تضاد بینش‌‌‌ها در صنعت کریپتو (بخش 2)

بررسی تضاد بینش‌‌‌ها و رویکردهای موجود در صنعت کریپتو : دنیای رمز ارز‌‌ها همواره آکنده از بحث و مجادله‌‌های زیاد در مورد مسائل مختلف بوده است و مطمئنا نمی‌‌توان به این زودی‌‌ها پایانی را برای آنها در نظر گرفت. این مقاله دو نوع کلی بینش را از لحاظ فلسفی و مفهومی توضیح می‌‌دهد و سپس بحث های شکل‌‌گرفته در فضای کریپتو را بر اساس بینش محدود و بینش نامحدود تفسیر می‌‌کند. برای مطالعه بخش قبلی این مقاله اینجا کلیک کنید.

0 95

تضاد موجود در بینش‌‌‌ها و رویکردهای صنعت کریپتو و فضای رمز ارز‌‌ ها بی‌‌انتها هستند. بحث‌‌های شدید در مورد بسیاری از مسائل رخ می‌‌دهند و تلاش کمی برای برقراری صلح میان دو طرف صورت می‌‌گیرد. جالب توجه است که همین افراد در هر دو طرف بحث‌‌ها به جدال می‌‌پردازند. از بیشینه‌‌گرایی پولی و توزیع ثروت گرفته تا حکومت و الگوریتم‌‌های اجماع، مسائل مورد بحث دچار تغییرات زیادی می‌‌شوند، اما گروه‌‌های مخالف همان‌‌ها باقی می‌‌مانند. بدیهی است که چنین شرایطی می‌‌تواند باعث شود هر کدام از طرفین ماجرا به شیوه‌‌ای کورکورانه رفتار کنند.

قسمت 2: “منصفانه بودن” توزیع رمز ارز‌‌ها

از همان ابتدا، بحث‌‌های پیرامون “منصفانه بودن” رمز ارز‌‌های مختلف باعث به وجود آمدن صحبت‌‌هایی در مورد توزیع ثروت در آینده شد. چنین چیزی قابل پیش بینی بود. اگر رمز ارز‌‌ها قادر باشند دیدگاه سایفرپانک در مورد آینده را کاملا تحقق ببخشند، مطمئنا یکی از بزرگ‌‌ترین ثروت‌‌های تاریخ را تشکیل خواهند داد. با توجه به بحث‌‌های فعلی در مورد نابرابری درآمدها در مقیاس جهانی، پتانسیل رمز ارز‌‌ها جهت تشدید کردن مشکلات فعلی ذهن بسیاری از افراد حاضر در این فضا را به خود مشغول کرده است.

طی این سال‌‌ها، تلاش‌‌های زیادی برای سنجیدن این نابرابری صورت گرفته است، مانند مطالعه بالاجی سرینیواسان (Balaji Srinivasan) که ضرایب نابرابری شبکه‌‌های مختلف Gini را مورد بررسی قرار داده است. این تحقیقات باعث خشم بسیاری از طرفداران رمز ارز‌‌ها و منتقدان دیگر شده است، که از میان آنها می‌‌توان به خالق Dogecoin، جکسون پالمر و تحلیلگر رمز ارز‌‌ی، فردوس بای (Ferdous Bhai) اشاره کرد.

به علاوه، نوریل روبینی (Nouriel Roubini)، استاد دانشگاه نیویورک و منتقد رمز ارز‌‌، خاطرنشان می‌‌کند که “ضریب نابرابری بیت کوین حتی از کره شمالی نیز بدتر است که دارای بدترین نابرابری در دنیا می‌‌باشد.”

این تضاد یکی دیگر از اختلافات موجود در میان بینش محدود طرفداران بیت کوین (که معتقدند تلاش برای طراحی یک سیستم توزیع ثروت “ایده‌‌آل” کاملا بیهوده است) و منتقدان آنان است (که معتقدند پاداش‌‌های اعطاءشده به طرفداران بیت کوین به دلیل استفاده زودهنگام از این رمز ارز‌‌ “غیرمنصفانه” است). طرفداران بینش محدود بر این باورند که هدف بیت کوین فراهم آوردن یک جایگزین مناسب برای پول است، پولی که قابل مصادره یا بی‌‌ارزش کردن نیست، و اینکه توزیع بیت کوین کاملا توسط بازار آزاد تنظیم شده است تا سرمایه‌‌گذاران بر اساس جایگاه خود در نمودار ریسک پاداش دریافت کنند. عده‌‌ای دیگر معتقدند که با توجه به تغییر یافتن تمرکز مالکیت همراه با چرخه‌‌های بازاری، نگرانی‌‌ها در مورد توزیع سرمایه کاملا بی‌‌دلیل هستند – مشکلی که توسط بازارهای آزاد حل می‌‌شود.

