جان مینارد کینز (John Maynard Keynes) – بخش دوم

جان مینارد کینز (John Maynard Keynes)، ملقب به بارون کینز اول (1st Baron Keynes)، اقتصاددان بریتانیایی بود که ایده‌هایش موجب تغییر اساسی در نظریه و روش اقتصاد کلان و سیاست‌های اقتصادی دولت‌ها گردید. او نظریات قبلی را که در مورد علل چرخه‌های کسب و کار بود، گسترش داد و به میزان زیادی اصلاح نمود و یکی از تأثیرگذارترین اقتصاددان‌های قرن بیستم محسوب می‌شد. ایده‌های او به‌عنوان مؤسس اقتصاد کلان مدرن، اساس مکتب فکری به نام اقتصاد کینزی (Keynesian) و زیرشاخه‌های آن است. برای مطالعه بخش اول کلیک کنید.

0 112

سلطه کینزی 1939 الی 1979

از پایان رکود اقتصادی بزرگ آمریکا تا اواسط دهه 1975، جان مینارد کینز الهام‌بخش مهمی برای سیاست‌گذاران اقتصادی اروپا، آمریکا و سایر نقاط جهان محسوب می‌شد. اقتصاددانان و سیاست‌گذاران در اواسط و اواخر دهه 1930 به شدت مجذوب طرز فکر کینز شده بودند. پس از شروع جنگ جهانی دوم دولت‌ها برای هزینه‌ها شروع به قرض کردن پول کردند تا بیکاری را از میان بردارند. به گفته اقتصاددانی به نام جان کنت گالبرایت (John Kenneth Galbraith) (که بعدها کارمند دولتی ایالات متحده برای کنترل تورم شد)، در احیای اقتصاد از هزینه‌های زمان جنگ «هیچ‌کس نمی‌تواند ایده‌هایی بهتر از ایده‌های کینزی داشته باشد».

انقلاب کینزی طی دوره پس از جنگ با افزایش لیبرالیسم مدرن در غرب همراه شد. ایده‌های کینزی آن‌قدر مشهور شدند که برخی دانشمندان برای اشاره به ایدهآل‌های لیبرالیسم مدرن به کینز اشاره می‌کردند. از جمله این افراد می‌توان به آدام اسمیت (Adam Smith) اشاره کرد که ایدهآلهای لیبرالیسم کلاسیک را ارائه داد. پس از جنگ وینسون چرچیل (Winston Churchill) در تلاش بود تا ظهور سیاست‌گذاری کینزی در بریتانیای کبیر را مورد بررسی قرار دهد و در کمپین انتخاباتی سال 1945 خود از نقد بلاغی (rhetoric critical) اقتصاد مختلط استفاده کرد. چرچیل برخلاف شهرتش به عنوان یک قهرمان جنگ، از کلمنت اتلی (Clement Attlee) که سیاست اقتصادی دولتش همچنان تحت تأثیر ایده‌های کینزی قرار داشت شکست سنگینی خورد.

اقتصادهای نئوکینزی

در اواخر دهه 1930 و 1940، اقتصاددانان (به ویژه جان هیکس (John Hicks)، فرانکو مادیلیانی (Franco Modigliani) و پائول ساموئلسون (Paul Samuelson)) در تلاش بودند تا نوشته‌های کینزی را به مدل‌های ریاضی رسمی تفسیر و تبدیل نمایند. آن‌ها در آنچه که به عنوان ترکیب نئوکلاسیک شناخته شده است، تحلیل کینزی را با اقتصادهای نئوکلاسیک ترکیب کردند تا اقتصادهای نئو کینزی را ایجاد کنند که در 40 سال آینده بر تفکر اقتصاد کلان متداول مسلط‌ شدند.

در دهه 1950، تقریباً تمام جهان توسعه‌یافته سیاست‌های کینزی را به کار گرفتند و بسیاری از ملل در حال توسعه نیز از اقتصاد ترکیبی با مقیاس مشابه استفاده کردند. تا آن زمان نظریات کینز در مورد اقتصاد در دانشگاه‌های دنیا متداول شده بود. در سرتاسر دهه‌های 1950 تا 1960، اقتصادهای سرمایه‌دار آزاد توسعه‌یافته و نوظهور به رشد بالا و نرخ بیکاری پایین دست یافتند. پروفسور گوردن فلچر (Gordon Fletcher) نوشت که با نگاهی به گذشته، دهه‌های 1950 و 1960، زمانی که تأثیر کینز در اوج خود بود، عصر طلایی سرمایه‌داری محسوب می‌شد.

در اواخر سال 1965 مجله تایم (Time) مقاله‌ای پوششی را منتشر کرد که عنوان آن یکی از جملات میلتون فریدمن بود (که بعدها توسط رئیس‌جمهور ایالات متحده یعنی ریچارد نیکسون تکرار شد): «در حال حاضر همگی ما کینزی هستیم». این مقاله به توصیف شرایط اقتصادی مساعد می‌پردازد که بعدها حاکم شد و گزارش داد که «مدیران اقتصادی واشنگتن با پیروی از موضوع اصلی کینز به این موفقیت‌ها دست یافته‌اند: اقتصاد سرمایه‌داری مدرن خودبه‌خود با حداکثر بازده عمل نمی‌کند، اما با مداخله و تأثیر دولت می‌تواند به این سطح برسد». همچنین این مقاله اظهار دارد که کینز یکی از سه اقتصاددان مهمی است که تابه‌حال وجود داشته و در نظریه عمومی نسبت به شاهکار اقتصاددان‌های مشهوری همچون «ثروت ملل» (The Wealth of Nations) نوشته آدام اسمیت تأثیرگذارتر بود.

