تئوری ایجاد یک بازار مالی نوین با کریپتوکارنسی (بخش سوم)

تکنولوژی بلاکچین و کریپتوکارنسی پایه‌‌های زیرساخت نوین مالی هستند، درست همانطور که اینترنت پایه‌‌ی زیرساخت نوین اطلاعات بود. هیچکدام از این دو یک ‌‌شبه ساخته نشدند. در این مقاله به نقاط ضعف و قوت کریپتوکارنسی برای خلق یک سیستم مالی نوین و حوزه‌هایی که بیشترین تاثیر را در آن‌ها خواهد داشت، پرداخته شده است. در بخش سوم از این مطلب، حوزه‌های ذخیره‌‌سازی و توان رایانشی، سرمایه گذاری، اقتصاد، فناوری و کشش بازار بررسی شده است.

0 101

برای خواندن بخش اول این مقاله می توانید اینجا و برای خواندن بخش دوم اینجا را کلیک کنید

ذخیره‌‌سازی و توان رایانشی

‌‌‌‌دو چالش بزرگ دیگر در اینجا ذخیره‌‌سازی و توان رایانشی هستند. توان رایانشی ساده‌‌تر است و همیشه در حال افزایش است و حتی مک‌‌بوک هم می‌‌تواند هزاران پردازش در ثانیه انجام دهد. اگر می‌‌خواهید آن را بیشتر ارتقا دهید، حجم کار زیادی هستند که می‌‌شود با استفاده از Web Assembly انجام داد که از EVM بسیار بهینه‌‌تر و سریع‌‌تر است. کارهایی هم هست که می‌‌شود برای پردازش تراکنش‌‌های غیرتعاملی به موازات هسته‌‌های تراکنشی چندگانه انجام داد.

در ذخیره‌‌سازی دو مشکل وجود دارد، یکی این است که امروزه بلاکچین‌‌ها نیازمند میزان زیادی خواندن و نوشتن رایانشی در دیسک دارد. این را هم می‌‌توان به صورت موازی درآورد (کار بر این مورد هم‌‌اکنون در اتریوم در حال انجام است).

مشکل دیگر مقدار مطلق ظرفیت ذخیره‌‌سازی مورد نیاز برای ذخیره بلاکچین و داده‌‌های مربوط به آن است. بیت کوین‌‌ و اتریوم نیازمند صدها گیگابایت فضای ذخیره‌‌سازی هستند و روزی این حجم به ده‌‌ها ترابایت می‌‌رسد. یکی از راهکارهای این داشتن گجت‌‌های نهایی است که بلوک‌‌ها را پس از یک نقطه مشخص نهایی کنند و به گره‌‌ها اجازه دهند تا سوابق را تکه تکه کرده و تنها برخی بلوک‌‌های اخیر را ذخیره کنند. با این وجود، ذخیره‌‌سازی همه داده‌‌های وضعیت مربوط به بلاکچین الزامی است و تحقیقات بیشتر به دنبال راه‌‌های دیگر برای ذخیره‌‌سازی‌‌ بهینه‌‌تر، فشرده‌‌تر و استفاده از داده کمتر اهمیت دارد.

دو قطعه تکنولوژی هستند که می‌‌توانند مسائل مقیاس‌‌پذیری لایه اول را حل کنند: شاردینگ و STARKS. هم شاردینگ و هم STARKS امیدبخش هستند. هردوی این‌‌ها حدود سه سال از تولید و استفاده دور هستند.

شاردینگ ایده‌‌ی ساخت این‌‌هاست، به نحوی که گره‌‌های واحد در شبکه برای پردازش همه تراکنش‌‌ها و حتی انتشار بلوک‌‌ها نیازی به ذخیره‌‌سازی کل داده‌‌ها نداشته باشند. راه ساده‌‌ای برای فکر کردن درباره آن این است فرض کنید قرار است بلاکچین را به n قطعه تقسیم کنید. سپس کاربران تنها به قطعه‌‌ای توجه می‌‌کنند که مورد استفاده‌‌شان است.

