فریب نظریه‌‌ های اقتصادی را نخورید!

چطور می‌‌توان فهمید که یک نظریه‌‌ اقتصادی خوب است یا نه؟ این کار واقعا دشوار است. از آنجاییکه اقتصادهای کلان کاملا شبیه به یک علم عمل نمی‌کنند، از این رو افراد سیاست‌‌گذار و کارشناسان امور مالی معمولا افراد تحصیلکرده در این حوزه را نادیده گرفته و از ایده‌‌های ساده و به‌‌ظاهر منطقی پارادایم‌‌های نامتعارفی همچون اقتصاد اتریشی یا نظریه مدرن پول استقبال می‌‌کنند. آنها نباید در این دام گرفتار شوند. اگرچه اقتصاد کلان به خودی خود یک علم نیست، اما اساتید این حوزه حرف‌‌های زیادی برای گفتن دارند.

0 168

چطور می‌‌توان فهمید که یک نظریه‌‌ اقتصادی خوب است یا نه؟ اقتصاددانان طی سال‌‌های اخیر تحقیقات تجربی زیادی را مورد توجه قرار داده‌‌اند، که در نتیجه‌‌ی آن توانستند اطلاعات قابل اطمینان و جامع‌‌تری درباره‌‌ی اقتصاد به‌‌دست آورند. آنها از این طریق توانستند نظریات قدیمی را مورد آزمایش قرار دهند، که معلوم شد برخی از آنها ناقص و ناکارآمد بوده است.

اگرچه، متاسفانه استفاده از این روش‌‌ها در اقتصاد کلان تقریبا غیر ممکن است. وقتی که با نوسانات و جنبش‌‌های کلی در اقتصاد مواجه می‌‌شوید، می‌‌بینید که همه چیز به یکدیگر ربط پیدا می‌‌کند، و تاریخ تنها یک بار رخ می‌‌دهد. به همین دلیل است که آزمودن نظریات اقتصاد کلان بسیار دشوار می‌‌شود.

اما اقتصاد کلان هنوز هم امتحان می‌‌شود! به‌‌عنوان مثال می‌‌توان به تئوری چرخه‌‌های تجاری حقیقی (RBC) اشاره کرد که معتقد است تغییرات تصادفی در بهره‌‌وری- به‌‌خاطر تغییرات در سیاست‌‌های دولت یا میزان نوآوری‌‌های تکنولوژی- باعث رکود یا رونق می‌‌شود. اقتصاددان جوردی گالی (Jordi Gali) در سال 1999 سعی کرد با بررسی تغییرات در میزان نوآوری‌‌ها، این نظریه را امتحان کند. او دریافت که نوآوری سریع‌تر باعث بیکاری بیشتر می‌‌شود، یعنی دقیقا برعکس همان چیزی که تئوری RBC پیش‌‌بینی کرد.

البته مقاله‌‌ی گالی کامل و جامع نیست، چون برای تعیین میزان نوآوری‌‌ها از فرضیات کمک گرفته است که ممکن است اشتباه باشند. و حتی اگر تحلیل‌‌های گالی بی نقص و کامل بود، هنوز هم ممکن است نسخه اصلاح شده از تئوری RBC درست باشد. در هر صورت، نتایج منفی مانند یافته‌‌های گالی برای بازداشتن تئوری RBC از دریافت جایزه نوبل در سال 2004 کافی نبودند .

اقتصاددانان کلان با وجود تمامی چالش‌‌ها در سال‌‌های اخیر، تلاش بیشتری برای تطبیق تئوری‌‌ها با داده‌‌ها انجام داده‌‌اند. در مقاله اخیر نوشته شده توسط مایکل مک لی (Michael McLeay) و سیلوانا تنریرو (Silvana Tenreyro) روش‌‌های جدیدی برای شناسایی منحنی فیلیپس یا همان ارتباط نظری بین تورم و نرخ بیکاری، معرفی شده است. در مقاله‌‌ای دیگر کریستیانو کانتور (Cristiani Cantore)، فیلیپو فرونی (Filippo Ferroni) و میگوئل لئون-لدسما (Miguel Leon-Ledesma) سعی کرده‌‌اند تاثیر سیاست‌‌های پولی بر سهم کارگر از درآمدهای ملی را با استفاده از روش‌‌هایی شبیه به روش‌‌های گالی مشخص کنند. این دو فقط مثال‌‌هایی از بین هزاران مورد دیگر بود.

دیگر محققان به بررسی اجزای تشکیل دهنده‌‌ی اقتصاد کلان پرداخته‌‌اند. برای مثال، در مقاله‌‌ای که به‌‌تازگی توسط Arlene Wong از دانشگاه پرینستون منتشر شد، مشخص شد که بیشترین تاثیر نرخ‌‌های بهره، ناشی از خرید مسکن یا سرمایه گذاری مجدد وام‌‌های مسکن توسط افراد جوان است. طبق یافته‌‌های حاصل از مقاله‌‌ای دیگر توسط مارک بیلز (Mark Bils)، پیتر کلینو (Peter Klenow)، و بنجامین مالین (Benjamin Malin)، قیمت‌ها بیشتر از دستمزدها در چرخه کسب ‌‌و کار دچار تغییر می‌‌شوند.

