تضاد بینش‌‌‌ها در صنعت کریپتو (بخش 1)

بررسی تضاد در بینش‌‌‌ها و رویکردهای موجود در صنعت کریپتو :دنیای رمز ارز‌‌ها همواره آکنده از بحث و مجادله‌‌های زیاد در مورد مسائل مختلف بوده است و مطمئنا نمی‌‌توان به این زودی‌‌ها پایانی را برای آنها در نظر گرفت. این مقاله دو نوع کلی بینش را از لحاظ فلسفی و مفهومی توضیح می‌‌دهد و سپس بحث های شکل‌‌گرفته در فضای کریپتو را بر اساس بینش محدود و بینش نامحدود تفسیر می‌‌کند.

0 98

تضاد موجود در بینش‌‌‌ها و رویکردهای صنعت کریپتو و فضای رمز ارز‌‌ ها بی‌‌انتها هستند. بحث‌‌های شدید در مورد بسیاری از مسائل رخ می‌‌دهند و تلاش کمی برای برقراری صلح میان دو طرف صورت می‌‌گیرد. جالب توجه است که همین افراد در هر دو طرف بحث‌‌ها به جدال می‌‌پردازند. از بیشینه‌‌گرایی پولی و توزیع ثروت گرفته تا حکومت و الگوریتم‌‌های اجماع، مسائل مورد بحث دچار تغییرات زیادی می‌‌شوند، اما گروه‌‌های مخالف همان‌‌ها باقی می‌‌مانند. بدیهی است که چنین شرایطی می‌‌تواند باعث شود هر کدام از طرفین ماجرا به شیوه‌‌ای کورکورانه رفتار کنند.

توماس سوول (Thomas Sowell)، اقتصاددان سیاسی و نظریه‌‌پرداز اجتماعی، در مقالات “تضاد بینش‌‌ها” ( تضاد بینش‌‌‌ها در صنعت کریپتو ) و “بینش تدهین‌‌شده” این مسئله را مورد بحث قرار می‌‌دهد که این پدیده به دلیل اختلافات اساسی در فرضیات افراد در مورد ماهیت سیستم‌‌ها و محدودیت‌‌های آنان به وجود می‌‌آید. اگرچه مسئله مذکور بسیار کم به شیوه‌‌ای خودآگاه شناخته می‌‌شود، اما این فرضیات بزرگترین محرک‌‌های عقاید مردم هستند. از آنجا که بینش‌‌ها به ندرت مورد بررسی قرار می‌گیرند اما تاثیراتی شگرف دارند، سوول نظریه “تضاد بینش‌‌ها” را به عنوان مکانیزمی برای فکر در مورد این فرضیات معرفی می‌‌کند.

با برجسته ساختن شیوه‌‌ای که این فرضیات نقشی اساسی در شکل‌‌گیری دیدگاه ما ایفاء می‌‌کنند، سعی خواهیم کرد مسئله “تضاد بینش‌‌‌ها در صنعت کریپتو” و جدل‌‌های فکری را در فضای رمز ارز‌‌ها مورد بررسی قرار دهیم.

تحلیل خود را با توضیح دادن چارچوب بینش‌‌های متناقض آغاز خواهیم کرد. با استفاده از این چارچوب، به سراغ توضیح دادن تناقض موجود در بینش‌‌های “کریپتویی” خواهیم رفت. همچنین بعد از آشنایی با این تناقض، در مورد ساختار بحث‌‌های شکل‌‌گرفته در فضای کریپتو حرف خواهیم زد، قبل از اینکه اصلی‌‌ترین بحث را پیش بکشیم: شرح مفصلی از چهار قسمت تشکیل‌‌دهنده تناقض‌‌ بینش‌‌های کریپتویی.

