روش‌‌های ارزش‌‌گذاری کسب‌‌ و کار چیست

به‌‌روز بودن در ارزش‌‌گذاری کسب ‌‌و ‌‌کار، به دلایل گوناگونی اهمیت دارد. از آنجایی که شما نمی‌‌توانید بدون قضاوت شخصی این کار را انجام دهید، باید آن را به یک متخصص در این زمینه بسپارید. این مقاله شما را در این راستا راهنمایی کرده و روش‌‌های ارزش‌‌گذاری کسب ‌‌و ‌‌کار را به شما معرفی می‌‌کند. 

0 1,103

چطور می‌‌توانید ارزش کسب‌‌وکار خود را تعیین کنید

دلایل زیادی برای ارزش‌‌گذاری به‌‌روز کسب‌‌ و کار وجود دارد که از جمله‌‌ی آن‌‌ها‌‌ می‌‌توان موارد زیر را نام برد:

  • شاید نیاز باشد به دلیل بازنشستگی، وضعیت سلامت فردی، طلاق یا دلایل خانوادگی کسب‌‌وکارتان را به فروش برسانید.
  • شاید برای توسعه کارتان یا برای حل مشکلات سرمایه‌‌ای، به قرض یا تامین مالی از طریق سرمایه نیاز داشته باشید.
  • شاید سهام‌‌‌‌داران دیگری را نیز به کسب‌‌وکارتان اضافه کنید (شاید یک یا چند سهام‌‌دار مایل به خرید کل سهام باشند). در این مورد باید ارزش سهام تعیین شود.

ارزش کسب‌‌وکار شما فارغ از گمانه‌‌زنی، به عوامل زیادی، از وضعیت کنونی اقتصاد گرفته تا ترازنامه مالی شما بستگی دارد. برای مثال اگر کسب‌‌وکارهای مشابه در منطقه‌‌ی شما به فروش رفته‌‌اند، ارزش کسب‌‌وکار شما نیز تا حد زیادی توسط قیمت فروش آن‌‌ها تعیین می‌‌شود.

این کار را به دیگران واگذار کنید

صاحبان کسب‌‌وکار نباید خودشان کار ارزش‌‌گذاری کسب‌‌وکارشان را انجام دهند. اگر خودتان دست به این کار بزنید، مثل این می‌‌ماند که از مادری بپرسند که کودک‌‌اش چقدر با مهارت است. نه صاحب‌‌ کسب‌‌وکار و نه مادر نمی‌‌توانند به دور از قضاوت شخصی، پاسخ این این پرسش را بدهند.

بنابراین برای حصول اطمینان از اینکه در هنگام فروش کسب‌‌وکارتان به بهترین قیمت خواهید رسید، کار ارزش‌‌گذاری کسب‌‌وکارتان را به حرفه‌‌ای‌‌هایی مثل Chartered Business بسپارید. شما می‌‌توانید در ایالات متحده ارزش‌‌یاب‌‌های کسب‌‌وکار را در سایت‌‌هایی مثل جامعه‌‌ی ارزیابان آمریکا (ASA)  و در کانادا از طریق موسسه ارزیابان کسب‌‌وکار Chartered پیدا کنید.

یک ارزیاب کسب‌‌وکار (یا هرکسی که کسب‌‌وکار شما را ارزش‌‌گذاری می‌‌کند)، از روش‌‌های متنوعی برای تعیین قیمت منصفانه‌‌ی کسب‌‌وکارتان بهره می‌‌گیرد. این روش‌‌ها شامل موارد زیر هستند:

سه روش ارزش‌‌‌‌گذاری کسب‌‌وکار

۱. رویکردهای مبتنی بر دارایی

این روش ارزش‌‌گذاری کسب‌‌وکار، اصولا همه‌‌ی سرمایه‌‌گذاری‌‌های موجود در آن کسب‌‌وکار را جمع می‌‌بندد.

ارزش‌‌گذاری‌‌های مبتنی بر دارایی کسب‌‌وکار را می‌‌توان یا بر اساس واحد فعال یا بر اساس انحلال انجام داد.

  • رویکرد مبتنی بر دارایی واحد فعال، ارزش خالص ترازنامه‌‌ی دارایی‌‌های را فهرست کرده و مقدار بدهی‌‌های آن را کسر می‌‌کند.
  • رویکرد مبتنی بر دارایی انحلال، مقدار پول خالصی را تعیین می‌‌کند که در صورت فروش تمام دارایی‌‌ها و پرداخت بدهی‌‌ها دریافت می‌‌شود.

