توهم تورم پایین و آلفای پنهان در ارزهای رمزنگاری شده

هر چند رشد اقتصادی در چند سال اخیر بسیار بالا بوده و تورم در نرخ پایینی قرار داشته، اما نباید تصور کرد که وضعیت همواره به این شکل باقی می‌ماند. مقاله‌ای که در ادامه می‌آید، سعی دارد نگاهی بدبینانه و در عین حال معقول را به شرایط اقتصادی امروز جهان داشته، تحلیلی از آن در میان جریان‌های سیاسی ماه‌های اخیر ارائه کرده و راه برون‌رفت از آن را بیان کند.

0 81

علی‌رغم رشد سریع اقتصادی در جهان در حال توسعه که خیلی راحت می‌توان اهمیت آن را نادیده گرفت، تورم برای مدتی طولانی بسیار پایین بوده است. همین که « این بار متفاوت از دفعات گذشته است » و اینکه اساتید اقتصاد موفق شدن سهم کیک خودشان را به دست آورده و بخورند و در عین حال عضلات شش تکه‌ی خود را حفظ کنند. اما غول تورم یک موجود افسانه‌ای نیست که مستقیم از درون چراغ جادو ظاهر شود و گاهی تورم می‌تواند خزنده باشد و نشانه‌های بسیاری برای این وضعیت وجود دارد که این ممکن است یکی از آن‌ها باشد.

به ساده‌ترین عبارات، تورم (حداقل برای مصرف‌کنندگان) بدان معنا است که ارزی که شما دیروز برای خرید یک قرص نان استفاده کردید، تنها می‌تواند نیمی از یک قرص نان را امروز برای شما بخرد. جهان توسعه‌یافته مبارزات بسیاری با تورم افسارگسیخته داشته است؛ از جمله دوره‌ای در تاریخ آلمان که « مارک آلمان » بسیار بی‌ارزش بود و افراد از آن به عنوان کاغذ دیواری و مواد ساخت بادبادک استفاده می‌کردند.

تورم

چرا از کاغذ برای ساخت بادبادک استفاده کنیم زمانی که می‌توان از اسکناس‌های بانکی استفاده کرد؟

چرخه‌ی فعلی اقتصاد که حاصل سودهای بانکی تقریباً صفر و یخبندان تورمی است، موجب برخورد خطرناک فاکتورهای اقتصادی شده و ساختار ارزش‌‎گذاری دارایی‌ها را در سراسر جهان به هم ریخته است تا جایی که حالا ارزش‌گذاری‌ها در عالم افسانه هستند و حساب‌های سود و زیان سردرگم شده‌اند!

اولاً سهام‌های سودی با پرداختی مرتب به عنوان « اوراق شبه قرضه » پدیدار شدند، آنجایی که شرکت‌ها پرداختی‌های قابل اعتمادی داشتند، اما دقیقاً در مدار رشد بالا قرار نگرفته بودند. در این گوشه، برخی از بزرگترین نام‌ها در کسب و کار در خدمات رفاهی، لوازم منزل و خوراک یافت می‌شدند. اما برخوردکردن با سهام یک شرکت به خوبی یک ورق قرضه کمی شبیه اعطای حق حاکمیت والمارت (Walmart) است. به یاد داشته باشید که در یک نقدینگی، دارندگان اوراق قرضه به عنوان بستانکاران ناامن (بدون حمایت وثیقه) رتبه‌بندی می‌شوند، بسیار بالاتر از سهام‌داران که می‌توان انتظار داشت که چیزی در یک نقدینگی به دستشان نرسد. آن موضوع را کنار این واقعیت بگذارید که اوراق قرضه یک نرخ کوپن را پرداخت کرده و یک بدهی از شرکت به دارنده‌ی ورق قرضه نشان می‌دهند، در حالی که یک سهم برای صاحب خود پرداخت سودهای به نسبت احتمالی را در پی دارد. اینکه هر دو حالا به قدری رشد کرده‌اند که سر به سر در نظر گرفته می‌شوند، شاهدی بر آن است که تا چه اندازه نرخ‌های سود پایین به‌هم‌ریخته و تورم پایین رفتار بازار را مخدوش کرده است.

در ثانی، زمان دوری از آن نمی‌گذرد که یک شرکت مجبور بود سودهای پایدار و مرتب داشته باشد، پیش از اینکه بتواند در هر بورس سهام عمده‌ای فهرست شود. تمام آن با اولین حباب دات‌کام تغییر کرد و به نظر می‌رسد که ما واقعاً چیزی از آن دوره یاد نگرفته‌ایم. امروز، سهام شرکت‌ها با دریافتی‌های پایین یا صفر اما مدل‌های کسب و کاری که بنابر ادعا مقیاس‌پذیر هستند، با ارزش‌گذاری‌هایی مبادله می‌شوند که اشک از چشم جاری می‌کند و به قدری از انتظارات معقول فاصله دارند که تنها می‌توان وجود آن‌ها را در یک جهان موازی توضیح داد. رنگ و لعاب گرفتن این وضعیت با محیط نرخ سود پایین، تخفیفات سخاوتمندانه بر روی دریافتی‌های آتی را معمول می‌کند، علاوه بر اینکه با استفاده از قانون رقم‌های بالا، پول به درون پرداخت‌های بزرگ بالقوه‌ی آتی سرازیر می‌شود (که بی‌شباهت به سرمایه‌گذاری میلیون‌ها دلار برای خرید بلیت‌های لاتاری نیست). این جهان موازی که در آن ارزش‌گذاری‌ها بر پایه‌ی داستان‌گویان با استعداد و بازاریابان است، منجر به دوره‌ی « یونیکورن‌ها » شده است، شرکت‌هایی با ارزش‌گذاری‌های میلیارد دلاری اما خیلی کوچک از نظر درآمد و سودی که برای آن نشان دهند. بسیاری با این حال دفاتر خوب با انبوهی از کیسه‌های لوبیا و میزهای فوتبال دستی را به رخ می‌کشند.