پیشگفتار

1. تعریف بینش‌‌ها

2. تناقض بینش‌‌های “کریپتویی”

3. ساختار بحث‌‌ها

قسمت‌‌ها

4. قسمت 1: بیشینه‌‌گرایی پولی در مقابل چند کوینی

5. قسمت 2: “منصفانه بودن” توزیع رمز ارز‌‌ها

6. قسمت 3: حکومت

7. قسمت 4: اثبات کار در مقابل اثبات سهام

8. باید به سمت آینده پیش رفت

تعریف بینش‌‌ها

به منظور آشنایی با تناقض موجود در بینش‌‌های “کریپتویی”، نخست باید فهمید که منظور سوول از بینش چیست. بینش احساسی درونی است که نحوه عملکرد چیزهای مطلق را در ذهن ما تداعی می‌‌کند – دسته‌‌ای از فرضیات در مورد محدودیت‌‌ها و ماهیت جهان که به انسان‌‌ها کمک می‌‌کنند دلیل کارکرد چیزهای مختلف را درک کنند (یا حداقل باور داشته باشند که درک کرده‌‌اند). سوول دو دسته از فرضیات متناقض را تعریف کرده و عناوین “محدود” و “نامحدود” را به آنها اختصاص می‌‌دهد.

بینش محدود

در مرکز هر بینشی دسته‌‌ای از اعتقادات قوی یا تشخیص محدودیت وجود دارد. آنهایی که بینش محدود دارند تعدادی از واقعیات خاص را به صورت تغییر ناپذیر، “فقدان، منفعت شخصی، خطای آدمی، منحوس” می‌‌بینند. در خصوص بینش‌‌های محدود، تنها راه بهبود از طریق فهمیدن قوانین بنیادین طبیعت و تنها راه نوآوری از طریق متعهد ماندن به پارامترهای تعیین‌‌شده توسط این قوانین می‌‌باشد.

بینش محدود این نکته را به ما گوشزد می‌‌کند که اگرچه A ممکن است بهتر از B باشد، هیچ اهمیتی ندارد که A را نمی‌‌توان انجام داد. برای مثال، اگرچه ممکن است پرواز کردن از طریق آرزوی حذف گرانش یا اتمام جنگ از طریق آرزوی حذف خشونت عالی باشد، اما چنین چیزهایی در حیطه احتمالات حضور ندارند. از موارد مشابه بینش محدود می‌‌توان به دست نامرئی از اسمیت یا سفارش همزمان از ژوانگزی اشاره کرد؛ چیزهایی که محدودیت‌‌های انسان را درک کرده و ایده‌‌هایی را پیشنهاد می‌‌دهند که این محدودیت‌‌ها را به پیشرفت تبدیل می‌‌کنند.

بینش محدود از طریق تایید کردن معاوضه به جای راه‌‌حل به تصمیم‌‌گیری بیشتر می‌‌انجامد. با در نظر گرفتن گزینه‌‌های محدود در دسترس، بینش محدود بهترین معاوضه‌‌ها را با این ذهنیت انجام می‌دهد که “نیازهای برآورده نشده” ضرورتا باقی خواهند ماند. به این صورت، “راه‌‌حل‌‌های خاص برای مشکلات خاص بسیار کم‌‌اهمیت‌‌تر از ادامه‌‌ دادن‌‌ فرآیندهای درست برای معاوضه و تصحیح مشکلات غیرقابل اجتناب هستند”.

بینش نامحدود

آنهایی که دارای بینش نامحدود می‌‌باشند بر این باورند که تنها محدودیت موجود در سر راه رسیدن به یک هدف به نبود قدرت تخیل خودمان بازمی‌‌گردد. بدین صورت، مشکلات بنیادین در هر سیستمی به این دلیل وجود دارند که مردم به اندازه کافی عاقل، دلسوز، خیال‌‌آفرین یا جسور نیستند: به استفاده از قدرت تفکر مناسب، محدودیت را می‌‌توان از میان برداشت، علاقه شخصی آدمی را می‌‌توان درست کرد، ناکاملی‌‌ها را کامل کرد و تمامی شرارت‌‌ها را به پایان رساند. به جای ایجاد کردن مکانیزم‌‌های جدید برای از میان برداشتن محدودیت‌‌های بنیادین، بینش نامحدود معتقد است که می‌‌توان دنیا را مهندسی دوباره کرد تا تمامی عیب و نقص‌‌ها را از میان برداشت. بدین صورت، “مشکلات سخت همراه معاوضه‌‌های دردسرساز بخشی از بینش نامحدود نمی‌‌باشند.”