استفاده از رویکرد مبتنی بر دارایی، برای ارزش‌‌گذاری یک موسسه انفرادیِ دارای یک مالک، دشوار است. در یک شرکت، همه‌‌ی دارایی‌‌ها تحت تملک شرکت هستند و مشمول فروش کسب‌‌وکار می‌‌شوند. دارایی‌‌ها در یک موسسه انفرادی به نام مالک است و جدا کردن دارایی‌‌ها از کسب‌‌وکار و استفاده‌‌ی خصوصی دشوار خواهد بود.

به عنوان مثال، یک موسسه دارای مالکیت واحد که در حوضه نگه‌‌داری از فضای سبز فعالیت دارد، از تجهیزات نگه‌‌داری از فضای سبز، هم برای کسب‌‌وکار خود و هم برای استفاده‌‌ی شخصی بهره می‌‌برد. یک خریدار بالقوه‌‌ی کسب‌‌وکار باید تشخیص دهد که مالک قصد فروش کدام یک از دارایی‌‌های کسب‌‌وکار خود را دارد.

۲. رویکردهای کسب ارزش

روش‌‌های ارزش‌‌گذاری کسب‌‌وکار براساس این تفکر عمل می‌‌کنند که ارزش واقعی کسب‌‌وکار در توانایی آن برای تولید ثروت در آینده است. رایج‌‌ترین رویکرد کسب ارزش، نقد کردن دارایی‌‌های گذشته (محاسبه‌‌ی ارزش خالص کنونی دارایی‌‌ها و سودهای آینده) می‌‌باشد.

ارزیاب با این روش، با استفاده از سوابق درآمدی پیشین شرکت، میزان جریان پولی مورد انتظار برای آینده را تعیین کرده، آنان را برای درآمدها یا هزینه‌‌های غیرمعمول مرتب و گردش پولی مورد انتظار را در عامل سرمایه‌‌گذاری ضرب می‌‌کند.

عامل سرمایه‌‌گذاری، نشان‌‌دهنده‌‌ی میزان سودی است که خریدار از سرمایه‌‌گذاری انتظار دارد و ابزار سنجشی برای میزان ریسک به دست نیاوردن درآمدهای مورد انتظار است.

تنزیل سودهای آتی نیز روش دیگری برای ارزش‌‌گذاری کسب‌‌وکار است که در آن به جای گرفتن میانگین درآمدهای گذشته، میانگین روند درآمدهای پیش‌‌بینی‌‌شده در آینده به کار گرفته و بر عامل سرمایه‌‌گذاری تقسیم می‌‌شود.

چنین نرخ سرمایه‌‌ای چقدر می‌‌تواند باشد؟ گرنت سورنتون (Grant Thornton) در مقاله‌‌ای با عنوان “کسب‌‌وکارتان چقدر ارزش دارد” می‌‌نویسد:

“کسب‌‌وکارهای استقراریافته با سابقه‌‌ی درآمد قوی و سهم زیاد از بازار، گاها با نرخ سرمایه‌‌گذاری ۱۲ تا ۲۰ درصد معامله می‌‌کنند. کسب‌‌وکارهای ثابت نشده در یک بازار پرنوسان، به معامله با نرخ‌‌های بالاتر، مثلا ۲۵ تا ۵۰ درصد تمایل دارند.”

ارزش‌‌یابی یک موسسه انفرادی بر حسب درآمدهای گذشته می‌‌تواند گمراه‌‌کننده باشد، چراکه وفاداری مشتری مستقیما به هویت مالک کسب‌‌وکار گره خورده است. اگر مشاوره مدیریت در کسب‌‌وکار وجود داشته باشد، آیا مشتریان کنونی به صورت خودکار انتظار دارند که مالک جدید همان خدمات و همان سطح حرفه‌‌ای بودن را برایشان به ارمغان بیاورد؟

ارزش‌‌گذاری یک موسسه انفرادی مبتنی بر خدمت، نیازمند برآورد درصد کسب‌‌وکاری ا‌‌ست که می‌‌تواند با تغییر مالک از بین برود. توجه داشته باشید که این مسئله را می‌‌توان در بسیاری از موارد تعدیل کرد، مثلا وقتی که یک عضو مورد اعتماد خانواده (که پیشتر با لیست مشتریان آشنا بوده است) کسب‌‌وکار را در دست می‌‌گیرد.

