بزرگان عرصه ارز رمزها، فراز و فرود بازار را بررسی می‌کنند

این مقاله که ترجمه یکی از مقالات هفته نامه نیویورکر (The New Yorker) است، درمورد تجارب و گفت و گوهای نویسنده آن با تعدادی از چهره‌های مشهور در دنیای ارز رمزها، به ویژه ویتالیک بوترین (خالق اتریوم) است. این نویسنده درمورد جزییات جهان کریپتو و نحوه کار و تفکرات افراد شاخص فعال در آن، امید و اهداف آنها برای ایجاد تحول در بازارهای مالی و ایجاد یک سیستم غیر متمرکز و عادلانه صحبت می‌کند.

0 93

مقاله‌ای که می‌خوانید ترجمه مقاله The Prophets of Cryptocurrency Survey the Boom and Bust از نیویورکر است.

مدتی پیش من در یک کنفرانس ارز رمزنگاری شده در تورنتو شرکت کردم. هتل من در بالاترین طبقه یک ساختمان بزرگ در مرکز شهر بود که یک روف گاردن ( فضای سبز روی پشت بام) و استخر داشت. یک روز صبح که قهوه و دوناتم را در این گاردن می‌خوردم، یک جفت اردک را تماشا می‌کردم که از توده‌ای از حبه‌های غذای پرندگان که برای آن‌ها کنار استخر قرار داده شده بود، غذا می‌خوردند. هر از چند ثانیه، آن‌ها سر خود را خم می‌کردند تا آب بنوشند و با این کار کمی از حبه‌های هضم نشده داخل آب می‌ریخت. چند ماهی کپور آن‌جا پرسه می‌زدند و گاهی به سطح آب می‌آمدند تا از تکه‌های غذا بخورند. هر چه بیشتر نگاه کردم، بیشتر به این نتیجه رسیدم که اردک‌ها از عمد به ماهی‌ها غذا می‌دهند. آیا چنین چیزی امکان داشت؟ از مسئول صبحانه که یک فرد اهل Quebec (شهری در کانادا) بود، پرسیدم. او لبخندی زد و گفت: «نه،‌ اما این چیزی است که من به کودکان می‌گویم.»

در طول شب گذشته (در واقع یک سال گذشته)، ذهن من مشغول پیچیدگی ارز رمز‌ها و فناوری بلاکچین زیربنایی آن‌ها بود. بیت کوین و متعاقبا تکثیر سایر ارز رمز‌ها با رسالت خود برای اصلاحات و تحول اجتماعی و از آن مهم‌تر وعده ثروت آتی، جهان را شگفت‌زده کرده بودند. یک سیستم پولی همتا به همتا که بانک‌ها و دولت‌ها را دور می‌زند، این امکان را فراهم آورده تا بتوان با مقاومت در برابر دولت مرکزی ثروتمند شد.

بخش‌هایی از این موضوعات را متوجه می‌شدم ولی اکثر آن برای من قابل درک نبود. اگر شما یک مهندس کامپیوتر یا یک ریاضیدان نباشید، هر چه بیشتر در دفترهای کل توزیع شده، الگوریتم‌های اجماع، عملکردهای هش، اثبات‌های دانایی صفر، نظریه تحمل خطای بیزانس و … تعمق کنید، بیشتر از سرزمین آشنای «دنیای سنتی» دور می‌شوید (که یک آینده‌نگر بلاکچینی یا دلسوزی به من گفت در آن زندگی می‌کنم) و احتمال رسیدن شما به محدودیت‌های درک و فهمتان بیشتر می‌شود. به جای آن به تشبیه چنگ خواهید زد.

صحبت در مورد بلاکچین ذهن شما را به یک وایت ‌برد تبدیل می‌کند. شما دائما پاک می‌کنید و هر زمان مشابهتی پیدا می‌کنید از نو می‌نویسید. من دوناتم را در دست داشتم و به اردک و کپور فکر می‌کردم. بیایید تا حبه‌ها را به عنوان ارز رمز در نظر بگیریم، نام آن‌ها را سکه کپور می‌گذاریم. آیا در این صورت اردک‌ها ماینر خواهند بود؟ هر آلتکوین (اصطلاح استفاده شده برای همه ارز رمز‌ها به جز بیت کوین)، جامعه‌ای از علاقمندان و شاکیان دارد، پس شاید کپورها جامعه این سکه هستند. جامعه کپور. مسئول صبحانه که حبه‌ها را آن‌جا قرارداده بود ساتوشی سکه کپور است (با یاد ساتوشی ناکاموتو، نام مستعار خالق بیت کوین که هنوز هویت وی فاش نشده است). درست است، پروتکل سکه کپور قوی بود و به نظر می‌رسید که بین انگیزه‌ها هماهنگی خوبی وجود داشته باشد، اما این پروژه نتوانست در زمینه غیرقابل تغییر بودن، غیر متمرکزسازی و حریم خصوصی خوب عمل کند. سکه کپور آشغال بود.

