عرضه بیش از حد توکن ها و خطر نابودی ایده‌ها

همه جهان عاشق ماشین پول سازی روب گلدبرگ (Rube Goldberg)، یعنی توکن ها شده است. همه می خواهند همه چیز را به توکن تبدیل کنند و خط عرضه توکن بسیار بزرگی به درون بازار وجود دارد. اما این توکن ها بدون داشتن تقاضا چه ارزشی دارند؟ بی‌توجهی به اقتصاد زیرساختی این سیستمها، باعث نابودی کامل نسل جدیدی از شرکتها و ایدهها خواهد شد. این مقاله یک تحلیل پنج بخشی از چگونگی غرق کردن بازار و عدم توجه و تحلیل کافی درمورد عرضه و تقاضا است.

0 82

عرضه‌‌ بدون تقاضا یک بازی خطرناک است

من داستان‌‌های بازارهایی را شنیده‌‌ام که عرضه زیادی داشته‌‌اند، اما پیش از آن هیچ تقاضای طبیعی در جامعه وجود نداشته است. وقتی برای اولین بار در سال 2008 در شرکت Oil & Gas شروع به کار کردم، گاز شیل یا طبیعی یکی از داغ‌‌ترین موضوعات آن زمان بود. شرکت‌‌های متمرکز بر اکتشاف و تولید دارایی‌‌ها (پیدا کردن چاه و استخراج گاز از آن) داشتند واقعا دیوانه می‌‌شدند. شرکت‌‌ها منابع ارزانی را پیدا کرده بودند که می‌‌توانست برای کسب ارزش استفاده شود، و برای استخراج آن از زمین هجوم بردند. در اینجا یک تحلیل پنج بخشی از چگونگی غرق کردن بازار و نابودی قیمت آورده‌‌ایم:

هزینه تولید به دلیل تقاضا برای دارایی‌‌های تولید سر به فلک می‌‌کشد

تجهیزات تولیدی که زمانی بخش مهمی از فرایند تولید بوده و اغلب به اجاره گرفته می‌‌شدند، با 10 یا 20 برابر نرخ معمول واگذار می‌‌شدند. برخی از شرکت‌‌ها حتی در وسط این جنون دست به خرید تجهیزات تولید زدند. پرسنل کاری با 3 تا 4 برابر نرخ معمول استخدام می‌‌شدند. یک جُک رایج شده بود که می‌‌گفتند حتی پایین‌‌ترین عضو یک ریگ (که ریگ پیگ یا خوک ریگ) نامیده می‌‌شد زندگی بهتری از بیشتر مدیران اجرایی شرکت‌‌ها داشت. من با چندین شرکت جمع‌‌آوری زباله کار می‌‌کردم که سالانه با جمع‌‌آوری زباله و ضایعات با ماشین‌‌های حمل زباله 20 میلیون دلار درآمد داشتند.

صنایع نابورس (Nabors Industries) شرکتی است که در حیطه تجهیزات ساحلی از جمله نوع خاصی از تجهیزات به نام jack up تخصص دارد که می‌‌تواند با استفاده از همان صفحه حفاری که به سرعت بخشیدن به تولید کمک می‌‌کند خودش از محلی به محلی دیگر جا‌‌به‌‌جا شود. سهام شرکت نابورس در اوج بازار گاز شیل با قیمت 46 دلار خرید و فروش می‌‌شد که امروز این عدد 7 دلار است.

chart

در صنایع نفتی ساحلی ایالات متحده، یک نفر هست که به او landman یا مرد زمین می‌‌گویند که به همه جا سر می‌‌زند و حقوق سطحی و معدنی شهروندان خصوصی را واگذار می‌‌کند. این landmanها در طور دوره شکوفایی چاه‌‌ها، درست مثل راهزن‌‌ها پول درمی‌‌آوردند. شرکت چپ و راست حق حفاری می‌‌خریدند و مقادیر زیادی می‌‌پرداختند تا در زمین‌‌هایی سرمایه‌‌گذاری کنند که به نظرشان یک بازار عرضه محدودشده بود. قیمت‌‌ها از 2 دلار برای هر هکتار در سال 200 به 30 دلار برای هر هکنار در سال 2005 و 2400 دلار در سال 2008 تبدیل شدند و در سال 2014 نیز این عدد به 5000 دلار رسید.

شرکت‌‌ها در بیشتر واگذاری‌‌ها حق حفاری برای دوره مشخصی را داشتند که واگذاری پس از آن منقضی می‌‌شد، مگر اینکه یک چاه در حال تولید در آن ملک وجود داشته باشد. با از بین رفتن آن جو روانی و کاهش قیمت گاز طبیعی به دلیل اشباع تقاضا، تصور کردن وضعیتی که شرکت‌‌ها در آن قرار گرفتند دشوار نیست.

شرکت‌‌های که در ترازنامه‌‌هایشان دارایی‌‌های مرده داشتند شروع به حفاری در واگذری‌‌ها با قیمت پایین‌‌تر و زیان کردند، به این امید که میلیون‌‌ها دلار هزینه واگذاری‌‌شان را به دست بیاورند. اگر از من می‌‌پرسید این یک درس بسیار پرهزینه در قیمت‌‌گذاری اختیار معامله است.

