سرمایه داری‌‌ (کاپیتالیسم)- بخش چهارم

سرمایه داری‌‌ یا کاپیتالیسم (Capitalism)، یک نظامی اقتصادی بر پایه‌‌ مالکیت خصوصی ابزار و عملیات تولید برای کسب سود است. شاخصه‌‌های اصلی سرمایه داری‌‌ شامل اموال خصوصی، تجمیع سرمایه، دستمزد، تبادل داوطلبانه، نظام قیمتی و بازارهای رقابتی می‌‌شود. در یک اقتصاد سرمایه داری‌‌، تصمیم‌‌گیری و سرمایه گذاری توسط دارندگان ثروت، اموال یا قدرت تولید در بازارهای مالی و سرمایه‌‌ای تعیین می‌‌شود که در آن قیمت‌‌ها و توزیع اجناس و خدمات عمدتاً توسط رقابت در بازارهای کالا و خدمات تعیین می‌‌گردد. در این مجموعه چهار قسمتی به تحلیل و بررسی دقیق و مفصل سیستم سرمایه داری می‌‌پردازیم. در بخش چهارم از این مجموعه، مباحثی همچون کارهای روز مزد و انواع آن، سرمایه داری و برده داری، سرمایه داری و محیط زیست مطرح خواهد شد.

0 104
برای مطالعه بخش اول اینجا, بخش دوم اینجا و بخش سوم اینجا کلیک کنید.

کارهای روز مُزد

کارِ روز مُزد (wage labor) به فروش نیروی کار تحت قرارداد رسمی یا غیررسمی استخدام به یک کارفرما گفته می‌‌شود. این تبادلات معمولا در بازار کار رخ می‌‌دهند که در آن دستمزدها توسط بازار تعیین می‌‌شوند. افرادی که سرمایه مالی یا نیروی کار در اختیار دارند و آن را به شرکت‌‌ها عرضه می‌‌کنند، معمولا یا به شکل فردی (سهام‌‌دار) یا جمعی به مالک تبدیل می‌‌شوند. در علم اقتصاد مارکسیستی، این مالکان ابزار تولید و عرضه‌‌کنندگان سرمایه معمولا سرمایه‌‌دار نامیده می‌‌شوند. توضیح نقش سرمایه‌‌دار فرق کرده است، اول به یک واسطه بلااستفاده بین تولیدکنندگان و کارفرمای تولیدکنندگان و درنهایت به مالکان ابزار تولید دلالت دارد. کار شامل همه منابع ذهنی و جسمی انسانی از جمله ظرفیت کارآفرینی و مهارت‌‌های مدیریتی است که برای تولید محصولات و خدمات مورد نیاز است. تولید به عمل ساخت کالاها و خدمات با استفاده از نیروی کار گفته می‌‌شود.

منقدان سبک کاپیتالیستی یا سرمایه داری‌‌ تولید، کار مزدی را یه عنوان یک بُعد بزرگ، اگر نگوییم تعیین‌‌کننده، از نظام سلسله‌‌مراتبی تولید می‌‌بینند. بیشتر طرفداران این تفکر از خودمدیریتی و دموکراسی اقتصادی به عنوان جایگزینی برای کار مزدی و سرمایه داری‌‌ حمایت می‌‌کنند. در حالی که بیشتر طرفداران سیستم مزدی دارندگان سرمایه‌‌دارِ ابزار تولید را به خاطر وجود آن سرزنش می‌‌کنند، بیشتر هرج‌‌ومرج‌‌طلبان و دیگر سوسیالیست‌‌های آزادی‌‌خواه هم دولت را به عنوان ابزاری که توسط سرمایه‌‌داران برای گرفتن یارانه و محافظت از نهاد مالکیت خصوصی ابزار تولید به کار می‌‌گیرند، مسئول می‌‌دانند. از آنجایی که برخی از طرفدران کار مزدی از فرضیات مارکسیستی تاثیر می‌‌پذیرند، بسیاری از آنان مخالف مالکیت خصوصی هستند اما برای مالکیت شخصی احترام قائل‌‌اند.

انواع کار مزدی

رایج‌‌ترین شکل کار مزدی در حال حاضر استخدام مستقیم یا تمام وقت است که یک کارگر آزاد نیروی کار خود را با زمان مشخصی به ازای پول-مزد یا حقوق به فروش می‌‌رساند و رابطه‌‌ای مداوم با کارفرمای خود دارد که پیمانکار یا هیچ چیز غیرعادی دیگری را ارائه نمی‌‌کند. با این حال ، کار مزدی شکل‌‌های دیگری هم به خود می‌‌گیرد و قراردادهای صریح و تلویحی هم رایج هستند. تاریخ اقتصاد تنوع زیادی در روش تبادل نیروی کار را نشان می‌‌دهد. تفاوت‌‌ها به شکل‌‌های زیر خود را نشان می‌‌دهند:

  • وضعیت استخدامی: یک کارگر می‌‌تواند به شکل تمام وقت، پاره وقت یا با زمان‌‌بندی استخدام شود. فرد می‌‌تواند به عنوان مثال به طور موقت برای یک پروژه یا به طور دائم استخدام شود. کار مزدی پاره وقت می‌‌تواند با خوداستخدامی پاره وقت ترکیب شود. کارگر می‌‌تواندبه عنوان یک کارآموز استخدام شود.
  • وضعیت مدنی (قانونی): کارگر می‌‌تواند مثلا یک شهروند آزاد، یک کارگر دارای قرارداد یا یک کارگر اجباری باشد (از جمله کار در زندان یا ارتش)؛ یک کارگر می‌‌تواند توسط مسئولان سیاسی به وظیفه‌‌ای گماشته شود، می‌‌توانند یک نیمه‌‌برده یا رعیت زمینی باشد که به عنوان پاره وقت استخدام شده است. پس کار می‌‌تواند تا حدی به صورت داوطلبانه یا غیرداوطلبانه که در آن درجاتی هم وجود دارد انجام شود.
  • روش پرداخت: مزد کار انجام شده می‌‌تواند به صورت نقدی (پول) یا مشابه آن (کالا یا خدمات) یا به شکل نرخ واحد کار پرداخت شود که در آن مزد به طور مستقیم به مقدار تولید کارگر بستگی دارد. در برخی موارد، کارگر می‌‌تواند به شکل اعتبار برای خرید کالاها یا خدمات یا به شکل سهام در یک شرکت مزد خود را دریافت کند.
  • روش استخدام: کارگر می‌‌تواند به روش خود به قرارداد-کار خود وارد شود یا می‌‌تواند به عنوان بخشی از یک گروه به کار گرفته شود. با این حال، او می‌‌تواند به وسیله یک واسطه (مثلا بنگاه کاریابی) برای یک شخص ثالث استخدام شود. در این مورد، فرد دستمزد خود را از واسطه دریافت می‌‌کند، اما کار را برای شخص ثالثی انجام می‌‌دهد که به واسطه پول می‌‌دهد. در برخی موارد، کار چندین بار با چندین واسطه قرارداد فرعی بسته می‌‌شود. احتمال دیگر این است که کارگر توسط یک مسئول سیاسی به کاری گماشته شود یا اینکه نهادی کارگری را به همراه ابزار تولید در شرکتی استخدام کند.