سوالاتی که تحت لوای بینش نامحدود مطرح می‌‌شوند در مورد چگونگی از میان برداشتن خصوصیات منفی در موقعیت فعلی می‌‌باشند تا راه‌‌حل‌‌های جدید به وجود آیند. از این طریق، به جای آنکه به دنبال معاوضه باشیم، تصمیم‌‌گیری به انتخاب راه‌‌حل‌‌های مناسب خواهد انجامید. با استفاده از نوآوری صحیح در مکان مناسب، تنها لازم است فداکاری‌‌های کم یا ناچیزی انجام دهیم تا به بهبود دست یابیم. در بینش نامحدود، سوالات مربوط به امکان انجام کارها اهمیت چندان زیادی ندارند، چرا که معاوضه‌‌ها تنها سلایق و شرایط متفاوت در میان افراد را نشان می‌‌دهند.

در هردو مورد، بدون توجه به فرضیات موجود، پیامد مطلوب یکسان می‌‌باشد. هدف هردو بینش این است که بهترین پیامد ممکن به دست آید. از آنجا که این فرضیات در تصمیم‌‌گیری اهمیت بسیار بالایی دارند، بیشتر اوقات توافقی در مورد دستیابی به پیامدهای مطلوب وجود ندارد. هردو بینش این نکته را تصدیق می‌‌کنند که دنیا دارای خواسته‌‌های نامحدود می‌‌باشد و معتقدند که باید راه بهینه‌‌ای برای دستیابی به این خواسته‌‌ها پیدا کرد.

همانطور که عناوین “محدود” و “نامحدود” پیشنهاد می‌‌کنند، یکی از بینش‌‌ها بر این باور است که نمی‌‌توانیم به تمامی خواسته‌‌هایمان برسیم و دیگری پتانسیل آدمی را لایتناهی می‌‌داند. بنابراین جای تعجب نیست که هر کدام از این بینش‌‌ها در مورد رسیدن به پیامدهای مورد نظر به نتایج متفاوتی منتهی می‌‌شوند.

تضاد بینش‌‌‌ها در صنعت کریپتو

با استفاده از این چارچوب‌‌های ذهنی، می‌توان درک کرد که چگونه بسیاری از مباحث پیش‌‌آمده در دنیای رمز ارز‌‌ها در دسته‌‌بندی محدود/نامحدود قرار می‌‌گیرند. این فضا کاملا نوظهور است: یک بوم نقاشی بزرگ برای آزمایش و ده‌‌ها هزار شرکت‌‌کننده که هر کدام دارای امیال و خواسته‌‌های مخصوص به خود هستند.

در چنین فضایی استفاده گسترده وجود ندارد و به همین دلیل شرکت‌‌کنندگان به سراغ روایت‌‌های کلان می‌‌روند. در هنگام تعریف کردن این روایت‌‌ها می‌‌توانیم قسمت‌‌هایی از داخل بلاک چین‌‌ها را مشاهده کنیم – آیا بینش نهایی کریپتو مانند جامعه هایپر کاپیتالیستی جان گالت (شخصیت اصلی یکی از رمان‌‌های آین راند) خواهد بود یا اینکه در نهایت جامعه‌‌ای رادیکالی- بازاری خواهیم داشت (یا هردو)؟ حتی روایت‌‌های بین بلاک چینی نیز کاملا ناسازگار هستند، درست همانطور که دیدیم روایت‌‌های به وجود آمده در مورد بیت کوین و اتریوم در طول زمان دچار تغییر و تحول شدند.

این پست بر اساس کارهای قبلی نیک کارتر و هاسو می‌‌باشد که روایت‌‌های تکاملی بیت کوین را مورد بررسی قرار می‌‌دهد (همچنین کارهای فلیپه پریرا در مورد اتریوم را نیز می‌‌توان در آن پیدا کرد). در حالی که محققین در تلاش‌‌اند نحوه تکامل روایت‌‌ها در طول زمان را توصیف کنند، تحلیلات کمتری برای قالب‌‌بندی این تحولات در شرایط مناسب صورت گرفته است: آیا این تکامل‌‌ها صرفا بر اساس فرصت‌‌طلبی هستند، در نتیجه تغییر فرصت‌‌های تجاری (و سرمایه‌‌گذاری) در اکوسیستم رمز ارز‌‌ها به وجود آمده‌‌اند یا اینکه واقعا جهت‌‌گیری‌‌های فلسفی نامربوطی را نشان می‌‌دهند؟