با این حال، شرکت‌‌ها در مبارزه خود با بیرون کشیدن دارایی‌‌ها از زمین، فراموش کردند که این ازدیاد عرضه به بازار به زیرساخت‌‌ کاملا جدید نیاز دارد. حالا چالش این بود که در بازی دارایی‌‌های سنتی، به محض ساخت یک چاه جدید، دارایی‌‌ها برای مدت 20 سال یا بیشتر جریان پیدا می‌‌کردند و با گذر زمان به آرامی کاهش می‌‌یافتند. بنابراین، بیشتر شرکت‌‌ها برای انتقال گاز از یک چاه به پالایشگاه خط لوله می‌‌کشیدند که در آن گاز به محصولی تبدیل می‌‌شد که قابل فروش بود و از آنجا هم به شبکه ملی خطوطی وصل می‌‌شد که به هنری هاب (Henry Hub)، اولین نقطه تبادلی که بخش اعظم گاز ایالات متحده در آن قیمت‌‌گذاری می‌‌شود، هدایت می‌‌شود. به این دلیل که دارایی‌‌ها برای مدت طولانی جریان پیدا می‌‌کردند و ارزش زنجیره‌‌ای هم تجمیع می‌‌شد، سرمایه‌‌گذاری‌‌ها در این زیرساخت جمع‌‌آوری و پالایش گاز اغلب در همان چند سال اول هزینه خود را به دست می‌‌آورد.

در بازی چاه‌‌ها، اقتصادهای هزینه تفاوت زیادی با هم داشتند. یک منحنی شدیدا نزولی وجود داشت (یک چاه می‌‌توانست طی 2 سال خالی شود و اتصال چندین چاه در یک میدان و سپس لوله‌‌کشی آن به پالایشگاه کیلومترها لوله‌‌کشی پرهزینه لازم دارد. در اینجا مشکل زیرساخت فیزیکی است که برای ساخته شدن به CAPEX نیاز دارد. وقتی چاهی خشک می‌‌شود باید راهی برای بازیابی هزینه‌‌های سرمایه‌‌گذاری‌‌تان پیدا کنید. در این بازی جدید چاه‌‌ها، شرکت‌‌های سنتی تولید در ساخت طرفیت استخراج و پالایش سرمایه‌‌گذاری نکردند. بنابراین ما شاهد اشباع شرکت‌‌های سهامی خصوصی به نام MLPها بودیم. صندوق‌‌های خصوصی شیفته‌‌ MLPها بودند که فعالیت سرمایه‌‌گذاری را به وجود می‌‌آورند. MLPها داغ‌‌ترین دارایی‌‌ها بودند که 7 تا 10 درصد سود سالانه می‌‌دادند و ده‌‌ها MLP برای عرضه به این بازار جدید به وجود آمدند.

تقاضای مصنوعی تنها برای مدتی باقی می‌‌ماند

MLPها در مدل «عوارضی جاده » عمل می‌‌کنند. در اینجا مشکل عوارضی‌ها هستند. هر چقدر شما بخواهید مثلا دالاس و هیوستون را به هم وصل کنید، اولین عوارضی درآمد خواهد داشت. اگر کسی بخواهد عوارضی دومی بسازد، یا باید تقاضای بیشتری وجود داشته باشد (یعنی خودروهای بیشتری در جاده باشند) یا قیمت به نقطه‌‌ای سقوط می‌‌کند که در آن Toll 1 att1 + Toll 2 at t1 = Toll 1 at t0 خواهد بود.

مشکل MLPها هم همین بود. مقدار زیادی پول یا CAPEX برای ساختن جاده‌‌های عوارضی بین موقعیت‌‌هایی خرج شد که تقاضای کوتاه‌‌مدت و موقت داشتند. وقتی تقاضای بلندمدتی وجود نداشته باشد، عوارضی‌‌های زیادی باقی می‌‌ماندند که افراد کمی در آنان رانندگی می‌‌کرد.

شرکت‌‌ها همه زمان خود را بر ایجاد عرضه صرف می‌‌کردند، اما به محرک‌‌های بلندمدت تقاضا فکر نمی‌‌کردند. سرمایه‌‌گذاری‌‌های CAPEX به جای روندهای زودگذر بازار بر بازه زمانی متفاوتی کار می‌‌کنند. روشن است که بسیاری از این MLPها برای پوشش هزینه‌‌هایشان قراردادهای چندساله امضا کرده‌‌اند. آنان با استفاده از یک قرارداد مالی تقاضای مصنوعی به وجود آوردند. اما به محض اینکه قرارداد منقضی شد، بازار بسیار سریع هوشیاری خود را به دست آورد. و متاسفانه تنها می‌‌توانید این اعداد را تنها برای همین مدت بالا ببرید. بیایید $EEP و $PAA، دو MLP متمرکز بر بازی‌‌های حفاری در بخش‌‌های جداگانه‌‌ی شبکه‌‌ی انتقال گاز را بررسی کنیم. قراردادهای این دو که طبق پیش‌‌بینی از سال 2003 تا 2009 فعالیت می‌‌کردند عرضه آنان اشباع شد (2009 تا 2012)، منقضی شده و دچار یک سقوط ناگهانی و سریع شدند (2014 به بعد). شباهت نمودارهای این دو (و تقریبا همه نمودارهای سهام MLP) عجیب و غریب است.