تاثیرات جنگ

جنگ اصولاً باعث پراکندگی، تخریب و ایجاد دارایی‌‌های سرمایه‌‌ای می‌‌شود چون دارایی‌‌های سرمایه‌‌ای به انواع مختلفی تخریب، مصرف و تبدیل می‌‌شوند که برای مبارزه در جنگ نیاز است. بسیاری از دارایی‌‌ها به هدر می‌‌روند و در برخی موارد اندک، برای جنگیدن ساخته می‌‌شوند. تقاضاهای ناشی از جنگ می‌‌تواند برای انباشت سرمایه و ظرفیت تولید در حوزه‌‌های محدود و توسعه بازار خارج از نمایش موقت جنگ محرکی قوی باشند. این اغلب قوانینی را بر علیه سوءاستفاده از جنگ به وجود آورده است.

در طول جنگ جهانی دوم کل ساعات کار تا 34 درصد افزایش یافت، اگرچه پیش‌‌نویس سند نظامی، کار شهروندان را تا 11 درصد کاهش داده بود.

با نگاهی به جنگ جهانی دوم می‌‌توان فهمید تخریب ناشی از جنگ به چه معناست. بیشترین تخریب صنعتی در ژاپن به وقوع پیوست که در آن یک‌‌چهارم ساختمان‌‌های کارخانه‌‌ها و یک‌‌سوم زمین‌‌ها و تجهیزات نابود شدند؛ یک‌‌هفتم ظرفیت تولید برق و شش‌‌هفتم ظرفیت پالایش نفت از بین رفت. ناوگان تجاری ژاپن 80 درصد از کشتی‌‌هایش را از دست داد. در سال 1944 در آلمان، وقتی حملات هوایی در سنگین‌‌ترین حالت خود قرار داشت، 6.5 درصد از ابزار ماشینی، آسیب دیده یا نابود شدند. اما بعدا حدود 90 درصدشان تعمیر شدند. حدود 10 درصد از ظرفیت تولید فولاد از بین رفت. در اروپا، ایالات متحده و جماهیر شوروی، منابع عظیمی انباشته و به شکل هواپیما، کشتی، تانک و غیره نابود شدند.

خسارت کل آلمان درجنگ حدود 17.5 درصد از کل ظرفیت سهام طبق ارزش آن در پیش از جنگ برآورد شد؛ یعنی حدود یک‌‌ششم. تنها در منطقه برلین، حدود 8 میلیون پناهنده از نیازهای اساسی‌‌شان هم برخوردار نبودند. در سال 1945، کمتر از 10 درصد راه‌‌آهن هنوز فعالیت می‌‌کرد. 2395 پل ریلی و جمعا 7500 پل، 10 هزار لوکوموتیو و بیش از 100 هزار واگن کالا نابود شده بودند. کمتر از 40 درصد از لوکوموتیوهای باقی‌‌مانده کار می‌‌کردند.

با این حال، تا سه ماهه اول سال 1946، ترافیک ریلی اروپا که به عنوان یک دارایی ضروری از حیث منابع و مواد تامین و کمک شده بود، توان خود را در سطح عملیاتی بازیافت. در پایان جنگ، 90 درصد خطوط ریلی آلمان دوباره به کار افتاده بودند. اگر به آن زمان نگاه کنیم می‌‌بینیم که سرعت بازسازی زیرساخت‌‌ها شگفت‌‌انگیز بوده است.

در ماه مه 1945، دستور مستقیم هری ترومن (Harry Truman)، رییس جمهور جدید ایالات متحده این بود که نباید هیچ گامی در جهت بازتوانی اقتصادی آلمان برداشته شود. در واقع، برنامه اولیه صنعتی 1946 تولید بیش از نیمی از ظرفیت سال 1938 را ممنوع کرد؛ صنعت آهن و فولاد مجاز بود کمتر از یک سوم تولید پیش از جنگ را تولید کند. این برنامه‌‌ها به سرعت بازبینی شده و برنامه‌‌های بهتری برقرار شدند. در سال 1946، بیش از 10 درصد ظرفیت سرمایه فیزیکی (زمین و تجهیزات) هم برچیده و توقیف شد و بیشتر آن به جماهیر شوروی داده شد. تا سال 1947، تولید صنعتی در آلمان یک‌‌سوم سطح سال 1938 بود و سرمایه گذاری صنعتی هم نسبت به سال 1938 به نصف تقلیل پیدا کرده بود.

اولین موج بزرگ اعتصاب در منطقه رور (Ruhr) در اوایل سال 1947 رخ داد (در ابتدا مسئله جیره غذایی و مسکن بود اما خیلی زود خواسته‌‌های ملی‌‌گرایانه‌‌ هم سربرآوردند). با این حال، فرماندار نظامی گماشته ایالات متحده (نیومن) در آن زمان تصریح کرد که او توان در هم شکستن اعتصاب را با متوقف کردن جیره غذایی دارد. پیام صریح و واضح این بود که «کار نکنید، غذا ندارید». با مرخص شدن همه نیروهای نظامی در آلمان غربی، ژرمن‌‌ها می‌‌توانستند اقتصاد خود را با کمک برنامه مارشال بازسازی کنند. تولیدات صنعتی آلمان تا سال 1951 از سطح پیش از جنگ پیشی گرفت. کمک‌‌های مالی مارشال مهم بودند، اما پس از اصلاحات ارزی (که به سرمایه‌‌داران آلمانی اجازه ارزش‌‌گذاری مجدد دارایی‌‌هایشان را داد) و تاسیس نظام سیاسی جدید، تعهد ایالات متحده برای بازسازی سرمایه داری‌‌ آلمانی و برقراری یک اقتصاد و دولت بازار آزاد اهمیت داشت، نه اینکه آلمان را در یک موقعیت ضعیف نگه دارد. در ابتدا میانگین دستمزدها پایین ماند، حتی کمتر از سال 1938، تا اینکه در دهه 1950 که سودآوری کار بالا بود دستمزدها هم بالا رفت. پس کل وجوه سرمایه گذاری که از اعتبارات تامین شده بود بالا بود و همین منجر به نرخ بالای انباشت سرمایه شد که تقریبا همه آن در ساخت‌‌وساز یا ابزارهای جدید سرمایه گذاری مجدد شد. این اتفاق را معجزه اقتصادی آلمان یا Wirtschaftswunder نامیدند.

