان بی مبالات) بدون ایجاد ساز و کارهای درونی تایید اعتبار سایدچین مانند اثبات‌های مرکل باعث می‌شود رفع موانع مربوط به همکاری دشوار گردد. بدون چنین ساز و کارهای درونی، اتکای زیاد روی ابزارهای فرا پروتکلی ضرورت پیدا می‌کند و حتی به یک مشکل اجماعی بدل می‌گردد. dPoS متعلق به EOS به سهامداران خود وابسته است تا به دقت عملکرد وکالتی را ارزیابی کرده و بتوانند تصمیمات درستی در زمینه ی استخدام و اخراج وکلا بگیرند (هر چه نباشد دموکراسی است). همچنین، تغییرات بزرگ در پروتکل همانند آنچه در کازموس صورت گرفته از طریق ساز و کار اداره سیستم عملی شده است.

EOS به منظور تحقق تمرکز زدایی، از رای‌گیری با سکه استفاده می‌کند؛ یک سهامدار هرچه ژتون‌های بیشتری داشته باشد، قدرت رای‌دهی بالاتری خواهد داشت. ژتون‌های EOS همچنین قابلیت آن را دارند که به جای کارمزد تراکنش، به عنوان حامل سهام مورد استفاده قرار گیرند، این کار برای موسسات تجاری و کسب و کارهای مختلف انجام می‌شود تا بتوانند اپلیکیشن‌های نامتمرکز (dApps) خود را به اجرا در آورند. این جایگزین ساختار کارمزد به لحاظ کاربرد پذیری مشکلاتی را با خود به همراه دارد که پرداختن به آن‌ها از حیطه ی این مطلب خارج است.

آخرین بلوک برگشت ناپذیر (LIB)

دنیل لاریمر در یکی از پست‌های خود می‌نویسد: « LIB بلوکی است که دسته کم توسط دو سوم بلوک سازان منتخب (با رای) تایید شده است. هیچ گرهی خود به خود روی فورکی نمی‌رود که بر روی این LIB ساخته نشده است. »

اجماع کازموس

کازموس هم از یک مکانیزم اجماع اثبات سهام « محول‌شده » استفاده می‌کند. با این وجود، واژه  « وکیل » در کازموس معنای دیگری دارد. برخلاف EOS، در کازموس هر « تایید کننده » مسئول تایید اعتبار تراکنش‌ها و ارائه بلوک‌های تازه به بلاکچین می‌باشد. تاییدکنندگان با ارسال امضاهای رمزنگاری شده که حکم رای را دارد در پروتکل اجماع شرکت می‌کنند تا بلاکچین کازموس گسترش پیدا کند. « وکیل » کسی است که می‌خواهد مقدار ژتون را به صورت سهام نمایندگی کند (همانند ATOM در مورد‌هاب کازموس) تا به یک تایید کننده  مورد نظر خود قدرت رای دهی بدهد تا نهایتا آن‌ها بتوانند سهمی‌در پاداش بلوک داشته باشند.

برای تبدیل شدن به یک تایید‌کننده و به دست آوردن قدرت رای باید یک تعداد از پیش تعیین شده ژتون نگهداری کنید. این جایگاه از دو راه به دست می‌آید، یکی با صرف پول‌های خود فرد و دیگری با استفاده از دیگر صاحبان ژتون به نحوی که آن‌ها سهام خود را به فرد مورد نظر « وکالت » می‌دهند. وکالت دهندگان ژتون‌های سرمایه‌ گذاری (ATOM) خود را برای یک تاییدکننده  منتخب خود در معرض ریسک قرار می‌دهند. ممکن است آن‌ها ژتون‌های خود را از دست بدهند و همه این بسته به این است که تاییدکننده مورد نظر طبق پروتکل تعریف شده عمل می‌کند یا خیر.

