زندگی‌‌نامه‌‌‌‌ی وارن بافت: داستان رئیس میلیاردر شرکت Berkshire Hathaway

در اینجا داستان زندگی وارن بافت، رئیس شرکت Berkshire Hathaway را می‌خوانید. او به یکی از بزرگترین و موفق‌ترین سرمایه‌گذاران در تاریخ بدل شده است. با خواندن زندگی‌نامه او درس‌های زیادی درمورد روش‌های موفق سرمایه گذاری، خرید و فروش سهام و داشتن دیدگاهی هوشمندانه نسبت به تغییرات بازار خواهید آموخت.

0 205

وارن ادوارد بافِت (Warren Edward Buffett) در 30 اوت سال 1930 متولد شد. نام مادر او لیلا و نام پدرش هوارد (Howard) بود. پدر بافت، یک کارگزار بورس بود که بعدها نماینده‌‌ی کنگره شد. بافت، دومین فرزند خانواده بود و 2 خواهر داشت. وی در سنین بسیار پایین، استعداد حیرت‌‌انگیزی در مسائل پولی و تجاری از خود نشان داد. آشنایان او، از توانایی فوق‌‌العاده‌‌ی او در محاسبه‌‌ی بدون آمادگی ستون‌‌هایی از اعداد می‌‌گویند. وارن بزرگ، اکنون نیز همتایان تجاری خود را شگفت‌‌زده می‌‌نماید.

زمانیکه  وارن بافت تنها 6 سال داشت، 6 بسته کوکاکولا به قیمت 25 سنت از فروشگاه پدربزرگ خود خریداری نمود و هر بطری را به قیمت 5 سنت فروخت. در نتیجه، سودی 5 سنتی کسب کرد. هنگامیکه سایر کودکان هم‌‌سن وارن در حال انجام بازی‌‌های لی‌‌لی و جکز بودند، وی در حال پول درآوردن بود. پنج سال بعد، بافت، اولین قدم خود را به سمت دنیای امور مالیِ پیشرفته برداشت.

او در سن 11 سالگی، 3 سهم از سهام ممتاز خدمات شهرها (Cities Service Perferred) را به قیمت 38 دلار به ازای هر سهم، برای خود و خواهر بزرگترش، دوریس (Doris) خریداری نمود. کمی پس از خرید سهام‌‌ها، قیمت هر سهم به 27 دلار سقوط کرد. وارن ترسید، اما تاب آورد و سهام‌‌های خود را تا زمان جهش قیمت آن‌ها روی 40 دلار نگاه داشت. سپس، بلافاصله آن‌ها را فروخت و اشتباهی را مرتکب شد که خیلی زود موجب پشیمانی وی گردید. قیمت سهام ممتاز خدمات شهرها به سرعت به 200 دلار افزایش یافت. این تجربه، یکی از درس‌‌های سرمایه گذاری را به او آموخت؛ صبوری، یک مزیت است.

تحصیلات وارن بافت

وارن بافت در سال 1947 و در سن 17 سالگی، از دبیرستان فارغ‌‌التحصیل شد. او به هیچ وجه تصمیم نداشت که به دانشگاه برود؛ زیرا او تا آن زمان از تحویل روزنامه‌‌ها، 5000 دلار کسب کرده بود (این مبلغ، معادل 42.610.81 دلار در سال 2000 می‌‌باشد). اما پدر او برنامه‌‌های دیگری داشت و پسر خود را وادار به تحصیل در مدرسه‌‌ی کسب‌و‌کار وارتون (Wharton Business School) در دانشگاه پنسیلوانیا (University of Pennsylvania) نمود.

بافت، تنها 2 سال در این مدرسه ماند، زیرا اعتقاد داشت که از اساتید خود بیشتر می‌‌داند.

هنگامیکه هوارد در سال 1948 در رقابت‌‌های کنگره‌‌ای شکست خورد، وارن به خانه‌‌اش در شهر اوماها بازگشت و به دانشگاه نبراسکا لینکلن (University of Nebraska-Lincoln) انتقالی گرفت. با اینکه وی به صورت تمام‌‌وقت مشغول به کار بود، موفق شد که تنها در سه سال فارغ‌‌التحصیل شود.

وارن بافت، با همان مقاومتی که در سال‌‌های قبل نشان داده بود، از عهده‌‌ی تحصیلات تکمیلی برآمد. نهایتا او مجاب شد که برای مدرسه‌‌ی کسب وکار هاروارد (Harvard Business School) درخواست‌نامه پر کند که هاروارد به عنوان بدترین تصمیم پذیرشی خود در تاریخ، درخواست او را به دلیل “سن کم” قبول نکرد. وارن که تحقیر شده بود، برای دانشگاه کلمبیا (Columbia) که سرمایه‌‌گذاران مشهوری همچون بن گراهام (Ben Graham) و دیوید داد (David Dodd) در آن تدریس می‌‌کردند، درخواست‌نامه پر کرد. تحصیل در این دانشگاه، تجربه‌‌ای بود که زندگی بافت را برای همیشه تغییر داد.