chart

$EEP

chart

$PAA

نهایتا نبود تقاضای طبیعی باعث از بین رفتن تقاضای دروغین می‌‌شود

هرکسی که تا حالا Econ 101 گرفته، آزمایشی را برای پیدا کردن قیمت در تقاطع منحنی عرضه و منحنی تقاضا انجام داده است. آنچه درباره شکوفایی چاه‌‌های گاز وجود داشت این است که وقتی قیمت گاز برای بار اول در اوایل 2000 بالا رفت، بسیاری از شرکت‌‌های E&P قصد پیدا کردن منابع جدید گازی را کردند که دارای این ویژگی‌‌ها باشند:

1. هزینه‌‌های کم واید از جمله هزینه حمل، یعنی هزینه تحویل محصول به بازار (OPEX)

2. ذخیره انبوهی که بتواند هزینه سرمایه 20 میلیارد دلار یا بیشتر از آن را توجیه کند (CAPEX)

3. محیط سیاسی ملایم و ثبات نسبی جغرافیایی یا توانایی به وجود آوردن آن

4. نزدیکی به بازارهای دارای تقاضا و بدون عرضه

5. مهم‌‌تر از همه؛ سودآوری در طیف وسیعی از سناریوهای عرضه-تقاضا و سناریوهای قیمت بازار (این مدیریت ریسک FYI نامیده می‌‌شود).

چندین شرکت بزرگ از جمله ExxonMobil که قبلا در آن کار می‌‌کردم، سرمایه‌‌گذاری سنگینی در عرضه منابع جدید گازی انجام دادند. پروژه Papua New Guinea از شروع تا پایان حدود 15 سال زمان و 19 میلیارد دلار هزینه برد. وقتی منابع عظیم جدید عرضه وارد میدان شدند، هزینه اقتصادی این صنعت از اساس تغییر کرد. در جنون بهره‌‌برداری از گاز به‌‌ظاهر نامحدود، بسیاری از شرکت‌‌ها فراموش کردند که بازار کلان گسترده‌‌تر را در نظر بگیرند.

دلیل شکست عرضه، ناکامل بودن داده‌‌های بازار یا مدل‌‌سازی غیردقیق از منحنی عرضه بود. وقتی شکوفایی چاه‌‌های گاز سرمایه‌‌های زیادی را به خود جذب کرد، مردم پروژه‌‌های بزرگ گازی مانند پروژهPapua New Guinea شرکت Exxon، پروژه BP & Statoil Sakhalin و پروژه عظیم Queenslandریالn New Guinea ندیشتر هم ، مردم پروژهوفایی چاههدی یکینه برد. وقتی ا توجیه کند (سیاری از شرکت که پیشتر هم در حال کار بودند را به حساب نمی‌‌آوردند. این پروژه‌‌ها به محض اتمام، عرضه‌‌ی جدیدی در سال 2013 به وجود آوردند و تا سال 2020 هم ادامه خواهند داد. در نتیجه سرمایه‌‌گذاری‌‌های مالی انجام‌‌شده بر اساس مدل عرض معیوب بود.

دلیل شکست تقاضا هم گمانه‌‌زنی بر محرک‌‌های تقاضا در آینده بدون اثبات تقاضا بود. من به عنوان یک ریاضی‌‌دان کاربردی، سال‌‌های 2006 تا 2012 را مشغول ساخت مدل‌‌هایی برای منحنی تقاضای نفت و گاز بودم. فرض ما بر این است که رشد اقتصادی با سرعت ثابتی ادامه پیدا می‌‌کند و شاید حتی سریع‌‌‌‌تر شود. هیچ‌‌کس سال 2008 را در نظر نگرفت. همه ما فکر می‌‌کردیم که بازارهای کربن تقاضا برای گاز طبیعی که یک منبع سوخت پاک‌‌تر است را تحریک می‌‌کنند. یکی از محرک‌‌های مصنوعی تقاضا ایده‌‌ی «انرژی پاک» بود که کاملا یک شوخی است. تعداد کمی سناریوی جایگزی تدارک دیدند (اینکه کسی به انرژی پاک اهمیت ندهد و هیچ‌‌کس به پرداخت هزینه برای زیرساخت تولیدی انرژی کنونی برای استفاده از گاز به جای زغال سنگ تمایلی نداشته باشد). شناخت و مدل‌‌سازی تقاضا برای قیمت‌‌گذاری تولید عرضه حیاتی است.

هنری هاب (Henry Hub) یکی از نقاط فروش گاز طبیعی در ایالات متحده است. بیایید ببینیم چه اتفاقی برای نقاط قیمت در این نقطه در طول زمان افتاده است.

chart

این چارت زشتی‌‌ست. وقتی بدون اثبات تقاضا بیش از حد در عرضه سرمایه‌‌گذاری کنید این می‌‌شود.