جایی که اشخاص دارای بینش نامحدود تمایل خود را برای یک سیستم توزیع ثروت خاص در جامعه بیان می‌‌کنند، بینش محدود بیان می‌‌دارد که این امر تخطی در حق هدف اصلی بیت کوین است: جلوگیری از توزیع دوباره ثروت به صورت اجباری. سوول این‌‌چنین دیدگاه خود را در مورد نابرابری‌‌های ثروت بیان می‌‌کند:

Great things in business are never done by one person. They are done by a team of people.

علی‌‌رغم این نکته، دیدگاه‌‌های متضاد باز هم ادامه خواهند یافت. آزمایش‌‌هایی جدید با جاه‌‌طلبی بیش از قبل در حال انجام هستند، شامل تلاش برای ایجاد “درآمدهای پایه از طریق ایردراپ‌‌های (Airdrop) گسترده” یا سیستم‌‌های پولی جایگزین بیت کوین که جهت جلوگیری از انباشتن ثروت به صورت طولانی‌‌مدت طراحی شده‌‌اند. افراد دارای بینش محدود مخالف چنین مثال‌‌هایی از آرمان‌‌گرایی هستند: علی‌‌رغم داشتن اهداف پسندیده، نمونه‌‌های اولیه این سیستم‌‌ها معمولا به شکلی ساده‌‌لوحانه طراحی می‌‌شوند و تاثیرات جانبی را اغلب نادیده می‌‌گیرند. در بسیاری از موارد، این سیاست‌‌ها باعث بدتر شدن نابرابری‌‌های فعلی شده و به همان‌‌هایی آسیب می‌‌رسانند که قصد کمک به آنان را داشتند.

قسمت 3: حکومت

مشکل اصلی در اداره کردن سیستم‌‌ها با استفاده از پروتکل‌‌های متن‌‌باز به یکی از بحث‌‌های دیرین باز‌‌می‌‌گردد، جایی که باز هم می‌‌توان خط مشخصی را در میان بینش‌‌های محدود و نامحدود کشید.

بینش محدود بر این باور است که حکومت بهینه از طریق کاهش فردیت و افزایش بی‌‌طرفی به دست می‌‌آید، در حالی که بینش نامحدود معتقد است حکومت بهینه از طریق فرآیندهای داخل زنجیره و چارچوب‌‌های قانونی قابل دسترسی می‌‌‌‌باشد.

مدل ذهنی نیک زابو (Nick Szabo) از کدهای خیس و خشک (Wet & Dry) می‌‌تواند ماهیت این بینش‌‌های متضاد را بیش از پیش برای ما روشن سازد. در ساده‌‌ترین حال خود، “کد خیس” توسط انسان‌‌ها و “کد خشک” توسط کامپیوترها تفسیر می‌‌شود. از مثال‌‌های کد خیس می‌‌توان به قوانین و قراردادهای سنتی اشاره کرد. همچنین در میان‌‌ مثال‌‌های کد خشک می‌‌توان قراردادهای هوشمند، عناوین دارایی و سامانه نام دامنه (DNS) را ذکر کرد. زبان انسان جایی در میان کدهای خیس و خشک قرار دارد: برای مثال، اگر یک برنامه کامپیوتری قادر باشد متن را به چندین زبان ترجمه کند، زبان انسان را می‌‌توان به عنوان کد خیس در نظر گرفت.

تفاوت میان کدهای خیس و خشک سوالاتی را در مورد این مسئله به وجود می‌‌آورد که حکومت رسمی تا چه حد بدون دخالت دادن فردیت انسان‌‌ها ممکن است. اگر کد خیس به صورت ذاتی توسط انسان‌‌ها خوانده شود و کد خشک برای کامپیوترها تعریف شده باشد، بینش محدود بر این اساس استدلال خواهد کرد که تبدیل کردن یک سیستم کد خیس به کد خشک نه تنها به پیچیدگی فعلی خواهد افزود، بلکه باعث دخالت دادن فردیت انسان نیز خواهد شد.