بن گراهام – استاد بافت

بن گراهام، در طول دهه‌‌ی 1920 مشهور گردید. در زمانی که باقی مردم جهان در حال ورود به عرصه‌‌ی سرمایه گذاری بودند، گویی که یک بازی رولت بسیار بزرگ بود، گراهام به دنبال سهام‌‌هایی بسیار ارزان و بدون ریسک بود. یکی از مشهورترین خریدهای وی، خرید سهام شرکت خط لوله‌‌ی شمالی (Northern Pipe Line) بود. این شرکت، یک شرکت حمل و نقل نفتی بود که توسط راکفلرها (Rockfellers) اداره می‌‌گردید.

هر سهام این شرکت، به قیمت 65 دلار خرید و فروش می‌‌شد، اما گراهام پس از مطالعه‌‌ی ترازنامه‌‌ی شرکت متوجه شد که شرکت، دارایی اوراق قرضه‌‌‌‌ای به ارزش 95 دلار دارد. این سرمایه‌‌گذار ارزشی تلاش نمود که مدیریت را به فروش سبد سرمایه گذاری ترغیب نماید، اما آن‌ها نپذیرفتند.

کمی پس از آن، او یک جنگ نیابتی به راه انداخت و موقعیتی در هیئت مدیره به دست آورد. در نتیجه، شرکت، اوراق قرضه‌‌ی خود را فروخت و یک سود سهام به میزان 70 دلار به ازای هر سهم پرداخت نمود.

هنگامیکه بن گراهام 40 ساله بود، کتاب تجزیه و تحلیل اوراق بهادار (Security Analysis) را منتشر نمود. این کتاب، یکی از بزرگترین آثاری است که تاکنون درباره‌‌ی بازار سهام نوشته شده‌‌است. در آن زمان، سرمایه گذاری در بازار سهام مخاطره‌‌آمیز بود و تبدیل به یک شوخی شده بود (شاخص داو جونز (Dow Jones)، در طول یک دوره‌‌ی کوتاه 3 تا 4 ساله و در پی کسادی بازار در سال 1929 از 381.17 به 41.22 سقوط کرد). تقریبا در همین زمان، گراهام، شاخص ارزش “ذاتی” کسب و کار را ارائه نمود. این شاخص ، معیاری برای اندازه‌‌گیری میزان ارزش واقعی یک کسب و کار و مستقل از قیمت سهام بود.

سرمایه‌‌گذاران با استفاده از ارزش ذاتی، قادر به برآورد میزان ارزش یک شرکت و اتخاذ تصمیمات سرمایه گذاری براساس این ارزش بودند. کتاب بعدی گراهام، سرمایه‌‌گذار هوشمند (The Intelligent Investor) بود که وارن از آن به عنوان “بزرگترین کتاب سرمایه گذاری نوشته‌‌شده تا‌‌کنون” یاد می‌‌کند. این کتاب، بهترین تمثیل سرمایه گذاری تاریخ، یعنی آقای بازار (Mr. Market) را به جهان معرفی کرد.

بن گراهام به واسطه‌‌ی اصول سرمایه گذاری ساده و در عین حال پرمحتوای خود، الگویی ایده‌‌آل برای وارن بافت بیست و یک ساله گردید. وارن با خواندن ویرایشی قدیمی از کتاب فهرست رجال (Who’s Who) متوجه شد که استاد وی، رئیس یک شرکت بیمه‌‌ای ناشناس کوچک به نام GEICO بوده است. وارن برای یافتن اداره‌‌ی مرکزی این شرکت، در یک صبح شنبه با قطاری به واشینگتن، دی. سی. رفت. هنگامی که به آنجا رسید، درها بسته بودند. وارن متوقف نگردید و بی وقفه بر در کوبید تا این که دربان شرکت در را باز کرد. وارن پرسید که آیا کسی در ساختمان وجود دارد؟

از روی خوش‌‌شانسی (یا شاید هم سرنوشت) کسی در آنجا بود. مشخص شد که مردی در طبقه‌‌ی ششم همچنان مشغول به کار است. وارن برای ملاقات با او به طبقه‌‌ی ششم برده شد و بلافاصله شروع به پرسیدن سؤال‌‌هایی درباره‌‌ی شرکت و عملکردهای تجاری آن نمود. این گفتگو، 4 ساعت به طول انجامید. آن مرد، کسی جز لوریمر دیویدسن (Lorimer Davidson)، معاون مالی  شرکت نبود. این تجربه، اتفاقی بود که تا آخر عمر در خاطر بافت باقی ماند. در نهایت، او حق مالکیت کل شرکت GEICO را به کمک شرکت خود، برکشایر هاتاوی، خریداری نمود.