مهم‌‌تر از آن، بیایید به شرکت‌‌هایی نگاه کنیم که تنها برای آوردن این رقابت به بازار ساخته شدند. شرکت Chesapeake Energy یک شرکت خوابیده انرژی در اوکلوهاما بود تا اینکه به یکی از داغ‌‌ترین شرکت‌‌ها در این صنعت تبدیل شد و از زمین، واگذاری‌‌ها و حق حفاری در سراسر ایالات متحده بهره جست تا گاز را به بازار وارد کند. سهام این شرکت در حداکثر میزان خود با قیمت 60 دلار معامله می‌‌شدند. این شرکت سال گذشته مجبور بود برای جلوگیری از سقوط ارزش هر سهم خود به زیر 1 دلار، روزهای تجاری زیادی تعطیل باشد. داستان برای حامیان و سهام‌‌داران آن بد تمام شد و موسس آن اوبری مک‌‌کلندون (Aubrey McClendon) طی چند ماه از یک فرشته به دیوی منفور بدل شد.

chart

خب تا حالا هم بیش از حد درباره گاز و نفت خوانده‌‌اید و می‌‌پرسید که کی به قضایای مربوط به کریپتو می‌‌رسیم.

بگذارید بپرسم «آیا این برایتان آشناست؟»

نکته اینجاست که تاریخ همیشه تکرار نمی‌‌شود، اما قافیه‌‌ی یکسانی دارد. بیایید از یک بازار درس بگیریم و آن را در بازار دیگری به کار ببندیم.

ما دقیقا همین مسئله و مشکل را در میدان توکن‌‌ها هم داریم. همه آنچنان مشغول استخراج منابع یا توکن هستند که اصول عرضه و تقاضا، مدیریت بلندمدت ریسک و خطرات گزینه‌‌های خریدی که به درستی قیمت‌‌گذاری نشده‌‌اند را از یاد برده‌‌اند.

خب بیایید نگاهی به این داستان بیاندازیم!

هزینه‌‌های تولید به دلیل تقاضا سر به فلک کشیده‌‌اند

صنایع خانگی ارائه‌‌کنندگان ICO نرخ‌‌های به‌‌شدت گزافی دریافت می‌‌کنند. من این رده‌‌بندی را از 3 تا 10 درصد دیده‌‌ام و واقعا شگفت‌‌آور هستند. پروژه‌‌هایی که می‌‌خواهند در پنجره رو به تعطیلی ICOها سرمایه دریافت کنند آنچنان از پرداخت قیمت‌‌های بالا خوشحال‌‌اند که معتقدند می‌‌توانند نوبت خود در ماشین پول‌‌سازی روب گلدبرگ را به دست بیاورند. مشکل این است که مردم بر اساس یک جو کوتاه‌‌مدت بازار، تصمیمات سرمایه‌‌گذاری و برنامه‌‌ریزی بلندمدت می‌‌گیرند. من دلایلی دارم که هزینه‌‌هایی که تامین‌‌کنندگان ICO در حال حاضر دریافت می‌‌کنند، به هزینه حاشیه‌‌ای تولید سقوط خواهد کرد.

محدودیت‌‌های تولید پدیده‌‌ی کوتاه مدتی هستند. نگاهی گذار به نوشته‌‌های آدام اسمیت (Adam Smith) درباره دست‌‌های پشت‌‌ پرده بازار، این حقیقت را آشکارتر می‌‌سازد. تنها توانایی واقعی اجرا می‌‌تواند آزمایش زمان را تاب بیاورد و متاسفانه توانایی واقعی اجرا در توکن‌‌ها، در عرضه کوتاه‌‌مدت است. در غیاب عوامل تمایزبخش و مزیت نسبی، توجیه هزینه‌‌هایی که برای تولید دارایی‌‌ها گرفته می‌‌شود دشوار است، به‌‌ویژه وقتی آن هزینه‌‌ها دوباره به هزینه کلی تولید یک دارایی معامله‌‌شده برگردند. در واقع ارائه‌‌کنندگان ICO در حال نابود کردن خودشان هستند.