از آنجا که جزئیات مربوط به قانون و حکومت پیچیده و غیرقابل فهم هستند، بینش محدود به ما پیشنهاد می‌‌دهد که اداره کردن امور باید به صورت رسمی و بر روی زنجیره (On-chain) صورت گیرد: بکارگیری “قانون به عنوان کد” به شدت فردی شده و به احتمال زیاد قادر نخواهد بود تغییرات پیش‌‌بینی‌‌نشده در دنیای واقعی را توضیح دهد.

از آنجا که اجتناب از فردیت انسانی و همچنین افزایش عدم نیاز به اعتماد در شبکه در میان مهم‌‌ترین اولویت‌‌های بینش محدود قرار دارند، “قانون به عنوان کد” جذابیت خود را از دست می‌‌دهد. همانطور که مت کورالو، توسعه‌‌دهنده بیت کوین، خاطرنشان می‌‌سازد، “عدم نیاز به اعتماد در بیت کوین به قابلیتی گفته می‌‌شود که تنها لازم است به خود نرم‌‌افزار اعتماد کنید.” بر اساس بینش محدود، سیستم‌‌های حکومتی رسمی که فردیت زیادی را وارد نرم‌‌افزار متن‌‌باز می‌‌کنند، ممکن است باعث از دست رفتن یکپارچگی و قابلیت عدم نیاز به اعتماد شوند.

از روش حکومتی کردن، تغییرات به سمت کدهای خشک کاملا اختیاری خواهند رفت، واقعیتی که بینش محدود سعی دارد با استفاده از اولویت‌‌بندی و زیر سوال بردن فرآیند از آن اجتناب کند. همانطور که سوول پیشنهاد می‌‌دهد:

برای افرادی که بینش محدود دارند، تنها مسئله مهم به انتخاب بهترین راه‌‌حل بازمی‌‌گردد، در حالی که اشخاص دیگر با چنین سوالی روبرو می‌‌شوند: چه کسی باید انتخاب کند؟ همچنین چه فرآیندی لحاظ خواهد شد و در صورت بروز اشتباه، باید انتظار چه عواقبی را داشت؟

سیستم اداره کردن نرم‌‌افزار از بکارگیری کد خشکی به وجود می‌‌آید که در ابتدا کد خیس بوده است. در نتیجه، کنترل و اعتماد نرم‌‌افزاری به انسان‌‌ها منتقل می‌‌شود. طبق بینش نامحدود، انسان‌‌ها باید قادر باشند بکارگیری شبکه را به نحو دلخواه تغییر دهند، چرا که انسان‌‌ها داوران نهایی حقیقت هستند. بدین صورت، این بینش باز هم به سراغ این ادعا می‌‌رود که کم‌‌ کردن مسئله اعتماد از طریق خودکارسازی نرم‌‌افزاری، بهترین گزینه در دسترس است و از قبول کردن آن به عنوان “قانون” خودداری می‌‌کند.

از لحاظ عملی و بر اساس بینش محدود، حکومت خودکار به نگه‌‌ داشتن دسته‌‌ای از قوانین تاییدکننده بستگی دارد، همانطور که در مدل حکومتی بیت کوین مشاهده کرده‌‌ایم. در صورت بروز هر گونه ناکامی در فرآیند کد خیس، چنین سیستمی دست به انجام فورک (Fork) خواهد زد، تغییری در پروتکل‌‌ پایه که تمامی قوانین موجود را تحت تاثیر قرار می‌‌دهد. از آنجا که فورک‌‌ها برای افراد دارای بینش نامحدود مانند باگ به حساب می‌‌آیند، ارزش یک سیستم حکومتی داخل زنجیره در این است که از فورک اجتناب کرده و ارتقاءهای بیشتر را ترغیب می‌‌کنند. با این وجود، با رسمی کردن شیوه حکومت، ریسک به وجود آمدن فورک ممکن است کاملا به ماهیت فردنگرانه سیستم بیانجامد. بینش محدود بر این باور است که چنین چیزی برای ثبات طولانی‌‌مدت پوتکل بسیار زیان‌‌بار است.