نگرانی‌‌هایی هم درباره امنیت به وجود می‌‌آید: چطور می‌‌توانید مطمئن شوید که فردی نمی‌‌تواند به یک قطعه حمله کند و یک تراکنش نامعتبر را انجام داده یا چیزی را سانسور کند؟ چالش‌‌هایی هم با ارائه امکان برقراری ارتباط درون قطعه وجود دارد. مثلا تصور کنید اگر بازار Augur روی قطعه الف واقع بود و Dai روی قطعه ب: آنان می‌‌بایست به طور امن به ارتباط می‌‌پرداختند و Augur از Maker استفاده می‌‌کرد. با فرض اینکه همه چالش‌‌های مطرح شده در بالا از جمله مسئله تضمین عدم حذف داده از قطعه‌‌ها (موجودیت داده) حل شوند، به یک راهکار مقیاس‌‌پذیری می‌‌رسید که مسائل شبکه، مسائل رایانشی و چالش‌‌های ذخیره‌‌سازی را پوشش می‌‌دهد.

در STARKS، ایده این است که شما بتوانید دسته‌‌ای از تراکنش را با هم تجمیع کرده و ثابت کنید که تراکنش‌‌ها به شکل درست و صادقانه پردازش شده‌‌اند و سپس گره‌‌ها تنها این اثبات را تایید می‌‌کنند. پس شما می‌‌توانید با تایید یک یک اثبات 10 هزار تراکنش تایید کنید. البته مسائلی مانند حجم اثبات و زمان ایجاد هم وجود دارد، اما شرکت‌‌هایی مانند Starkware در حال حل این مسائل هستند. در این صورت توان رایانشی و پهنای باند کمتری مورد نیاز است، چون این تکنولوژی مردم را قادر به تایید دسته‌‌های تراکنش می‌‌سازد.

لایه دو شامل پروتکل‌‌ها و دسته‌‌های فناوری ذکرشده در بالا، یا روی لایه یک است. این تکنولوژی‌‌ها شامل سیستم‌‌های زیر هستند:

  • کانال‌‌های وضعیت/پرداخت
  • زنجیره‌‌های جانبی (سایدچین)
  • پلاسما

همه این سیستم‌‌ها بدون محدودیت‌‌های مشخص درباره مقیاس‌‌پذیری از قراردادهای هوشمند پشتیبانی می-کنند و هر کدام بده‌‌بستان‌‌های خاص خود را دارند.

در کانال‌‌های وضعیت، ایده‌‌ کار این است که شما قراردادها را با سرمایه وثیقه‌‌گذاری کرده و سپس پیام‌‌های تراکنش‌‌ها را برای ارسال پول امضا می‌‌کنید. بده‌‌بستان این مورد قفل سرمایه/نقدینگی است. حداقل 2 باربر وثیقه برای اجرای تراکنش مورد نیاز است پس این تکنولژی برای نمونه‌‌های موردی مانند پرداخت‌‌ها خوب کار می‌‌کند. اما من معتقدم که برای مواردی مانند معاملات که کاربران در آن از الزامات وثیقه امتناع می‌‌کنند به خوبی کار نمی‌‌کند.

زنجیره‌‌های جانبی هم سیستم‌‌هایی مانند شبکه POA، Cosmos و Polkadot هستند. همه آنان روش‌‌های متنوع اتصال سیستم‌‌های موازی به زنجیره‌‌هایی مانند اتریوم و استفاده از آن شبکه‌‌های جدید به عنوان مسیر مقیاس‌‌پذیری هستند. به عنوان مثال، Augur، Maker و 0x همه در زنجیره‌‌های موازی خود در این سیستم‌‌ها کار می‌‌کنند. در این سیستم‌‌ها قرار دادن امنیت و اتصال بدون خلل در کنار یکدیگر دشوار است، اما Polkadot و Cosmos در این زمینه در حال پیشرفت زیادی هستند. پلاسما هم می‌‌تواند به نوعی درون این زنجیره‌‌ها در نظر گرفته شود.