چند ساعت بعد، در یکی از اتاق‌های کنفرانس در هتلی دیگر ناهار می‌خوردم. سر میزی به همراه جادوگران عرصه کریپتو نشسته بودم که چند تن از آنان از مورد احترام‌ترین توسعه‌دهندگان این «فضا» بودند. (حتی ساکنان دنیای سنتی نیز باید بعد از مدتی تسلیم شده و در اشاره به فضای ارز رمز، دست از استفاده از گیومه برای «فضا» بردارند.) چهار تن از این توسعه‌دهندگان محققانی بودند که با اتریوم، پلتفرم متن‌باز بلاکچین در ارتباط بودند. اتریوم به خودی خود یک ارز رمزنگاری شده نیست. برای فعالیت در اتریوم، باید از ارز رمز اتر استفاده کنید که مانند بیت کوین قابل خرید و فروش است. (در بین ارزهای رمز‌نگاری شده، ارزش بازاری اتر بعد از بیت کوین در مقام دوم قرار دارد.) توسعه‌دهندگان نمونه نخبگان برنامه‌نویسی بودند که هرجا ظاهر می‌شدند با نادیده‌گرفتن تقریبا هر چیز دیگر، توجه خود را بر ساخت یک زیرساخت مالی جهانی و رایانشی معطوف می‌کردند: راهی نوین برای مدیریت پول یا هویت، سیستمی که آن را به عنوان نسخه‌ای بهتر و غیر متمرکز از شبکه جهانی وب، وب ۳٫۰ تعریف می‌کنند (سیستمی در راستای وعده‌های آرمان‌گرایانه اولیه اینترنت و نه جهنم زشت و انحصاری امروزی آن). آن‌ها قصد دارند تا اطلاعات ما را از فیس‌بوک و گوگل و الیگارش‌های جدید دره سیلیکون پس بگیرند.

یکی از آن‌ها، ولادیمیر زامفیر (Vlad Zamfir)، یک ریاضیدان رومانیایی ۲۸ ساله که در کانادا بزرگ شده و از دانشگاه گوئلف انصراف داده، در حال نوشتن معادلاتی بر روی یک تبلت الکترونیکی به نام reMarkable pad بود. همانطور که خط خطی می‌کرد توضیح می‌داد. سایر افرادی که سر میز نشسته بودند به سوی او خم شده بودند، به طوری که آن صحنه یادآور تابلوی «درس آناتومی دکتر نیکلاس تولپ» رامبراند بود. او به دو سه نفری که آشکارا از درک صحبت‌های او عاجز بودند، گفت: «ببخشید که شما را با ریاضیات خودم از بحث خارج کردم.» زامفیر سرپرست توسعه‌دهندگان یکی از بخش‌های کاسپر است، یک ارتقاء نرم‌افزاری که قرار است باعث شود مقیاس‌پذیری اتریوم بهبود یافته و امن‌تر باشد، موضوعی که گمان می‌رود برای بقای اتریوم حیاتی باشد. زامفیر که در بیوی توییتر وی نوشته شده «پوچ‌گرا، ترول»، دو سال پیش به یک خبرنگار گفت: «این یک فناوری مزخرف است.»

زامفیر معادلاتی را که بر روی آن‌ها کار کرده بود، به دیگران نشان می‌داد. معادلاتی که قرار بود یکی از هزاران مشکل موجود را حل کنند. این تلاش به خصوص با هدف بهینه‌سازی ساختار انگیزه تایید اثبات سهام صورت می‌گرفت. یعنی چگونه باید افراد و دستگاه‌های کافی را ترغیب کنیم که در یک عملیات کامپیوتری لازم برای فعالیت کل سیستم فعالیت کنند. زافیر گفت: «در اینجا تلاش می‌کنیم تا نظریه بازی را انجام دهیم.» سایرین به اشکالاتی که به نظرشان می‌رسید اشاره می‌کردند. زافیر گفت: «منطقی به نظر نمی‌آید». «اما از لحاظ ریاضی درست است.» چیزی که اینجا دیدم خلاصه چیزهایی بود که به طور کلی در کریپتو با آن مواجه شدم.