تورم

« به چی نگاه می‌کنی؟ من روی هر تورمی که فکرش را بکنی کم می‌کنم. »

در وهله‌ی سوم، نرخ‌های پایین سود، بانک‌ها و سازمان‌های مالی را تضعیف می‌کنند. با توسعه‌ی سقوط وام‌ها (قانون 3-6-3 دیگر برقرار نیست؛ شما 3% بر روی سپرده می‌پرداختید، 6% بر روی وام هزینه می‌کردید و ساعت 3 در زمین گلف بودید) بانک‌ها و موسسات مالی اولین‌هایی خواهند بود که با باد مخالف رشدهای ثابت در نرخ‌های سود مواجه خواهند شد که دقیقاً همان جایی است که همه چیز حالا در حال رفتن به سمت آن است.

با وجود اینکه ایالات متحده به سریع‌ترین نرخ رشد اسمی در چند دهه دست پیدا کرده است (بیایید راجع به اینکه چه کسی باید اعتبار این افتخار را از خود بداند، صحبت نکنیم)، هنوز پیشرفت ناچیزی در تورم یا مهم‌تر از آن، انتظارات تورمی اتفاق افتاده است و همین آخرین نکته است که از همه نگران‌کننده‌تر است. تورم پایین نمی‌تواند تا همیشه ادامه پیدا کند. نه با سرعت رشد اقتصادی و تورم دارایی جهانی. اما این عدم توانایی مشارکت‌کنندگان اقتصادی برای آگاهی‌بخشیدن از اینکه غول تورمی بار دیگر از بطری بیرون خواهد آمد، است که توانایی سیاست‌گذاران برای مواجهه با آن در زمان وقوع را از بین می‌برد.

ریسک‌های تورمی بسیاری وجود دارند. در کنار رشد جهانی پوپولیسم (برزیل چندی پیش نسخه‌ی دونالد ترامپ خود را انتخاب کرد)، شبح جنگ‌های اقتصادی تمام عیار در دیدرس قرار گرفته است. تعرفه‌ها و سهمیه‌بندی‌ها بر روی اجناس مبادله‌شده، تقاضا برای حداقل دستمزدهای بالاتر و کسری بودجه سنگین هزینه‌شده بر روی زیرساخت (چین یکی از حیرت‌آورترین‌ها است) تا حد کمی تلاش‌ها برای آرام‌کردن جمعیت با سعی در افزایش سهم کارگران از درآمد ملی را پوشانده است؛ که تورم‌زا است. به همین خاطر هر چند دستمزدها ممکن است در کوتاه‌مدت افزایش یابند، در بلندمدت، با تورم افسارگسیخته، آن افزایش دستمزدها با یک ضربان قلب از میان می‌روند.

در دهه‌ی 1970، بسیاری از شاهدان از جمله مدیر آینده‌ی فدرال رزرو، اَلِن گرین‌اسپن (Alan Greenspan)، اعتقاد داشتند که سطوح نسبتاً بالای تورم یک پیشامد اجتناب‌ناپذیر سیستم پول فیات بودند. اما دو دهه بعد، هیچ مدرکی وجود ندارد که تورم از یک سیستم پول فیات اجتناب‌ناپذیر باشد. دوره‌های تورم بالا با دوره‌های افت قیمت‌ها، بدون هیچ رشد عددی در تورم، مواجه شدند. اما دهه‌ی 1970 همچنین زمانی بود که دلار از استاندارد طلا خارج شد (به عبارت دیگر، هر دلار دیگر با میزان طلای معادل آن پشتیبانی نمی‌شد) و در اختیار فدرال رزرو قرار گرفت. با گذشت بیش از چهار دهه بعد از آن، آیا ما واقعاً غول تورمی را در بطری خودش محبوس کرده‌ایم؟ شاید. اما دلیل کافی وجود دارد تا به این باور رسید که این بار ممکن است واقعاً متفاوت باشد، صرفاً نه به شکلی که متخصصان فعلی انتظار آن را دارند.