پلاسما که نیازی به سرمایه مازاد ندارد، هنوز هم مسائل حل نشده زیادی دارد: تسویه یا برداشت در زنجیره اصلی زمان زیادی می‌‌برد، مقادیر زیادی از داده را نیاز دارد، انجام کار با مدل‌‌های مبتنی بر حساب دشوار است و غیره. این مشکلات در نهایت حل می‌‌شوند ولی حالا خیلی زود است. امیدبخش‌‌ترین چیزی که در این عرصه دیده‌‌ایم چیزی به نام Gluon Plasma است.

در نهایت ما Arbitrum را داریم. فکر می‌‌کنم این جذاب‌‌ترین بده‌‌بستان این موارد است چون نقدینگی یا زمان را دخیل نمی‌‌کند، اما مقداری بده‌‌بستان واسطه‌‌ای دارد. بده‌‌بستان Arbitrum این است که باید یک فرد/گره صادق در مجموعه تاییدکننده وجود داشته باشد، مشکل این است. اگر یک گره صادق وجود داشته باشد سیستم به شکلی امن کار می‌‌کند. شما به عنوان کاربر دارایی‌‌هایتان را در یک ماشین مجازی جداگانه واریز می‌‌کنید و نقطه عدم توافق می‌‌تواند در زنجیره تعیین و تایید شود، هرکس اشتباه کند ورقه‌‌ای از سرمایه را از دست می-دهد، پس برای صادق بودن انگیزه مالی وجود دارد.

تبادلات فیات

تبادلات فیات هم تکه‌‌ای لازم و مهم از پازل ما هستند. بخش بزرگی از منافع کریپتو این است که در بلندمدت چیزها را ارزان‌‌تر می‌‌کند. یک نمود ساده از این، مفهوم نرخ پرداخت در شرط‌‌بندی است: با فرض اینکه همه چیز برابر است، اگر 100 دلار روی یک سری تاس تصادفی شرط ببندید و 92 دلار ببرید، نرخ پرداختتان 92 درصد و کارمزدتان 8 درصد خواهد بود. در حال حاضر اگر بخواهید از یک صرافی غیرمتمرکز یا چیزی مثل Augur استفاده کنید، کارمزدهایتان چیزی حدود 10 درصد یا بیشتر خواهد شد: 5 درصد نوسان روزانه قیمت اتر؛ چند درصد هزینه‌‌های پذیرش فیات؛ چند درصد برای کارمزد سوخت تجارت. مقیاس‌‌پذیری به این مورد آخر کمک می‌‌کند؛ پروژه‌‌‌‌هایی مانند Maker و Dai به مورد اول کمک می‌‌کنند؛ اما هزینه‌‌های پذیرش فیات نیازمند یک راه حل است. برای این مورد می‌‌توان دو زاویه را در نظر داشت:

  • مشکلات تبادلات صرافی و نهادی
  • مشکل تبادلات کارگزاری و مشتری

Bakkt، شرکت تابعه تازه تاسیس مبادلات فراقاره‌‌ای، مشکل تبادلات نهادی را با ارائه‌‌ی یک زیرساخت تراکنشی کم‌‌هزینه حل خواهد کرد. هیچ‌‌کس در جهان شبکه‌‌ی معاملاتی بهتری از ICE ارائه نمی‌‌کند.

در کریپتو، طرف مشتری برای آینده‌‌ی توسعه‌‌ی هر کاربرد غیرمتمرکزی اهمیت بیشتری دارد (مصرف‌‌کنندگان باید بتوانند پول‌‌هایشان را ارزان و آسان به کریپتو تبدیل کنند).

اگر مجبور به ترک اپلیکیشن شوند و به صرافی‌‌ بروند که 2 تا 4 درصد کارمزد دریافت می‌‌کند، شاید هیچگاه استفاده از آن شیوع پیدا نکند. در عوض، برنده چیزی شبیه به Stripe خواهد شد. Wyre در این زمینه پیشرو است و به نظرم در حال حاضر تنها رقیب بازار است. آنان در صرافی‌‌ها، تامین‌‌کنندگان OTC و دیگران نقدینگی جمع می‌‌کنند که این خود باعث معاملات کم‌‌هزینه با پشتیبانی ACH و پذیرش کارت بدهی خواهد شد. خلاصه اینکه توانایی ورود و خروج به Dai برای کمتر از 50 درصد نقاط اساسی، این مشکل را برای همیشه حل خواهد کرد.