برجسته‌‌ترین تفاوتی که تاکنون در میان “کریپتو به عنوان پول” و “کریپتو به عنوان فناوری” شکل گرفته است را می‌‌توان به عنوان یک نقطه آغاز خوب تلقی کرد اما به هیچ وجه کامل کننده نیست. از نظر ما، این تفاوت‌‌ها به تفاوت میان “سیلیکون ولی” و “سایفرپانک” ختم نمی‌‌شوند – بسیاری از سایفرپانک‌‌ها در میان طرفداران حریم خصوصی مستحکم نبوده و بسیاری از کارآفرینان سیلیکون ولی از فرهنگ “حرکت سریع و در هم شکستن چیزها” آگاه هستند که در میان همتایان خود رواج دارد – این تفاوت‌‌ها بنیادی‌‌تر می‌‌باشند و دیدگاه‌‌های محدود و غیرمحدود در مورد نحوه یاری‌‌رسانی فناوری در آینده را بازتاب می‌‌دهند.

ساختار بحث‌‌ها

بررسی تضاد بینش‌‌‌ها و رویکردهای موجود در صنعت کریپتو

مدل هاسو (Hasu) در مورد قرارداد اجتماعی بیت کوین رابطه دوگانه میان قرارداد اجتماعی و جزئیات کاربرد در بلاک چین‌‌های عمومی را توضیح می‌‌دهد.

تقریبا تمامی بحث‌‌های پیرامون رمز ارز‌‌ها در لایه‌‌ای اجتماعی رخ می‌‌دهند. چنین چیزی می‌‌تواند بسیار مناسب باشد؛ با توجه به مدل‌‌های اداره شبکه که بسیاری از بلاک چین‌‌های عمومی از آنها پیروی می‌‌کنند، تصمیمات پیرامون اجماع اغلب باعث تقویت پیش‌‌فرض‌‌های آینده می‌‌شوند. بدین صورت، در بعضی از مباحثه‌‌های تاریخی، ایجاد الگوها با دقت و تامل بسیار زیاد صورت خواهد گرفت:

  • آیا در اختیار داشتن یک مدل بلندمدت و ایمن به همراه ذخایر پولی ثابت ممکن است (در مقابل تورم خفیف یا بالا)؟
  • با توجه به افزایش حملات امنیتی و افزایش هزینه‌‌های ایمنی، برنامه‌‌ریزی و شفافیت تا چه اندازه اهمیت دارند؟
  • آیا لایه‌‌های امنیتی “مطلق” به اندازه کافی به‌‌صرفه هستند، حتی اگر فرآیند تایید میزان سرمایه‌‌ را بسیار مشکل‌‌تر کنند (یا اینکه به اعتماد بیشتری نسبت به توزیع‌‌کننده یا نگه‌‌دارندگان سیستم نیاز داشته باشند)؟
  • با توجه به نامشخص بودن پیشرفت‌‌های آینده، آیا افزایش اندازه بلاک – کاهش کارمزد تراکنش و اجازه دادن به نودها (Nodes) برای بالا بردن مقیاس خطی – یک تصمیم اشتباه است؟

این بحث‌‌ها به ندرت به این شیوه به وجود می‌‌آیند. به جای مطرح کردن ایده‌‌ها، بحث مورد نظر – خواه در یک چت تلگرامی کوچک باشد یا در یک کنفرانس بزرگ – به سمت شور و شوق مذهبی یا تعصبات و احساسات شخصی خواهد گروید. قیمت رمز ارز‌‌ها به عنوان یک مثال زنده برای روایت‌‌های برنده عمل می‌‌کنند و مالکین آنها مشغول ایجاد گروه‌های متعصب برای محصولات خود هستند.

بیشتر بحث‌‌ها جای خود را به اعلانیه‌‌های نامشخص می‌‌دهند. طرفداران پر شور و شر باز هم به سراغ شوخی و حرف‌‌های پوچ خواهند رفت – در میان اصطلاحات فنی محبوب می‌‌توان به “ماندگار” (Here to stay) و “غیرقابل اجتناب” (Inevitable) اشاره کرد. همچنین “منسوخ” (Obsolete) و “غیرواقعی” (Unrealistic) در میان اصطلاحات نامحبوب جای دارند.