خاتمه حمایت از اقتصاد کینزی (1979 الی 2007)

در سال 1979 دولت بریتانیا رسماً اقتصاد کینزی را کنار گذاشت اما باقی قدرت‌ها 30 سال پیش از آن علیه ایده‌های کینزی متحد شده بودند. فریدریک هیک (Friedrich Hayek) در سال 1947 انجمن مون پله‌رن (Mont Pelerin Society) را تشکیل داد که هدف صریح آن پرورش جریان‌های فکری بود که روزی جایگزین کینزگرایی و تأثیرات مشابه دیگر گردند. اعضای این انجمن شامل اقتصاددانی به نام لودویگ فن میزس (Ludwig von Mises) و میلتون فریدمن جوان بودند. در ابتدا این انجمن تأثیر کمی بر دنیا داشت (به گفته هیک، گویی کینز پس از مرگش به مقام قداست رسیده بود و مردم اجازه نمی‌دادند کار او زیر سؤال برود). اما فریدمن از اواسط دهه 1950 و به ویژه پس از انتشار «تاریخچه پولی ایالات متحده» (A Monetary History of the United States) در سال 1963 به عنوان منتقد سرسخت اقتصاد کینزی ظهور کرد.

از دید عملی زندگی اقتصادی به نظر می‌رسید که «دولت بزرگ» در دهه 1950 ایجاد شد اما در دهه 1960 تعادل به سمت منافع خصوصی تغییر کرد. کینز بر ضد حماقت سوداگران و متخصصین مالی «فاسد و خودخواه» به خاطر نوع نفوذی که پس از جنگ جهانی اول داشتند نوشت. به مدت دو دهه پس از جنگ جهانی دوم، افکار عمومی بر ضد سوداگران خصوصی بود و به دلیل عملکردشان در این دوره با لقب تحقیرآمیز «کوتوله‌های زوریخ» وصف شدند. سوداگری بین‌المللی توسط اقدامات سرمایه به کار گرفته شده پس از برتون وودز به شدت محدود شد. به گفته روزنامه‌نگاری به نام لری الیوت (Larry Elliott) و دن اتکینسون (Dan Atkinson)، سال 1968 سالی بسیار مهم بود که قدرت به نفع عوامل خصوصی مانند سوداگران پولی تغییر یافت. الیوت و اتکینسون رویداد کلیدی سال 1968 را تعلیق تسعیر دلار به طلا مگر به درخواست دولت‌های خارجی انتخاب کردند و آن را شروع فروپاشی نظام برتون وودز عنوان کردند.

نقد ایده‌های کینز در اوایل دهه 1970 با پذیرش قابل توجهی روبرو شد، چون آن‌ها می‌توانستند به خوبی استدلال کنند که مدل‌های کینزی دیگر نمایانگر اقتصاد واقعی نیستند. خود کینز در نظریه عمومی‌اش تنها چند فرمول آورد و هیچ مدل ریاضی صریحی را در آن عنوان نکرد. برای اقتصاددانانی همچون هیمن مینسکی، استفاده کم کینزی از ریاضیات تا حدی به این دلیل بود که او شک داشت این پدیده‌ها مانند فعالیت اقتصادی نامحتمل باشند و به صورت مدل‌های ریاضی درآیند. با این وجود بسیاری از مدل‌ها توسط اقتصاددان‌های کنیزی توسعه یافتند که نمونه مشهور آن منحنی فیلیپس (Phillips curve) بود که رابطه معکوس میان میزان بیکاری و تورم را پیش‌بینی می‌کرد. این منحنی نشان می‌دهد که از طریق تحریک‌های دولتی به همراه هزینه‌ای قابل محاسبه برای تورم می‌توان بیکاری را کاهش داد. در سال 1968 میلتون فریدمن مقاله‌ای را منتشر کرد که در آن استدلال می‌کرد رابطه ثابتی که از منحنی فیلیپس استنباط می‌شود، در واقعیت وجود ندارد. فریدمن پیشنهاد کرد که سیاست‌های پایدار کینزی می‌توانند منجر به افزایش هم‌زمان بیکاری و تورم گردند (پدیده‌ای که پس از چندی به عنوان تورم رکودی (stagflation) شناخته شد). در اوایل دهه 1970 تورم رکوردی درست همان‌گونه که فریدمن پیش‌بینی کرده بود در ایالات متحده و بریتانیا ظهور کرد و پس از بحران نفت در سال 1973 شرایط اقتصادی بدتر شد. فریدمن با کمک شهرت حاصل از پیش‌بینی موفقیت آمیزش توانست علیه اتفاق نظر کینزی انتقادهای موفقیت‌آمیزی داشته باشد و با برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی‌اش نه‌تنها افراد دانشگاهی و سیاستمداران، بلکه عامه مردم را نیز متقاعد کرد. اعتبار دانشگاهی اقتصاد کینزی توسط نقدهای دیگر هواداران مکت پول‌گرایی تحصیل‌کرده در دانشکده اقتصاد شیکاگو، نقد لوکاس (Lucas) و نقدی از دانشکده اتریشی هیک تضعیف شد. این انتقادات تا سال 1980 آنقدر موفق بودند که روبرت لوکاس (Robert Lucas) مدعی شد که اگر اقتصاددانان با عنوان کینزی خطاب شوند احساس می‌کنند به آن‌ها توهین شده است».