همه این‌‌ها یک پرسش را به وجود می‌‌آورد، چطور در این فضا سرمایه‌‌گذاری می‌‌کنید؟

برای حداکثر کردن سرمایه‌‌گذاری در این بازار نوپا، باید یک تمرکز میان مدت تا بلندمدت را در نظر بگیریم. بازار در کوتاه‌‌مدت معمولا غیرعقلانی عمل می‌‌کند و جدا کردن سره از ناسره زمان می‌‌برد. خلاصه اینکه بازارها امروزه ویژگی‌‌های خاص بسیاری از پروژه‌‌هایی را که در واقع کارآمد هستند، تیم توسعه خوبی دارند و می‌‌توانند کاربران را جذب کنند، شناسایی نمی‌‌کنند. تنها زمانی که این تکنولوژی شروع به مقیاس‌‌دهی کند و تبادلات ارزان‌‌تر موجود شوند، بازار تشخیص خواهد داد که کدام پروژه‌‌ها خوب و کدام پروژه‌‌ها بی‌‌فایده هستند. به قول وارن بافت، وقتی جزر و مد شود معلوم خواهد شد چه کسی لباس شنا پوشیده است و چه کسی نه.

پس خرید دارایی‌‌ها و نگه‌‌داری آنان به طور متوسط تا بلندمدت منطقی است. علاوه براین، ماهیت نوپای این بازار نیازمند زمان واکنش طولانی‌‌تری به توسعه‌‌های مثبت در اصول اساسی آن است. یکی از این موارد اجرای اتریوم، Augur و Maker بود که در آنان دارایی‌‌های بومی هر مورد پس از به دست آوردن نقطه عطف و موفقیتی بزرگ، قیمت خود را از دست دادند.

شما به عنوان یک سرمایه‌‌گذار باید ابتدا سه کار انجام دهید:

  • دارایی‌‌ها و شرکت‌‌هایی را خریداری کنید که به موثرترین شکل تفکر و نظریه سرمایه‌‌گذاری‌‌تان را ممکن سازند؛
  • آنان را نگه دارید، وقی قیمت کاهش یافت یا ارزان‌‌تر شد دوباره مقدار بیشتری بخرید؛
  • دائما 1 و 2 و نظریه‌‌تان را ارزشیابی کنید.

البته این گفتنش آسان‌‌ است. برای هر پروژه من به فناوری آن، اقتصاد آن، تیم، بازار، محصول و کشش آن دقت می‌‌کنم و پس از سرمایه‌‌گذاری دائما به ارزشیابی این شاخص‌‌ها می‌‌پردازم.

فناوری

وقتی در این فضا به دنبال یک پروژه می‌‌گردیم، اولین چیزی که به آن نگاه می‌‌کنیم فناوری است. شاید این کمی احمقانه به نظر برسد چون با منطق رایج همخوانی ندارد و حتی مخالف آن است. اما با نظر به اینکه کریپتو جوان است، ایجاد یک پروژه در آن مانند یک استارتاپ سنتی نرم‌‌افزاری نیست و بیشتر شبیه ساخت یک شرکت بیوتکنولوژی یا تولید راکت است.

استثناهایی برای این قانون وجود دارد، از جمله کسب‌‌وکارهایی که دیدگاه زیرساختی اصلی را کمک یا پشتیبانی می‌‌کنند. وقتی فناوری را ارزیابی می‌‌کنید به دنبال این هستید که ببینید آیا چیز مناسب و درستی است و با عقل جور درمی‌‌آید یا نه. شاید این در حد احمقانه‌‌ای انتزاعی به نظر برسد، اما نسبت به آنچه از رو به نظر می‌‌رسد کمی سفت و سخت‌‌تر است. مثلا فرض کنید در شرکت‌‌هایی در صنعت انرژی سرمایه‌‌گذاری کرده‌‌اید و کسی به شما ایده‌‌ای را نشان می‌‌دهد که با قوانین فیزیک همخوانی ندارد (مثلا حرکت بی‌‌پایان یک وسیله)، پس باید از آن پروژه یا شرکت دوری کنید.