وارن بافت در تمام دوران گذران تحصیلات تکمیلی خود در دانشگاه کلمبیا، تنها دانشجویی بود که تا آن زمان در یکی از کلاس‌‌های گراهام، نمره‌‌ی A+ کسب کرده بود. متأسفانه، هم بن گراهام و هم پدر وارن به او توصیه کردند که پس از فارغ‌‌التحصیلی، در بازار بورس نیویورک (Wall Street) مشغول به کار نگردد. همانطور که انتظار می‌‌رفت، بافت پیشنهاد کرد که برای شرکت تضامنی گراهام به صورت رایگان کار کند. بن، پیشنهاد او را نپدیرفت. بن ترجیح داد که موقعیت‌‌های شغلی شرکت خود را برای یهودیانی که تا آن زمان در شرکت‌‌های غیریهودی استخدام نشده بودند حفظ نماید. وارن شکست خورد.

وارن بافت به خانه برمی‌‌گردد

هنگامی که وارن به خانه بازگشت، شغلی در شرکت کارگزاری پدرش به دست آورد و با دختری به نام سوزی تامپسون (Susie Thompson) دوست شد. سرانجام، رابطه‌‌ی آن‌ها جدی شد و آن دو در ماه آوریل سال 1952 با هم ازدواج کردند. این زوج یک آپارتمان 3 خوابه به ازای ماهانه 65 دلار اجاره نمودند. آپارتمان رو به ویرانی بود و این زوج جوان، فضای خانه را با موش‌‌ها شریک بودند. دختر آن‌ها که او هم سوزی نام گرفت، در این خانه متولد شد. به منظور پس‌‌انداز پول، آن‌ها از یک کشوی کمد، تخت خوابی برای دختر خود ساختند.

در طول این سال‌‌های اولیه‌‌ی زندگی مشترک، سرمایه گذاری‌‌های وارن غالبا به شرکت Texaco و برخی املاک محدود بود، اما هیچکدام از این سرمایه گذاری‌‌ها موفقیت‌‌آمیز نبودند. همچنین در این زمان، او شروع به تدریس کلاس‌‌های شبانه در دانشگاه اوماها نمود (کاری که انجام آن در ماه‌‌های قبل ممکن نبود. وارن در تلاشی برای غلبه بر ترس شدید خود از سخنرانی عمومی، در دوره‌‌ای به مربیگری دیل کارنگی (Dale Carnegie) شرکت نمود.) خوشبختانه، اوضاع تغییر کرد. روزی بن گراهام با وی تماس گرفت و این کارگزار بورس جوان را به کار کردن در شرکت خود دعوت نمود. سرانجام، وارن فرصتی را به دست آورد که برای مدتی طولانی منتظرش بود.

وارن بافت شروع به کار برای بن گراهام می‌‌نماید

وارن و سوزی به خانه‌‌ای در حومه‌‌ی نیویورک نقل مکان کردند. بافت، روزهای خود را به تجزیه و تحلیل گزارشات S&P و جستجوی فرصت‌‌های سرمایه گذاری می‌‌گذراند. در این زمان بود که تفاوت‌‌ بین دیدگاه‌‌های گراهام و بافت، شروع به پدیدار شدن نمود.

وارن بافت به نحوه‌‌ی کار یک شرکت و عواملی که یک شرکت را نسبت به رقبایش ممتاز می‌‌نماید علاقمند گردید. بن تنها آمار را می‌‌خواست، در صورتی که وارن غالبا به مدیریت شرکت به عنوان یک عامل بزرگ در هنگام تصمیم‌‌گیری برای سرمایه گذاری علاقمند بود. گراهام، تنها به ترازنامه و صورت سود و زیان توجه می‌‌نمود و به رهبری شرکت، کمتر اهمیت می‌‌داد. در بین سال‌‌های 1950 تا 1956، وارن، سرمایه‌‌ی شخصی خود را از تنها 9800 دلار به بیش از 140.000 دلار افزایش داد. او با این پول ذخیره‌‌شده، اهداف خود را بر اوماها متمرکز کرد و شروع به برنامه‌‌ریزی برای قدم بعدی خود نمود.

در 1 می سال 1956، وارن بافت، 7 شریک با مسئولیت محدود، شامل خواهر خود دوریس و عمه‌‌اش آلیس گردآوری کرد که به این وسیله، 105.000 دلار فراهم شد. خود او 100 دلار سرمایه گذاری کرد و به طور رسمی، شرکت بافِت را با مسئولیت محدود تأسیس کرد. پیش از پایان سال، او در حال مدیریت حدود 300.000 دلار سرمایه بود.

بدون اغراق، این مبلغ کم بود، اما او برنامه‌‌های بسیار بزرگتری برای این پول ذخیره‌‌شده داشت. او یک خانه به مبلغ 31.500 دلار خریداری نمود. با کمال احترام به او، نام “حماقت بافِت” روی این اقدام گذاشته شده است. در اصل، وی شرکت تصامنی خود را در یکی از اتاق‌‌های خانه و بعدها در یک دفتر کوچک اداره می‌‌کرد. در این زمان، زندگی او تا حدودی شکل گرفته بود؛ او دارای سه فرزند، یک همسر زیبا و یک کسب‌و‌کار بسیارموفق بود.