در سمت راست او ویتالیک بوترین (Vitalik Buterin)، بنیان‌گذار اتریوم و فیلسوف نسبتا بی‌رغبت نشسته بود. بوترین که ۲۴ سال دارد، گاهی نگاهی به معادلات زامفیر می‌انداخت اما بیشتر با نگاهی مالیخولیایی به جایی دیگر خیره می‌شد و گاهی با یک انگشت در تلفن خود پیام یا توییتی تایپ می‌کرد. او سرعت گیرایی بالایی داشت و تقریبا آن چیزی را که زامفیر کشف کرده بود از قبل می‌دانست. به نظر او یافته‌های زامفیر هنوز جای کار داشت. او بعدا در سخنانی که به نظر من اصلا حق مطلب را ادا نمی‌کرد به من گفت: «زمانی که مدل‌ها زیادی پیچیده هستند، احتمالا بهتر است برای آنها زمان گذاشته شود و آن‌ها را ساده‌تر کرد.»

بوترین همزمان بر روی یک نسخه دیگر از کاسپر کار می‌کند. بنابراین او و زامفیر همزمان همکار و رقیب هم بودند. به نظر می‌رسید که تعصب یا کدورتی بین آن‌ها وجود ندارد، چه در تمجید از کار یکدیگر، چه رو در رو و چه در رسانه‌های اجتماعی، که بیشتر گفت‌وگوها به طور علنی در آن‌جا اتفاق می‌افتد. تحلیل‌های آن‌ها اسپاکی بود (دکتر بنجامین اسپاک) و فقط برخی از ما آن را متوجه می‌شدیم.

آن‌ها برای اولین بار پیش از یک کنفرانس در تورنتو و در سال ۲۰۱۴ با یکدیگر ملاقات کردند. زامفیر از شخصیت بوترین شگفت‌زده شده بود و او را یک کامپیوتر زنده نامید و سپس به عنوان یک محقق به اتریوم پیوست. اکنون این دو دوست‌های خوبی هستند که در کنفرانس‌ها و کارگاه‌ها با یکدیگر ملاقات می‌کنند. آن‌ها یک روز قبل در لابی هتل یکدیگر را دیده بودند. آن‌ها همدیگر را مثل شرکت‌کنندگان در کمپ تابستانی که پس از یک سال یکدیگر را می‌بینند، درآغوش کشیدند و به گوشه خلوتی رفتند تا در مورد انگیزه ساختار برای تاییدیه اثبات سهام صحبت کنند. هر زمان که بوترین و زامفیر با یکدیگر صحبت می‌کنند،‌ مردم دور آن‌ها جمع می‌شوند و تلاش می‌کنند به صحبت‌های آن‌ها گوش کنند، بلکه چیزی از گفته‌های آن‌ها نصیبشان شود. این دو به این مساله عادت کرده‌اند و توجه زیادی به آن نمی‌کنند. رازی وجود ندارد. صحبت تنها در مورد مسایل و راه‌حل‌ها و حس رضایتی است که پس از حل یک مساله و رفتن به مساله بعدی به دست می‌آید.

من اولین بار در آوریل ۲۰۱۷ در مورد اتریوم شنیدم. یک عضو از یک صندوق پوشش ریسک در یک مراسم جمع‌آوری سرمایه در منهتن به من می‌گفت که با خرید و فروش اتر و سایر ارز رمز‌ها در سال گذشته پول بیشتری از این صندوق پوشش ریسک قدیمی به دست آورده است. این ادعای قابل توجهی بود، چرا که این صندوق او را به یک میلیاردر تبدیل کرده بود. او از کلماتی استفاده می‌کرد که تا آن لحظه به گوش من نخورده بود. او از بیت کوین نیز صحبت کرد، که من مطمئنا در مورد آن زیاد شنیده بودم، ولی مانند اکثر افراد هم سن و سال خودم درست متوجه نشده بودم. پیش خودم امیدوار بودم که آن‌قدر پیر شده باشم که پیش از این که مجبور شوم این موضوعات را درک کنم از دنیا بروم.

چه تصادفی! صندلی یک پزشک و بیمار مشهور او در یک پرواز ۱۴ ساعته در کنار یکدیگر بود! انگار هر دو برنده بخت آزمایی شده بودیم!

اما با ادامه سال، امیدهای من کمرنگ شدند. صعود قیمت بیت کوین و سایر ارزهای رمز‌نگاری شده که با جنون عرضه‌های اولیه سکه (ICOها) تکثیر شدند، باعث شد که به همان نسبت نیز داستان و گفت‌وگوها در مورد این شکل جدید پول نیز افزایشی انفجارگونه داشته باشند. گاهی نیز این صحبت‌ها در مورد فناوری زیربنایی آن یعنی بلاکچین بود. این فناوری که به اعتقاد برخی انقلابی و به اعتقاد برخی راهی دشوار برای نگهداری سوابق تراکنش و داده بود. به نظر می‌رسید که کلمات به صورت تصادفی انتخاب می‌شدند. کم کم کلماتی از این قبل را زیاد می‌شنیدم، کلماتی که پیش از این تاکنون نشنیده بودم: «بدون اعتماد»، «تکه‌تکه کردن»، «جابجایی». توضیح بلاکچین نیز برای خود پروژه‌ای بود.