به همین ترتیب، مردم در حال ایجاد پروژه‌‌هایی هستند که نویدبخش علم کامپیوتر در عرصه بلاکچین هستند. بیشتر پروژه‌‌های موجود در این عرصه نوعی وسیله‌‌ متوقف‌‌ناشدنی را ارائه می‌‌کنند و به دنبال تحقیقات مقیاس‌‌پذیری هستند. بسیاری از سرمایه‌‌گذران این چیزها را نمی‌‌فهمند: چیزهایی مانند اینه لایه شبکه مشکل بسیار مهم‌‌تری از لایه رایانشی است؛ یا اینکه پیشنهاد مقیاس‌‌پذیری می‌‌تواند گاهی با چند سرور AWS که چندان غیرمتمرکز هم نیستند همسو شود.

اقتصاد

پس از ارزیابی فناوری، باید اقتصاد یک پروژه یا شرکت را ارزشیابی کنید. کریپتو یکی از آن زمینه‌‌هایی‌‌ست که علوم کامپیوتر و اقتصاد کاملا در آن تنیده شده‌‌اند.

یک اشتباه رایج در این عرصه ساختن رمز ارزی است که تنها برای پرداخت درون یک اپلیکیشن خاص به کار گرفته می‌‌شود. شبیه این می‌‌ماند که همه خریداران وال‌‌مارت را به خرید تنها توسط کارت هدیه وال‌‌مارت وادار کنید. این اولا بازار را کاملا محدود می‌‌کند. دوما کریپتو یک دارایی باارزش در نظر گرفته نخواهد شد. مردم تنها زمانی به آن تبادل خواهند کرد که به آن نیاز داشته باشند و وقتی کارشان تمام شد از آن خارج می‌‌شوند. در نتیجه رمز ارز به جمع کردن ارزش به عنوان پیش‌‌شرط حفظ فعالیت اقتصادی نیازی ندارد.

خب پس داشتن توکنی که کاربردی است (به عنوان یک مکانیزم سودآوری یا به دست آوردن یک دارایی) ضروری است. همچنین باید در سیستم مشوق‌‌های مناسبی داشت؛ نباید عده‌‌ای از مردم بتوانند باعث سقوط یا شکست خوردن سیستم بشوند.

هر سیستمی که با مشوق‌‌ها سازگاری داشته باشد نباید برای کار کردن به نوع‌‌دوستی و حسن نیت متکی باشد. برای اعتماد به مردم باید مشوق‌‌های اقتصادی را در کنار خود ردیف کنید. پروژه‌‌ها باید تحلیل عمیق‌‌تری از نظریه بازی انجام دهند. این در نقطه مقابل انجام بدون دقت کار و بدون ملاحظات ساختارهای مشوق اقتصادی قرار دارد.

تیم

وقتی فهمیدید که تکنولوژی و اقتصاد پروژه مناسب هستند، گام بعدی نگاه به تیم کاری آن است. در حالی که تکنولوژی و اقتصاد خوب مزایای خوبی هستند، تیم خوب چیزی است که می‌‌تواند کار را تمام کند. در هنگام ساخت یک پروتکل چیزهایی هستند که باید به دنبالشان باشید. مثلا باید تیم تجربه کافی در گذشته داشته باشد و پیشتر در زمینه پروژه‌‌های متن باز کار کرده باشد. ذهنیت بین متن باز و متن بسته آنقدر متفاوت است که اگر معنایش را ندانید انگاری به حالت لال‌‌گونه برای مخاطبتان سخن می‌‌گویید. ایجاد جامعه توسعه‌‌دهنده بسیار مهم است: شما به کسی مانند گای کاواساکی (Guy Kawasaki)، از فرشتگان اپل نیاز دارید تا توسعه‌‌دهندگان را به ساخت پروژه وادارد.