متفقین پیروز در ایتالیا در سال 1945 سه کار انجام دادند: آنان حکومت کاملا نظامی برقرار کردند؛ چریک‌‌ها و پارتیزان‌‌های ایتالیایی را از انبارهای بزرگ سلاح خلع سلاح کردند؛ و با تضمین دولتی پرداخت‌‌ دستمزد و همچنین ممانعت از اخراج کارگران از مشاغلشان موافقت کردند. اگرچه حزب کمونیست ایتالیا بلافاصله پس از پایان جنگ رشد زیادی داشت (در یک کشور 45 میلیون نفری حدود 1.7 میلیون عضو گرفت)، از طریق یک مبارزه سیاسی پیچیده توسط دموکرات مسیحی‌‌‌‌ها پس از سه سال جنگ از صحنه کنار رفت. در دهه 1950، یک شکوفایی اقتصادی در ایتالیا شروع شد که در ابتدا توسط تقاضای داخلی و سپس توسط صادرات تحریک شد.

در دوران مدرن، بازسازی دارایی‌‌های سرمایه‌‌ای نابودشده در جنگ طی یک دور 10 ساله امکان‌‌پذیر بوده است، مگر در مواردی که آلودگی شیمیایی شدید یا هرگونه نابودی بسیار شدید رخ داده باشد. با این حال صدمه به سرمایه انسانی از نظر خسارت جانی (در جنگ جهانی دوم 55 میلیون نفر کشته شدند)، ناتوانی مادام العمر جسمی، تداوم خصومت نژادی و صدمات روانی که تا چندین نسل تاثیرات خود را نشان می‌‌دهند، بسیار مخرب‌‌تر بوده است.

نقد

نقد سرمایه داری‌‌ تلاش می‌‌کند تا نابرابری اجتماعی، توزیع ناعادلانه ثروت و قدرت، ماتریالیزم، سرکوب کارگران و اتحادیه‌‌های کارگری، بیگانگی اجتماعی، نابرابری اقتصادی، بیکاری و عدم ثبات اقتصادی را به نظام اقتصادی نسبت دهد. بسیاری از سوسیالیست‌‌ها سرمایه داری‌‌ را از این نظر غیرمنطقی در نظر می‌‌گیرند که تولید و مسیر اقتصاد فاقد برنامه‌‌ریزی است و ناهماهنگی‌‌ها و تناقضات داخلی بسیاری را به وجود می‌‌آورد. سرمایه داری‌‌ و حقوق مالکیت فردی به تراژدی منابع مشترک نسبت داده می‌‌شوند که در آن مالکان توانایی هماهنگی و توافق ندارند. ریچارد دی. وولف (Richard D. Wolff) اقتصاددان مارکسی ادعا می‌‌کند که اقتصادهای سرمایه داری‌‌ انباشت سود و سرمایه را به نیازهای اجتماعی اقشار مردم ترجیح می‌‌دهند و شرکت‌‌های سرمایه‌‌دار به ندرت کارگران را در تصمیمات اساسی شرکت دخالت می‌‌دهند. سوسیالیست دموکرات‌‌ها استدلال می‌‌کنند که نقش دولت در یک جامعه سرمایه داری‌‌ دفاع از منافع طبقه بورژواست. این دولت‌‌ها اقداماتی برای پیاده‌‌سازی اموری مانند بازارهای ملی یکپارچه، ارزهای ملی و نظام آداب و رسوم انجام می‌‌دهند. سرمایه داری‌‌ و حکومت‌‌های سرمایه‌‌دار همچنین به خاطر ذات الیگارشی‌‌ ناشی از ویژگی نابرابری اجتناب‌‌ناپذیر پیشرفت اقتصادیشان مورد انتقاد قرار گرفته‌‌اند.

برخی از مورخان و دانشمندان حوزه کار بر این باورند که کار غیرآزاد (توسط برده‌‌ها، خدمتکاران، زندانیان یا افراد دیگر به صورت اجباری) با روابط سرمایه داری‌‌ سازگاری دارد. تام براس استدلال می‌‌کرد که کار غیرآزاد برای سرمایه داری‌‌ قابل قبول است. گرگ گرندین (Greg Grandin) تاریخ‌‌نگار بر این باور است که سرمایه داری‌‌ ریشه در برده‌‌داری دارد و می‌‌گفت «وقتی مورخان درباره انقلاب بازار آتلانتیک صحبت می‌‌کنند، در واقع درباره سرمایه داری‌‌ صحبت می‌‌کنند. و وقتی درباره سرمایه داری‌‌ حرف می‌‌زنند، در واقع دارند درباره برده‌‌داری حرف می‌‌زنند». برخی مورخان از جمله ادوارد ای. بپتیست (Edward E. Baptist) و سون بکرت (Sven Beckert) تصریح می‌‌کنند که برده‌‌داری بخشی جدانشدنی در پیشرفت خشونت‌‌آمیز سرمایه داری‌‌ آمریکایی و جهانی بود. اسلاوی ژیژک (Slavoj Zizek) فیلسوف اسلوونیایی عنوان می‌‌کند که عصر جدید سرمایه داری‌‌ جهانی به شکل‌‌های مختلفی از برده‌‌داری مدرن از جمله کارگران مهاجر محروم از حقوق اساسی مدنی در شبه‌‌جزیره عربی، کنترل کامل کارگران در بیگارخانه‌‌های آسیایی و استفاده از نیروی کار اجباری در بهره‌‌برداری از منابع طبیعی در آفریقای مرکزی ظهور پیدا کرده است.

بنا به گفته امانوئل والرشتاین (Immanuel Wallerstein)، نژادپرستی نهادی «یکی از برجسته‌‌ترین ارکان» نظام سرمایه داری‌‌» بوده و به عنوان «توجیه ایدئولوژیک سلسله مراتب نیروی کار و توزیع بسیار ناعادلانه پاداش و دستمزد» آن عمل می‌‌کند.