پس از اتفاقات گیج‌کننده‌ای که منجر به صعود قیمت کریپتو در سال ۲۰۱۶ شدند، امسال قیمت‌ها به شکلی تکان‌دهنده کاهش پیدا کرد و با آغاز فصل زمستان وضعیتی خطرناک پیدا کرد. مانند بازار بدنام سهام و حباب‌های املاک و مستغلات، افراد ساده وارد این بازار شده بودند و سپس به شدت ضرر کردند. اما این فراز و فرود منعکس‌کننده یک بحث رایج در مورد ارزش ارز رمز‌ها و زیربنای فناوری آن‌ها بود؛ و همانطور که برخی می‌پرسند، این که این ارزش واقعی است یا خیر. آیا کریپتو یک هیجان زودگذر است یا در آینده با ما خواهد بود؟ آیا بلیطی طلایی است یا یک حقه پانزی؟ آمازون ۲٫۰ یا حباب اقتصادی گل لاله؟ و اصلا به درد چه کاری می‌خورد؟ قطعا کریپتو جذاب است، اما در حال حاضر از اپلیکیشن معرکه‌ای برخوردار نیست، کاربردی که بتواند باعث به کارگیری گسترده آن شود، همان‌کاری که ایمیل برای اینترنت کرد. یکی از طرفداران بلاکچین به من گفت: «ما به چیزی مانند آیپاد نیاز داریم که برای همه جذاب باشد.»

چه در آن زمان و چه حالا، غول‌های دنیای سنتی نارضایتی خود را ابراز کرده‌اند. جیمی دایمون (Jamie Dimon) مدیر ارشد اجرایی J. P. Morgan کریپتو را یک «کلاهبرداری» خواهند. وارن بافت (Warren Buffett) از عبارت «مرگ موش به توان ۲» استفاده کرد. گردانی از بدبینان و فناوری‌گریزان، از روی حسد، جهل، یا حکمت از این سخنان استقبال کردند. در حالی که باورمندان واقعی و کسانی که سرمایه گذاری‌های زیادی در این صنعت کرده بودند آن را نادیده گرفتند. آن‌ها اعتقاد داشتند که نظمی جدید در راه است. آن‌ها بالا بردند و نفروختند. (بالا ببر و بفروش به معنی سفته‌بازی و کلاه‌برداری است.)

در برخی از زیرمجموعه‌ها، در نظر نگرفتن نوسانات قیمت نه تنها مورد ترجیح، بلکه بخشی از رویه معمول بود. ایده اولیه ساخت و حمایت از یک سیستم جدید برای همه چیز بود،‌ از پرداخت و بانکداری گرفته تا حوزه سلامت و تعیین هویت، که یا جایگزین سیستم قبلی می‌شد یا حداقل گزینه‌ای برای رقابت با آن بود، گزینه‌ای بدون مرز، مستقل از کنترل دولتی و دست‌کاری غول‌های فناوری. بوترین گفت: «قطعا تلاش برای خلق یک دنیای موازی و کاملا جدا از دنیای موجود زیبا است.» «این دنیا با بقیه جامعه تعامل می‌کند و هدف آن قطعا کمک به بهبود دنیای عموم است. اما هدف ما چیز دیگری است.» چنین تعهدی قطعا سال‌ها طول خواهد کشید و از چندین چرخه اقتصادی و سرمایه گذاری خواهد گذشت. با پوسیده شدن ساختارهای قدیمی، ساختارهای جدید سربرمی‌آورند، مثل پل تاپان زی (Tappan Zee) بر روی خلیج هادسن که به آرامی در کنار پلی قدیمی شکل گرفت که روزی جایگزین آن می‌شد. البته برای بوترین، مزایای این سیستم واضح است. او گفت: «فضای ارز رمز موفق شده است تا برخی از وجوه اقتصاد جهانی را بازتر کند، فارغ از این که سیاست در جهت کاملا مخالف حرکت می‌کند.» «من اعتقاد دارم که کار ما ایفای نقشی معنادار در جهان است.»