بازار

وقتی به بازار نگاه می‌‌کنید می‌‌خواهید در چیزی سرمایه‌‌گذاری کنید که در صورت حل مشکلات فنی بازار بزرگی داشته باشد، یا چیزی شبیه به یک اسباب‌‌بازی باشد اما مردم به آن علاقه نشان دهند. دسته دوم می‌‌تواند نشانگر اپلیکیشن‌‌هایی باشد که بیشتر شبیه همان اسباب‌‌بازی بوده‌‌اند. روش دیگر نگاه کردن به این فناوری ردگیری مالی آن است: درست مثل آمازون که به دنباله‌‌ طولانی اینترنت تبدیل شد و در نهایت بیشتر بازار را در دست گرفت، کریپتو هم به دنباله طولانی بخش مالی بدل می‌‌شود.

محصول و کشش

ورای این چیزها، شما محصول و کشش را دارید که بر خلاف همه چیزهای دیگر، دو چیز کاملا مهم هستند. بیشتر پروژه‌‌های کریپتو این‌‌ها را نمی‌‌دانند چون این فضا بسیار جوان است و زیرساخت نوپایی دارد و به همین دلیل زمان زیادی برای ساخت یک محصول نیاز است. با گذر زمان، سرعت تحویل یک محصول به بازار کمتر خواهد شد و این دو مورد در صحنه کریپتو بیشتر نمایان خواهند شد. این دو مفهوم در حال حاضر بیشتر در پروژه‌‌هایی حضور دارند که در حال جذب توجهات به خود هستند، اما بازار آنان را نادیده می‌‌گیرند. محصول مستقیم و آسانی که مردم دوستش داشته باشند در بازار پادشاهی می‌‌کند و سوق دادن مردم به سمت آن محصول بهتر است. یادتان باشد که اگرچه ایده‌‌ها یک سنت هم هزینه ندارند، اما اجرا به ازای هر سهم 20 دلار هزینه برمی‌‌دارد.

دائما در حال ارزشیابی باشید

وقتی دارایی را خریداری کردید، گام بعدی ارزشیابی مداوم برای فهمیدن این نکته است که آیا باید دارایی‌‌های جدید بخرید، دارایی‌‌های کنونی را بفروشید یا دارایی‌‌های کنونی‌‌تان بیشتر بخرید. ما تنها به خریدن دارایی‌‌های جدید پرداختیم اما دو مورد دیگر چه؟ اگر دارایی در مقایسه با دارایی‌‌های مبنا ارزان‌‌تر باشد، یا موفقیت بیشتری به دست آورده باشد و بازار واکنش نشان نداده باشد، خرید بیشتر دارایی کار ساده و بی‌‌دردسری است. به نظرم این بهترین زمان برای خرید دارایی بیشتر است. بیشتر دارایی‌‌های کریپتو هنوز ثمری نداده‌‌اند، پس در هنگام افزودن به این موقعیت احتمالا به دنبال دسته دوم هستید؛ اگر نظریه‌‌‌‌تان تغییر نکرده است، اصولتان دست نخورده‌‌اند و قیمت پایین است، وقت خوبی برای خرید است.

وقتی بحث فروش دارایی پیش می‌‌آید، وقتی فکر می‌‌کنید که ارزش آن به حداکثر رسیده است و دیگر در مرحله رشد قرار ندارد، یا وقتی که چیزی تغییر کرده است و شما دیگر به آن دارایی باور ندارید، می‌‌خواهید دارایی‌‌تان را بفروشید. اما حیاتی‌‌ترین بخش این ارزشیابی تداوم به‌‌روزرسانی نظریه‌‌تان در این تغییرات است. اگر کارآفرینی چیزهای جدیدی بسازد که بازار را به شدت تغییر دهد، یا بازار در پایان به شما ثابت کند که اشتباه می‌‌کرده‌‌اید، باید نقطه‌‌نظرتان را تغییر دهید.