قسمت 4: اثبات کار در مقابل اثبات سهام

پروتکل اثبات کار در بیت کوین یکی از نمونه‌‌های زنده بینش محدود است، مکانیزمی که قصد دارد به جای مهندسی دوباره محدودیت‌‌ها، آنها را دور بزند. اثبات کار برای اولین بار توسط نیک زابو در مقاله “پول، بلاک چین‌‌ها و مقیاس پذیری اجتماعی” توضیح داده شد و قصد دارد محدودیت‌‌های ذهنی و همچنین رفتارهای ما را از طریق یک مبادله ضروری و عمدی کاملا سازگار کند: فدا کردن مقیاس پذیری رایانشی به منظور بهبود مقیاس پذیری اجتماعی.

مزیتی برای بینش محدود و باگی برای بینش نامحدود

قابلیت شرکت کردن در “فناوری‌‌های سازمانی” به میزان تشویق و ترغیب آن فناوری و محافظت‌‌ از سیستم و شرکت‌‌کنندگان آن در مقابل فعالیت‌‌های نابهنجار بستگی دارد. با بهبود مقیاس پذیری اجتماعی، که به شیوه‌‌ای بسیار کارآمد توسط پروتکل اثبات کار صورت می‌‌گیرد، تعداد افرادی که می‌‌توانند در سیستم شرکت کنند افزایش قابل توجهی خواهد داشت. بنابراین، بینش محدود و مبتنی بر اثبات کار تاکید می‌‌کند که موفقیت بیت کوین نباید توسط کارآیی رایانشی آن تعیین شود، بلکه باید مقیاس پذیری آن را افزایش و نیاز به اعتماد متقابل را به حداقل برسانیم تا موفقیت تضمین شود.

چیزی که در بینش نامحدود به عنوان ناکارآمد و مقیاس‌‌ناپذیر محسوب می‌‌شود، در بینش محدود نه‌‌ تنها به عنوان یک قابل مد نظر، بلکه به عنوان یکی از ویژگی‌‌های اساسی به حساب می‌‌آید: سخت‌‌افزارهای مخصوص باید یک عملکرد را به انجام برسانند و تنها آنها اثبات این نکته خواهد بود که کامپیوتر یک رایانش پرهزینه را انجام داده است. همانطور که نیک زابو اذعان می‌‌دارد، “مصرف منابع بسیار و مقیاس‌‌پذیری رایانشی ضعیف باعث به وجود آمدن امنیت مورد نیاز برای یکپارچگی مستقل، جهانی و خودکار می‌‌شوند.”

اگرچه بکار گرفتن هردوی مقیاس‌‌پذیری‌‌های رایانشی و اجتماعی می‌‌تواند کاملا بهینه باشد، بینش محدود این نکته را تایید می‌‌کند که چنین کاری را نمی‌‌توان بدون فدا کردن امنیت به انجام رساند. به دست آوردن دانشی اساسی در مورد مبادلات امنیتی و عملکردی به علوم کامپیوتری وابسته است، جایی که خودکارسازی یکپارچگی موجود در سیستم به استفاده بالا از منابع بستگی دارد. حتی با توجه به پیشرفت‌‌های صورت‌‌گرفته در علوم کامپیوتری، بینش محدود بر این باور است که یکپارچگی کلی و عدم نیاز به اعتماد متقابل دور از دسترس است، که به نوبه خود باعث حیاتی شدن مبادلات شفاف می‌‌شود. بدین صورت، بینش محدود کاملا قبول می‌‌کند که چنین مبادلاتی غیرقابل اجتناب هستند و “به احتمال زیاد، چنین بهبود عملکردی جهت حفظ یکپارچگی امکان‌‌پذیر نیست.”

از دیدگاه افراد دارای بینش نامحدود، فرضیات پیرامون پروتکل اثبات کار بسیار متفاوت هستند. به جای تایید اینکه اثبات کار به منظور دستیابی به مقیاس پذیری اجتماعی، ناکارآیی رایانشی را فدا می‌‌کند، بینش نامحدود اذعان می‌‌دارد که اثبات کار نسبت به بازده خود منابع بسیار بیشتری را مصرف می‌‌کند و همین امر آن را به یک سیستم مضر و قدیمی تبدیل کرده است که نیاز به بهبود دارد.