اصول کینزی در بُعد عملی اقتصاد به شدت افت کرد (در سال 1979 مکتب پول‌گرایی به عنوان عامل تأثیرگذار اصلی بر سیاست اقتصادی آمریکایی انگلیسی جای آن را گرفت). اما بسیاری از مقامات دو سوی اقیانوس آرام ارجحیت خود بر افکار کینز را حفظ کردند و در سال 1984، خزانه‌داری فدرال آمریکا رسماً مکتب پول‌گرایی را کنار گذاشت و پس‌ازآن اصول کینزی به عنوان عامل تأثیرگذار بر سیاست‌گذاری بازگشتی جزئی داشت. همه افراد دانشگاهی نقد علیه کینز را نپذیرفتند (مینسکی استدلال کرده است که اقتصاد کینزی به دلیل ترکیب افراطی با ایده‌های نئوکلاسیک دهه 1950 افت کرده است و مایه تأسف است که این شاخه از اقتصاد همچنان «کینزی» نامیده می‌شود. رابرت کوتنر (Robert Kuttner) در کتاب «دیدگاه آمریکایی» (The American Prospect) استدلال کرد که اقتصاد کینزی عامل مشکلات اقتصادی دهه 1970 نیست بلکه، فروپاشی نظام سرمایه‌داری برتون وودز بود که باعث شد سرمایه به شیوه‌ای مشابه پدیده قانون گرشام (که در آن پول‌های ضعیف، پول‌های قوی را تضعیف می‌کنند) از اقتصادهای کنترل‌شده به اقتصادهای کنترلنشده منتقل شود. مورخی به نام پیتر پیو (Peter Pugh) اظهار داشته است که علت اصلی مشکلات اقتصادی که در دهه 1970 دامن‌گیر آمریکا شده بود، خودداری از افزایش مالیات برای تأمین مالی جنگ ویتنام (برخلاف توصیه کینزی) بود.

واکنش رایج‌تر، پذیرش برخی از بخش‌های انتقادات و در عین حال اصلاح نظریه‌های اقتصادی کینزی برای دفاع از آن‌ها در برابر استدلال‌هایی بود که کل اعتبار چارچوب کینزی را زیر سؤال می‌بردند (که باعث شد کار حاصل ترکیبی از اقتصادهای کینزی جدید گردد). در سال 1992 الن بلایندر (Alan Blinder) در مورد «بازگشت کینزی» نوشت که در این اثر ایده‌های کینزی تا حدی مجدداً در جامعه دانشگاهی رایج شده‌اند اما در جریان فکری متداول با مکتب پول‌گرایی و تفکرات نئوکلاسیک دیگر ترکیب شده بود. در دنیای سیاست‌گذاری، تأثیرات بازار آزاد به شکل گسترده‌ای با پول‌گرایی که در سطح دولتی (در مؤسسات اصلی قدرتمندی همچون بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول و وزارت خزانه‌داری ایالات متحده و در رسانه‌های سرشناسی که شکل‌دهنده افکار هستند، مانند فایننشال تایمز (Financial Times) و اکونومیست (The Economist)) بسیار قدرتمند باقی‌مانده، در توافق است.

تجدید حیات کینزی

بحران مالی جهانی سال‌های 2007 الی 2008 باعث شد مردم و حتی برخی از محافظه‌کاران اقتصادی به اجماع بازار آزاد شک کنند. در مارس 2008، مارتین ولف (Martin Wolf) مفسر اقتصادی ارشد فایننشال تایمز، مرگ رؤیای کاپیتالیسم بازار آزاد جهانی را اعلام کرد. در همان ماه اقتصاددان کلانی به نام جیمز کی گالبریت (James K. Galbraith) از بیست و پنجمین سخنرانی سالانه متمایز میلتون فریدمن استفاده کرد تا به اجماع اقتصادهای مکتب پول‌گرایی حمله تندی کند و استدلال کرد که اقتصادهای کینزی برای مهار بحران در حال ظهور کاربردی‌تر است. اقتصاددانی به نام رابرت جی شیلر (Robert J. Shiller) به هواداری از مداخله سخت دولت برای مهار بحران‌های مالی پرداخت و به‌طور ویژه از کینز نام برد. پائول کروگمن (Paul Krugman) که برنده جایزه نوبل بود نیز مورد مداخله کینزی شدید در اقتصاد را در ستون روزنامه نیویورک‌تایمز (The New York Times) مورد بحث و استدلال قرار داد. از جمله مفسرین اقتصادی برجسته دیگری که مداخله کینزی دولت برای کاهش بحران مالی را مورد بحث قرار دادند می‌توان به جورج آکرلاف (George Akerlof)، جی بردفورد دلانگ (J. Bradford DeLong)، رابرت رایک (Robert Reich) و جوزف استیگلتز (Joseph Stiglitz) اشاره کرد. روزنامه‌ها و رسانه‌های دیگر نیز کارهای انجام‌شده توسط هیمن (Hyman Minsky) مینسکی، رابرت اسکیدلسکی (Robert Skidelsky)، دونالد مارک ول (Donald Markwell) و اکسل لجن هافواد (Axel Leijonhufvud) را که در مورد کینز بود ذکر کردند.