بررسی تضاد بینش‌‌‌ها و رویکردهای موجود در صنعت کریپتو

به عقیده سوول، برای فهم بهتر این گفتمان‌‌ها باید از اصول کلی منطق در مورد آنها استفاده کنیم (که اغلب نادیده گرفته می‌‌شوند):

1. تمامی گفته‌‌ها درست هستند، اگر قادر باشید اصطلاحات آنان را دوباره تعریف کنید

2. هر آماری را می‌‌توان به عنوان ملاک قرار داد

3. A همیشه می‌‌تواند از B بیشتر باشد، اگر تمامی B شمرده نشده باشد یا اینکه در میزان A مبالغه شده باشد

4. برای هر متخصصی، یک متخصص یکسان و مخالف وجود دارد، اما برای هر حقیقت ضرورتا یک حقیقت یکسان و مخالف وجود ندارد

5. هر سیاست بر اساس استانداردهای نسبتا پایین می‌‌تواند موفقیت‌‌آمیز و بر اساس استانداردهای نسبتا بالا می‌‌تواند شکست‌‌بار باشد

6. بیشتر متغیرها می‌‌تواند روند روبه‌‌بالا یا روند روبه‌‌پایین را نشان دهند، بسته به سالی که انتخاب شده اند

7. همیشه می‌‌توان از طریق قرار دادن یک متغیر در بالا و متغیر دیگری در پایین، یک عدد کسری به وجود آورد، اما این کار هیچ رابطه سببی را در میان آنها به وجود نمی‌‌آورد و خارج قسمت به دست آمده نیز هیچ رابطه‌‌ای با دنیای واقعی نخواهد داشت.

بررسی دقیق اصول سوول می‌‌تواند مشکلات موجود در بسیاری از بحث‌‌های دنیای کریپتو را روشن سازد.

قسمت 1: بیشینه‌‌گرایی پولی در مقابل چند کوینی (Monetary Maximalism vs. Multicoinery)

در ابتدا، تنها بیت کوین را در اختیار داشتیم که توسط ساتوشی اختراع شده بود. از آنجا که بیت کوین قصد داشت یک سیستم پرداخت الکترونیکی جدید را عرضه کند که هیچ نیازی به کنترل متمرکز نداشت، بیشترین تمرکز طرفداران و توسعه‌‌دهندگان این رمز ارز‌‌ همیشه بر روی امنیت (متعلق به کدهای پایه) و همچنین امنیت (متعلق به سیاست پولی) بوده است. از لحاظ تاریخی، تغییرات صورت‌‌گرفته در بیت کوین نه تنها به دلیل مزایای جدید مورد بحث قرار گرفته‌‌اند، بلکه تاثیرات جانبی آنها بر روی مسئله امنیتی نیز همیشه مورد بحث بوده‌‌اند.

جنبش سایفرپانک ابتدایی بیت کوین هرگز بر روی “فناوری بلاک چین” تمرکز نداشت. تا به امروز، اکثریت “بیشینه‌‌گرایان بیت کوین” یا “کمینه‌‌گرایان شیت‌‌کوین” (Shitcoin) معتقدند که تلاش‌‌های بیت کوین کاملا در جهت مخالف پروژه‌‌هایی مانند اتریوم، تزوس (Tezos) و رمز ارز‌‌های دیگر صورت می گیرند.

طرفداران بیت کوین همیشه به دنبال بینشی “ساده‌‌انگارانه” و خصمانه” بوده‌‌اند که از فهم تاریخی پول ریشه گرفته است: این حقیقت که “تکنولوژی برتر” پول بعدی خواهد بود و بیت کوین یکی از بزرگترین بازارها را در این زمینه دارد. از دیدگاه آنان، پروژه‌‌های دیگری که به دنبال ساختن یک بیت کوین بهتر هستند و “محدودیت‌‌های طراحی” آن را دائما تکرار می‌‌کنند، با استفاده مورد نظر آن آشنایی چندانی ندارند.

چیزی که طرفداران بیت کوین از لحاظ تاریخی به آن حمله می‌‌کنند، طرفداران چند کوین با استفاده از بینش خود از آن دفاع می‌‌کنند و اغلب چنین بینش محدود و “ساده‌‌انگارنه‌‌ای” را مورد انتقاد قرار می‌‌دهند. بینش نامحدود بر این باور است که “اگر تصور کنیم رمز ارز‌‌ها نمی‌‌توانند چیزی بیشتر از یک سیستم پولی کُند و متغیر باشند، مطمئنا دچار اشتباه بزرگی در تخیلات خود شده‌‌ایم.”

