تئوری ایجاد یک بازار مالی نوین با کریپتوکارنسی (بخش دوم)

تکنولوژی بلاکچین و کریپتوکارنسی پایه‌‌های زیرساخت نوین مالی هستند، درست همانطور که اینترنت پایه‌‌ی زیرساخت نوین اطلاعات بود. هیچکدام از این دو یک ‌‌شبه ساخته نشدند. در این مقاله به نقاط ضعف و قوت کریپتوکارنسی برای خلق یک سیستم مالی نوین و حوزه‌هایی که بیشترین تاثیر را در آن‌ها خواهد داشت، پرداخته شده است. در بخش دوم از این مطلب، تاثیر این فناوری بر شرکت‌‌های مبتنی بر پروتکل‌‌های متن باز، مسئله قوانین و مقیاس پذیری بررسی شده است.

0 92

برای خواندن بخش اول این مقاله می توانید اینجا و برای خواند بخش سوم می توانید اینجا را کلیک کنید.

شرکت‌‌های مبتنی بر پروتکل‌‌های متن باز

شرکت‌‌هایی که روی پروژه‌های متن باز بنا شده‌اند چطور؟ تبادلات فیات مانند فرصتی به نظر می‌‌رسند که می‌‌توانند ارزش به دست بیاورند، خب دیگر چه؟

ما می‌‌توانیم به سادگی یک شاخه شکوفای کسب‌‌وکارهای به سبک Red Hat را روی این پروتکل‌‌ها ببینیم. تقریبا فرصت‌‌های بی‌‌شماری برای شرکت‌‌ها هست تا خدمات ارزش افزودی ارائه کنند که به شکل غیراجاره‌‌ای ارزش به دست بیاورند. برخی از مثال‌‌های آن شامل تسهیل ساخت قراردادهای هوشمند، تامین ابزارهای برای نوشتن امن‌‌تر قراردادهای هوشمند، حفظ مقررات KYC/AML، تبادل بهتر، راهکارهای امانت دارایی، حل اختلافات و ابزارهای قضاوت، شرکت‌‌های حواله، ابزارهای مدیریت مالی و غیره هستند.

در فضای سنتی شرکت‌‌ها، به نظرم بیشترین کسب ارزش را در رابط‌‌های متوسط تا بلندمدت و آسانی می‌‌یابیم که بر روی این پروتکل‌‌ها توسعه یافته‌‌اند. ما هنوز در ابتدای راه مشاهده این مورد با پروژه‌‌هایی مانند Veil هستیم که قصد ساخت مشتقات و سایت‌‌های شرط‌‌بندی آنلاین بر روی پلتفرم Augur را دارد.

چرا باید کسی به جای یک شرکت متمرکز سنتی و در مخالفت با ساختن یک شرکت متمرکز، بر روی یک پروتکل کار کند؟ دو پاسخ وجود دارد: کارمزدهای پایین‌‌تر و مزیت/عدم پایبندی قانونی.

کارمزدهای پایین‌‌تر

در صورتی که یک پروتکل به درستی طراحی شده باشد، نمی‌‌توانید آن را فورک کرده و کارمزدهایش را پایین بیاورید، چون پروتکل‌‌های مناسب و صحیح به دنبال اجاره نیستند: آنان کمترین میزان کارمزد را در سطح انجام تراکنش‌‌ها و بدون تحت تاثیر قرار دادن امنیت شبکه دریافت می‌‌کنند. مثلا Augur تقریبا رویکرد سالمی به آنچه می‌‌توان به عنوان نسخه‌‌ی غیرمتمرکز آمازون جف بزوس (Jeff Bezos) توصیف کرد اتخاذ کرده است، «مارجین شما، فرصتی برای پروتکل من است».