فاصله زمانی تایید یک بلوک با عنوان یک دور (یا یک راند) شناخته می‌شود. دسته تاییدکنندها (validator set) شامل مجموعه‌ای از تاییدکنندگان است که تراکنش‌هایی را که در راستای ارائه بلوک بعدی هستند امضاء می‌کنند. گروه تاییدکننده‌ها متغیر است و با پیوستن و جدا شدن تاییدکنندگان در فرآیند اجماع پیوسته در حال عوض شدن می‌باشد. حداقل تعداد تاییدکننده‌ها 4 نفر است اما برای حداکثر آن سقفی تعریف نشده و پروتکل اجماع اجرا کننده Tendermint می‌تواند هر تعداد تاییدکننده (بیش از چهار نفر) داشته باشد.‌هاب کازموس (Cosmos Hub) 100 تاییدکننده دارد اما به مرور زمان شمار آن‌ها افزایش پیدا خواهد کرد و به 300 نفر خواهد رسید. این افزایش طبق زمان بندی از پیش تعیین شده صورت می‌گیرد. همچنین، مکانیزم اداره پلتفرم می‌تواند این پارامتر را هم تغییر دهد.

قطعیت آنی بلوک

هر بلوکی قطعی (final) است. بسته به شمار تاییدکنندگان، قطعیت بلوک در تندرمینت می‌تواند ظرف 1 ثانیه تحقق یابد. قطعیت بلوک در مجموع نزدیک به 3 ثانیه زمان می‌برد.

مشکل در ریسک نبودن

مشکل در ریسک نبودن (nothing-at-stake problem) سیستم‌های اجماع اثبات سهام را تهدید می‌کند زیرا حل نشده باقی گذاشتن آن به بازیگران بیزانسی امکان می‌دهد از شبکه دزدی کنند و در مقابل نه هزینه‌ای بپردازند، نه جریمه شوند و نه پیامدی گریبان‌گیر آنان باشد.

تراکنش‌های ضمانتی در Tendermint

Tendermint مشکل در ریسک نبودن را با استفاده از نوعی وثیقه سپرده – محور حفاظتی حل کرده که به آن «سپرده ضمانت» (bond deposit) می‌گویند. برای آزاد کردن سپرده‌های ضمانت باید ابتدا کاربران آن را آزاد سازند، آن‌ها باید اجازه ی رها شدن سپرده‌ها را صادر کنند، فرآیند رها شدن زمان بر است. این زمان به «دوره رفع ضمانت» (unbonding period) معروف است و معمولا بین دو تا سه ماه طول می‌کشد.

این شرایط به کلاینت‌های سبک (تلفن‌های همراه و کاربرانی که همگام سازی با بلاکچین را به طور مداوم انجام نمی‌دهند) امکان می‌دهد متوجه تغییر قریب الوقوع در گروه تاییدکننده‌ها شوند. اگر این دوره رفع ضمانت وجود نداشته باشد، هنگامی‌که به نظر می‌رسد بلاکچین با گروه تاییدکننده پیشین (تغییر نیافته) کاری انجام داده است اما در واقع آن گروه تاییدکننده مدت‌ها قبل عوض شده است و ژتون‌های خود را فروخته اند، کلاینت‌های سبک نسبت به حمله آسیب پذیر می‌شوند.

تضمین در EOS

در EOS، پروتکل ماهیتا فاقد هرگونه جریمه ی مالی است. در عوض، وکلای رتبه بندی شده در صورتی که در قبال انجام خطایی گناهکار شناخته شوند؛ اعتبار خود را از دست خواهند داد. بازیگران بیزانسی در این فضا به ندرت با انگیزه ی مالی قدرتمندی رو به رو می‌شوند. DPoS هزینه ی فرصت تقویت کار وکیل رتبه بندی شده و هزینه ی کمپین (برای رای آوردن) را در نظر می‌گیرد و فرض می‌کند جمع آن‌ها روی هم از پول حاصل از انجام حمله ی خرج دوباره بیشتر خواهد بود. نبود یک مجازات صریح و شفاف در پروتکل EOS به وضوح این شبکه را آسیب پذیر کرده و مشکل در ریسک نبودن همچنان در EOS حل نشده باقی مانده است.