تحت چنین فرضیات نامحدودی، بیت کوین را می‌‌توان به عنوان بخشی از “عصر محاسبات” رمز ارز‌‌ها توصیف کرد، همانطور که اخیرا توسط شریک Andreessen Horowitz، یعنی جسی والدن توضیح داده شد:

بسیاری از مردم بر این باورند که مهم‌‌ترین دارایی یک سیستم پولی غیرمتمرکز امنیت آن است، نه قابلیت برنامه‌‌ریزی، و به همین دلیل زبان برنامه‌‌نویسی محدود یکی از مزیت‌‌های آن است و نمی‌‌توان آن را به عنوان باگ به شمار آورد. بر اساس این دیدگاه، می‌‌توانیم بیت کوین را به جای کامپیوتر، به عنوان یک ماشین‌‌حساب در نظر بگیریم (و این حتما یک مزیت است!). بیت کوین با هدفی خاص ساخته شد و کار خود را به خوبی انجام می‌‌دهد، اما برای توسعه‌‌دهندگانی که به دنبال ساختن اپلیکیشن‌‌های جدید می‌‌باشند، ایجاد تغییر و تحول در معماری فعلی آن کاملا مورد نیاز است.

از نظر افرادی که تحت تاثیر بینش دنیوی نامحدود هستند، بیت کوین بیشترین ضربه را به دلیل نبود قدرت تخیل کافی متحمل شده است. بدین صورت، همان ویژگی (برای مثال، قابلیت برنامه‌‌ریزی پیچیده) در بینش محدود ممکن است به عنوان باگ محسوب شود و بینش نامحدود آن را به عنوان یک ویژگی بسیار مثبت قلمداد کند. سوول (135) این تفاوت را این‌‌گونه توضیح می‌‌دهد: “سوالی که برای افراد دارای بینش نامحدود پیش می‌‌آید این است: چه چیزی باعث برطرف شدن ویژگی‌‌های منفی از وضعیت فعلی می‌‌شود تا راه‌‌حل مناسبی به وجود آید؟ سوال مورد نظر افراد دارای بینش محدود چنین است: برای رسیدن به بهبود مورد نظر چه چیزی را باید فدا کنیم؟”

از سوی دیگر، باید به یاد داشته باشیم که برای بینش محدود هیچ راه‌‌حلی وجود ندارد و تنها باید به تطبیق بیاندیشیم. توسعه‌‌دهندگان بیت کوین مانند جیمی سانگ معتقدند که فناوری بلاک چین دارای گزینه‌‌های معاوضه بسیار زیادی می‌‌باشد، از هزینه‌‌های بالای توسعه و نگهداری گرفته تا چالش‌‌های موجود بر سر راه هماهنگ‌‌سازی مشوق‌‌های گروه‌‌های مختلف. طرفداران بیت کوین معتقدند که مدافعان “بلاک چین” و “توکن‌‌سازی” تا حدودی گمراه شده‌‌اند: با استفاده از دفتر کل توزیع‌‌شده (Distributed Ledger) تمامی مشکلات مربوط به مشوق‌‌ها را می‌‌توان برطرف کرد.

بررسی تضاد بینش‌‌‌ها و رویکردهای موجود در صنعت کریپتو

بازاریابی اتریوم در اواخر سال 2016 بر اساس مفهوم “کاربردهای شکست‌‌ناپذیر” صورت می‌‌گرفت که به توسعه‌‌دهندگان اجازه می‌‌داد کارهای زیادی را انجام دهند، چیزهایی که تاکنون حتی اختراع نشده‌‌اند. اگرچه کامل بودن تورینگ (Turing Completeness) مزایای مخصوص به خود را دارد، اما نمی‌‌توان انتظار داشت که آن را بدون معاوضه‌‌های مهم به دست آورد.