بسیاری از ابعاد سرمایه داری‌‌ از جانب جنبش ضدجهانی شدن که در ابتدا با سرمایه داری‌‌ شرکتی مخالف است مورد حمله قرار گرفته است. حامیان محیط زیست نیز بر این باورند که سرمایه داری‌‌ به رشد اقتصادی مداوم نیاز دارد و این امر قطعا منابع تجدیدناپذیر طبیعی زمین را تمام کرده و باعث انقراض بیشتر زندگی حیوانی و جانوری می‌‌شود. این منتقدان بر این باورند که در حالی که نئولیبرالیسم، یعنی همان ستون فقرات سرمایه داری‌‌ جهانی معاصر، تبادلات جهانی را افزایش داده است، اما روش‌‌های سنتی زندگی را از بین برده، نابرابری را شدت بخشیده و فقر را در جهان منتشر کرده است (امروزه نسبت به پیش از ظهور نئولیبرالیسم تعداد افراد فقیر مطلق بیشتری در جهان زندگی می‌‌کنند و آن شاخص‌‌های زیست‌‌محیطی، نابودی محیطی گسترده‌‌ای را از دهه 1970 به بعد نشان می‌‌دهند).

برخی دانشمندان بحران مالی 2007-2008 بر مدل سرمایه داری‌‌ نئولیبرال را سرزنش می‌‌کنند. آلن گرین‌‌سپن (Alan Greensspan) پس از بحران بانکداری سال 2007 در 23 اکتبر 2008 به کنگره ایالات متحده گفت که «این پارادایم مدرن مدیریت ریسک، دهه‌‌هاست در راس کار است. با این حال کل این سازه بزرگ فکری تابستان گذشته فرو ریخت؛ و من در فرض این نکته که منافع شخصی سازمان‌‌ها به‌‌ویژه بانک‌‌ها و دیگران، طوری بودند که در حفظ سهام‌‌دارانشان بهترین عملکرد را داشتند به اشتباه افتادم؛ من بسیار شگفت‌‌زده شده بودم».

بسیاری از مذاهب عناصر سرمایه داری‌‌ را مورد انتقاد قرار داده یا با آنان مخالف کرده‌‌اند. یهودیت سنتی، مسیحیت و اسلام ربا دادن پول را حرام دانسته‌‌اند، اگرچه روش‌‌های جایگزین بانکداری هم در آنان توسعه یافته‌‌اند. برخی مسیحیان سرمایه داری‌‌ را به دلیل ابعاد ماتریالیستی و ناتوانی آن در به حساب آوردن بهبود زندگی مردم مورد انتقاد قرار داده‌‌اند. بسیاری از داستان‌‌های یهودیت به مسائل اقتصادی می‌‌پردازد: کشاورزی، چوپانی، بدهکاری، انجام کار دشوار، بیرون شدن از ضیافت‌‌ها و خانه ثروتمندان؛ و دلالت‌‌هایی هم برای توزیع ثروت و قدرت دارند. عالمان و روحانیون کاتولیک هم اغلب از سرمایه داری‌‌ به دلیل محروم کردن فقرا انتقاد می‌‌کنند و توزیع اقتصادی را به عنوان یک جایگزین مورد ستایش قرار می‌‌هند. پاپ فرانسیس کاتولیک در رساله پندآمیز 84صفحه‌‌ای خود، سرمایه داری‌‌ ا به عنوان «یک دیکتاتوری جدید» توصیف کرده و رهبران جهان را برای مبارزه با رشد فقر و نابرابری فرا خوانده است.

برخی از مردم به حمایت از نظریات نشت اقتصادی ادامه می‌‌دهند؛ این نظریات عنوان می‌‌کنند که رشد اقتصادی که توسط بازار آزاد بیشتر می‌‌شود، در نهایت در به دست آوردن عدالت بیشتر و شمولیت در جهان موفق خواهد شد. این باور، که هیچگاه توسط نمودهای حقیقی تایید نشده است، اعتماد خام و ساده‌‌لوحانه‌‌ای به درستی آن قدرت اقتصادی و کار مقدس این نظام اقتصادی مسلط دارد. در عین حال، محرومان نیز هنوز منتظرند.

حامیان سرمایه داری‌‌ استدلال می‌‌کنند که آن نسبت به هر نظام اقتصادی دیگری، شکوفایی بیشتری به وجود می‌‌آورد و منافع آن هم عمدتاً برای افراد عادی است. منتقدان سرمایه داری‌‌ به روش‌‌های مختلف، بی‌‌ثباتی اقتصادی، ناتوانی در ارائه ابزار بهبود زندگی مردم و وجود خطر برای محیط طبیعی را به سرمایه داری‌‌ نسبت می‌‌دهند. سوسیالیست‌‌ها اظهار می‌‌‌‌کنند که اگرچه سرمایه داری‌‌ نسبت به همه نظام‌‌های اقتصادی پیشین (مانند فئودالیسم و برده‌‌داری) برتری دارد، اما تناقض بین منافع طبقات تنها توسط حرکت به سمت یک نظام اجتماعی کاملا جدید از تولید توزیع حل می‌‌‌‌شود که در آن همه افراد رابطه یکسانی با ابزار تولید داشته باشند.

اصطلاح سرمایه داری‌‌ در معنای مدرن آن اغلب به کارل مارکس نسبت داده می‌‌شود. مارکس در شاهکار خود، کاپیتال، «شکل سرمایه داری‌‌ تولید» را با روش شناختی که امروزه به نام مارکسیسم می‌‌شناسیم تجزیه و تحلیل کرد. با این حال خود مارکس به ندرت از اصطلاح سرمایه داری‌‌ استفاده می‌‌کرد، در حالی که در تفاسیر سیاسی‌‌تر از کار او که توسط همکارش فردریش انگلز نوشته شد، دو بار استفاده شده است. مدافعان نظام سرمایه داری‌‌ در قرن 20 در واکنش به اظهارات منفی نسبت به سرمایه داری‌‌، اغلب اصطلاحاتی مانند شرکت آزاد یا شرکت خصوصی را جایگزین واژه سرمایه داری‌‌ کرده و کلمات دیگری هم مانند موجر یا سرمایه‌‌گذار را جایگزین سرمایه‌‌دار می‌‌کردند.