در طول 5 سال آینده، شرکت تضامنی بافت به یک سود چشمگیر 251.0 درصدی دست یافت، در حالی که شاخص داو، تنها 74.3% بود. وارن که تا حدودی در زادگاه خود مشهور شده بود، علیرغم درخواست‌‌های مکرر از جانب دوستان و غریبه‌‌ها، هرگز به هیچ کسی مشاوره‌‌های سهامی ارائه نداد. در سال 1962، شرکت تضامنی وی، سرمایه‌‌ای افزون بر 7.2 میلیون دلار داشت که 1 میلیون دلار از آن، سهم شخصی بافت بود ( او برای شراکت، هیچ پولی دریافت نمی‌‌کرد، در عوض، نسبت به 4/1 سودهای بالای 4% ذیحق بود).

همچنین، او در سراسر ایالات متحده، بیش از 90 شریک با مسئولیت محدود داشت. بافت در یک اقدام سرنوشت‌‌ساز، شرکت تضامنی را به یک نهاد یگانه به نام ” شرکت تضامنی با مسئولیت محدود بافت” تبدیل نمود. وی حداقل سرمایه گذاری را به 100.000 دلار افزایش داد و دفتری در ساختمان Kiewit Plaza در خیابان فرنام (Farnam) باز کرد.

در سال 1962، مردی به نام چارلی مانگر (Charlie Munger) از کالیفرنیا به خانه‌‌ی دوران کودکی خود در اوماها نقل مکان کرد. با وجود اینکه مانگر کمی مغرور بود، اما از هر جهت با استعداد بود. او بدون مدرک لیسانس در مدرسه‌‌ی حقوق هاروارد (Harvard Law School) پذیرفته شد. بافت و چارلی توسط دوستان مشترک با هم آشنا شدند و بلافاصله مجذوب یکدیگر شدند. آن دو، زمینه‌‌ی یک دوستی و همکاری تجاری را ایجاد کردند که برای 40 سال آینده پایدار ماند.

10 سال پس از تأسیس شرکت، دارایی‌‌های شرکت تضامنی بافت در مقایسه با شاخص داو 122.9 درصدی به بیش از 1.156% افزایش یافت. از آنجایی که وارن و سوزی به مثابه‌‌ی مالک دارایی‌‌های افزایش یافته به 44 میلیون دلار بودند، سهم شخصی آن‌ها 6.849.936 دلار بود. زمان آقای بافت فرا رسیده بود.

درست هنگامیکه موفقیت وارن بافت با قدرت در حال شکل‌‌گیری بود، وی در تصمیمی هوشمندانه، امکان شراکت با حساب‌‌های جدید را خاتمه داد. جنگ ویتنام، به شدت طرف دیگر جهان را به آشوب کشاند و قیمت‌‌های بازار سهام، توسط کشورهایی که در طول رکود در آن نواحی نبودند، افزایش یافت. در سال 1968 و در هنگامیکه بافت در حال اظهار نگرانی درباره‌‌ی افزایش قیمت‌‌های سهام بود، شرکت تضامنی وی، بزرگترین شاهکار خود را انجام داد. این شاهکار، افزایش ارزش شرکت به میزان %59.0 بود که باعث جهش مقدار دارایی‌‌ها به بیش از 104 میلیون دلار گردید.

در سال بعد، وارن اقدامی فراتر از بستن وجوه بر حساب‌‌های جدید انجام داد؛ او شراکت را نقدی نمود. در ماه می سال 1969، او شرکای خود را مطلع ساخت که ” در بازار کنونی، قادر به یافتن هیچ خرید ارزانی نیست”. بافت، باقی سال را به نقد نمودن سبد سرمایه گذاری سپری نمود. وی دو شرکت برکشایر و Diversified Retailing را مورداستثنا قرار داد.

سهام‌‌های برکشایر، در میان شرکا تقسیم گردیدند. همراه با تقسیم این سهام‌‌ها، وارن نامه‌‌ای منتشر نمود و در آن شرکا را مطلع ساخت که وی در بعضی امور تجاری دخیل خواهد بود، اما در آینده هیچ تعهدی نسبت به شرکا نخواهد داشت. وارن در تصمیمش برای نفروختن سهام خود در شرکت قاطع بود (وی مالک 29 درصد سهام شرکت برکشایر هاتاوی بود) اما تصمیم وی عملی نگردید.

وارن بافت ، مدیریت برکشایر هاتاوی را به دست‌‌ می‌‌آورد

در واقع، نقش بافت در برکشایر هاتاوی تا حدودی در سال‌‌های قبل مشخص شده بود. در 10 می سال 1965، وارن پس از جمع‌‌آوری 49 درصد از سهام عادی شرکت، خود را رئیس نامید. مدیریت بسیار نامناسب، شرکت را تقریبا نابود کرده بود و بافت مطمئن بود که می‌‌توان با انجام کمی تغییرات، شرکت را بهتر مدیریت کرد.