۳. رویکردهای ارزش بازاری

رویکردهای ارزش بازاری به ارزش‌‌گذاری کسب‌‌وکار، در تلاش برای تعیین ارزش کسب‌‌وکار شما توسط مقایسه‌‌ی آن با دیگر کسب‌‌وکارهای مشابهی‌‌ست که پیشتر به فروش رسیده‌‌اند. روشن است که این روش در صورتی خوب کار می‌‌کند که تعداد کسب‌‌وکارهای قابل‌‌مقایسه‌‌ی کافی وجود داشته باشند.

نسبت دادن یک ارزش به موسسه‌‌ای با مالکیت فردی بر اساس ارزش بازاری، کار دشواری‌‌ست. همانطور که در تعریف آن دیدیم، موسسه‌‌ی انفرادی تنها تحت تملک یک نفر است و به همین دلیل تلاش برای پیدا کردن اطلاعات عمومی درباره‌‌ی کسب‌‌وکارهای فروخته‌‌شده‌‌ی مشابه در گذشته کار آسانی نیست.

اگرچه رویکرد کسب ارزش، محبوب‌‌ترین روش ارزش‌‌گذاری کسب‌‌وکاراست، اما ترکیبی از روش‌‌های ارزش‌‌گذاری می‌‌توانند بهترین و بهینه‌‌ترین راه برای تعیین قیمت فروش باشند.

بندهای غیررقابتی می‌‌توانند بر ارزش‌‌گذاری تاثیر بگذارند

بندهای غیررقابتی در توافقات فروش یک کسب‌‌وکار به طور مکرر گنجانده می‌‌شوند، به ویژه در مواردی که سرقفلی بخش مهمی از ارزش‌‌گذاری را شامل می‌‌شوند. هیچ‌‌کس نمی‌‌خواهد کسب‌‌وکاری را با این فرض بخرد که مشتریان کنونی آن، به دلیل پیوستن صاحب پیشین آن به رقابت و راه‌‌اندازی دوباره‌‌ی یک کسب‌‌وکار مشابه در آن منطقه، از آن کسب‌‌وکار پشتیبانی می‌‌کنند.

بندهای غیررقابتی عموما شامل محدودیت‌‌های زیر هستند:

  • ممنوعیت افتتاح یک کسب‌‌وکار رقیب در همان منطقه جغرافیایی برای فروشنده
  • قرار دادن محدودیت زمانی بری فعالیت رقابتی (مثلا خریدار می‌‌تواند درخواست کند که فروشنده نباید تا ۵ سال وارد رقابت مستقیم شود).

توافقات غیررقابتی می‌‌توانند به مسئله‌‌ی قانونی بغرنجی تبدیل شوند و اغلب دادگاه نیز بین خریدار و فروشنده بر سر کسب‌‌وکار فروخته شده داوری می‌‌کند. اگر از دید قانونی به این قضیه نگاه کنیم، برای اینکه محدودیت‌‌های موجود در بندهای غیررقابتی لازم‌‌الاجرا و محکم شوند، باید تعریف‌‌شده و منطقی باشند. درصورتی که توافق‌‌نامه‌‌های غیررقابتی، محدودیت‌‌های گسترده و غیرمنطقی را بر فروشنده جهت ادامه‌‌ی کار خود و کسب درآمد اعمال کنند، می‌‌توانند توسط دادگاه ملغی شوند. بندهای غیررقابتی باید توسط نمایندگان قانونیِ خریدار و فروشنده، پیش از فروش کسب‌‌وکار بازبینی شوند.

تکلیف کسب‌‌وکارهای انحصاری در این میان چیست؟

توافق حق انحصار معمولا چگونگی به فروش رسیدن حق انحصار را تعریف کرده و اغلب بسته به فروشنده متفاوت است. برخی قراردادها تصریح می‌‌کنند که انحصاردهنده، حق انحصار شما را به طور مستقیم و با قیمتی ثابت خریداری می‌‌کند. دیگر قراردادها به ارزش‌‌گذاری و تعیین محل خریدار کمک می‌‌کنند، چون اطمینان از تداوم بدون گسست فعالیت کسب‌‌وکار به نفع آنان است.

شاید تلفیق روش‌‌ها بهترین گزینه باشد

اگرچه رویکرد کسب ارزش، محبوب‌‌ترین روش ارزش‌‌گذاری کسب‌‌وکاراست اما ترکیبی از روش‌‌های ارزش‌‌گذاری می‌‌توانند بهترین و بهینه‌‌ترین راه برای تعیین قیمت فروش باشند. اولین قدم در انجام این کار استخدام یک ارزیاب حرفه‌‌ای کسب‌‌وکار است؛ او می‌‌تواند برای انتخاب بهترین روش یا روش‌‌ها برای فروش موفق کسب‌‌وکارتان به شما مشاوره دهد.

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.