یک سری کمک‌های مالی دولتی حین بحران مالی انجام شد که آغاز آن 7 سپتامبر بود و دولت ایالات متحده ملی شدن دو سازمان تحت حمایت دولت (یعنی انجمن فدرال رهن ملی (Fannie Mae) و اداره‌ى فدرال‌ وام‌ و رهن‌ خانه‌ (Freddie Mac) را که بخش عظیمی از قدرت بازار رهن ایالات متحده را در دست داشتند، اعلام کرد. در ماه اکتبر الیستر دارلینگ (Alistair Darling)، وزیر دارایی انگلستان هنگام اعلام برنامه‌های انگیزه مالی بنیادی برای جلوگیری از بدترین تأثیرات رکود، بنابر مکتب اقتصاد کینزی به نام وی اشاره کرد. دولت‌های دیگر در سراسر دنیا نیز سیاست‌های مشابهی را به کار گرفتند. این کار با عمل تحمیلی بر اندونزی حین بحران مالی آسیا در سال 1997 در تضاد کامل بود. در آن صندوق بین‌المللی پول اندونزی را وادار به بستن هم‌زمان 16 بانک کرد که پیامد آن بحران بانکداری بود. بسیاری از بحث‌های پس از بحران نشان‌دهنده حمایت کینز از هماهنگی بین‌المللی انگیزه مالی یا پولی و همچنین مؤسسات مالی بین‌المللی همچون صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی بودند و بسیاری از آن‌ها استدلال می‌کردند که باید به عنوان یک «برتون وودز جدید» اصلاح و حتی قبل از شروع بحران باید این کار انجام می‌شد. صندوق بین‌المللی پول و اقتصاددان‌های سازمان ملل متحد حامی رویکرد بین‌المللی هماهنگ به انگیزه مالی بودند. دونالد مارک ول استدلال کرد که در غیاب چنین رویکرد بین‌المللی، ریسک بدتر شدن روابط بین‌المللی و به احتمال زیاد حتی از عوامل اقتصادی مشابه عوامل موجود در رکورد دهه 1930 جنگ جهانی ایجاد شود.

در اواخر دسامبر 2008، فایننشال تایمز گزارش داد که «تجدید حیات ناگهانی سیاست کینزی، بازگشت به باورهای سخت چند دهه قبل است». در دسامبر 2008، پائول کروگمن (Paul Krugman) کتاب خود را با نام «بازگشت اقتصاد رکوردی و بحران 2008» (The Return of Depression Economics and the Crisis of 2008) منتشر نمود و استدلال کرد شرایط اقتصادی مشابه شرایط حاکم بر اوایل قرن بیستم بازگشته است و تجویزهای سیاست کینزی بیش‌ازپیش با آن در ارتباط است. در فوریه 2009، رابرت جی شیلر و جورج آکرلاف کتاب «سرزندگی» (Animal Spirits) منتشر نمودند و در آن استدلال کردند که بسته انگیزشی فعلی ایالات متحده بسیار کوچک است، چون دیدگاه کینزی را در مورد اهمیت اطمینان و امیدواری در تعیین رفتار آینده بازرگانان و دیگر کارگزاران اقتصادی در نظر نگرفته است.

در مارس 2009 ژو شیائوشان (Zhou Xiaochuan)، رئیس بانک جمهوری چین (People’s Bank of China) در سخنرانی با نام «اصلاح نظام پولی بین‌المللی» به حمایت از ایده کینز در مورد پول اندوخته جهانی متمرکز پرداخت. ژو استدلال کرد که متأسفانه دلیل فروپاشی نظام برتون وودز، عدم موفقیت در به‌کارگیری بنکر کینز بود. ژو پیشنهاد داد که به شکل تدریجی استفاده از حق برداشت ویژه (SDR) صندوق بین‌المللی افزایش یابد. اگرچه ایده‌های ژو به مورد پذیرش همگان قرار نگرفت، رهبرانی که در نشست سران جی 20 (G-20) سال 2009 لندن حضور داشتند توافق کردند که مقدار 250 میلیارد دلار حق برداشت ویژه توسط صندوق بین‌المللی پول ایجاد و در سراسر جهان توزیع گردد. در گزارش‌های منتشرشده در ژوئن و جولای 2009، سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) و صندوق بین‌المللی پول عنوان کردند که طرح‌های انگیزشی در چشم‌انداز اقتصادی بهتر سهیم بوده‌اند. این دو سازمان به رهبران جهانی هشدار دادند که فرآیند بازیابی به احتمال زیاد آهسته خواهد بود، به همین اقدامات ضد رکودی نباید فوراً عقب‌گرد کنند.

اگرچه نیاز به اقدامات انگیزشی به شکل گسترده‌ای مورد توافق سیاست‌گذاران قرار گرفت، در مورد نحوه تأمین وجه هزینه‌ها بحث‌های زیادی وجود داشت. برخی از رهبران و مؤسسات مانند آنگلا مرکل (Angela Merkel) و بانک مرکزی اروپا (European Central Bank) نگرانی خود را در مورد تأثیر تورم، بدهی ملی و ریسک ناشی از انگیزه‌های بسیار بزرگ که سبب ایجاد فرآیند بازیابی ناپایدار می‌شوند ابراز کردند.