بلافاصله آقای بافت، Ken Chace را رئیس شرکت نمود و به او در سازمان، استقلال کامل داد. وارن نپذیرفت که اختیار خرید سهام را به وی اعطا نماید، زیرا انجام این کار، بی‌‌انصافی در حق سهام‌‌داران بود. اما موافقت کرد که وامی به مبلغ 18.000 دلار برای رئیس جدید شرکت خود به منظور خرید 1.000 سهم از سهام شرکت امضا نماید.

دو سال بعد، یعنی در سال 1967، وارن، مؤسس شرکت بیمه‌‌ی ملی و سهامدار اداره‌‌کننده‌‌ی آن، جک رینگوالت (Jack Ringwalt) را به دفتر خود دعوت نمود. وارن، نظر او را درباره‌‌ی میزان ارزش شرکت پرسید. رینگوالت بیان کرد که هر سهام شرکت، حداقل 50 دلار، یعنی 17 دلار بالاتر از قیمت معامله‌‌ی 33 دلار ارزش دارد.

وارن پیشنهاد کرد که بی‌‌درنگ کل شرکت را بخرد. این اقدام برای او 8.6 میلیون دلار هزینه در بر داشت. در همان سال، برکشایر، یک سود سهام 10 سنتی از سهام در دست داد و ستد خود تقسیم نمود. این اتفاق هرگز دوباره رخ نداد؛ وارن بیان کرد که او “در هنگام اعلام پرداخت سود سهام، قطعا در حمام بوده‌‌است”.

در سال 1970، بافت، خود را رئیس هیئت مدیره‌‌ی برکشایر هاتاوی نامید و برای اولین بار، گزارش عملکرد سالانه‌‌ی ارائه شونده به سهامداران را نوشت ( در گذشته، Ken Chace  مسئول این کار بود). در همان سال، تخصیص سرمایه‌‌ی رئیس، دوراندیشی وی را نمایان ساخت.

سود منسوجات، به طرز رقت‌‌انگیزی تنها 45.000 دلار بود، در حالیکه هر کدام از صنایع بیمه و بانکداری، 2.1 و 2.6 میلیون دلار سود کسب کردند. وجه نقد ناچیز کسب‌‌شده از کارگاه‌‌های بافندگی دچار چالش در نیوبدفورد (New Bedford) ایالت ماساچوستز (Massachusetts)، جریان سرمایه‌‌ی موردنیاز برای شروع تبدیل برکشایر هاتاوی به برکشایر هاتاوی امروز را فراهم نمود.

تقریبا یک سال بعد، فرصت خرید یک شرکت به نام See’s Candy در اختیار وارن بافت قرار گرفت. این شرکت عالی شکلات‌‌سازی، نشان تجاری آب‌‌نبات‌‌های خود را به قیمتی بالاتر از قیمت معمول معاملات شرکت‌‌های شیرینی‌‌سازی به مشتریان خود فروخت. ترازنامه، موضوع مورداطلاع کالیفرنیایی‌‌ها، یعنی میل بیش از حد آن‌ها به پرداخت کمی “پول بیشتر” برای طعم خاص “See’s” را منعکس کرد.

وارن بیان کرد که برکشایر، مایل به خرید شرکت به قیمت 25 میلیون دلار و به صورت نقدی می‌‌باشد. مالک See’s قیمت 30 میلیون دلار را پیشنهاد نمود، اما به زودی تغییر عقیده داد. این خرید، بزرگترین سرمایه گذاری‌‌ برکشایر یا بافت تا آن زمان بود.

در پی سرمایه گذاری‌‌های بسیار و بازرسی اداره‌‌ی بورس و اوراق بهادار آمریکا (SEC) (پس از اینکه وارن و مانگر موجب شکست یک ادغام گردیدند، پیشنهاد خرید سهام شرکت Wesco را که یک شرکت هدف خرید برای آن‌ها بود، به سادگی با قیمتی بیش از قیمت خرید ارائه نمودند، زیرا عقیده داشتند که این کار، “کار درستی است”. جای تعجب نیست که دولت، حرف آن‌ها را باور نکرد)، بافت، افزایش ارزش خالص برکشایر هاتاوی را مشاهده نمود.

از سال 1965 تا 1975، ارزش دفتری شرکت از 20 دلار به ازای هر سهم به حدود 95 دلار افزایش یافت. همچنین در این دوره، وارن، آخرین خریدهای خود از سهام برکشایر را انجام داد. (هنگامیکه شرکت تضامنی، سهام‌‌ها را توزیع نمود، او مالک 29% از سهام‌‌ها بود.