پاسخگویی فورک

یک فورک در پروتکل‌های اثبات سهام تنها در صورتی امکان پذیر است که دسته کم یک سوم تاییدکننده‌های عضو گروه تاییدکنندگان با یکدیگر تبانی کنند. به منظور پیشگیری از خطر فورک‌های بدخواهانه، می‌بایست تعدادی ساز و کار امنیتی در پروتکل تعبیه گردد.

Tendermint

پاسخگویی فورک در Tendermint با شناسایی کسانی که مسئول فورک بدخواهانه در زنجیره هستند، تاییدکنندگان خود را پاسخگو می‌سازد. آن‌هایی که گناهکار شناخته شوند با جریمه سنگین رو به رو می‌شوند و سپرده‌های ضمانت آنان از بین می‌رود. این مجازات، جریمه هنگفتی محسوب می‌شود و یک سوم تمام سکه‌های سرمایه گذاری‌شده در شبکه در هر زمان، مصادره‌ای هستند. در صورت وقوع‌هارد فورک، با مسببین آن به شدت برخورد می‌شود. بازیابی از یک‌هارد فورک که نتیجه ی یک سوم بازیگران بدخواه است، نیازمند ابزارهای اضافی در پروتکل است. همکاری سرمایه‌ گذاران بیرون از زنجیره به آن‌ها امکان می‌دهد پیشنهادهایی در زمینه بازسازماندهی ارائه دهند؛ همچنین در صورتی که شمار قابل توجهی از تاییدکنندگان در این مورد که گروهی از بازیگران بد در ارتفاع مشخصی از زنجیره، وارد پلتفرم شده اند هم نظر شوند، به واسطه ی همکاری فوق امکان فورک بلاکچین خواهند داشت.

(EOS  (TaPos

EOS فورک‌ها را به شیوه ای متفاوت مدیریت می‌کند. این شبکه از مفهومی‌به نام « تراکنش به عنوان اثبات سهام » یا TaPoS استفاده می‌کند. این امر مستلزم آن است که هر تراکنش دارای یک هش مطابق با یکی از سَر بلوک‌های اخیر باشد. این هش دو کار انجام می‌دهد: از حملات بازاجرا (replay attacks) پیشگیری می‌کند زیرا تراکنش در یک فورک با هش هش گم شده فرض می‌کند که آن فورک جعلی است؛ و دیگر اینکه به شبکه درباره ی یک کاربر خاص و ژتون‌های سرمایه‌ گذاری شده ی او روی یک زنجیره ی مشخص اطلاع می‌دهد.

متاسفانه TaPoS تنها برای حملات دور برد (حمله ای که شبکه EOS می‌تواند پس از آن خود را بازیابی نماید) جواب می‌دهد. با این وجود نکته مهم آن است که TaPoS قطعیت بلوک قریب الوقوع بلوک را نادیده می‌گیرد؛ مساله ای که در برخی موارد مانند دیده نشدن تمام تراکنش‌ها، شبکه را نسبت به تفکیک آسیب پذیر می‌کند. تراکنش‌های معتبر توسط وکلا مشاهده نشده اند و فاقد هش مربوطه هستند، بنابراین ممکن است تراکنش‌ها در این شرایط قریب الوقوع بی سرپرست شوند.

تئوری CAP

تئوری CAP که با عنوان « تئوری بریور » (Brewer’s Theorem) نیز شناخته می‌شود عبارت است از اینکه در یک سیستم توزیع شده، برقراری همزمان 2 تضمین از 3 تضمین امکان پذیر نیست. این سه تضمین شامل سازگاری (عدم تناقض)، دسترسی پذیری و تلورانس تفکیک (پارتیشن) هستند.

Tendermint در واجهه با DDoS متوقف می‌شود. EOS همچنان به کار خود ادامه می‌دهد اما فورک‌های زیاد باعث بروز حالت‌های ناسازگار (متناقض) می‌شود که در آن صورت شرایط برای سوء استفاده حمله‌کنندگان مهیا می‌گردد. تندرمینت سازگاری را بالاتر از دسترسی پذیری اولویت بندی کرده اما در EOS عکس این اولویت بندی وجود دارد.