پس از دیدگاه آزاد، دلیلی وجود ندارد که بر چیزی غیر از این پروتکل‌‌ها طرحی بسازیم. اگر با فورک کردن یک پروتکل غیراجاره‌‌ای کارمزدها را کاهش دهید، امنیت را قربانی کرده‌‌اید. مثلا اگر تامین امنیت یک شبکه 1000 دلار هزینه داشته باشد و به استخراج‌‌کنندگان یا سهامداران تنها 500 دلار پرداخت شود، می‌‌تواند انگیزه‌‌ای برای خراب‌‌کاری به وجود بیاورد. در حالی که اگر به آنان 1000 دلار پرداخت شود، شبکه با انگیزه‌‌ها سازگار شده، امنیت دارد و همه هم راضی هستند.

این پرسش به وجود می‌‌آید که: «خب، این شرکت‌‌ها چطور پول به دست می‌‌آورند؟»

آنان با ارائه خدماتی که ارزشمند بوده و ارزش هزینه‌‌ای که پرداخت می‌‌شود را دارند، پول در می‌‌آورند. گرفتن رابط کاربری Augur، میزبانی کردن آن روی AWS و زدن یک کارمزد 50-bps روی آن چندان ماندگار نیست و مدل تجاری پایداری به حساب نمی‌‌آید.

با این حال تامین نقدینگی و بازارسازی یا قبول ریسک به عنوان یک معامله‌‌گر، همیشه توسط فردی که مایل به پرداخت هزینه‌‌ای برای نقدینگی است پاداش داده می‌‌شود. شاید رقابت وجود داشته باشد، اما مردم هنوز مایلند برای نقدینگی آنی پول پرداخت کنند.

فکر می‌‌کنم که این شرکت‌‌ها بیشتر شبیه دو زیگما هستند تا گوگل‌‌ها و فیسبوک‌‌ها (نرم‌‌افزار + ترکیب تجربه مالی).

قانون

مزیت دوم موضع قانونی است. ما شاهد تقسیم‌‌بندی تطابق‌‌های قانونی هستیم. کوین بیس را به عنوان یک مثال در نظر می‌‌گیریم؛ اگر آنان بیت کوین‌‌ را (به عنوان یک شبکه متمرکز) ساخته و مدیریت کرده بودند، مقررات بیشتری بر آنان اعمال می‌‌شد تا اینکه تنها بر روی بلاکچین بیت کوین‌‌ کار کرده و از بیت کوین‌‌ استفاده می‌‌کردند.

در این سناریو، آنان به عنوان اپراتور بیت کوین‌‌ شناخته می‌‌شدند که این خود موجب الزامات قانونی زیادی می‌‌شد. تصور کنید مجبور باشید با نقل و انتقال پول کاربران متعدد ناشناس در سراسر جهان کار کنید.

آنان در عوض از بیت کوین‌‌ استفاده می‌‌کنند و در نتیجه تنها نیازمند برآورده کردن الزامات KYC/AML بر روی مشتریانشان هستند (کاربرانی که در خود کوین بیس رفت و آمد می‌‌کنند). به عبارت دیگر، این سیستم‌‌ها الزامات تطابق قانونی را به شکلی کامل بخش‌‌بندی‌‌شده تقسیم می‌‌کنند. بسیاری از مزایای قراردادهای هوشمند این هستند که می‌‌توانند بازارهای منصفانه‌‌تر، قابل برنامه‌‌ریزی، شفاف و آزادی به وجود بیاورند که در آن همه چیز به طور برنامه‌‌ریزی‌‌شده اتفاق می‌‌افتد و نقش‌‌ها کدبندی شده و برای همه منصفانه هستند.

اداره صرافی‌‌ که با 150 حوزه قضایی تطابق قانونی داشته باشد امکان‌‌پذیر نیست، اما امکان این وجود دارد که چندین صرافی ظاهر شوند که بتوانند با حوزه قضایی محلی خود تطابق قانونی داشته باشند.