بسیاری از سرمایه‌‌گذاران سیلیکون ولی بلاک چین را به عنوان یکی از ابزارهای به وجود آوردن بازارهای جدید در نظر گرفته‌‌اند، همانطور که نیول راویکانت خاطرنشان کرد، بلاک چین‌‌ها می‌‌توانند جای شبکه‌‌های موجود در بازار را بگیرند. جوئی کروگ، مدیر ارشد اطلاعات Pantera Capital، معتقد است که سرمایه‌‌گذاری شرکت‌‌های سنتی در پروژه‌‌های بلاک چینی اهمیت بالایی دارد. به عقیده وی، بلاک چین‌‌ها می‌‌توانند بازارهای جدیدی را در صنایع مختلف به وجود آورند که نسبت به سرویس‌‌های مالی بسیار گسترده‌‌تر می‌‌باشند:

فناوری بلاک چین برای بازارهای چندجانبه بسیار مناسب است – مخصوصا برای امور مالی. موارد کاربردی دیگر که با بازارهای مالی ادغام می‌‌شوند بدین صورت هستند: بازارهای ذخیره فایل مانند Filecoin؛ بازارهای رایانشی؛ بازارهای مربوط به بازی‌‌های رایانه‌‌ای؛ فضای نام (Namespace) مانند Handshake؛ شرط‌‌بندی مانند FunFair؛ و پروتکل‌‌های اشتراک‌‌گذاری مانند Origin. این پروژه‌‌ها باعث به وجود آمدن سرمایه‌‌گذاری‌‌های زیادی خواهند شد: شرکت‌‌های منفعت‌‌طلب را از بقیه جدا کرده و آنها را با نرم‌‌افزار جایگزین کنید.

گرایش سیلیکون ولی به بینش نامحدود کاملا شفاف است. با تعریف شبکه‌‌هایی مانند بیت کوین به عنوان نرم‌‌افزار، نقش فناوری نسبت به نظام پولی ارجحیت پیدا می‌کند. بدین صورت، “بلاک چین” صرفا به یکی از پلتفرم‌‌های نوظهور در دنیای در حال تکامل اینترنت تبدیل می‌‌شود (Web 3.0). دنیس نازاروف از شرکت Andreessen Horowitz در مقاله‌‌ای تحت عنوان “چه چیزی بعد از دنیای متن‌‌باز پدیدار خواهد شد؟” این مسئله را به خوبی توضیح می‌‌دهد:

سال‌‌ها تلاش از طرف شرکت‌‌های نوآور باعث به وجود آمدن سرویس‌‌های کارآمدی شد (برای جستجو، نقشه خوانی، اجتماعی و تجاری)، اما نوآوری‌‌های ترکیبی بیشتری در دسترس توسعه‌‌دهندگان و کارآفرینان بیرونی قرار ندارند. بازسازی سرویس‌‌ها از ابتدا و بر اساس همین شرایط تقریبا غیرممکن است.با تکامل بیشتر شبکه‌‌های رمز ارز‌‌ی، آنها احتمالا مشوق‌‌های قوی‌‌تری را فراهم خواهند آورد و سرویس‌‌های باز جدیدی را در قسمت‌‌هایی از دنیا ایجاد خواهند کرد که اکنون در اختیار سرویس‌‌های بسته می‌‌باشند. سرویس‌‌های باز مبتنی بر شبکه‌‌های رمز ارز‌‌ی قادرند فرصت‌‌های بی‌‌مانندی را به نسل جدید توسعه‌‌دهندگان و کارآفرینان ارائه دهند تا به نوآوری بپردازند.

استفاده از زبان

گفتمان متخصصین فناوری در مورد پتانسیل فناوری بلاک چین در واقع محدودیت‌‌های فعلی را رد کرده و گرایش بیشتری به پیشرفت‌‌های آینده دارند. عدم مشاهده این بینش اغلب به نبود قدرت تخیل کافی از جانب “افراد شکاک” نسبت داده می‌‌شود. چه کسی می‌‌توانست پتانسیل کامل اینترنت را در سال 1995 و بعد از معماری نوظهور آن مشاهده کند، یا اینکه چه کسی قادر بود گسترش روزافزون نرم‌‌افزارهای موبایل را با توجه به محدودیت‌‌های بیشمار اولین گوشی آیفون پیش‌‌بینی کند؟ سوول این مسئله را بدین صورت توضیح می‌‌دهد:

مشکلات غیرقابل ردیابی به همراه مبادله‌‌های دردسرساز، بخشی از بینش نامحدود نیستند. مشکلات تنها به این دلیل وجود دارند که مردم به اندازه افراد دارای بینش نامحدود، عاقل، دلسوز، رویاپرداز یا جسور نیستند.