در سال‌‌های بعد، او بیش از 15.4 میلیون دلار در شرکت سرمایه گذاری نمود که برای هر سهم، به طور میانگین 32.45 دلار هزینه نمود.) این اقدام، او را مالک بیش از 43% سهام‌‌ها نمود که سوزی نیز مالک 3% دیگر بود. کل ثروت او در برکشایر قرار داده شده بود. در این زمان، وارن هیچ دارایی شخصی‌‌ای نداشت و در نتیجه، شرکت، تنها ابزار سرمایه گذاری وی گشته بود.

در سال 1976، بافت، مجددا با GEICO سر و کار داشت. اخیرا این شرکت به طور عجیبی زیان‌‌های بالایی را اعلام کرده و قیمت هر سهم آن به 2 دلار کاهش یافته بود.  وارن، هوشمندانه دریافت که اساس کسب و کار همچنان سالم است و اکثر مشکلات، توسط گروه مدیریتی ناکارآمد آن ایجاد شده‌‌اند.

در چند سال بعد، برکشایر، موقعیت خود را در این شرکت بیمه‌‌ی آسیب‌‌دیده تقویت نمود و میلیون‌‌ها سود به دست آورد. بنجامین گراهام (Benjamin Graham) که همچنان سرمایه اش در این شرکت قرار داشت، در ماه سپتامبر همان سال و اندکی پیش از نوسازی شرکت درگذشت. در سال‌‌های بعد، این شرکت بیمه‌‌‌‌ی بسیارموفق، کاملا شرکت جنبی برکشایر گردید.

تحولات زندگی شخصی وارن بافت

اندکی پس از این اتفاقات، یکی از جان‌‌فرساترین و ناراحت‌‌کننده‌‌ترین اتفاقات زندگی بافت رخ داد. سوزان بافت در سن 45 سالگی، شوهر خود را ترک نمود. اگرچه وی همسر وارن باقی ماند، اما او یک آپارتمان در سان فرانسیسکو خریداری و با پافشاری بر تمایل خود به تنها زندگی کردن، به آنجا نقل مکان کرد.

وارن بافت کاملا نابود شد؛ در تمام زندگی وی، سوزی “آفتاب و باران باغ او” بود. آن دو، رابطه‌‌ی نزدیک خود با یکدیگر را حفظ نمودند، هر روز با هم صحبت می‌‌کردند، به سفر دوهفته‌‌ای سالانه‌‌ی خود به نیویورک می‌‌رفتند و بچه‌‌ها را برای دورهمی‌‌های کریسمس در خانه‌‌ی ساحلی خود در کالیفرنیا ملاقات می‌‌کردند.

این جابه‌‌جایی‌‌ها برای وارن دشوار بود، اما سرانجام، تاحدودی به وضعیت جدید عادت کرد. سوزی، زنان بسیاری را از ناحیه‌‌ی اوماها فراخواند و اصرار داشت که آن‌ها با شوهر وی شام بخورند و به سینما بروند. در نهایت، او وارن را با آسترید منکس (Astrid Menks) که یک پیش‌‌خدمت بود، آشنا کرد. به لطف سوزی، در همان سال، آسترید به خانه‌‌ی بافت نقل مکان کرد.

وارن بافت می‌‌خواهد کمی پول داشته باشد

در اواخر دهه‌‌ی هفتاد، اعتبار وارن به حدی افزایش یافت که شایعه‌‌ی خرید یک سهام توسط وارن بافت، برای افزایش قیمت آن سهام به میزان 10 درصد کافی بود. هر سهم برکشایر هاتاوی به قیمتی بیش از 290 دلار خرید و فروش می‌‌شد و ثروت شخصی بافت تقریبا 140 میلیون دلار بود. از قضای روزگار، وارن هرگز حتی یک سهام از شرکت خود را نفروخت، به این معنی که کل وجه نقد دراختیار وی، حقوق 50.000 دلاری دریافتی وی بود. در این زمان، وارن به یک کارگزار گفت که “تمام ثروت من به برکشایر گره خورده‌‌است، می‌‌خواهم کمی سرمایه خارج از آن داشته باشم.”

این عقیده، وارن را ترغیب به شروع سرمایه گذاری برای زندگی شخصی خود نمود. مطابق کتاب راجرلونستین (Roger Lowenstein) به نام بافت، وارن درباره‌‌ی سرمایه گذاری‌‌های شخصی خود بسیار بیشتر از سرمایه گذاری‌‌های برکشایر بی‌‌باک بود. وی سلف سکه‌‌ی مسی را زمانی خریداری کرد که یک سفته‌‌بازی خالص بود. در زمانی کوتاه، او 3 میلیون دلار کسب کرد. زمانیکه او توسط یک دوست به سرمایه گذاری در املاک ترغیب گردید، پاسخ داد: “وقتی بازار سهام بسیار ساده است، چرا باید املاک بخرم؟”

برکشایر هاتاوی، برنامه‌‌ی کمک مالی خیریه را اعلام می‌‌کند

اندکی بعد، بافت مجددا نشان داد که دوست دارد متفاوت باشد. در سال 1981 و در دهه‌‌ی حرص و آز، برکشایر یک برنامه‌‌ی خیریه‌‌ی جدید اعلام نمود که ایده‌‌ی آن توسط مانگر ارائه شد و وارن با آن موافقت کرد. این برنامه، برای هر سهامدار ایجاب می‌‌کرد که مبلغی را برای کمک تخصیص دهد. این مبلغ به صورت 2 دلار از هر سهام برکشایر متعلق به سهامدار دریافت می‌‌گردید.