با ساخته شدن راهکارهای دیگری مانند Veil، می‌‌توانید KYC/AML را بر همتایان خود اعمال کنند تا در کشورهایی که در آن کار می‌‌کنند معامله انجام دهند، اما مجبور نیستند خود را به عنوان یک صرافی ثبت کنند (چون گره‌‌های اتریوم این کار را می‌‌کنند، Veil یک معامله‌‌گر دیگر در صرافی همتا به همتا خواهد بود). با این حال اگر Veil به کار ایجاد بازارها و تطابق سفارش‌‌ها وارد می‌‌شد، می‌‌توانست داستان جدیدی به وجود بیاید و باید ثبت‌‌نام انجام می‌‌شد. در هر صورت Veilها در جغرافیای مربوط به خود می‌‌توانند شروع به کار کنند و رابط‌‌کاربری‌‌ها سازگار خود را در پروتکل‌‌های غیرمتمرکزی مانند Augur یا 0x ارائه کنند.

برگشت به « شرکت‌‌های واقع بر پروتکل‌‌های متن باز»

این نوع کسب‌‌وکارها میزان ارزش خوبی به دست خواهند آورد، چون در جاهایی قرار دارند که مشتریان بیشترین تعامل را دارند. بدترین حالت سناریو این است که اگر کاربر اپلیکیشنی باشید که روی یک پروتکل غیرمتمرکز ساخته شده باشد و آن اپلیکیشن متوقف شود، همیشه می‌‌توانید رابط‌‌های کاربری را به عنوان یک نسخه پشتیبان به حالت کاملا غیرمتمرکز بازگردانید.

پروژه‌‌های واقع بر این پروتکل‌‌ها خود را با گرفتن شکل‌‌های مختلف، حذف کارکردهای مشخص، افزودن ویژگی‌‌ها، آسان‌‌تر کردن چیزها یا ساده‌‌تر کردن آنان متمایز کنند. مثلا یک نفر می‌‌تواند با این راهبرد و با ایجاد یک رابط کاربری شرط‌‌بندی بر روی Augur که در آن طرف دیگر معامله را تشکیل داده و با Bet365 رقابت کنند، یک شرکت چند میلیارد دلاری بسازد. همانطور که جف بزوس می‌‌گوید «مارجین آنان فرصت شماست».

شرکت‌‌هایی که روی پروتکل‌‌ها دست به ساختن چیزهایی می‌‌زنند گاهی یک بخش حیاتی را فراموش می‌‌کنند: در حالی که یک پروتکل میزان زیادی از کارهای بک‌‌آفیس مربوط را انجام می‌‌دهد، برایتان بازاریابی نمی‌‌کند. انجام کار ساخت بر روی این پروتکل‌‌ها تمرکز شرکتتان را به سوی جذب کاربر و بازاریابی می‌‌کشاند. و فراموش نکنید که این وظیفه (و توانایی) پروتکل نیست که محصولتان را بازاریابی کند، این کار جستجوی گوگل است که برای وب‌‌سایتتان بازار پیدا کند.

موانع بکارگیری

سه مانع اصلی بر سر راه امکان‌‌پذیری و بکارگیری این تکنولوژی وجود دارد:

  • زیرساخت نوپا
  • مقیاس پذیری
  • تبادلات فیات به کریپتو

زیرساخت نوپا

ساختن چیزی در فضای بلاکچین/رمز ارز از نظر فنی بیشتر معادل ساخت یک راکت یا بیوتکنولوژی است تا ساختن اپلیکیشنی مانند اسنپ‌‌چت. محیط‌‌ها، زبان‌‌ها و ابزارهای توسعه در کریپتو بسیار جدید هستند و همین امر ساختن هر چیزی را دشوار می‌‌سازد. این شبیه روزهای اول ظهور اینترنت است که ساختن یک وب‌‌سایت ساده کار دشواری بود. می‌‌توانید در زمان ساخت آیتم‌‌ها در اتریوم می‌‌توانید برای نوشتن قراردادهای هوشمند از زبان سالیدیتی استفاده کنید. سالیدیتی یک قدم از زبان نوشتاری بیت کوین‌‌ که اجازه کار چندانی به شما نمی‌‌دهد بالاتر است. ساختن این نوع چیزها تنها از سال 2015 ممکن شده است. آزمودن زبان سالیدیتی هم زمان‌‌بر است، چون چارچوب آزمایشی مناسبی برای آزمودن قراردادهای هوشمند وجود ندارد. ترافل (Truffle) هم راهکار دیگری است که هنوز برای استفاده چندان مناسب نیست.

با این حال چشمگیرترین چالش موجود، حصول اطمینان از این است که کد نوشته شده صحیح باشد. در اینجا دو بعد وجود دارد: ویژگی‌‌ها و پردازش کار شما. در هنگام تعیین طراحی یک پروتکل، تضمین صحت ویژگی‌‌های فنی زمان‌‌بر است. لازم به ذکر نیست که صحت اقتصادی کدها هم ضروری است.

کریپتو از این نظر کم‌‌نظیر است که علم کامپیوتر و اقتصاد را به شکل تنگاتنگی ترکیب می‌‌کند، پس اگر هر دو را به درستی انجام ندهید سیستمتان به درستی کار نخواهد کرد و به دلیل قرار گرفتن تحت حمله فاجعه به بار بیاورد. این نیازمند شب‌‌ها و روزهای طولانی بحث درباره بردارهای مختلف حمله و روش‌‌های به اشتباه افتادن است. به محض در اختیار داشتن یک ویژگی، گام بعدی پیاده‌‌سازی آن است و وقتی آن کار را انجام دادید، باید تطابق 100 درصدی با ویژگی‌‌ها داشته باشد. در غیر این‌‌صورت سیستم شما برنامه‌‌ای که به آن داده‌‌اید را انجام نخواهد داد.

به محض اینکه کدتان را نوشتید، سپس باید با اشخاص ثالث، برنامه‌‌های باگ یاب، بررسی‌‌های دستی کد، نوشتن مقادیر زیادی از آزمایشات، اجرای ابزارهای تحلیل آماری که آسیب‌‌پذیری‌‌ها رایج را تشخیص می‌‌دهند امنیت را حسابرسی کرده و مطمئن شوید که همه این چیزها برای کدهایی که به آنان اتکا می‌‌کنید انجام شده باشد. با این حال بیشتر این ابزارها برای پروژه‌‌هایی که از چندین قرارداد هوشمند که با هم تعامل دارند کار نمی‌‌کند.

قرارداد هوشمند و راکت‌ها

اگر شما سازمان ناسا هستید و راکتی می‌‌سازید و در نهایت آن را پرتاب می‌‌کنید، تنها یک فرصت برای انجام این کار دارید. هر گونه باگ در کد راکت باعث انفجار آن می‌‌شود. البته می‌‌شود یک راکت جایگزین هم می‌‌شود.

در کریپتو، پرتاب راکت معادل اجرای یک قرارداد هوشمند است. بار قرارداد راکت پول است. یک تفاوت اساسی و حیاتی بین راکت ناسا و قرارداد هوشمند وجود دارد: کد راکت متن بسته است، در حالی که قرارداد هوشمند متن باز است. این قیاس اینطور است که راکتی در وسط پرواز است و فردی می‌‌خواهد توانایی این را داشته باشد که دستور انفجار آن را صادر کند. به دلیل متن باز بودن کد، همه می‌‌توانند طراح‌‌ها را بخوانند تا حملات را آزمایش کنند. این چالش نوشتن قرادادهای هوشمند امن است.