همه پول خرج می‌‌کنند تا به دارایی‌‌هایی که به نظرشان نایاب است دست پیدا کنند

من هرچه می‌‌گذرد بیشتر به این ایده که سرمایه‌‌گذاران خطرپذیر سنتی مناسب سرمایه‌‌گذاری در دارایی‌‌های نوظهور کریپتو هستند مشکوک می‌‌شوم. سرمایه‌‌گذاران خطرپذیر و دفاتر خانوادگی جای landman در عرصه کریپتو را گرفته‌‌اند. مشکل این است که در عرصه توکن‌‌ها هم مانند دنیای واقعی زمین کمی برای تسخیر کردن وجود دارد. معاملات داغ توکن دیگر حتی به سرمایه‌‌گذاران متوسط هم نمی‌‌رسد بلکه همه به شرکت‌‌های سرمایه‌‌گذاری خطرپذیر، صندوق‌‌های کریپتو و افراد درون خود این صنعت می‌‌رسد که گزینه‌‌هایی را در پروتکل‌‌هایی که به نظرشان عرصه مبارزه وب 3 را مال خود خواهند کرد خریداری می‌‌کنند. قیمت توکن‌‌ها برخلاف این حقیقت که فروش توکن بسیار ناقص بوده و در بخش‌‌های بدی از عرصه نفت قرار دارد، به بالا رفتن خود ادامه می‌‌دهد. با این حال، در این توهمِ مداوم که می‌‌گوید عرضه محدود شده است، عطش توکن‌‌ها ادامه دارد. من تا حالا سرمایه‌‌گذار خطرپذیری را ندیده‌‌ام که یک تحلیل حساس قیمت بر قیمت ورودی یک توکن انجام دهد. اگر هم کسی انجام داده است لطفا منتشرش کند. سرمایه‌‌گذاران خطرپذیر فکر می‌‌کردند که ماراتون رهبری در کریپتو آنچنان پر سروصداست که شنیدنش دشوار است، اما وقتی بحث بینش‌‌های مربوط به داده پیش می‌‌آید تنها چیزی که می‌‌بینیم و می‌‌شنویم سکوت است.

وقتی همه این شرکت‌‌ها با دارایی‌‌های «مرده» در ترازنامه‌‌شان گیر کنند چه اتفاقی می‌‌افتد؟ بله درست است، مشکل همه‌‌گیر می‌‌شود. سرمایه‌‌گذاران متفکرتر راهی برای رد کردن مشکل به سرمایه‌‌گذاران سطح پایین‌‌تر پیدا می‌‌کنند و این توالی همینطور ادامه پیدا می‌‌کند تا اینکه همه تا گردن در گِل فرو بروند و آخرش نفری پیدا بشود که سیفون این استخر گل را بکشد و همه با هم در گل ناپدید شوند. این کوهی از گل است.

https://cdn-images-1.medium.com/max/800/1*9euU8mv4Np_QqdamkRpomg.png

عکس

مشاوران پیشینتان هم خردمندانه به این تصاویر «غرقه در گِل» خواهند خندید.

شاید همه باید با هم بر روی مدل‌‌های بهتری از قیمت‌‌گذاری هزینه نگه‌‌داری این «گِل» کار کنیم و راه مناسبی برای روبرو شدن با قیمت اختیار معامله بیابیم. چمباتمه زدن روی توکن‌‌ها شاید ایده هوشمندانه‌‌ای به نظر برسد اما آیا تا کنون اعداد هزینه واقعی شکست در قیمت‌‌گذاری صحیح انتظارات ما را در نظر گرفته‌‌اید؟

ظرفیت بازار یا سرمایه‌‌گذاری CAPEX توانایی عرضه به بازار را محدود می‌‌کند

این تز سرمایه‌‌گذاری محبوب من برای کریپتوست. «من در زیرساخت سرمایه‌‌گذاری می‌‌کنم». من خودم در این دام افتاده‌‌ام و به تازگی شروع به بررسی این کرده‌‌ام که وقتی این را می‌‌گویم واقعا منظورم چیست.

این به عنوان یک تز یا نظریه خوب به نظر می‌‌رسد. اما این در زمینه دارایی‌‌های کریپتو به چه معناست؟ زیرساخت بخش جذابی از سرمایه‌‌گذاری در توکن‌‌هاست چون شبیه دسته‌‌های سنتی سرمایه‌‌گذاری مانند Saas، تجارت خدمات مالی و دیگر مدل‌‌های تجاری با شاخص‌‌های واضح است و راه شناخته‌‌شده‌‌ای برای سودآوری به حساب می‌‌آید. در دنیایی که پر از عدم قطعیت است، کسب‌‌وکارهایی که فارغ از وضعیت بازار سودآوری خود را دارند، احساس امنیت بیشتری نسبت به کسب‌‌وکارهایی دارند که مسیر مشخصی برای سودآوری از خود نشان نمی‌‌دهند. به نظر من امروزه بسیاری از شرکت‌‌های زیرساختی به این دلیل سودآور هستند که شکاف موقتی را در بازار پر می‌‌کنند، نه برای این‌‌که مشکلات بلندمدتی که دهه‌‌هاست وجود دارند را شناسایی و حل کرده‌‌‌‌اند. شناسایی و حل مسائل و مشکلات رده‌‌دوم آسان است. شناسایی و حل دلایل ریشه‌‌ای این مشکلات دشوار است و انرژی زیادی می‌‌برد.

به نظر من بسیاری از کسب‌‌وکارهای زیرساختی امروز نمی‌‌توانند درآمد جاری را از افزایش قیمت دارایی‌‌های زیرساختی متمایز کنند، چون بخش چشم‌‌گیری از درآمد را می‌‌توان به جای رشد کسب‌‌وکار به معامله‌گری نسبت داد. در بازاری که ارزش دارایی‌‌ها به سرعت افزایش پیدا می‌‌کند، باور به اینکه سرمایه‌‌گذاری در ظرفیت-های سنتی سودآور خواهد بود سخت نیست. با این حال ساخت زیرساخت فیزیکی زمان زیادی می‌‌برد و بازارها هم اغلب در زمان فشار یا مشکلات موقت به سرعت تغییر می‌‌کنند. صندوق‌‌های خطرپذیر، MLPهای کریپتو هستند.