همانطور که سوول خاطرنشان می‌‌کند، این نکته را حتی می‌‌توان در گزینه‌‌های زبانی بینش نامحدود نیز مشاهده کرد: “لغات مورد استفاده در بینش نامحدود سرشار از اصطلاحاتی می‌‌باشند که مبادله‌‌های اضافی و طرفداری از راه‌‌حل‌‌های مطلق را رد می‌‌کنند.”

به صورت کلی‌‌تر، استفاده از زبان به بازتابی قدرتمند از دیدگاه‌‌های یک فرد تبدیل می‌‌شود. برای مثال، اصطلاح “کمینه‌‌گرایان شیت‌‌کوین” (Shitcoin Minimalist) بینشی محدود را در مورد پتانسیل راه‌‌حل‌‌های بلاک چینی برای برطرف ساختن مشکلات انسان را بیان می‌‌کند.

اصطلاح “بیشینه‌‌گرایان بیت کوین” (Bitcoin Maximalist) نیز یکی از اظهارات ویتالیک بوترین است، کسی که بعد از رد شدن تمامی پیشنهاداتش در مورد بیت کوین، دست به ایجاد اتریوم زد. این اصطلاح از آن زمان به صورت کامل به کار گرفته شده است، همانطور که ویتالیک اذعان داشت: “من برای بیشینه‌‌گرایان بیت کوین آرزوی ناکامی می‌‌کنم، اما تنها به این خاطر که بیشینه‌‌گرایی بیت کوین در جستجوی نابودی تمامی پلتفرم‌‌های دیگر است.” ویتالیک بدین صورت دیدگاه خود را توضیح می‌‌دهد:

تنها از آن جهت که من طرفداری کورکورانه از یک کوین‌‌ را به عنوان یکی از ایدئولوژی‌‌های مستبدانه می‌‌بینم که به طور جدی می‌‌تواند احتمال نوآوری رمز ارز‌‌ی را از بین ببرد و آن را به جای رقابت بازاری به فرآیندهای سیاسی (حکومت بیت کوین) وابسته کند؟

سوول این تضاد را در کار خود لحاظ کرده و خاطرنشان می‌‌سازد که “این دسته از افراد اغلب لقب‌‌هایی دائمی بر روی اشخاص دیگر می‌‌گذارند” تا خودشان را به عنوان فرد مورد آزار قرارگرفته مطرح کنند و مکانیزم “ما در مقابل آنان” را تقویت سازند. این القاب نمی‌‌توانند چندان سودمند باشند – منافع عده‌‌ای از طرفداران افراطی بیت کوین نمی‌‌توانند منافع بیشتر دارندگان بیت کوین را، که حتی از چنین گفتمان‌‌های آنلاینی آگاه نیستند، بازتاب دهند.

طرفداران بیت کوین بیش از پیش خود را از این بینش نامحدود جدا می‌‌کنند، با این تفسیر که ارتباط چندانی با علم ندارند. حتی قدرتمندترین طرفداران بینش نامحدود نیز نمی‌‌توانند ارتباط میان واقعیت‌‌های فناوری امروزی و روندهای آینده را انکار کنند. والدن اذعان می‌‌دارد:

نحوه عملکرد این فرآیند در حیطه تحقیق باز قرار دارد. طرفداران معماری‌‌های عصر سرور تاکید می‌‌کنند که تجربه عصر ابری از طریق استانداردسازی و جداسازی ارتباط بین‌‌بلاک چینی در میان بلاک چین های ناهمگون پدیدار خواهد شد. پروژه‌‌های دیگر مانند اتریوم 2.0 و Dfinity در حال کار بر روی زنجیره‌‌های همگن و دارای تورینگ کامل هستند. همچنین تعدادی دیگر از پروژه‌‌ها در حال تحقیق بر روی معماری‌‌های جدیدی هستند که رایانش را به خارج از زنجیره انتقال می‌‌دهند.

برای مطالعه ادامه این بخش اینجا کلیک کنید.

منبع

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.