رویکردها به تمرکز زدایی – استفاده از خلبان خودکار به عنوان یک استعاره

دو رویکرد به ساخت اپلیکیشن‌‌های غیرمتمرکز وجود دارد. یک رویکرد این است که از روز اول غیرمتمرکز باشید، رویکرد دیگر این است که نسبتا متمرکز شروع کنید و با گذر زمان کم کم غیرمتمرکز شوید. این شبیه رویکردهای مختلف در رانندگی خودکار است. شما با تسلا به سطح 2 (اتوماسیون تقریبی) رانندگی مستقل دست خواهید یافت و با گذر زمان به سطح 5 (اتوماسیون کامل) خواهید رسید.

با Waymo، پروژه خودرو خودران چند میلیون دلاری شرکت Alphabet Inc. در سطح 4-5 شروع به کار کرده و منتظر می‌‌مانید تا در سطح امنی به دست بیاید. کریپتوکیتیز یا 0x رویکردی مانند تسلا گرفته‌‌اند و وب‌‌سایت‌‌های متمرکزی دارند که میزبان رابط‌‌کاربری‌‌ها و آیتم‌‌های آزاد است. از سوی دیگر، Augur رویکردی شبیه به Waymo دارد که در آن از روز اول کاملا غیرمتمرکز است و حالا بر روی بهبود تجربه و مقیاس‌‌پذیری در سطح محصول کار می‌‌کند.

به نظر من در مسئله رانندگی خودکار رویکرد تسلا منطقی‌‌تر است چون کاربر نهایی را در دنیای واقعی به آزمایش وامی‌‌دارید. به نظر من، مسائل امنیت و اعتماد رویکرد Waymo را برای کریپتو منطقی‌‌تر می‌‌کنند. علاوه بر این، در کریپتو همه چیز توسط مسئله مقیاس‌‌پذیری محدود شده است، پس زمان بیشتری برای تکرار دارید، در حالی که این عامل محدودکننده است.

بیوتکنولوژی

اگر به یک شرکت بیوتکنولوژی نگاه کنید، چیزی را می‌‌بینید که pipeline نام دارد و مجموعه‌‌ای از داروهایی است که در حال حاضر تحت تحقیق و توسعه قرار دارند. علاوه بر این، شرکت امیدوار است که تعدادی مسائل پژوهشی را حل کند و با این کار خواهند توانست در نهایت دارویی را که به عموم مردم نفع می‌‌رساند، وارد بازار کنند. این داروها معمولا از سه تا چهار مرحله عبور می‌‌کنند. مرحله اول کشف مولکول کاندید دارو است و اگر امیدبخش به نظر برسد، آزمایش‌‌ها شروع می‌‌شوند. گاهی ابتدا آزمایشات حیوانی شروع می‌‌شوند و گاهی شرکت‌‌ها مستقیما سراغ آزمایش‌‌های انسانی می‌‌روند. سپس در مرحله آزمایش انسانی سه مرحله دیگر دارید.

آنچه درمورد بیوتکنولوژی جالب است این است که شرکت‌‌ها که بسیاری از آنان به طور عمومی مورد معامله قرار می‌‌گیرند، باید اساسا مشکلات را در صورت تقاضا حل کنند. و مانند کریپتو، همه‌‌ی این مسائل تحقیقاتی حل‌‌نشده را دارید، مسائلی مانند فهمیدن مقیاس‌‌‌‌پذیری، اثبات سهام، مسئله موجودیت داده و … که باید بر اساس جدول زمانی به آنان بپردازید. مردم پروتکل اثبات سهام کاسپر اتریوم و قطعه‌‌بندی علاقه دارند. آنان از مردم می‌‌خواهند تا همه این مسائل حل نشده علم کامپیوتر را در بازه زمانی دو تا سه ساله حل کنند. این یکی از دلایل نوسان این بازار است: وقتی به چند شرکت برتر بیوتکنولوژی جهان نگاهی بیاندازید می‌‌بینید که قیمت سهام آنان گاهی برای مدت طولانی راکد بوده است، تا اینکه نقاط عطف مهم یا آزمایش‌‌های موفقی را در مراحل مختلف یک دارو اجرا کرده‌‌اند. البته کریپتو در روزهای اول حیات خود قرار دارد و چنین حرکتی را در 5 تا 6 سال آینده شاهد خواهیم بود. پس از آن نقطه، کریپتو شباهت بیشتری به توسعه سنتی نرم‌‌افزار خواهد یافت.