این اقدام، در پاسخ به یک رویه‌‌ی معمول در بازار بورس نیویورک بود که در آن، مدیرعامل (CEO) انتخاب‌‌کننده‌‌ی فرد دریافت‌‌کننده‌‌ی مبالغ خیریه‌‌ی شرکت بود (این مبالغ به مدارس، کلیساها و سازمان‌‌های مدیر اجرایی ارائه می‌‌شدند). این برنامه، موفقیتی بسیاربزرگ بود و به تدریج، میزان مبلغ خیریه‌‌ی دریافتی از هر سهم افزایش یافت. سرانجام، سهامداران برکشایر هرساله میلیون‌‌ها دلار از سرمایه‌‌ی خود را بخشیدند.

در نهایت، این برنامه، پس از موردتبعیض قرار گرفتن همکاران یکی از شرکت‌‌های تابعه‌‌ی برکشایر به نام The Pampered Chef به دلیل خیریه‌‌ها‌‌ی بحث‌‌برانگیز وابسته به طرفداران آزادی سقط جنین، که توسط بافت برای اختصاص سهم وی از مبلغ خیریه‌‌ی اهدایی انتخاب ‌‌شده بودند، متوقف گردید. اتفاق مهم دیگری که تقریبا در همان زمان رخ داد، رسیدن قیمت هر سهم به 750 دلار در سال 1982 بود. اکثر سودها، منتسب به سبد سرمایه گذاری سهام برکشایر بودند که بیش از 1.3 میلیار دلار ارزش‌‌گذاری می‌‌شد.

وارن بافت مرکز تجاری اثاثه‌‌ی نبراسکا (Nebraska Furniture Mart)، شرکت اسکات فتزر (Scott Fetzer) و یک هواپیما را برای برکشایر هاتاوی خریداری می‌‌نماید

یکی از بهترین کسب و کارهایی که برکشایر موفق به گرد‌‌آوری آن شد، در حال قرارگرفتن در زیرمجموعه‌‌ی برکشایر بود. در سال 1983، وارن بافت وارد مرکز تجاری اثاثه‌‌ی نبراسکا که یک خرده‌‌فروشی اثاثه‌‌ی چند میلیون دلاری ساخته‌‌شده توسط رز بلومبیک (Rose Blumpkin) بود گردید. بافت در گفتگو با خانم بی که افراد محلی او را اینگونه صدا می‌‌زدند، از وی پرسید که آیا مایل به فروش فروشگاه به برکشایر هاتاوی می‌‌باشد؟

پاسخ بلومبیک، یک “بله”ی ساده بود. وی افزود که به قیمت “60 میلیون دلار” از آن جدا می‌‌شود. آن‌ها معامله را با دست دادن با یکدیگر تأیید کردند و یک قرارداد یک صفحه‌‌ای نوشته شد.

شرکت اسکات فتزر، یکی دیگر از الحاقات عالی خانواده‌‌ی برکشایر بود. هنگامی که از یک سفارش خرید محلی (LPO) توسط رالف شیئی (Ralph Schey)، رئیس شرکت، رونمایی شد، خود شرکت، هدف یک تصاحب خصمانه قرار گرفت. این اتفاق در سال 1984 رخ داد و به زودی، ایوان بوسکی (Ivan Boesky)، یک پیشنهاد معامله به قیمت 60 دلار برای هر سهم ارائه کرد (قیمت اصلی پیشنهاد خرید سهام به 50 دلار به ازای هر سهم، یعنی 5 دلار بالاتر از ارزش بازاری رسید).

S&F، سازنده‌‌ی جاروبرقی‌‌های کربی (Kirby) و دایره‌‌المعارف جهانی کتاب (World Book)، درباره‌‌ی ورشکستگی احتمالی شرکت نگران بود. بافت که مالک 250.000 سهام از این بود، یک پیام برای مدیران شرکت ارسال نمود و در آن درخواست کرد که در صورت تمایل به ادغام دو شرکت، تماس بگیرند.

تلفن، تقریبا بلافاصله زنگ خورد. برکشایر، برای هر سهم، قیمت 60 دلار نقدی را پیشنهاد داد.