در میان اقتصاددانان حرفه‌ای، بازگشت اقتصادهای کینزی بسیار تفرقه‌انگیزتر بود. اگرچه بسیاری از اقتصاددانان مانند جورج آکرلاف، پائول کروگمن، رابرت شیلر و جوزف استیگلیتز حامی انگیزه‌های کینزی بودند، دیگران اعتقاد نداشتند که مخارج دولتی به بازیابی اقتصاد ایالات متحده از رکورد اقتصادی بزرگ کمکی کند. برخی از اقتصاددانان مانند رابرت لوکاس، اساس نظری بسته‌های انگیزشی را زیر سؤال بردند. افراد دیگری همچون رابرت بارو (Robert Barro) و گری بکر (Gary Becker) اظهار داشتند که برای تأثیر سودمند انگیزه‌های کینزی شواهد تجربی وجود ندارد. اما آثار روزافزون دانشگاهی نشان می‌دهند که گسترش مالی در کوتاه‌مدت به رشد اقتصادی کمک می‌کند و برخی از انواع انگیزه‌های مالی در عمل مؤثر هستند.

واکنش و دیدگاه‌ها

بالاخره تفکر اقتصادی کینز در چند سال آخر زندگی‌اش مورد پذیرش جامعه دانشگاهی قرار گرفت. در بعد شخصی، جذبه کینز به‌گونه‌ای بود که به‌طورکلی به هر چه می‌خواست می‌رسید (حتی افرادی که خود را در معرض زبان تند و تیز او می‌دیدند به‌ندرت از او کینه می‌گرفتند. سخنرانی کینز در خاتمه مذاکرات برتون وودز مورد تشویق همگان قرار گرفت که در روابط بین‌الملل نادر بود، همان‌گونه که نمایندگان به موفقیت‌های او با وجود بیماری اقرار می‌کردند.

اقتصاددان دانشکده اتریش، فریدریک هیک برجسته‌ترین منتقد معاصر کینز بود که عقایدش در مورد اقتصاد با او کاملاً در تضاد بود. اما پس از مرگ کینز نوشت:

او تنها مرد بزرگی بود که تاکنون شناخته‌ام و او را به شدت تحسین می‌کردم. جهان بدون او جایی بسیار فقیرتر خواهد بود»

لیونل رابینز (Lionel Robbins)، رئیس سابق گروه اقتصاد دانشکده اقتصاد لندن که در بسیاری از مذاکرات داغ با کینز در دهه 1930 شرکت داشت، پس از مشاهده کینز در مذاکرات اولیه با آمریکایی‌ها و در عین حال آماده‌سازی برنامه برای برتون وودز چنین گفت:

این مذاکره واقعاً خوب بود. کینز در منطقی‌ترین و قانع‌کننده‌ترین حالت خود قرار داشت و مقاومت در برابر تأثیر او بی‌فایده بود. من در چنین مواقعی به این فکر می‌افتم که کینز باید یکی از مهم‌ترین مردان برجسته باشد (استدلال سریع، درک سریع، تخیل قوی، دید گسترده و از همه مهم‌تر تناسب منحصربه‌فرد گفته‌هایش همگی با هم ترکیب شده‌اند تا باعث شوند او از موفقیت‌های یک انسان عادی چند درجه فراتر رود.

داگلس ال ای پن (Douglas LePan)، یکی از کارمندان سفارتخانه کانادا نوشت:

من مجذوب او هستم. او زیباترین مخلوقی است که به آن گوش فراداده‌ام. آیا او متعلق به گونه ماست؟ یا از نوع دیگری است؟ او به نحوی اسطوره‌ای و افسانه است. من چیزی عظیم و ابوالهول مانند و نشانه‌هایی از داشتن بال می‌بینم.

برترند راسل (Bertrand Russell) کینز را باهوش‌ترین فردی که می‌شناسد معرفی کرد و گفت:

هوش کینز، بالاترین و شفاف‌ترین هوشی بود که تابه‌حال می‌شناسم. هنگامی که با او مباحثه می‌کردم، حس کردم زندگی‌ام را در دستانم قرار داده‌ام و به‌ندرت در برابر او بدون حس یک نادان ظاهر می‌شدم.

آگهی فوت کینز در تایمز با این توضیح همراه بود:

او مردی درخشان، باهوش، سرزنده، شاد، پر از شوخی‌های شیطانی و ... بود. او مردی مهربان بود که خود را بدون ریا وقف آرمان خیر و صلاح جامعه کرد

انتقادات

کینز به عنوان مردی که عنوان تأثیرگذارترین اقتصاددان قرن بیستم لقب گرفت، نقدهای قابل توجهی را از دو سمت طیف سیاسی به خود جلب کرد. در دهه 1920، کینز به عنوان یک ضد نظام شناخته می‌شد و عمدتاً از سوی جناح راست (محافظه‌کاران) مورد حمله قرار می‌گرفت. در «دهه قرمز 1930»، بسیاری از اقتصاددانان جوان، حتی در کمبریج حامی عقاید مارکسیسم بودند و در عین حال کینز در حال پیوستن به محافظه‌کاران بود تا آن‌ها را با مزیت‌های سیاست ترقی‌خواه‌تر متقاعد نماید. بیشترین نقد جنجالی علیه او از جناح چپ (لیبرال‌ها) بود که او را حامی سرمایه‌داری می‌دانستند. از دهه 1950 به بعد، بیشتر حملات علیه کینز باز هم از سوی جناح راست بود.