شما به عنوان یک سرمایه‌‌گذار باید الزاماً چیزهایی بخرید که اگر نقاط عطف مهمی درباره مقیاس‌‌پذیری و معاملات ارزان انجام شد، عملکرد خوبی داشته باشند. بخش جالب کریپو که خیلی کوتاه به آن می‌‌پردازیم این است که کاتالیزورهای بیشتر پروژه‌‌ها به یکدیگر گره خورده است. شما به عنوان یک سرمایه‌‌گذار می‌‌توانید بفهمید که چه کسی در اجرا و ساخت چیزهایی که به نظرتان در بلندمدت برای اکوسیستم ارزش خواهد داشت خوب عمل می‌‌کند و تیم، تکنولوژی و اصول اقتصادی قوی در پشت پرده خود دارد. و خب قطعا فکر می‌‌کنید که اگر این مشکلات حل شوند، آن تیم در استفاده از آنچه ساخته‌‌اند موفق عمل خواهند کرد. به عبارت دیگر، سرمایه‌‌گذاری‌‌هایی را انتخاب کنید که از حل آن مشکلات به همه سود برسانند و این یا آینده را خواهد ساخت یا به آن اجازه شکوفایی می‌‌دهد. درست مثل بیوتکنولوژی، اگر سعی کنید بازار را زمان‌‌بندی کنید کشته خواهید شد؛ به‌‌جای آن، سبدی از شرکت‌‌های دارای تیم و محصولات خوب خریداری کنید و تا وقتی که کاربرد عمومی پیدا کنند یا شکست بخورند آنان را نگه دارید.

مقیاس پذیری

وقتی درباره آنچه بازار را تحریک می‌‌کند صحبت می‌‌کنیم، دو مسئله‌‌ی باقی‌‌مانده از بیشترین اهمیت برخوردارند (مقیاس پذیری و تبادلات فیات).

دلیل اهمیت مقیاس پذیری این است که بدون وجود آن، این اپلیکیشن‌‌ها نه سریع، نه ارزان و نه ساده خواهند بود. حالا اگر بگوییم «بیت کوین در یک دهه گذشته با موارد کاربردی کمی تناسب و سازگاری پیدا کرده است»، این گفته به چند دلیل کوته‌‌نظرانه است. یکی از دلایل این است که بیت کوین‌‌ در وهله اول برای انتقال ارزش به کار گرفته شده است و راهکارهای بهتری برای مقیاس‌‌پذیری آن وجود دارد (مانند شبکه لایتنینگ). علاوه بر این، مقیاس دادن به پلتفرم‌‌های قرارداد هوشمند با قابلیت‌‌هایی فراتر از پرداخت، تنها سه سال است که تحت توسعه قرار گرفته است.

مثلا اتریوم تنها سه سال است که به وجود آمده است و در حالی که اولین سال‌‌ها بر ایجاد بهبودهای توسعه‌‌دهندگان و رفع باگ‌‌ها صرف شد، سه سال دیگر بر مقیاس‌‌دهی به تکنولوژی گذشت. همچنین تا این اواخر هیچ اپلیکیشن یا پروژه‌‌ی مهمی در اتریوم وجود نداشت. از منظر فنی، حالا که اپلیکیشن‌‌های واقعی روی اتریوم وجود دارند، افرادی که بر مقیاس‌‌پذیری کار می‌‌کنند می‌‌توانند به آن نمونه‌‌های موردی نگاه کرده ببینید که چطور به حل مسائل مقیاس‌‌دهی می‌‌پردازند.

