سیاست مالی چیست؟

اگر جزء آن‌دسته از افرادی هستید که اخبار و مطالب اقتصادی را دنبال می‌کنید، به احتمال زیاد با اصطلاح سیاست مالی آشنایی دارید. در این مقاله توضیحاتی درباره معنا و مفهوم، انواع آن، نحوه‌ی ایجاد و سایر عوامل مرتبط با آن بیان شده است.

0 622

یکی از عواملی که مسیر اقتصاد یک کشور را شکل می‌‌دهد سیاست مالی (fiscal policy) است. دولت با استفاده از سیاست مالی و با تعدیل سطوح درآمد و مخارج بر اقتصاد تاثیر می‌‌گذارد. در ایالات متحده هر دو قوه‌‌ی اجرایی و قانون‌‌گذاری دولت، سیاست مالی را تعیین می‌‌کنند.

سیاست مالی بر اساس نظریه‌‌های جان مینارد کینس (John Maynard Keynes)، اقتصاددان بریتانیایی پایه‌‌گذاری شده است که معتقد بود افزایش یا کاهش سطح درآمد دولت (مالیات) و مخارج آن بر تورم، بیکاری و گردش پول در نظام اقتصادی تاثیر می‌‌گذارد. سیاست مالی اغلب به همراه سیاست پولی (monetary policy) به کار گرفته می‌‌شود که در ایالات متحده توسط بانک مرکزی تنظیم می‌‌شود تا بر مسیر اقتصاد و دست پیدا کردن به اهداف اقتصادی تاثیر بگذارند.

اغلب، موفقیت اقتصاد توسط چند عامل اندازه‌‌گیری می‌‌شود که یکی از آنان تولید ناخالص داخلی (GDP) است، که به معنای ارزش اجناس و خدمات تولید شده ملی در مدت یک سال است. عامل دیگر تقاضای کل (aggregate demand) است که مجموع اجناس و خدماتی تولید‌‌شده ملی است که در نقطه‌‌ی قیمتی مشخصی خریداری شده است. منحنی تقاضای کل نشان می‌‌دهد که تقاضا برای اجناس و خدمات در سطوح قیمتی پایین بیشتر است، در حالی که در نقاط بالای قیمتی تقاضای کمتری را مشاهده می‌‌کنیم.

سیاست مالی با هدف افزایش GDP و تقاضا به شکل پایدار، بر این سنجش‌‌ها تاثیر می‌‌گذارد. این هدف توسط تغییر سه عامل محقق می‌‌شود:

  • سیاست مالیات کسب‌‌وکار: مالیات‌‌هایی که کسب‌‌وکارها می‌‌پرازند به جیب دولت می‌‌رود و سود و میزان سرمایه‌‌گذاری را تحت تاثیر قرار می‌‌دهد. کاهش مالیات موجب افزایش تقاضا و مخارج سرمایه‌‌ کسب‌‌وکار می‌‌شود.
  • مخارج دولت: تقاضای کل توسط مخارج خود دولت افزایش پیدا می‌‌کند.
  • مالیات‌‌های فردی: مالیات‌‌های افراد مانند مالیات بر درآمد، بر درآمد شخصی و مخارج فرد تاثیر می‌‌گذارد و پول بیشتری را به اقتصاد بازمی‌‌گرداند.

سیاست مالی در هنگام کاهش تقاضای کل و افزایش نرخ بیکاری در اقتصاد باید تغییر پیدا کند.

مالیات و مخارج دو ابزار اصلی سیاست مالی هستند. مالیات با تعیین مقدار پولی که دولت برای خرج در نقاط مختلف در اختیار دارد و مقدار پولی که افراد باید خرج کنند تاثیر خود را بر اقتصاد می‌‌گذارد. مثلا اگر دولت سعی کند در میان مصرف‌‌کنندگان پول پخش کند، مالیات‌‌ها کاهش پیدا می‌‌کنند. کاهش مالیات باعث می‌‌شود خانواده‌‌ها پول بیشتری داشته باشند، که دولت امید دارد این پول در خرید اجناس و خدمات خرج شود و اقتصاد به طور عام سرپا بایستد.

خرج هم به عنوان ابزار دیگر سیاست مالی جهت پیش‌‌برد پول دولت به سمت بخش‌‌های خاص که نیاز به ارتقای اقتصادی دارند به کار گرفته می‌‌شود. هرکس دلار بیشتری دریافت کند پول بیشتری برای خرج کردن خواهد داشت و با وجود مالیات‌‌ها دولت امید دارد که این پول‌‌ها به سمت خریداری اجناس و خدمات برده شود.