در سال 1931، فریدریک هیک، «رساله پول» (Treatise on Money) سال 1930 کینز را به شکل گسترده‌ای مورد نقد قرار داد. کینز پس از خواندن «جاده‌ای به سوی نظام رعیتی» (The Road to Serfdom) اثر هیک برای او نوشت: «از نظر اخلاقی و فلسفی احساس می‌کنم با تمام آن موافقم» اما نامه را با این توصیه خاتمه داد:

بنابراین به عقیده من آنچه بدان نیاز داریم، تغییر در برنامه‌های اقتصادی است که ما را در عمل تنها به دلسردی از نتایج فلسفه شما می‌رسانند؛ اما شاید برعکس باشد، یعنی مایه دلگرمی ‌شود. بزرگ‌ترین خطای شما به احتمال زیاد شکست عملی در به‌کارگیری فلسفه‌تان در ایالات متحده است.

در مورد مسئله دقیق زمان و این‌که آیا کسری بودجه می‌تواند کشور را رکورد نجات دهد کینز به شیوه زیر به نقد هیک پاسخ داد:

من باید ... به شیوه‌ای متفاوت نتیجه‌گیری کند. باید بگویم آنچه ما می‌خواهیم عدم برنامه‌ریزی یا حتی برنامه‌ریزی کمتر نیست، بلکه در حقیقت باید بگویم که ما یقیناً برنامه بیشتری می‌خواهیم. اما این برنامه‌ریزی باید در جامعه‌ای انجام شود که تا حد ممکن افراد زیادی داشته باشد و هم رهبران و هم پیروان آن‌ها در موقعیت اخلاقی شما سهیم باشند. برنامه‌ریزی متعادل در صورتی بی‌خطر است که افراد اجراکننده آن افکار و قلب‌های خود را در راستای مسئله اخلاقی قرار دهند.

هیک در پاسخ به این‌که چرا کینز از لفظ توافق «اخلاقی و فلسفی» با «جاده‌ای به سوی نظام رعیتی» استفاده کرد گفت:

چون او معتقد بود اصولاً همچنان یک لیبرال انگلیسی کلاسیک است و کاملاً نمی‌دانست که چقدر از آن فاصله گرفته است. ایده‌های اصلی او همچنان ایده‌های آزادی فردی بود. تفکر او به اندازه‌ای سازمان‌یافته نبود که تنازعات را مشاهده کند. در یک کلام او با جبر سیاسی منحرف شد.

به گفته برخی شاهدان، هیک احساس می‌کرد که «باور متداول کینزی» پس از جنگ جهانی دوم قدرت زیادی را به ایالت داد و چنین سیاست‌هایی به سوی جامعه‌گرایی حرکت می‌کنند.

اگرچه میلتون فریدمن «نظریه عمومی» را به عنوان «کتابی عالی» توصیف کرد، استدلال می‌کند که تفکیک ضمنی مقدار اسمی از مقدار واقعی نه امکان‌پذیر و نه مطلوب خواهد بود. فریدمن استدلال می‌کند که سیاست اقتصاد کلان تنها می‌تواند بر مقدار اسمی تأثیرگذار باشد. او و دیگر هواداران مکتب پول‌گرایی در نهایت استدلال کردند که اقتصاد کینزی می‌تواند به تورم رکودی ختم شود که ترکیبی از رشد کم و تورم بالاست و اقتصادهای توسعه‌یافته در اوایل 1970 از آن رنج می‌بردند. «رساله ای بر اصلاح پول» (1923) بیشتر باب طبع فریدمن بود که به دلیل تمرکز آن بر حفظ ثبات قیمت داخلی آن را بهترین اثر کینز می‌دانست.

جوزف اسکامپتر (Joseph Schumpeter) اقتصاددان هم سن کینز بود و یکی از رقبای اصلی او محسوب می‌شد. او در میان اولین منتقدانی بود که استدلال کرد نظریه عمومی کینز یک نظریه عمومی نبود، بلکه در واقع یک مورد ویژه محسوب می‌شد. او گفت که این اثر بیانگر «نگرش تمدن رو به زوال» است. اسکامپتر پس از مرگ کینز زندگی‌نامه کوتاهی به نام «کینز اقتصاددان» (Keynes the Economist) نوشت (او شخصاً نسبت به کینز به عنوان یک مرد دید مثبتی داشت و ذات دلپذیر، ادب و مهربانی او را می‌ستود. او تعدادی از آثار زندگی‌نامه‌ای و ویرایشی کینز را به عنوان بهترین آثار مشاهده شده خود ارزیابی کرد. اما اسکامپتر همچنان منتقد اقتصاد کینزی باقی ماند که این مسئله بی‌فرزند بودن کینز را به آنچه اسکامپتر به عنوان دیدگاه کوتاه‌مدت می‌دید ربط می‌دهد. او کینز را نوعی میهن‌دوست ناآگاه می‌دانست که همین امر باعث می‌شد نتواند مشکلات ملل دیگر را درک کند. برای اسکامپتر «کینزگرایی عملی بذری است که در خاک کشورهای خارجی قابل کاشت نیست: این بذر در آنجا خواهد مرد و با مردنش سمی خواهد شد».