خلاصه

بعضی‌‌ها می‌‌پرسند که بین توکن‌‌ها و سهام کدام را برای سرمایه گذاری انتخاب کنند. به نظرم باید هردو را بخرید. باید در مراحل و پروفایل‌‌های مختلف نقدینگی اقدام به خرید کنید، اما دارایی مبنا که در آن سرمایه‌‌گذاری می‌‌کنید همان چیزها را پشتیبانی می‌‌کنند. برخی پروژه‌‌ها نقدینگی دارند و به طور عمومی خرید و فروش می‌‌شوند. برخی از پروژه‌‌های جدید در حال انجام ICO هستند و برخی دیگر هم شرکت‌‌های معمولی با ساختار سهامی هستند. البته ارزشیابی آنان اندکی با هم تفاوت دارد. یک شرکت سنتی با یک پروژه متن باز بسیار متفاوت است. اما به نظر من می‌‌توانید در این اکوسیستم از هردوی‌‌شان پول دربیاورید.

در حال حاضر قیمت‌‌گذاری این دارایی‌‌ها مبارزه‌‌ای بر مبنای برندسازی است، اما پیش‌‌بینی تخیلات و خواسته‌‌های مردم بسیار دشوار است. در نتیجه منطقی‌‌تر این است که چیزهایی بخرید که بنیادهای قوی دارند و آنچنان خوب عمل می‌‌کنند که بازار دیگر نمی‌‌تواند آنان را نادیده بگیرد.

اگر می‌‌خواهید از این اختلال سیستم مالی بهره برید، بهترین راه برایتان خرید پروژه‌‌هایی است که از برداشته شدن آن دو مانع کریپتو بیشترین بهره را ببرند. این یعنی داشتن افق زمانی بیشتر و برداشتن انگشت از روی ماشه، چون این چیزها برای نشان دادن خود به زمان نیاز دارند. از آنجایی که بلاکچین‌‌ها در هر ثانیه تنها 10 تراکنش انجام می‌‌دهند و کارمزد تبادلات 2 تا 4 درصد است، هیچ دلیلی برای نگرانی در مورد کم‌‌جمعیت بودن پروژه‌‌هایی که در آنان سرمایه‌‌گذاری کرده‌‌اید وجود ندارد.

پروژه شما شاید در برابر هوا و هوس‌‌های کوتاه‌‌مدت بازار آسیب‌‌پذیر باشد، ولی تنها دلیل آن این است که بازار در حال حاضر در نزاع برندسازی قرار دارد. شما به عنوان یک سرمایه‌‌گذار مطلع و منظم، باید بر این موج‌‌ها سوار شوید و آن را از سر بگذرانید.

همچنین اگر قرارداد هوشمندی با اپلیکیشن‌‌های غیرمتمرکز بتواند 10 هزار تراکنش در ثانیه انجام دهد و 50 نقطه تبادل در کریپتو داشته باشد یک هشدار است و موقعیت شما خالی از کاربر خواهد ماند. در اینجاست که باید نگران شوید.

حالا در طول دوره‌‌ی ناامیدی، اگر باور دارید که تکنولوژی موردنظرتان مناسب است، سرمایه‌‌گذاری کنید. اپلیکیشن‌‌های قاتل از سیستم مالی غیرمتمرکز/موازی از نمونه‌‌های موردی که هم‌‌اکنون وجود دارند استفاده می‌‌کنند. وقتی تکنولوژی‌‌ها از نظر طیف محدود هستند و کند و گران‌‌قیمت دیده می‌‌شوند و ذهنیت‌‌های «هیچوقت سریع و ارزان نمی‌‌شود» غالب باشند، بهترین زمان برای سرمایه‌‌گذاری است.

به نظرم برای پول درآوردن در این عرصه باید درباره اینکه در کدام پروژه‌‌ها و شرکت‌‌ها سرمایه‌‌گذاری کنید مخالف جمع باشید. خریدن بیت کوین‌‌ و نشستن به امید اینکه به طلای دیجیتال تبدیل شود آسان است. اما ما روی گنج پنهان بزرگ‌‌تری ایستاده‌‌ایم: سپیده‌‌دمان انقلاب نظام مالی.

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.