سرمایه‌‌گذاران خطرپذیر و صندوق‌‌های کریپتو نمی‌‌توانند زیرساخت چندانی داشته باشند. شرکت‌‌هایی که سال گذشته نمی‌‌توانستند یک سبد 1 میلیون دلاری داشته باشند اکنون دور سبدهای 20 میلیون دلاری به دست می‌‌آورند. کل صندوق‌‌ها با نظریه‌‌ی سرمایه‌‌گذاری دشوار تامین دارایی شده‌‌اند. بیشتر شرکت‌‌ها مانند خطوط لوله‌‌کشی، با یک مدل عوارض یا مالیات کار می‌‌کنند. شما می‌‌توانید هرچه‌‌قدر می‌‌خواهید خط لوله بکشید، اما هیچ دارایی‌‌ برای عبور از آنان ندارید و هیچ‌‌کس هم عوارضی دریافت نمی‌‌کند. مشخص نیست که تقاضا برای ابزارهایی که به سرمایه‌‌گذاران معامله‌گر داده می‌‌شود تاب آزمایش زمان را دارند یا خیر.

تقاضای مصنوعی نمی‌‌تواند چندان پایدار باشد

ما در دنیایی زندگی می‌‌کنیم که پروژه‌‌های توکن ناامیدانه تلاش می‌‌کنند تا از استخرهای عظیم سرمایه مالی خود برای به دست آوردن توجه و مهارت‌‌های انسانی که خود سرمایه به حساب می‌‌آیند استفاده می‌‌کنند. ما شاهد بوده‌‌ایم که پروژه‌‌های کریپتو با طرق جالبی سعی در ایجاد تقاضا یا حداقل سایه‌‌ای از آن کرده‌‌اند. بیایید به دینامیک روابط آن بپردازیم.

پروژه‌‌ها پول و توکن بسیار زیادی (عرضه) در ترازنامه خود دارند، اما هیچ تقاضایی برای توکن‌‌ها وجود ندارد که قیمت را در منحنی عرضه بالا ببرد. توکن‌‌ها سرمایه مالی بسیار زیادی دارند. سرمایه اجتماعی نایاب‌‌تر است، اما گروه‌‌ها اغلب می‌‌توانند از مشوق‌‌های مالی برای خریدن سیگنال اجتماعی و شایستگی از سرمایه‌‌گذاران استفاده کنند. به محض اینکه فروش اولیه به پایان برسد و ویژگی کمیاب بودن کمرنگ شود، پروژه‌‌ها در مطبوعات و نشریات اعلامیه‌‌های شراکت منتشر می‌‌کنند و دست به دامان روش‌‌های دیگری هم می‌‌شوند تا در جو باقی بمانند. با وجود این خیل عظیمی که در بازار هست، کسب توجه جامعه کریپتو و ایجاد تقاضای بیشتر کار زیادی می‌‌خواهد. جلب توجه در این عرصه بسیار زیاد است.

pic

در اینجاست که صندوق‌‌های سرمایه‌‌ای اکوسیستم وارد میدان می‌‌شوند. اقتصاد توکن ایده‌‌‌‌ی نمایش تقاضای مصنوعی را به جان گرفته است. صندوق‌‌های سرمایه‌‌ای اکوسیستم در ترازنامه پر از توکن و پول نقد هستند، توسط سرمایه‌‌گذاران خطرپذیر و دیگر اعضای برجسته جامعه مدیریت شده و هدفشان فقط تحریک تقاضا برای توکن‌‌هاست. گرفتن پول از این پروژه‌‌های بیش از حد پولدار، گرفتن حق مدیریت و کارمزد عملکرد و اضافه کردن دارایی‌‌ها به ترازنامه، بازی درخشانی است که سرمایه‌‌گذاران خطرپذیر انجام می‌‌دهند. پیش بردن سرتیترها و ادامه رقابت برای حضور و کسب تقاضا هم کار هوشمندانه و درخشان پروژه‌‌های کریپتوست.

چند نمونه قابل‌‌ذکر از این‌‌‌‌ها تامین مالی 2 میلیون دلاری آیوتا است که حالا به 10 میلیون دلار افزایش یافته است، چون احتمالا پروژه‌‌های دیگر اعداد بسیار بالاتری را تشکیل می‌‌دهند. Blockstack یک سرمایه Signature 25 میلیون دلاری دارد. EOS یک صندوق 325 دلاری دارد که توسط شرکت Galaxy مدیریت می‌‌شود. همه پروژه‌‌ها در حال جمع کردن پول نقد، توکن و یا ترکیبی از این دو برای افرادی هستند که می‌‌خواهند در پلتفرم خود دست به ساخت‌‌وساز بزنند. حتی اگر سرمایه مستقیما اعلام نشود، شرکت‌‌های متمولی مانند ریپل می‌‌توانند از دارایی‌‌های داخل ترازنامه خود برای ایجاد تقاضا از طریق سرمایه‌‌گذاری استفاده کنند، همانند سرمایه‌‌گذاری 25 میلیون دلار خود در Omni، استارت‌‌آپ ذخیره‌‌سازی فیزیکی که هیچ ربطی هم به مسئله پرداخت‌‌ها ندارد.