رئیس‌جمهور هری اس. ترومن (Harry S. Truman) به نظریه کینزی بدبین بود و به لیان کایزرلینگ (Leon Keyserling)، اقتصاددان کینزی که مقام مشاور شورای امنیت ترومن را به دست داشت این‌گونه گفت:

هیچ‌کس نمی‌تواند مرا قانع کند که دولت می‌تواند دلاری را بپردازد که اصلاً در اختیار ندارد

عقاید نژادی

کینز گاهی اوقات کشتارجمعی اولین سال روسیه کمونیست را که دلیل آن نژادی بود به جای این‌که حاصل قانون کمونیستی توصیف کند آن را به عنوان بخشی از «ذات روسی‌ها و یهودیان» می‌دانست. او پس از سفر به روسیه در «نگاهی کوتاه به روسیه» (Short View of Russia) نوشت «ذات روسی‌ها و یهودیان وحشی است و در حال حاضر با یکدیگر متحد شده‌اند». علاوه بر این او نوشت «از وحشی‌گری و حماقت روسیه پیر هیچ چیز ظهور نخواهد کرد، اما (…) پشت وحشی‌گری و حماقت روسیه جدید ممکن است کمی آرمان وجود داشته باشد» که همراه با نظرات دیگر می‌توان او را یک ضد روسیه و یهودستیز دانست.

برخی نقدها از جمله موری راتبارد (Murray Rothbard) به دنبال این بودند که نشان دهند کینز با اصول نازی موافق است و تعدادی از نویسندگان او را به عنوان فردی یهودستیز توصیف کردند. نامه‌های خصوصی کینز حاوی شرح و توصیفاتی بود که می‌توان بخشی از آن‌ها را به یهودستیزی و بخش دیگر را به یهود دوستی نسبت داد. دانشمندان پیشنهاد دادند که این مسئله ناشی از کلیشه‌های موجود در آن زمان بود که به جای تبعیض نژادی، بدون هیچ‌گونه نقدی مورد پذیرش قرار گرفته بودند. کینز در موقعیت‌های مختلف از نفوذ خود استفاده می‌کرد تا به این دوستان یهودی خود کمک کند که از جمله مهم‌ترین این موقعیت‌ها زمانی بود که او موفق شد برای لودویگ‌ ویتگن‌ اشتاین‌ (Ludwig Wittgenstein) رأی جمع کند و اجازه اقامت در بریتانیای کبیر را بدست آورد. دلیل این کار نجات او از تبعید به اتریش اشغال‌شده توسط نازی‌ها بود. کینز حامی صهیونیسم بود و در کمیته‌هایی خدمت می‌کرد که حامی این آرمان بودند.

رابرت اسکیدلسکی و زندگی‌نامه نویسان دیگر ادعای مبنی بر نژادپرست بودن کینز یا داشتن عقاید تک‌حزبی او را رد کردند. پروفسور گوردن فلچر نوشت «نظریه ارتباط میان کینز و پشتیبانی تک‌حزبی گرایی دوامی نخواهد داشت». هنگامی که گرایش تهاجمی نازی‌ها به یهودیان و اقلیت‌های دیگر بروز کرد، کینز تنفر خود از حزب نازی را آشکارا اظهار کرد. او به عنوان یک صلح‌جوی همیشگی حامی جلوگیری از آلمان نازی به صورت دوستانه بود اما هنگامی که بسیاری از محافظه‌کاران همچنان برای اقدام صلح‌جویانه بحث می‌کردند، او حامی حل‌وفصل اجباری و شدید بود. او پس از شروع جنگ حزب دست چپی‌ها را به خاطر مقابله با هیتلر مورد انتقاد قرار داد.

روشنفکران حزب دست چپی بیشترین اصرار را بر این داشتند که باید به هر قیمتی در مقابل تجاوز نازی‌ها ایستاد. هنگامی که کار به رویارویی نهایی رسید چهار هفته گذشت تا آن‌ها به یاد آورند که صلح‌طلب‌اند و نامه‌های اعتراف به شکست خود را در روزنامه‌ها چاپ کرده و دفاع از آزادی و تمدن را به محافظه‌کاران و هم‌مدرسه‌ای‌های قدیمی واگذار کرده و سه هورا برای آن‌ها کشیدند.

از جمله ویژگی‌های کینز، بی‌تفاوت بودن یا حتی خوش بودن راجع به تورم ملایم بود. او در واقع تورم را به رکود ترجیح می‌داد و اظهار داشت که اگر ناچار به انتخاب از بین دو شر باشیم، بهتر است به جای تحمیل رنج به خانواده‌های طبقه کارگری، صاحبان درآمد ثابت را ناامید کنیم. علاوه بر این او از تورم شدید آلمان به عنوان راهی برای رهایی از تعهدات غرامت پشتیبانی کرد. با این وجود کنیز هم از خطرات تورم آگاه بود. او در کتاب «پیامدهای اقتصادی صلح» نوشت:

گفته می‌شود لنین (Lenin) اعلام کرد بهترین راه برای نابودی نظام سرمایه‌داری، به فساد کشیدن پول رایج است. دولت‌ها با فرآیند پیوسته تورم می‌توانند بخش مهمی از ثروت شهروندان خود را به شکل پنهان و نامرئی مصادره کنند. هیچ راهی زیرکانه و قابل اطمینانی بهتر از به فساد کشیدن پول برای از بین بردن پایه‌های فعلی جامعه وجود ندارد. در این فرآیند تمام قدرت‌های پنهان قانون اقتصادی طرفدار نابودی هستند و آن را به‌گونه‌ای انجام می‌دهند که حتی یک در میلیون نفر هم توانایی تشخیص آن را ندارد.