دو جا برای مقیاس‌‌دهی به بلاکچین وجود دارد: لایه 1 و لایه 2. هردوی این‌‌ها را در ادامه بررسی می‌‌‌‌کنیم.

لایه 1 به معنای بلاکچین‌‌های مبنا مانند بیت کوین‌‌ و اتریوم است. چالش‌‌های اصلی مقیاس‌‌پذیری به شبکه‌‌سازی، ذخیره‌‌سازی و توان رایانشی برمی‌‌گردد. شبکه‌‌سازی بزرگ‌‌ترین مشکل موجود است. اگر بخواهید بلوکی پر از داده را در جهان منتشر کنید باید آن را به چند کامپیوتر ارسال کرده و سپس آن کامپیوترها آن را به چند کامپیوتر دیگر فرستاده و … تا اینکه کل شبکه از آن باخبر شود. این زمان زیادی می‌‌برد و به همین دلیل است که اتریوم و بیت کوین‌‌ فاصله زمانی زیادی بین بلوک‌‌هایشان دارند. اگر بتوانید بفهمید که چطور می‌‌‌‌شود زمان انتشار و زمان مورد نیاز برای ارسال یک بلوک در کل شبکه را کاهش داد، می‌‌توانید خروجی و سرعت را بالا ببرید. اگر کامپیوتری 10 برابر قوی‌‌تر از آنچه امروز دارید در اختیار داشتید، به دلیل محدودیت پهنای باند باز هم بدون درست کردن مسئله تکثیر شبکه نمی‌‌توانستید افزایش معناداری به وجود بیاورید.

یکی از ایده‌‌های درست کردن مسائل شبکه‌‌سازی، فشرده کردن داده‌‌هاست تا گره‌‌ها مقدار داده‌‌ی کوچک‌‌تری را درون شبکه ارسال کنند. یک ایده دیگر تلاش برای کاهش تعداد جهش‌‌های لازم برای مطلع شدن کل شبکه از داده مورد نظر توسط انجام چیزی شبیه به آنچه Bloxroute انجام می‌‌دهد. Bloxroute در حال ساخت یک شبکه تحویل محتوا برای بلاکچین است. این باید افزایش 100 درصدی خروجی را در پی داشته باشد.

یکی از اقدامات دیگر در این عرصه این است که هیچ کامپیوتری برای مطلع شدن از همه تراکنش‌‌ها یا قطعه‌‌بندی مورد نیاز نباشد. قطعه‌‌بندی و STARKS را به طور جداگانه مورد بحث قرار می‌‌دهیم چون می‌‌توانند همه سه مانع موجود بر سر راه اجرای مقیاس‌‌پذیری را حل کنند. گراف‌‌های جهت‌‌دار غیرمدوری هم وجود دارند که اجازه پردازش و انتشار موازی تراکنش‌‌ها را به افراد می‌‌دهند که خود این امر می‌‌تواند به مسائل شبکه‌‌سازی کمک کند. چالش ایناست که هیچ‌‌کس تا کنون نفهمیده است که چطور به ترتیب‌‌دهی جهانی تراکنش‌‌های در یک گراف جهت‌‌داری غیرمدور دست پیدا کند. نبود قابلیت نظم‌‌دهی به تراکنش‌‌ها باعث دشوار شدن اپلیکیشن‌‌های مالی و معاملاتی می‌‌شود.

می‌‌توانید برای جدا کردن پردازش تراکنش‌‌ها از رسیدن به اجماع بر آنان یا داشتن مسیرهای کند و سریع که شبکه در آن به طور پیش‌‌فرض نسبتا متمرکز است، اما در صورت بروز اشتباه کاملا غیرمتمرکز می‌‌شود، کارهایی از این قبیل انجام دهید. این یکی دیگر از ایده‌‌های خوب است.

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.