انگیزه سود

عمده انتقادات بر علیه انگیزه سود بر این ایده متمرکز شده‌‌اند که انگیزه سود باعث افزایش خودخواهی و طمع می‌‌شود و به نفع عموم عمل نمی‌‌کند و ثروت خالص را هم بیشتر نخواهد کرد. منتقدان انگیزه سود اعتراض می‌‌کنند که شرکت‌‌ها اصول اخلاقی یا امنیت اجتماعی را قربانی سود خود کرده‌‌اند.

اقتصاددانان بازار آزاد اینگونه پاسخ می‌‌دهند که انگیزه سود به همراه رقابت درواقع قیمت نهایی یک محصول مصرفی را کاهش می‌‌دهد. آنان استدلال می‌‌کنند که کسب‌‌وکارها با فروش محصول با قیمت پایین‌‌تر و حجم بیشتر نسبت به رقیب، سود به دست می‌‌آورند. توماس سوول (Thomas Sowell) اقتصاددان از سوپرمارکت‌‌ها به عنوان نمونه‌‌ای برای روشن کردن این نکته استفاده می‌‌کند: برآورد شده است که یک سوپرمارکت به ازای هر دلار فروش یک پنی سود می‌‌کند. اگر در ابتدا به نظرتان کم می‌‌آید بهتر است به یاد داشه باشید که او آن یک پنی را در هر دلار در دستگاه پول‌‌شمار و در بسیاری از موارد به صورت 24ساعته به دست می‌‌آورد.

میلتون فریدمن، اقتصاددان آمریکایی عنوان کرده است که طمع و خودخواهی از ویژگی‌‌های جهانی بشر هستند. فریدمن در یکی از قسمت‌‌های نمایش فیل دوناهو در سال 1979 می‌‌گوید: «دنیا بر افرادی می‌‌چرخد که به دنبال جدا کردن منافع خودشان هستند». او در ادامه توضیح می‌‌دهد که تنها در کشورهای سرمایه‌‌دار که در آن افراد می‌‌توانند منافع خودشان را دنبال کنند مردم توانایی فرار از فقر مطلق را دارند.

مقایسه با برده‌‌داری

کار مزدی از مدت‌‌ها پیش با برده‌‌داری مقایسه شده است. در نتیجه عبارت «برده‌‌داری مزدی» هم گاهی به عنوان اصطلاح تحقیرآمیز برای کار مزدی استفاده می‌‌شود. طرفداران برده‌‌داری هم به همین شکل به «شیاطین نسبی جامعه برده‌‌داری و جامعه آزاد، از برده‌‌داری برای اربابان و برده‌‌داری برای سرمایه» نگاه می‌‌کردند و عنوان می‌‌کردند که برده‌‌داری مزدی در واقع بدتر از برده‌‌داری مطلق است. مدافعان برده‌‌داری از جمله جورج فیتزهاگ اعتراض می‌‌کردند که کارگران تنها با گذر زمان کار مزدی را قبول کردند چون با جو اجتماعی خود آشنا و بی‌‌اعتنا شدند. دانشمندان همین رابطه را بین کار مزدی، برده‌‌داری و سرمایه داری‌‌، به ویژه در دوره Antebellum South متصور می‌‌شوند.

شباهت‌‌های بین کار مزدی و برده‌‌داری حتی در زمان سیسرو در روم باستان مورد اشاره قرار گرفته بود. با ظهور انقلاب صنعتی، متفکرانی مانند پی‌‌یز جوزف پراودهان (Pierre-Joseph Proudhon) و کارل مارکس به مقایسه بین کار مزدی و برده‌‌داری در زمینه نقد مالکیت اجتماعی که با هدف استفاده شخصی نباشد پرداختند و لودیتز (Luddits) هم بر انسان‌‌زدایی ناشی از ماشینی شدن تاکید داشت. پیش از جنگ داخلی آمریکا، مدافعان جنوبی برده‌‌داری آفریقایی آمریکایی مفهوم کار مزدی را برای مقایسه شرایط برده‌‌ها با کارگران در شمال مورد اشاره بود. ایالات متحده در طول جنگ داخلی برده‌‌داری را ملغی کرد، اما فعالان اتحادیه کار این استعاره را مفید یافته بودند. طبق گفته لارنسس گلیکمن (Lawrence Glickman)، در طول دوران طلایی، اشاره به این مفهوم در رسانه‌‌های کار بسیار بود و یافتن سخنرانی رهبران کار در آن زمان که این مفهوم یا استعاره در آن به کار برده نشده باشد دشوار است.

بنا به گفته نوام چامسکی، تحلیل دلالت‌‌های روانشناختی برده‌‌داری مزدی به عصر روشنگری (Enlightenment) برمی‌‌گردد. ویلهلم ون هامبولد (Wilhelm von Humboldt) متفکر لیبرال در کتابی تحت عنوان «در باب محدودیت‌‌های اقدام دولتی» در سال 1791 توضیح داد که چطور «هر آنچه که از اراده آزاد انسان سرچشمه نگیرد یا تنها نتیجه آموزش و راهنمایی باشد، به سرشت او راه پیدا نخواهد کرد، او آن کار را با انرژی‌‌های حقیقی انسانی انجام نخواهد داد بلکه از دقت ماشینی بهره خواهد برد» و بنابراین وقتی کارگر تحت کنترل خارجی کار می‌‌کند «شاید آنچه او انجام می‌‌دهد را تحسین کنیم اما وجود او را خوار می‌‌شماریم». آزمایش‌‌های میلگرام و استنفورد هر دو در مطالعه‌‌ی روانشناختی روابط محل کار مبتنی بر دستمزد کاربردی بوده‌‌اند. علاوه بر این، طبق نظر دیوید گریبر (David Greaber)، اولین قراردادهای کار مزدی شناخته شده، قرادادهایی برای اجاره برده بودند (معمولا مالک برده مقداری از پول و برده مقداری دیگری را دریافات می‌‌کردند که با آن مخارج زندگی را می‌‌گذراند). طبق نظر گریبر، چنین قراردادهایی در برده‌‌داری دنیای مدرن، چه در ایالات متحده یا برزیل و … کاملا رایج بودند. سی. ال. آر. جیمز (C. L. R. James) در کتاب The Black Jacobins استدلال می‌‌کند که بیشتر فنون سازمان‌‌دهی بشر که در طول انقلاب صنعتی بر کارگران کارخانه‌‌ها به اجرا درآمدند، ابتدا در مزارع برده‌‌داری توسعه پیدا کرده بودند. برخی متفکران ضدسرمایه داری‌‌ ادعا می‌‌کنند که نخبگان از طریق تاثیرشان بر صنعت رسانه و سرگرمی، نهادهای آموزشی، قوانین ناعادلانه، تبلیغات ملی‌‌گرایانه، فشار و مشوق برای درونی کردن ارزش‌‌هایی که به ساختار قدرت خدمت می‌‌کنند، خشونت دولتی، ترس از بیکاری و میراث تاریخی استثمار و انباشت سود تحت نظام‌‌های پیشین، برده‌‌داری مزدی و طبقه کارگر را حفظ می‌‌کنند، که نظریه‌‌ی توسعه اقتصادی را شکل داد:

آدام اسمیت اشاره کرد که کارفرمایان اغلب با هم برای پایین نگه داشتن دستمزدها تبانی می‌‌کنند:

منافع معامله‌‌گران در هر شاخه‌‌ای از معامله یا تولید، همیشه با منافع عامه مردم متفاوت یا در تضاد است. منافع آنان معمولا در فریب دادن یا حتی سرکوب مردم است. ما به ندرت چیزی از متحد شدن اربابان با یکدیگر می‌‌شنویم، در حالی که برای کارگران این‌‌طور نیست. اما اگر کسی روی این حساب تصور کند که اربابان به ندرت با یکدیگر متحد می‌‌شوند از جهان به عنوان یک سوژه غافل است. اربابان همیشه و همه جا نوعی اتحاد ثابت و یکپارچه اما خاموش دارند تا نرخ دستمزد را بالا نبرند. با این حال پیش‌‌بینی این‌‌که کدام یک از دو حزب باید در همه موقعیت‌‌های عادی در دعوا برتری داشته باشد و دیگری را به پذیرش شرایط او وادار کند.

ارسطو می‌‌گفت «شهروندان نباید یک زندگی ماشینی یا تجاری داشته باشند (چون این زندگی نسبت به فضائل فرومایه و دشمن است) و نباید هم دائما مشغول کار باشد (چون اوقات فراغت هم برای رشد فضائل و هم برای مشارکت فعال در سیاست نیاز است)” اغلب به این شکل بیان شده است که «همه مشاغل مزدی، ذهن را جذب کرده و تقلیل می‌‌دهد». سیزرو در سال 44 قبل از میلاد می‌‌نویسد که «ابزار زندگانی همه کارگران مزدی که به ازای کار بازو به آنان پول می‌‌دهیم و نه به خاطر مهارت هنری‌‌شان، چه عوامانه است؛ چرا که در مورد آنان مزد سنگینی که دریافت می‌‌کنند تعهد بردگیشان است». چنین نقدهای مشابهی هم توسط برخی طرفداران لیبرالیسم از جمله هنری جورج (Henry George)، سیلویو گزل (Silvio Gesell) و توماس پین (Thomas Paine) و همچمنین مکتب فکری توزیع اقتصادی کلیسای کاتولیک ابراز شده است.

برای متفکران مارکسیست و آنارشیستی مانند میخاییل باکونین (Mikhail Bakunin) و پیتر کروپوتکین (Peter Kropotkin)، برده‌‌داری مزدی وضعیتی بود که به دلیل وجود ماکلیت خصوصی و دولت به وجود آمده بود. این وضعیت اساساً بر این 4 مورد استوار بود:

1. وجود مالکیتی که به قصد استفاده فعال نباشد.

2. تمرکز مالکیت در دستان چند نفر.

3. نبود دسترسی مستقیم کاگران به ابزار تولید و کالاهای مصرفی.

4. تداوم وجود سیل عظیمی از بیکاران.

برای مارکسیست‌‌ها، کار هم مانند کالا نقطه حمله برعلیه کاپیتالیسم است. یک فیلسوف در این باره می‌‌گوید «می‌‌توان به شکل قانع‌‌کننده‌‌ای استدلال کرد که مفهوم کار ِ کارگر به عنوان یک کالا، بدنام بود نظام کار مزدی سرمایه داری‌‌ خصوصی به عنوان «برده‌‌داری مزدی» که مارکس از آن نام می‌‌برد را تایید می‌‌کند؛ یعنی کار به عنوان ابزار دست سرمایه‌‌داران برای تقلیل وضعیت کارگران به وضعیتی شبیه به یک برده. اینکه این اتهام اساسی است، از نتیجه‌‌گیری مارکس سرچشمه می‌‌گیرد که می‌‌گوید کار مزدی بنیان سرمایه داری‌‌ است: «بدون وجود طبقه‌‌ی وابسته به دستمزد، آن لحظه که افراد به عنوان انسان آزاد با یکدیگر مواجه می‌‌شوند، می‌‌تواند هیچ تولید مازاد ارزشی وجود نداشته باشد؛ بدون تولید ارزش مازاد هم هیچ تولید سرمایه داری‌‌‌‌ای وجود ندارد و در نتیجه هیچ سرمایه و سرمایه داری‌‌ وجود نخواهد داشت».

پاسخ‌‌های مارکسی

مارکس سرمایه داری‌‌ را یک روش خاص تاریخی تولید در نظر می‌‌گرفت (روشی که در آن اموال تولیدی تحت تملک و کنترل هستند و با روابط اجتماعی مربوط بین افراد بر اساس ارتباط‌‌شان با فرایند تولید ترکیب شده‌‌اند).

برای مارکس، مرحله سرمایه داری‌‌ توسعه‌‌ یا «جامعه بورژوا»، پیشرفته‌‌ترین شکل سازمان‌‌دهی اجتماعی را تا کنون نشان داده است اما او فکر می‌‌کرد که طبقات کارگر در یک دگرگونی جهانی سوسیالیستی یا کمونیستی جامعه انسانی به قدرت می‌‌رسند چون در پایان یک سلسه از اشراف‌‌زادگان، سپس سرمایه داری‌‌ و سپس حکومت طبقه کارگر رسیده بود.

مارکس با پیروی از آدام اسمیت، ارزش استفاده از کالاها را از ارزش تبادلی‌‌شان در بازار متمایز می‌‌کرد. طبق نظر مارکس، سرمایه با خرید کالاها با هدف ساخت کالاهای جدید با ارزش تبادلی بیش از مجموع خریدهای اصلی به وجود می‌‌آید. برای مارکس، استفاده از نیروی کار خود به کالایی تحت سرمایه داری‌‌ تبدیل شده بود و ارزش تبادل نیروی کار، که در دستمزد نمایان می‌‌شود، کمتر از ارزشی است که برای سرمایه‌‌دار تولید می‌‌کند.