کلید موفقیت آن یافتن تعادل صحیح و اطمینان از این خواهد بود که اقتصاد به هیچ‌‌کدام از دو لبه‌‌‌‌ی دیوار نزدیک نمی‌‌شود. دولت ایالات متحده پیش از رکود بزرگ دهه 1920، وقتی بحث تنظیم سیاست اقتصادی به میان آمد رویکرد عدم مداخله را پیش گرفت. پس از آن دولت ایالات متحده تصمیم گرفت که نقش بزرگ‌‌تری در تعیین مسیر اقتصاد بازی کند.

انواع سیاست مالی

دو نوع سیاست مالی کلی وجود دارد: انبساطی و انقباضی. سیاست مالی انبساطی برای تحریک اقتصاد طراحی شده و اغلب در دوران رکود، زمان افزایش بیکاری و دیگر دوره‌‌های ضعیف چرخه کسب‌‌وکار به کار گرفته می‌‌شود. این سیاست باعث می‌‌شود دولت پول بیشتری خرج کند و یا مالیات را کاهش دهد و یا در مواردی هر دو را انجام دهد. هدف این سیاست قرار دادن پول بیشتر در دست‌‌ مصرف‌‌کننده و ترغیب آنان به خرید و تحریک اقتصاد است.

پست های مرتبط

سیاست مالی انقباضی برای کاهش رشد اقتصادی به کار گرفته می‌‌شود، مثلا هنگامی که رشد تورم سریع است. این سیاست بر خلاف سیاست انبساطی، مالیات را بالا برده و هزینه‌‌ها را کاهش می‌‌دهد.

تنظیم سیاست مالی

سیاست‌‌های کنونی ایالات متحده به بودجه سالانه گره خورده‌‌اند. بودجه فدرال برنامه‌‌های مخارج دولت برای یک سال مالی و روش پرداخت آن مخارج را (مانند مالیات‌‌های جدید یا قدیمی) تعیین می‌‌کند. بودجه از طریق همکاری بین رییس‌‌ جمهور و کنگره، توسعه و تکامل می‌‌یابد.

رییس جمهور ابتدا بودجه‌‌ای را به کنگره ابلاغ می‌‌کند که آهنگ سال‌‌ مالی آینده را توسط لیست مخارج دولت در سال آینده برای نیازهای عمومی مانند دفاع و سلامت؛ مقدار درآمدی که دولت باید به شکل مالیات کسب کند؛ و مقدار کسری یا مازاد بودجه را تنظیم می‌‌کند. سپس کنگره درخواست بودجه رییس جمهور را بررسی کرده و تصمیمات بودجه‌‌ای خود را توسعه می‌‌دهد که سطوح مخارج و مالیات را تنظیم می‌‌کنند. به محض تایید این موارد، قانون‌‌گذاران لوایح را تنظیم می‌‌کنند که محل خرج هر دلار را تعیین خواهد کرد. رییس جمهور نیز باید این لوایح را پیش از اجرایی شدن امضا کند.

سیاست مالی چگونه بر کسب‌‌وکار تاثیر می‌‌گذارد

کسب‌‌وکارها تاثیر سیاست مالی را چه به شکل مالیاتی باشد و چه به شکل مخارج، به طور مستقیم مشاهده خواهند کرد. کسب‌‌وکارها می‌‌توانند فرصت‌‌های سرمایه‌‌گذاری از مخارج دولت را به همراه سرمایه‌‌گذاری خصوصی رصد کنند. این امر معمولا در سیاست‌‌های انبساطی رخ می‌‌دهد که پول بیشتری از جانب دولت و دیگر منابع در اقتصاد جریان دارد و این پول بیشتر به دلیل کم بودن مالیات است. وقتی بین قیمت و تقاضا تعادل برقرار شد، کسب‌‌وکارها می‌‌توانند رشد کنند.

در هنگام شکست تعادل بین قیمت‌‌ و تقاضا، سیاست انقباضی مالی می‌‌تواند تورم را از بین ببرد. کسب‌‌وکارها به دلیل افزایش مالیات‌‌ها رشد می‌‌کنند و ترجیح می‌‌دهند با جریان پول کمتر در اقتصاد در حاشیه امن سود خود باقی بمانند.

کسب‌‌وکارها بسته به موقعیت‌‌شان با سطوح مختلفی از مالیات از جمله مالیات محلی، کشوری یا فدرال مواجه می‌‌شوند. کسب‌‌وکارها باید با مالیات محلی و کشوری خود مبارزه کنند و این امر با سیاست مالی فدرال آمیخته است.

سیاست مالی بر تعیین میزان مالیات برای نسل‌‌ها و کسب‌‌وکارهای آینده تاثیر می‌‌گذارد. مخارج دولت که منجر به کسری بودجه می‌‌شود به این معناست که مالیات باید در نهایت افزایش پیدا کند. برعکس، وقتی دولت بودجه مازاد دارد، مالیات‌‌ها باید پایین‌‌تر بیایند.

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.