در انتها

با توجه به اینکه برای حفظ یک سیستم باز، بی مجوز و نامتمرکز وجود تلورانس خطا بیزانسی مورد نیاز است، تضمین اینکه شبکه نسبت به سانسور مقاوم است ضرورتی حیاتی دارد. ما می‌خواهیم پروتکل‌های نامتمرکز و بلاکچین‌های مربوط به آن‌ها به حدی امن باشند که یک مامور دولت نتواند دیتای آن را دستکاری کند، حتی اگر بتواند موقتا آن را DDoS نماید. اگر ماموران دولتی (یا به طور کلی بازیگران بدخواه) تصمیم بگیرند دسترسی به آن سیستم‌های باز را ممنوع سازند، ما به امنیت قابل اطمینان نیاز خواهیم داشت نه فناوری شکننده. این ادعا که هیچ کس نمی‌تواند یک شبکه فعال را هک کند با این گفته که شبکه غیر قابل هک است فاصله ی زیادی دارد. به همین خاطر است که تاکید فراوانی روی به کارگیری اثبات‌های ریاضی برای تایید امنیت شبکه می‌شود تا ادعای امن بودن شبکه به این روش انجام شود. با توجه به میزان سرمایه جاری در هر یک از ارزهای رمزنگاری شده برجسته (به لحاظ ارزش بازار)، حمله‌کنندگان مصر قطعا در پی بهره‌برداری از آسیب‌پذیری‌های ممکن در موارد حاشیه‌ای (edge case) می‌باشند. به این ترتیب، حتی وجود 0.0001% مورد حاشیه ای در dPoS (دموکراسی در غالب اثبات سهام) به این معناست که شبکه غیر قابل هک نمی‌باشد.

هسته Tendermint به وسیله یک ابزار آنالیز امنیت سیستم‌های توزیع شده به نام Jepsen.io آزمایش شده و نتایج تایید می‌کند که BFT تندرمینت ضمانت‌های اعلام شده خود را نقض نمی‌کنند:

https://jepsen.io/analyses/tendermint-0-10-2.

در نهایت، همچنان که دانشمندان پروتکل‌های جدیدی می‌سازند و فضای وب 3.0 به پیش می‌برند، متوجه برخی ضعف‌ها در رویکردهای رایج در زمینه اثبات سهام می‌شویم.

دام‌های اثبات سهام (dPoS)

  • بی علاقگی رای‌دهنده: تکیه بر رای‌گیری با سکه آن را به یک مشکل اجماعی تبدیل می‌کند. در گذشته دیده شده موسسات نامتمرکزی که برای اداره امور از مکانزیم‌های رای‌گیری آیین نامه‌ای استفاده کرده‌اند همگی کمتر از 10% مشارکت را به خود دیده‌اند.
  • گرایش به سمت متمرکزسازی رای‌گیری: بوترین (Buterin) شکست تئوری گیم را به تراژدی عوام نسبت می‌دهد. « زیرا هر رای‌دهنده تنها شانس ناچیزی برای تاثیرگذاری روی نتیجه نهایی دارد، به همین خاطر انگیزه افراد برای رای دادن هزاران بار کمتر از انگیزه اجتماعی بهینه می‌باشد. این به منزله آن است که شرایطی مانند اینکه همگی سکه‌های خود را در صرافی بگذارند و صرافی‌ها به نفع کاربران رای دهند در حالی که کاربران به رای دادن صرافی‌ها با پولشان اهمیتی نمی‌دهند و در نتیجه این موضوع احتمالا رخ خواهد داد. »
  • ناهمسانی انگیزشی: صاحبان سکه و کاربران شبکه دو گروه متفاوت از مردم هستند. صاحبان سکه برای بالا بردن قیمت سکه انگیزه دارند و در اغلب مواقع سرمایه‌ گذاران عمده می‌توانند باعث رشد ناپایدار قیمت شوند، بدون اینکه لزوما کاربرد چندانی برای کاربران در سیستم داشته باشد.

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.