تورم

تورم پایین و رشد اقتصادی بالا = پول برای هیچی و جوجه‌های شما رایگان

معمولاً در طبقه‌های تجاری گفته می‌شود زمانی که آخرین بدبین به یک خوش‌بین تبدیل شد، وقت خارج‌شدن از بازار فرا رسیده است. امروز، بسیاری از افراد باور دارند که تورم پایین برای ماندن اینجاست، بسیار مشابه وضعیتی که تعداد زیادی در وال استریت (Wall Street) در دهه‌ی 1920 اعتقاد داشتند که بازار سهام تنها بالا خواهد رفت. بسیار شبیه به وضعیتی که با پیش‌رفتن به سمت انتهای 2017، تعداد زیادی از توپ‌زن‌های عرضه‌ی اولیه سکه (ICO) اعتقاد داشتند که عرضه اولیه سکه تنها می‌تواند رشد داشته باشد. اما درست همانطور که درختان تا به آسمان رشد نخواهند کرد، هیچ چیز تا ابد ادامه نخواهد یافت. بگذارید شعری از شاعر آمریکایی، رابرت فراست (Robert Frost) را اینجا بیاوریم:

اولین سبزی طبیعت طلایی است،

سخت‌ترین رنگی که می‌تواند نگه دارد.

برگ اول آن یک گل است؛

اما تنها برای یک ساعت.

بعد از آن برگ به برگ‌بودن سقوط می‌کند،

سپس عدن در اندوه غرق می‌شود،

سپس سپیده‌دم به روز بدل می‌شود.

هیچ طلایی‌رنگی نمی‌تواند بماند.

و هر چند من دوست دارم باور داشته باشم که تورم پایین یا صفر می‌تواند به شکل نامعلومی ادامه داشته باشد، اما خطرات ژئوپولیتیکال، برگشت پوپولیسم (من تصور می‌کردم ما بعد از جنگ جهانی دوم از شر آن خلاص شدیم)، افزایش ناسیونالیسم و کم‌اهمیت‌شمردن ساختارهای جهانی و حکم قانون، همگی خبر از رشد تورم و خطر تشدیدشونده‌ی درگیری جهانی در پس زمینه‌ی تورم بالا و تنش‌های در حال رشد را می‌دهند. با وجود موقعیت‌های اقتصادی چالش‌برانگیز، چندان برای پوپولیست‌ها دشوار نیست تا به شعله‌ی اختلافات حزبی پیش از این دامن بزنند و خوراکی برای ایدئولوژی « ما در مقابل آنان » بسازند.

اما راه بهتری می‌تواند وجود داشته باشد.

تورم

اکسسوری‌های صورت برای مجموعه‌ی پاییز/زمستان 2018 همگی خشم و غضب هستند.

هر چند امروز، ونزوئلا یک چشم‌انداز ویران‌شهری (دیستوپیایی) است، تنها چیزی که آن را از تبدیل‌شدن کامل به سرزمین مد مکس (Mad Max) باز می‌دارد، به طرز عجیبی بیت کوین است. هر چند تمامی رمز ارزها ضدتورمی نیستند، بیت کوین (همانطور که در وایت پیپر آن ذکر شده که ما دیروز سالگرد آن را جشن گرفتیم) به احتمال قوی اینگونه است. با بی‌مرزی و غیرمتمرکز بودن، بیت کوین از فتنه‌های دولت‌های مگالومینیکال جلوگیری کرده، بر روی تقسیمات ملی خط کشیده و انتقال ارزش در سراسر جهان را متصل می‌کند؛ همه‌ی این‌ها بدون گروه‌های هدف ویژه‌ای که علاوه بر انتقال ارزش، تجارت مبادله‌ای خارجی جهانی را دستکاری می‌کنند. از طریق بانکداری بدون بانک و عمل‌کردن به عنوان یک پشتیبان برای بازرگانی جهانی و جریان‌های تجاری، رمز ارزها می‌توانند تنها عامل ذخیره‌ای بالقوه باشند که می‌توانند به پیشگیری از یک درگیری جهانی دیگر کمک کنند (بیایید فراموش نکنیم که این بار بسیاری از کشورها سلاح‌های هسته‌ای دارند). هر چند که تورم می‌تواند بد باشد اما ما همچنین دیده‌ایم که دوره‌های طولانی‌مدت تورم با رشد اقتصادی خفیف به چه می‌انجامند، درگیری جهانی. اینکه چنین اتفاقی هنوز رخ نداده نمی‌تواند چندان خیال ما را راحت کند که پس هرگز اتفاق نخواهد افتاد.

پس همانطور که قانون‌گذاران درباره‌ وضعیت قانونی رمز ارزها بحث می‌کنند، بر سر پیچیدگی‌های اینکه چه چیزی از اسکناس قانونی، یک دارایی مالی یا یک کالا تشکیل شده مجادله کنید؛ آن‌ها ممکن است مقصود را به کلی گم کرده باشند. رمز ارزها می‌توانند همان چیزی باشند که جهان را از نابودکردن خودش نجات می‌دهند؛ که در نوع خود ارزش جشن گرفتن 10 سالگی بیت کوین را دارد. خطاب به ساتوشی ناکاموتو (Satoshi Nakamoto)، تو یا شما یا هر کسی که هستید، من شخصاً از شما تشکر می‌کنم و انتظار دارم روزی برسد که جهان هم همین کار را انجام دهد.

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.