او بر این باور است که تفاوت در ارزش‌‌ها، ارزش مازاد را تشکیل می‌‌دهد که سرمایه‌‌داران استخراج و انباشته می‌‌کنند. مارکس در کتاب کاپیتال استدلال می‌‌کند که روش سرمایه داری‌‌ تولید با نحوه استخراج این مازاد از کارگران توسط مالکان سرمایه متمایز می‌‌شود (همه جوامع پیشین کار مازاد را استخراج کرده‌‌اند اما سرمایه داری‌‌ در انجام این کار از طریق ارزش فروش کالاهای تولیدشده، نو عمل کرد). او عنوان می‌‌کند که یک الزام اصلی جامعه سرمایه داری‌‌ این است که بخش بزرگی از تولید نباید منابع نگه‌‌داری خود که اجازه استقلال به آنان بدهد را در اختیار داشته باشد و درعوض باید آنان را به فروش نیروی کارشان به ازای دستمزد وادار کند.

در کنار نقد مارکس از سرمایه داری‌‌، این باور نیز وجود داشت که به دلیل رابطه سرمایه داری‌‌ با ابزار تولید و مزیت عددی تحت نظام سرمایه داری‌‌، نیروی جداکننده‌‌ای در پشت پرده انقلاب سوسیالیستی وجود خواهد داشت. این استدلال با نظریه‌‌ی ارزش کار مارکس مبنی بر این که کار منبع تمام ارزش و سود است در هم تنیده شده است.

ولادیمیر لنین در کتاب «امپریالیسم، بالاترین مرحله سرمایه داری‌‌» در سال 1916 نظریه مارکس را بسط بیشتری داد و گفت که سرمایه داری‌‌ ضرورتا به سرمایه داری‌‌ انحصار و صادرات سرمایه منجر می‌‌شود تا بازارها و منابع بیشتری یافت شود و این نشان‌‌دهنده آخرین و بالاترین مرحله سرمایه داری‌‌ است. برخی از اقتصاددانان مارکسیست قرن 20 سرمایه داری‌‌ را به عنوان یک ساختار اجتماعی در نظر می‌‌گیرند که در آن فرایندهای طبقه سرمایه‌‌دار چیره است اما منحصر نیست.

فرایندهای طبقه سرمایه‌‌دار برای این متفکران، آن فرایندهایی هستند که در آن کار مازاد شکل ارزش مازاد به خود گرفته و به عنوان سرمایه قابلیت استفاده دارد؛ گرایش‌‌های دیگری نیز برای بهره‌‌برداری از نیروی کار در جوامعی که فرایندهای سرمایه داری‌‌ مستولی هستند وجود دارند. با این حال، دیگر متفکران متاخر مارکسیست بر این باورند که یک ساختار اجتماعی به عنوان یک کل در صورتی می‌‌تواند سرمایه داری‌‌ طبقه‌‌بندی شود که روش استخراج ارزش مازداشان سرمایه داری‌‌ باشد، حتی اگر مازاد توسط فعالیت سرمایه داری‌‌ تولید نشده باشد مانند وقتی که اکثریت مطلق جمعیت در فعالیت‌‌های اقتصادی غیرسرمایه داری‌‌ دخیل است.

دیوید هاروی (David Harvey) در کتاب «در محدودیت‌‌های سرمایه» در سال 1982، یک سرمایه داری‌‌ معین و خستگی‌‌ناپذیر را به همراه فضای شکل‌‌گیری بحران و گشایش در آن ارائه می‌‌کند. هاروی از نظریه بحران مارکس برای کمک به استدلال خود مبنی بر اینکه سرمایه داری‌‌ باید اصلاحات خود را داشته باشد کمک گرفت اما ما نمی‌‌توانیم مشخص کنیم چه اصلاحاتی باید انجام شود و باید به چه شکلی هم باشند. اثر او درباره انقباض انباشت سرمایه و جنبش‌‌های بین‌‌المللی، بر روش سرمایه داری‌‌ تولید و جریان پول تاثیرگذار بوده است. طبق نظر هاروی، سرمایه داری‌‌ شرایط برای توسعه دارای نوسان و ناعادلانه از نظر جغرافیایی را فراهم می‌‌کند.

جامعه‌‌شناسانی مانند الریش بک (Ulrich Beck)، جامعه خطر را به عنوان یک ارزش جدید فرهنگی پیش ‌‌بینی کرده‌‌اند که ریسک را به عنوان کالایی که بتوان در اقتصاد جهانی معامله کرد دیده‌‌اند. این نظریه عنوان می‌‌کند که بحران‌‌ها و اقتصاد سرمایه داری‌‌ در هم تنیده‌‌اند. بحران امکان معرفی برنامه‌‌های اقتصادی را فراهم می‌‌کند که می‌‌توانند رد شوند و ساختار طبقاتی متمرکز تولید را تمرکز زدایی کنند.

سرمایه داری و محیط زیست‌‌

دانشمندان بر این باورند که رویکرد سرمایه داری‌‌ به اقتصاد محیطی، حفظ منابع طبیعی را در نظر نمی‌‌گیرد. سرمایه داری‌‌ سه مشکل اکولوژیکی به وجود می‌‌آورد: رشد، فناوری و مصرف. مشکل رشد از ماهیت سرمایه داری‌‌ نشات می‌‌گیرد، چون بر انباشت سرمایه تمرکز دارد. نوآوری فناوری‌‌های جدید هم بر آینده محیط زیست تاثیر می‌‌گذارد چرا که به عنوان ابزار سرمایه‌‌دار عمل می‌‌کنند که در آن فناوری‌‌های محیطی می‌‌توانند منجر به توسعه سیستم شوند. مصرف هم حول انباشت سرمایه کالاها تمرکز دارد و ارزش استفاده تولید را در نظر نمی‌‌گیرد.

عرضه و تقاضا

حداقل دو فرضیه برای اعتبار مدل استاندارد مورد نیاز است: اول اینکه عرضه و تقاضا از هم مستقل باشند؛ و دوم اینکه عرضه توسط یک منبع ثابت محدود شده باشد. اگر این شرایط وجود نداشته باشند، مدل مارشالی نمی‌‌تواند پایداری داشته باشد. انتقاد سرافا (Sraffa) بر ناهماهنگی تحلیل برنامه و منطق شیب رو به بالای منحنی عرضه در بازار برای کالای مصرفی تولیدشده تمرکز دارد. این نقد توسط پاول ساموئلسون (Pauel Samuelson) هم مورد تاکید قرار گرفته است، به عنوان مثال می‌‌گوید:

آنچه یک نسخه خوب و درست از سرافا ایجاد می‌‌کند این است که همه جعبه‌‌های تعادل مارشال چقدر خالی هستند. برای یک پیروی منطق ویتگنشتاین و سرافا، جعبه قیمت ثابت تعادل مارشال خالی‌‌تر از جعبه افزایش قیمت است.