یکی از آمارهای بسیار رایج که توسط بینش نامحدود به کار گرفته می‌‌شود تا “بی‌‌مصرف بودن” اثبات کار مشخص شود، به میزان انرژی مصرفی سیستم اشاره می‌‌کند که در ازای پردازش تراکنش‌‌ها مورد استفاده قرار می‌‌گیرد. با استفاده از چنین آماری، مشخص می‌‌شود که چرا در بینش نامحدود، اثبات کار این‌‌چنین ناکارآمد است: “بیت کوین در هر روز پنج برابر شهر هیروشیما مصرف انرژی دارد” تا بتواند “بخشی از فعالیت‌‌های سرویسی مانند ویزا (Visa) را انجام دهد.”

استفاده از این بحث برای توضیح دادن بی‌‌مصرف بودن اثبات کار به این معنی است که حداقل ساختن‌‌ نیاز به اعتماد متقابل در بینش نامحدود به عنوان یک ویژگی اساسی محسوب نمی‌‌شود. حتی اگر این ویژگی مهم محسوب می‌‌شد، مقایسه کردن بیت کوین با ویزا بی فایده است: ویزا از طریق حداقل‌‌سازی درجه اعتماد همان بهبودها را در مقیاس پذیری اجتماعی به وجود نمی‌‌آورد، چرا که دقیقا “از لحاظ رایانشی کارآمدتر است.” چنین مقایسه‌‌ای نه تنها وجود محدودیت‌‌ها را انکار می‌‌کند، بلکه سعی دارد دو متغیر کاملا بی‌‌ربط را به یکدیگر مرتبط سازد (به عبارت دیگر، مصرف انرژی و حجم تراکنش‌‌ها به یکدیگر وابسته نیستند). همانطور که سوول خاطرنشان می‌‌کند، مرتبط ساختن اشتباه این متغیرها به قیاس‌‌های آماری خواهد انجامید، “بدون اینکه هیچ تحلیلی در مورد فرآیندهای واقعی به وجود آورنده این اعداد صورت گرفته باشد.”

یک جایگزین بدون هزینه؟

در نظر گرفتن اثبات کار به عنوان یک پروتکل بی‌‌استفاده به این معنی است که یک جایگزین ارزان‌‌تر و سنجیده‌‌تر برای آن وجود دارد. از نظر بینش نامحدود، دلیل اینکه اثبات کار کاملا جای خود را به یک جایگزین نداده ممکن است به دلیل نبود توجه کافی به محیط یا نبود قدرت تخیل کافی برای پیشرفت بیشتر باشد، همانطور که امین گان سیرر (Emin Gun Sirer) پیشنهاد می‌‌دهد:

100 سال دیگر، نسل‌‌های آینده با همان بینش سردرگم‌‌کننده‌‌ای در مورد پروتکل اثبات کار صحبت خواهند کرد که ما برای چیزهای دیگر به کار می‌‌بریم. بیهوده بودن مصرف چنین انرژی عظیمی برای ایجاد نشانه‌‌های کوچک بر روی لجر (Ledger) الکترونیکی در آینده نمود بیشتری خواهد یافت. ما با همان دیدی به گذشته نگاه خواهیم کرد که هم‌‌اکنون به استفاده از گازهای CFC و گازوئیل می‌‌نگریم. باید آن را سیستم‌‌هایی جایگزین کنیم که عملکرد بهتری دارند.

همانطور که قبلا ذکر شد، بینش نامحدود به دنبال آن است که ویژگی‌‌های منفی را از وضعیت کنونی حذف کند تا راه‌‌حل مناسبی را به وجود آورد. در شرایط غالب بودن پروتکل اثبات کار، پرسش مورد نظر بینش نامحدود به این صورت است: “به چه صورت می‌‌توانیم ناکارآمدی رایانشی و ناکارآمدی اثبات کار را از میان برداریم تا مکانیزم و الگوریتم اجماع مناسب‌‌تری را به وجود آوریم؟”

در تلاش برای پاسخ به این سوال، مکانیزم‌‌هایی مانند اثبات سهام به عنوان محبوب‌‌ترین راه‌‌حل پدیدار گشته‌‌اند، همانطور که ویتالیک بوترین بیان می‌‌دارد:

“فلسفه اثبات سهام این نیست که “امنیت از طریق مصرف انرژی به دست می‌‌آید”، بلکه این است که “امنیت از طریق فرآهم آوردن ارزش ضرر اقتصادی به دست می‌‌آید.