 

یکی از عبارت‌های کینز یعنی «در بلندمدت همه ما خواهیم مرد» با بیشترین تعداد نقل‌قول، برگرفته از پاسخ او در سال 1923 است که مزایای سازنده بلندمدت کارگران را مورد انتقاد قرار داد و برخی اقتصاددانان آن را برای افرادی پیشنهاد دادند که شغل‌های خود را به دلیل تعطیلی کارخانه‌ها از دست داده بودند.

دیدگاه کینز درمورد عدم تعادل تجارت

او مؤلف اصلی پیشنهادی (به نام طرح کینزی) برای اتحادیه شفاف‌سازی بین‌المللی است. دو اصل حاکم بر این طرح این بود که مشکل تنظیم تعادل معوقه باید با «ایجاد» «پول بین‌المللی» افزوده حل شود و این‌که باید با بدهکار و بستانکار تقریباً مانند هم و به عنوان برهم زننده‌های تعادل رفتار کرد. اما در عمل این طرح‌ها رد شدند که یکی از دلایل آن «مخالفت طبیعی افکار مردم آمریکا برای پذیرش اصل برابری رفتار در روابط بدهکار-بستانکار» بود.

نظام جدید بر اساس بازار آزاد (آزاد کردن تجارت خارجی) بنا نشده بود بلکه مبنای آن تنظیم تجارت خارجی برای حذف ناهماهنگی‌های تجاری بود: ملتی که مازاد داشته باشد برای کاهش آن انگیزه دارد و برای انجام این کار خودبه‌خود کسری ملت‌های دیگر را از بین خواهد برد. او یک بانک جهانی را پیشنهاد کرد که پول رایج مختص خود (یعنی بنکر) را منتشر کند و با نرخ تبدیل ثابت قابل تسعیر باشد و به واحد محاسبه میان ملت‌ها تبدیل شود. به عبارت دیگر این واحد پول برای سنجش کسری یا مازاد تجارت یک کشور به کار می‌رود. هر کشوری در حساب بنکر خود در اتحادیه شفاف‌سازی بین‌المللی امکان اضافه برداشت خود را خواهد داشت. او خاطرنشان کرد که مازادها موجب کاهش تقاضای کل جهانی می‌شوند (کشورهایی که مازاد دارند بر شرکای خود «پیامد خارجی منفی» اعمال می‌کنند و بیش از کشورهایی که دچار کسری هستند برای شکوفایی جهانی خطرآفرین هستند).

او در مقاله سال 1993 خود به نام «خودکفایی ملی» (National Self-Sufficiency) در مجله ییل ریویو (Yale Review) به این نکته اشاره کرد که این مشکلات ناشی از بازار آزاد است. دیدگاه او که مورد تأیید بسیاری از اقتصاددانان و مفسرین آن زمان شد این بود که ممکن است ملل بستانکار به اندازه ملل بدهکار در به هم زده تعادل مبادلات مسئول‌اند و هر دوی آن‌ها باید متعهد باشند که تجارت را به حالت تعادل برگردانند. به گفته جفری کرودر (Geoffrey Crowther)، ویراستار مجله اکونومیست، «اگر روابط اقتصادی میان ملت‌ها به طریقی به تعادل نزدیک شود، آنگاه هیچ آرایش اقتصادی وجود ندارد که بتواند جهان را از فقر ناشی از نابسامانی نجات دهد».

این ایده‌ها حین رویدادهای قبل از رکورد اقتصادی بزرگ آمریکا ایجاد شد که (به عقیده کینز و سایرین) وام‌های بین‌المللی، در وهله اول توسط ایالات متحده، از ظرفیت سرمایه‌گذاری معقول فراتر رفتند و به کاربردهای مسلوب المنفعه و غیرعملی منحرف شدند و آن هم به‌نوبه خود موجب قصور و توقف ناگهانی فرآیند وام‌دهی گردید.

کتاب‌های اقتصاددانان دوره پس از جنگ که تحت تأثیر کینز قرار گرفته بودند، بر روی تعادل در تجارت تأکید داشتند. برای مثال ویرایش دوم کتاب درسی مقدماتی مشهور «خلاصه‌ای از پول» (An Outline of Money)، سه فصل آخر از ده فصل خود را به سؤالات مدیریت دادوستد خارجی و به‌خصوص «مسئله تعادل» اختصاص داد. با این وجود در سال‌های اخیر، از پایان نظام برتون وودز در سال 1971 به بعد، با تأثیر روزافزون مکاتب فکری پول‌گرایی در دهه 1980 و به‌خصوص در مواجهه با ناهماهنگی‌های دائم و بزرگ تجارت، این نگرانی‌ها (و به‌خصوص نگرانی‌های مربوط به تأثیرات ناپایدار کننده مازادهای عظیم تجارت) به میزان زیادی از بحث‌های اقتصادی متداول محو شده‌اند و بینش‌های کینز ناپدید شدند. به دنبال بحران مالی سال‌های 2007 الی 2008 مجدداً تا اندازه‌ای به این بینش‌ها توجه شد.

منبع

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.