این نوع تحقیق، کار چشمگیر و جالب توجهی نیست، چون نمی‌‌تواند به سوالات بزرگ اقتصاد کلان پاسخ دهد: چطور می‌‌توان ریسک رکود را به حداقل رساند، چطور می‌‌توان با رکود مقابله کرد، چطور می‌‌توان از تورم جلوگیری کرد، و سوالاتی از این قبیل. همچنین مدیران نمی‌‌توانند به‌‌راحتی از ایده‌‌های سرمایه گذاری آن کمک بگیرند و به‌‌راحتی در پلتفرم سیاسی پذیرفته نمی‌‌شوند.

این یک علم آزمایشگاهی ایده‌‌آل و تمام‌‌عیار مانند علم فیزیک یا شیمی نیست، بلکه یک سری مطالعات متقاعد کننده درباره‌‌ی اقتصاد کلان است. با این‌‌که مطالعات تجربی اقتصاد کلان هنوز محدود و پراکنده است، اما محققین قصد دارند با یک تلاش واقعی، صادقانه و مستمر همه‌‌ی زیر و بم این سیستم پیچیده و نامشخص را کشف کنند. در آینده، با قدردانی از تلاش‌‌های سخت و مستمر آنها، احتمالا می‌‌توان پدیده‌‌های رونق و ورشکستگی را بهتر از حالا درک کرد و فهمید.

اما در عین حال، سیاست‌‌گذاران باید یک خط مشی تعریف کرده و سرمایه‌‌گذاران مجبورند سرمایه گذاری کنند. بانکداران مرکزی به‌‌جای تکیه بر یک تئوری واحد، بیشتر از ترکیب ایده‌‌ها، داده‌‌های واقعی و مجموعه‌‌ای از مدل‌‌های مختلف استفاده می‌‌کنند. اما سیاست‌‌مداران منتخبی که به دنبال یک برنامه سیاسی مقتدر بوده و هم مدیران دارایی که خواهان یک تز قوی سرمایه گذاری هستند، همیشه تحت تاثیر تئوری‌‌های اقتصادی هترودکس (heterodox) قرار می‌‌گیرند، با این ادعا که راه‌‌حل‌‌های ساده و بنیادین ارائه می‌‌دهند. می‌‌توان به‌‌عنوان مثال به اقتصاد اتریش و نظریه‌‌ مدرن پول اشاره کرد.

این جنبش‌‌ها نام خود را تئوری نهاده‌‌اند، اما شباهت زیادی به مدل‌‌های ریاضی که اقتصاددانان کلان از آنها استفاده می‌‌کنند ندارند. علم اقتصاد اتریشی به صراحت مدل‌‌های ریاضی را رد می‌‌کند، در حالی که نظریه مدرن پول (MMT) به ندرت از آنها کمک می‌‌گیرد، و ترجیح می‌‌دهد به‌‌جای محاسبات از تعاریف حسابداری استفاده کند. در عوض، هردوی این مکاتب فکری، بیشتر به استدلال‌‌های منطقی متکی هستند که به زبان انگلیسی بیان شده‌‌اند.

نوشتن نظریه‌‌ها به زبان انگلیسی باعث می‌‌شود آزمودن آنها از طریق داده‌‌ها سخت شود. هر دو مکتب فکری اتریش و MMT به ندرت از تحلیل‌‌های تجربی کمیت سنج استفاده می‌‌کنند. برخی از حامیان این جنبش‌‌ها رویدادهای اقتصاد کلان را به‌‌عنوان توجیهی برای ایده‌‌های خود می‌‌بینند، همانند وقتی که پیتر شیف (Peter Schiff) صاحب‌‌نظر مکتب اتریش، ادعا کرد که سقوط 2008 را پیش‌‌بینی کرده است. هرچند، این روش خوبی برای آزمودن یک تئوری نیست، چرا که با یک بررسی کوچک می‌توان فهمید که بیشتر به شکست‌‌ منجر می‌شود.

اما نبود مدل‌‌های رسمی و آزمون‌‌های تجربی نتوانست مانع از صدور مشاوره‌‌های سیاسی بی پروا از سوی طرفداران غیرارتدکس شود. این امر در مکتب اتریش می‌‌تواند به معنای تغییر در استاندارد طلا یا برانداختن بانک مرکزی باشد، در حالی که به نظر حامیان مکتب MMT به معنای افزایش کسری بودجه و تضمین شغل فدرال است.

جسارت و اعتماد به نفس این پیش‌‌بینی‌‌ها و نبود محاسبات ریاضی باعث جذابیت هرچه بیشتر این تئوری‌‌ها برای سیاست‌‌مداران و سرمایه‌‌گذاران شده است. اما این یک استاندارد دوگانه است. این واقعیت وجود دارد که نوشتن تئوری‌‌ها به زبان ساده در انگلیسی ممکن است درک ما از آنها را بیشتر کند، اما این چیزی از پیچیدگی اقتصاد در دنیای واقعی کم نمی‌‌کند. و این موضوع که با وجود چندین دهه کار تجربی دقیق توسط محققان پر‌‌تلاش، بادقت، و باهوش هنوز درک کمی از این سیستم پیچیده به دست آورده‌‌اند، باعث می‌شود گروه کوچکی از افراد خارج از این حوزه بتوانند به‌‌راحتی نظر داده و همه چیز را با چند داستان سرایی از علم منطق و با نیرنگ حل کنند.

به عبارت دیگر، هم سیاست‌‌گذاران و هم سیاست‌‌مداران نباید از ادعاهای نامتعارف نظریه‌‌پردازان استقبال کنند. درعوض باید به رویکردهای محتاطانه، قضاوت‌‌ها، داده‌‌ها و ترکیبی از تئوری‌‌های منتخب تکیه کنند.

منبع

 

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.