در سیستم‌‌های اثبات سهام، بلاک‌‌های جدید از طریق فرآیندی مشخص به بلاک چین اضافه می‌‌شوند، جایی که هر فرد دارای کوین می‌‌تواند در فرآیند شرکت کند و نسبت این تاثیر به میزان کوین‌‌های وی بستگی دارد. این سیستم می‌‌تواند جایگزین بسیار کارآمدتری برای اثبات کار باشد و بلاک چین‌‌ها را قادر می‌‌سازد بدون نیاز به هزینه‌‌های بالای سخت‌‌افزاری و برق مربوط به استخراج فعالیت کنند.”

از لحاظ بینش نامحدود، اثبات کار تنها به عنوان یک مکانیزم کنترل سیبیل (Sybil-control) طبقه‌‌بندی می‌‌شود. بدین صورت، توجیه بیشتری برای از میان برداشتن هزینه‌‌های زیاد برای تولید کوین وجود دارد. امین گان سیرر این‌‌چنین توضیح می‌‌دهد:

بنابراین، هدف مورد نظر در بینش نامحدود به‌‌کارگیری یک سیستم بدون هزینه است. در اثبات سهام، شرکت‌‌کنندگان به استفاده از مقادیر بالای انرژی ملزم نمی‌‌شوند تا تغییرناپذیری لجر را حفظ کنند، حقیقتی که شدت کار را بسیار کاهش می‌‌دهد. کاهش در سختی کار منصفانه‌‌تر خواهد بود و شرکت‌‌کنندگان در انجمن را به دلیل موانع کمتر ترغیب خواهد کرد. همچنین بینش نامحدود اذعان می‌‌دارد که خارج کردن قدرت استخراج از اختیار نهادهایی که دسترسی بسیار بالایی به انرژی کم‌‌هزینه دارند می‌‌تواند باعث توزیع عادلانه‌‌تر کار شده و به یک سیستم دمکراتیک‌‌تر منتهی شود. با حذف کردن ویژگی نگه‌‌دارنده ارزش در سیستم اثبات کار، امنیت نیز بر اساس همان ارزشی به دست خواهد آمد که در خود سیستم ذخیره شده است. همانطور که دیوید یاکیرا خاطرنشان می‌‌سازد، سیستم‌‌های اثبات سهام تا حدودی به صورت بازگشتی عمل می‌‌کنند و افزایش ارزش ذخیره‌‌شده به معنی امنیت بهتر است، که به نوبه خود باعث افزایش ارزش شده و زنجیره بدین صورت ادامه می‌‌یابد.

 

با این وجود، از لحاظ بینش محدود، تعریف کردن اثبات کار صرفا به عنوان یک مکانیزم کنترل سیبیل دقیق نبوده و از اهمیت هدف آن می‌‌کاهد. اثبات کار همچنین به عنوان یکی از عوامل اساسی در واقعی نگه‌‌داشتن هزینه‌‌ها و فراهم آوردن یک مکانیزم توزیع قابل‌‌ پیشی‌‌بینی و نخبه‌‌سالار محسوب می‌‌شود.

از آنجا که بینش محدود معتقد است “هیچ راه‌‌حلی وجود ندارد و تنها باید به فکر معاوضه‌‌ها بود”، یک مکانیزم بدون هزینه قطعا غیرممکن است. همانطور که پاول استورک عنوان می‌‌کند:

تغییر محرک‌‌ پرداختی به بُعد اجتماعی یا سیاسی می‌‌تواند هزینه‌‌های کاری را عملا در حیطه رشوه و پروپاگاندا قرار دهد.اگر یک شی‌‌ء ارزش داشته باشد، مردم برای دنبال کردن آن تلاش خواهند کرد، تا جایی که آن شیء ارزشمند باشد (MC=MR). این تلاش را نیز می‌‌توان به عنوان کار به حساب آورد. بنابراین، یک راه‌‌حل باثبات برای این مشکلات عملا غیرممکن می‌‌باشد، چرا که مشوق‌‌های دیگر همیشه تا آن زمان وجود خواهند داشت که هزینه نهایی با درآمد نهایی برابر باشد.