آنچه می‌‌بینیم این است که بازیگران بازار میزان زیادی از زمان خود را به تمرکز بر یافتن راه‌‌های جدید برای بهره‌‌گیری از این عرضه صرف می‌‌کنند، اما توجه چندانی به محرک‌‌های بلندمدت تقاضا ندارند. سرمایه‌‌گذاران به جای روندهای داغ بازار بر بازه‌‌های زمانی متفاوتی کار می‌‌کنند. این مثال روشنی از ایجاد تقاضای مصنوعی با استفاده از یک قرارداد مالی است. در فضای توکن‌‌های پول زیادی در گردش است، یعنی این نوع از فعالیت می‌‌تواند برای مدت بسیار بسیار طولانی تداوم داشته باشد. اما در پایان ارزش به پروژه‌‌هایی می‌‌رسد که بتوانند تقاضای طبیعی به وجود آورده یا در شبکه برای به دست آوردن تقاضا برای دیگر شبکه‌‌ها با نمونه‌‌های موردی مشابه دخیل شوند. اما تا زمانی که سیگنال‌‌های تقاضای طبیعی نتوانند از نویزها یا اضافات جدا شوند، انتظار من این است که بازارها به ایجاد توهم تقاضا از طریق سرمایه بیشتر ادامه خواهند داد.

نهایتا نبود تقاضای طبیعی باعث از بین رفتن تقاضای دروغین می‌‌شود

لطفا از تکرار کردن کلمه اقتصاد توکن دست بکشید. به نظرم اقتصادتوکن نام کتاب بعدی نسیم طالب خواهد بود و بعدا می‌‌توانم درباره عناوین کتاب او صحبت کنم و بگویم «غرق در بازی» و «قوی سیاه» و «اقتصادتوکن» و «گول‌‌خورده‌‌ی تصادفی» و یکی باید پیدا بشود و من را بکشد تا راحت شوم.

اقتصاد توکن تنها عرضه و تقاضاست. ما کوهی از عرضه انباشته کرده‌‌ایم اما هیچ نشانه‌‌ای از تقاضای طبیعی وجود ندارد. همه تکرار کنید: «هیچ تقاضای طبیعی برای اکثر توکن‌‌ها وجود ندارد». بیایید به همان پنج عاملی که محرک تصمیمات سرمایه‌‌گذاری در عرصه نفت و گاز است برگردیم:

1. هزینه پایین تولید ازجمله هزینه تحویل محصول به بازار (OPEX). توجه کنید که استاندارد توکن ERC20 تولید یک توکن را آسان می‌‌کند و و قرار گرفتن آن در لیست معامله صرافی‌‌ها هم با پول حل می‌‌شود. پرداخت پول برای قرار گرفتن در لیست خرید و فروش صرافی امر رایجی است.

2. استخر بزرگی از عرضه می‌‌تواند هزینه سرمایه را توجیه کند (CAPEX). توجه کنید! از آنجایی که ما خودمان توکن‌‌هایمان را ضرب می‌‌کنیم، در بیشتر موارد پروژه‌‌ها عرضه به بازار را تا مدت‌‌ها پس از فروش اولیه ادامه داده‌‌اند.

3. یک محیط قانونی ملایم و ثبات نسبی. مشخص نیست! می‌‌توانم همه جلدهای نوشته‌‌شده بر محیط قانونی در کریپتو را پر کنم، اما گفتن این نکته که قانون‌‌گذاران به دقت در حال رصد این فضا هستند و سعی در سر درآورن از آن دارند و برخی از حوضه‌‌های قضایی هم رفتار دوستانه‌‌ای نخواهند داشت کافی‌‌ست.

4. نزدیکی به بازارهای دارای تقاضا و بدون عرضه (خریدران طبیعی). شکست! هیچ تقاضای طبیعی ثابت‌‌شده‌‌ای برای توکن‌‌ها وجود ندارد. مدل‌‌های فرضی برای تقاضا هست، اما از آنجایی که معماری بیشتر سیستم‌‌ها و شبکه‌‌ها تا کنون اجرا یا حتی آزمایش نشده‌‌اند، بیشتر تقاضا گمانه‌‌زنی است. تقاضا توسط سرمایه‌‌گذاران مالی که به دنبال سود هستند، یا کاربرانی که به توکن برای اهداف خاص نیاز دارند نیز تحریک می‌‌شود. ساختارهای فروش به جای خریداران طبیعی به سمت سرمایه‌‌گذاران مالی هدایت شده است که شاید به نوبه خود باعث از بین رفتن مشوق‌‌ها برای وجود تقاضای طبیعی خواهد شد، چون معامله گران قیمت توکن را تا جایی بالا برده‌‌اند که کاربران دیگر ترجیح می‌‌دهند دارایی دیگری را جایگزین کنند.