تقاضای مازاد کل در بازار به معنای تفاوت بین تعداد مورد تقاضا و تعداد عرضه‌‌شده به عنوان تابعی از قیمت است. در مدلی که منحنی عرضه رو به بالاست و شیب منحنی تقاضا رو به پایین است، تابع تقاضای کل تنها در یک نقطه با محور تلاقی دارد، یعنی نقطه‌‌ای که در آن منحنی عرضه و تقاضا یکدیگر را قطع می‌‌کنند. قضیه Sonnenshein-Mantel-Debreu نشان می‌‌دهد که مدل استاندارد نمی‌‌تواند به طور کلی از نظریه تعادل عمومی استخراج شود.

مدل تعیین قیمت توسط عرضه و تقاضا بر وجود رقابت کامل استوار است. با این حال اقتصاددانان هیچ مدل یکسانی برای نحوه تعدیل قیمت توسط افراد و شرکت‌‌ها به شکل رقابتی ندارند. اگر همه شرکت‌‌کنندگان طبق تعریف، قیمت‌‌گذار باشند، کسی که قیمت را برای حذف تقاضای مازاد تعدیل می‌‌کند مشخص نیست. گودوین نلسون (Goodwin Nelson)، آکرمن (Ackerman) و ویسکوف (Weisskpof) می‌‌نویسند:

«اگر ما دقت و درستی را به اشتباه با هم قاطی کنیم، احتمالا به این فکر کشیده می‌‌شویم که توضیحی که با ریاضیات دقیق یا اصطلاح جغرافیایی بیان شده است، نسبت به توضیحی که ویژگی‌‌های تاریخی، نهادی یا راهبرد کسب‌‌وکار را به حساب می‌‌آورد بهتر است. مسئله این نیست. بنابراین مهم است که اعتماد زیادی به دقت ظاهری نمودار عرضه و تقاضا نداشته باشیم. تحلیل عرضه و تقاضا یک ابزار مفهومی مفید و دقیق است که افراد زیرک برای کمک به ما در دریافت فهمی درست از دنیایی پیچیده ایجاد کرده‌‌اند. این به ما توضیح دقیق یا کاملی از بازاری در دنیای واقعی نمی‌‌دهد.

اثرات جانبی

شکست بازار زمانی رخ می‌‌دهد که یک اثر جانبی وجود داشته باشد و بازار هم یا محصولی با اثر جانبی مثبت را کمتر از حد نیاز تولید می‌‌کند یا محصولی که اثرات جانبی منفی دارد را بیش از حد نیاز تولید می‌‌کند. مثلا آلودگی هوا یک اثر جانبی منفی است که نمی‌‌تواند به راحتی در بازار گنجانده شود چون هوای جهان تحت تملک کسی نیست و نمی‌‌تواند برای بهره‌‌برداری به آلوده‌‌کنندگان فروخته شود. پس آلودگی زیاد می‌‌تواند حذف شود و افرادی که در تولید دخالت ندارند هم به جای شرکتی که آلودگی را حذف کرده است، هزینه تولید را پرداخت می‌‌کنند. منتقدان نظریه شکست بازار، مانند رونالد کواس (Ronald Coase)، هارولد دمستز (Harold Demsetz) و جیمز ام. بوچانان (James M. Buchanan) بر این باورند که برنامه‌‌ها و سیاست‌‌های دولتی نیز برای رسیدن به کمال کمبود دارند. در حالی که همه ملت‌‌ها هم‌‌اکنون نوعی قانون‌‌گذاری برای بازار خود دارند، میزان مطلوبیت این قانون‌‌ها هنوز جای بحث و اختلاف است.

نظرات موافق

مکتب اتریشی

اقتصاددانان مکتب اتریشی بر این عقیده‌‌اند که سرمایه داری‌‌ می‌‌تواند بدون راهنمایی جانبی یا مکانیزم برنامه‌‌ریزی مرکزی، خود را به یک سیستم پیچیده سازمان‌‌دهی کند. فردریش هایک (Friedrich Hayek) پدیده خودسازمان‌‌دهی را به عنوان بنیان سرمایه داری‌‌ در نظر می‌‌گرفت. قیمت‌‌ها به عنوان سیگنالی برای خواسته‌‌های فوری و برآورده‌‌نشده‌‌ی مردم و فرصتی برای کسب سود یا جبران ضرر عمل می‌‌کنند. بنابراین فعالیت میلیون‌‌ها نفر که هر کدام منافع خود را دنبال می‌‌کنند، هماهنگ است.

آین رند (Ayn Rand)

آین رند، رمان‌‌نویس و فیلسوف دفاعیات اخلاقی مثبتی از سرمایه داری‌‌ عدم مداخله دولت داشت که به طور ویژه می‌‌تواند در رمان سال 1957 او به نام Atlas Shrugged و مجموعه مقالات سال 1966 او به نام سرمایه داری‌‌: ایده‌‌آل ناشناخته دیده شود. او معتقد بود که سرمایه داری‌‌ باید در زمینه‌‌های اخلاقی حمایت شود نه فقط بر اساس منافع عملی. ایده‌‌‌‌های او تاثیر چشمگیری بر حامیان محافظه‌‌کار و آزادی‌‌خواه سرمایه داری‌‌، به ویژه در جنبش حزب Tea آمریکا داشت. راند سرمایه داری‌‌ را به عنوان «نظامی اجتماعی مبتنی بر شناخت حقوق فردی از جمله حقوق مالکیت که در آن مالکیت همه چیز خصوصی است» تعریف می‌‌کند. طبق نظر راند، نقش حکومت در یک دولت سرمایه داری‌‌ سه بخش گسترده‌‌ از کارکردهای صحیح دارد: اول اینکه پلیس باید افراد را از مجرمان در امان نگه دارد؛ دوم اینکه خدمات مسلحانه برای محافظت مردم از حملات خارجی وجود داشته باشد و سوم اینکه دادگاه‌‌ها طبق قوانین عینی به حل منازعات بین مردم بپردازند.

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.