باید به سمت آینده پیش رفت

همانطور که قبلا به آن اشاره کردیم، تفاوت‌‌های موجود در میان طرفداران رمز ارز‌‌ها، سرمایه‌‌گذاران و سازندگان را می‌‌توان در دو دسته‌‌بندی “بینش نامحدود” و “بینش محدود” مشاهده کرد، دو ایدئولوژی متضاد که از مرزهای جغرافیایی، روابط حرفه‌‌ای یا هر نوع پیشینه‌‌ای فراتر می‌‌روند.

ما معتقدیم که هر گونه تحقق خواسته‌‌های این دو نوع بینش، به ادغام آنها ختم خواهد شد. اگرچه آینده را نمی‌‌توان پیش‌‌بینی کرد، تضاد در میان بینش‌‌های مذکور به این دلیل ادامه خواهد داشت که در واقعیت، بینش‌‌ها تنها چیزی هستند که برای تمرکز بر مسیر چنددهه‌‌ای کاربرد و ادغام در اختیار داریم.

دیدگاه‌‌های غالب بینش محدود نسبت به بینش نامحدود مطلقا انحصاری نیستند. اگر در ظاهر جنگ‌‌های موجود در میان ارزها همچنان ادامه دارند، اما رئیس اصلی (سرمایه‌‌گذار شخص ثالث) – که همه افراد دیگر را متحد می‌‌کند – بین آنها مشترک است. اگرچه تفاوت‌‌های زیادی در مسیر به وجود می‌‌آیند، اما هدف نهایی یکسان است. سایفرپانک‌‌های معتقد به حریم خصوصی می‌‌خواهند نابودی امتیازات انحصاری مبتنی بر تبلیغات را ببینند و بیت کوین به عنوان ابزاری قدرتمند در مقابل افراد خودکامه باقی می‌‌ماند که از وابستگی‌‌های سیاسی، اجتماعی و مذهبی عاری است. گرچه بکارگیری رمز ارز‌‌ها مانند یک بازی مجموع‌‌-صفر به نظر می‌‌رسد، آزمایشات جدید در محیطی متن‌‌باز ادامه خواهند یافت و از طریق وارد کردن شرکت‌‌کنندگان جدید به بازار در دوره‌‌ای نه چندان بلندمدت باعث افزایش راندمان خواهند شد، در حالی که به صورت همزمان موارد استفاده کنونی را معتبر می‌‌سازند.

ممکن است وضعیت به این صورت پیش رود که برای ایجاد یک پول جهانی، تنها یک بینش محدود و متمرکز، کاربردی باشد، چرا که راه‌‌اندازی یک سیستم شخصی که از مدل تجاری بانک‌‌های سوئیسی پیروی می‌‌کند به این سطح از دقت نیاز دارد. اگر بلاک چین‌‌ها واقعا تکامل عمده‌‌ای را در دنیای رایانش نشان دهند، این امکان وجود دارد که فلسفه تکاملی مشابهی با چرخه‌‌های عرضه نرم‌‌افزاری در پیش بگیرند.

این بحث‌‌ها در آینده‌‌ای نه چندان دور به خاطرات خواهند پیوست، درست مانند جر و بحث‌‌هایی که در مورد پروتکل استاندارد ایده‌‌آل یا اینترانت و اینترنت شکل گرفتند (مانند بحث‌‌های بلاک چین در مقابل بیت کوین مربوط به نسل‌‌های پیشین) یا حتی بحث‌‌هایی که قدمت بیشتری دارند، مانند مناظره‌‌هایی که در مورد فلزات کم‌‌ارزش‌‌تر در مقابل طلا به وجود آمدند. نهایتا، در میان بحث‌‌های امروزی عده‌‌ای به عنوان برنده پدیدار خواهند شد، با این سوال که “چگونه چنین چیزی را پیش‌‌بینی نکرده بودیم؟”

در حال حاضر، تنها باید به پیشروی به سمت آینده فکر کرد.

منبع

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.