5. سودآوری در طیف وسیعی از سناریوهای عرضه-تقاضا و سناریوهای قیمت بازاری. شکست! من تنها یک پروژه را دیده‌‌ام که مدل‌‌سازی حساسیت عرضه و تقاضا را برای دارندگان توکن خود ارائه کرده باشد. هنوز پروژه‌‌ای را مشاهده نکرده‌‌ام که برنامه‌‌ی دقیق مدیریت سرمایه‌‌ای برای دارندگان توکن خود مهیا کرده باشد. عمل مدیریت ریسک در کریپتو یک دروغ بزرگ است و در موارد نادری هم که وجود دارد، سناریوی آن هم توسط فروشندگان (عرضه‌‌کنندگان) و هم خریداران (تقاضا) ساده‌‌اند و طراحی ساده‌‌لوحانه‌‌ای دارند. این انتقاد پوششی پروژه‌‌ها نیست. این تنها مشاهده‌‌ای است که هنر و علم مدل‌‌سازی ریسک در سرمایه‌‌گذاری کریپتو هنوز نارس و توسعه‌‌نیافته است.

من هم از توکن‌‌ها خوشم می‌‌آید اما نیازی به توکنی کردن همه چیز نمی‌‌بینم

محدودیت‌‌های طبیعی بر سر راه توانایی بازار برای جذب عرضه بی‌‌پایان توکن وجود دارد. محدودیتی بر سرعت کشاندن تقاضا به این بازار اشباع‌‌شده وجود دارد. تا وقتی ارزش نهایی‌‌ که بتواند از جامعه سرمایه‌‌گذاری برای ایده‌‌هایی که هیچ تقاضایی ندارند استخراج شود صفر باشد، تصورم این است که باز هم شاهد این خواهیم بود که تاثیرات اشباع بازار رشد را سرکوب می‌‌کند. این‌‌ها چیزهایی‌‌ست که از خودم می‌‌پرسم:

  • آیا می‌‌توانیم به جای تمرکز انحصاری بر عرضه و بخشی از نشاط خرید بودن برای دارایی‌‌هایی که به طور مصنوعی نایاب شده‌‌اند، سوالات سطح بالاتری درباره تقاضا بپرسیم؟
  • تقاضای طبیعی برای یک توکن یا یک رمز ارز چیست؟
  • آیا می‌‌توانیم به جای تمرکز بر ICO یا تامین سرمایه به عنوان هدف، تفکرات مربوط به تناسب تقاضای طبیعی در این شبکه‌‌های توکنی را توسعه دهیم؟
  • آیا می‌‌توانیم مدل‌‌های جدید مالی درباره این‌‌که چگونه می‌‌توانیم تقاضا را بالا ببریم را توسعه دهیم؟
  • آیا می‌‌توانیم به جای کشاندن توکن‌‌ها به بازار در تلاش برای ایجاد تقاضای مصنوعی، از تقاضای طبیعی برای کشاندن توکن‌‌ها به بازار در زمان نیاز استفاده کنیم؟

این‌‌ها سوالاتی‌‌ست که من از خودم و همه کسانی که با آنان هستم می‌‌پرسم. شاید تاکنون پاسخی نداشته باشند اما حداقل می‌‌توانیم با پرسیدن سوالات بهتری شروع کنیم.

عمل مدیریت ریسک و توسعه ابزارهای بهتر تحلیل توجه بیشتری می‌‌طلبد. من برنامه دارم تا زمان بیشتری را بر ترجمه نظریه مدیریت سبد سهام و مفاهیم مدیریت ریسک مالی در دنیای دارایی‌‌های کریپتو اختصاص دهم تا بتوانم در پیدا کردن سیگنال‌‌ها در این اقیانوس نویز و حواس‌‌پرتی بهتر عمل کنم.

ساخت پروتکل‌‌های بلاکچین و یک اکوسیستم کاربردی، منعطف و پایدار رمز ارز زمان زیادی می‌‌برد. من واقعا تحت تاثیر تیم‌‌هایی قرار گرفته‌‌‌‌ام که بر روی ساخت یک چشم‌‌انداز بلندمدت از چگونگی ساخت مدل‌‌های جدید اجرای بهینه سیستم‌‌های توزیع‌‌شده کار می‌‌کنند.

به قول توماس اوسنتون (Thomas Osenton) اقتصاددان: «هر محصول یا سرویسی سطح مصرفی طبیعی دارد. تا وقتی آن را به اجرا درنیاوریم، توزیع نکنیم یا ارتقا ندهیم، این سطح را نمی‌‌دانیم». ما هنوز در روزهای اولیه درک و شناخت مکانیزم حرکتی رمز ارزها و توکن‌‌ها هستیم. من نگران این هستم که بدون وجود سوالات بهتر و دید انتقادی‌‌تر به اقتصاد زیرساختی این سیستم‌‌ها، شاهد نابودی کامل نسل جدیدی از شرکت‌‌ها و اید‌‌ه‌‌ها باشیم.

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.