هنگامیکه کمتر از یک هفته‌‌ی بعد معامله بسته شد، برکشایر هاتاوی، یک نیروگاه تولید وجه نقد 315 میلیون دلاری جدید برای افزودن به مجموعه‌‌ی خود داشت. جریان وجه نقد کوچک کسب‌‌شده از کارخانه‌‌ی نساجی دچار چالش، یکی از قدرتمندترین کارخانه‌‌های جهان را ایجاد نمود. در دهه‌‌ی آینده، اقدامات بسیار مؤثری انجام شدند. در دهه‌‌ی 1990، قیمت سهام برکشایر از 2.600 دلار به قیمت بالای 80.000 دلار افزایش یافت.

در سال 1986، بافت یک هواپیمای فالکن (Falcon) استفاده‌‌شده را به قیمت 850.000 دلار خریداری نمود. از آنجایی که وی بیش از پیش مشهور گشته بود، دیگر پرواز عمومی برای وی آسان نبود. پذیرش سبک زندگی تجملاتی برای بافت دشوار بود، اما او بی‌‌اندازه عاشق آن جت بود. سرانجام در دهه‌‌ی 90، علاقه‌‌ی شدید وی به جت‌‌ها تا حدودی منجر به خرید جت مدیر اجرایی (Executive Jet) توسط او گردید.

دهه‌‌ی 80 همانطور که انتظار می‌‌رفت،  با افزایش ارزش برکشایر ادامه یافت و تنها ضربه‌‌ی شدید مسیر،کسادی بازار در سال 1987 بود. وارن که درباره‌‌ی اصلاح بازار نگران نبود، به آرامی قیمت شرکت خود را بررسی نمود و به کار خود بازگشت. این طرز رفتار، به طور کلی نمایانگر چگونگی دید او نسبت به سهام و کسب‌و‌کارها بود. این واقعه، یکی از وضعیت‌‌های غیرعادی زودگذر و کاملا سخت “آقای بازار” بود، به طوری که ارزش بازار برکشایر لااقل به میزان یک چهارم کاهش یافت. وارن بدون دستپاچگی کار دشوار خود را ادامه داد.

من یک نوشابه‌‌ی کوکا کولا می‌‌گیرم

یک سال بعد، یعنی در سال 1988، بافت مانند یک معتاد شروع به خرید کل سهام کوکا کولا نمود. همسایه‌‌ی پیر وی که اکنون رئیس کوکاکولاست، متوجه شد که فردی در حال خرید مقدار زیادی از سهام‌‌هاست و نگران شد. او پس از بررسی فعالیت‌‌های مالی متوجه شد که معاملات از میدوست انجام شده‌اند.

او بلافاصله به بافت مشکوک شد و او را فراخواند. وارن به مجرم بودن خود اذعان نمود و درخواست کرد که تا زمانی که او می‌‌بایست به طور قانونی نزدیک به 5% از دارایی‌‌های خود را افشا کند، درباره‌‌ی این موضوع صحبتی نکنند. ظرف چند ماه، برکشایر مالک 7% از شرکت یا 1.02 میلیار دلار از ارزش سهام شد. ظرف سه سال، سهام کوکاکولای بافِت به ارزشی بیش از ارزش کل برکشایر در زمان شروع سرمایه گذاری‌اش در این شرکت رسید.

پول و اعتبار وارن بافت در طول رسوایی سالومون

در سال 1989، برکشایر هاتاوی، هر سهم را به قیمت 8.000 دلار معامله می‌‌کرد. اکنون بافت شخصا بیش از 3.8 میلیارد دلار ارزش داشت. در ده سال آینده، او 10 برابر آن مقدار می‌‌ارزید. پیش از محقق شدن این امر، دوران تیره‌‌تری در پیش بود (ماجرای رسوایی سالومون را بخوانید).

وارن بافت در آغاز هزاره

در ادامه‌ی دهه‌‌ی 1990، قیمت هر سهم به قیمت بالای 80.000 دلار جهش یافت. حتی با این شاهکار عظیم، وارن بافت در زمان اوج هیجان برای سیستم دات‌‌کام، او متهم شد که مهارت خود را از دست داده است. در سال 1999 و در زمانیکه برکشایر افزایش خالص قیمت هر سهم به میزان 0.5% را اعلام نمود، روزنامه‌‌های بسیاری، مقاله‌‌هایی درباره‌‌ی مرگ “الهام اوماها” منتشر نمودند.

وارن بافت که مطمئن بود حباب تکنولوژی خواهد ترکید، به انجام کاری که در آن ماهر بود، یعنی تخصیص سرمایه به کسب‌و‌کارهای عالی‌‌ ادامه داد که در حال فروش به قیمتی پایین‌تر از ارزش ذاتی خود بودند. تلاش‌‌های وی بی پاسخ نماند. هنگامی که نهایتا بازارها به عملکرد بد خود پی بردند، وارن بافت مجددا یک فرد برجسته گشت. قیمت هر سهم برکشایر پس از سقوط به تقریبا 45.000 دلار، قیمت قبلی خود را بازیافت و مجددا این مرد اوماهایی به عنوان یک تندیس سرمایه گذاری دیده شد.

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.