شمایل بوترین جالب توجه است. لاغر و نحیف، با انگشتانی بلند و بی‌قرار، ویژگی‌هایی الف (elf) مانند و چشمان عمیق آبی‌رنگ. در مواقع نادری که وی به شما نگاه می‌کند، چشم‌های او گرما و عمقی را به شما منتقل می‌کند که شما با توجه به لحن رباتی و مسطح و تن صدای او انتظارش را ندارید. مردم معمولا به شوخی می‌گویند که او یک فضایی است، اما سپس برای کار خود عذرخواهی می‌کنند. زیرا او از ملایمت و تعادلی برخوردار است که این سخنان نامهربانانه را ملامت می‌کند. همانطور که ما در بعد از ظهر روز کنفرانس مونترئال با هم صحبت می‌کردیم (زندگی کریپتو مملو از کنفرانس‌ها است که تقریبا فقط مردها در آن شرکت می‌کنند)، او برخی از اجسامی که جلوی دستش قرار داشت مرتب می‌کرد: قلم‌ها، کاغذهای یادداشت، تلفن… او از برخی آداب نزاکت اجتماعی و ابراز احساسات صرف نظر می‌کند، اما اگر سوال یا نظری مورد توافقش باشد، بسیار آن را تشویق می‌کند. «بله، بله، بله»؛ «کاملا درست است»؛ «بله، بله، دقیقا». نظرات ناصحیح با یک «هممم» مواجه می‌شوند. به نظر می‌رسد که پیش از آن که شما بدانید چه سوالی خواهید پرسید او آن را می‌داند و خود را مجبور می‌کند تا اجازه دهد شما سوال خود را تمام کنید. حس طنز او خشک است.

او گفت: «آن نوع شخصیت مدیرعاملی تک‌بعدی که بسیاری از مدیران سرمایه گذاری‌های خطرپذیر دره سیلیکون به آن علاقه دارند، در من وجود ندارد. آن تمایل به بلندپرواز بودن و برنده شدن با هر قیمتی، مثل مارک زاکربرگ.» او مانند روز قبل لباس پوشیده بود، روز بعد هم همانطور لباس پوشید، یک یقه اسکی خاکستری، شلوار ورزشی مشکی، و اسنیکرز آدیداس بدون بند روی جوراب‌های فیروزه‌ای. او معمولا تی‌شرت‌هایی با طرح اسب تکشاخ و رنگین‌کمان می‌پوشد. او علاقه دارد تا از لامبورگینی (که معمولا به عنوان نمادی از طرف کسانی که با ارز رمز به ثروت رسیده‌اند به عنوان نمادی از پیروزی انتخاب می‌شوند) به عنوان تظاهر بیش از اندازه به ثروت نام برد که برای او جذاب نیست. او کاملا در برابر ثروت خود بی‌تفاوت است. علی رغم این که او یک چهارم بیت کوین‌ها و اترهای خود را پیش از صعود قیمت‌ها در سال گذشته فروخت، گفته می‌شود که در حال حاضر حدود ۱۰۰ میلیون دلار پول داشته باشد. (او اخیر چند میلیون دلار به یک پروژه تحقیقات افزایش طول عمر بخشید.) او هیچ دستیار یا ملازمی ندارد. اموال کمی دارد و سبک سفر می‌کند. او گفت: «اخیرا اندازه کیفم را از شصت به چهل تغییر داده‌ام.» «چهل بسیار قابل تحمل است. شما می‌توانید پنجاه کیلومتر با آن پیاده‌روی کنید.» او می‌گوید آن آدیداس‌ها تنها کفش‌های او هستند. «البته یک جفت کفش دیگر هم دارم که در یکی از محل‌هایی است که من به آن‌ها خانه می‌گویم.» این محل‌ها خانه‌های دوستان وی هستند که او بعضا چند شب را می‌گذراند: در تورنتو، سان‌فرانسیسکو، سنگاپور، شانگهای، تایپه. او بسیار به آسیای شرقی علاقه دارد. او ماندارین (چینی) را کاملا روان صحبت می‌کند.

پس از مونترئال او به برلین و سپس سوییس می‌رود. در حقیقت خانه او اینترنت است. در جایی از صحبت‌ها من به دفتر اتریوم در سان‌فرانسیسکو به عنوان پایگاه عملیات یاد کردم ولی او این عبارت را رد کرد: «خانه. پایگاه عملیات. هر چه بیشتر سبک زندگی خود را خودتان خلق کنید، بیشتر متوجه می‌شود که دسته‌بندی‌هایی که قبلا ساخته شده‌اند در بهترین حالت، ابزاری ناقص برای فهم دنیا و در بدترین حالت جعلی بوده‌اند.»

من ماه‌ها برای صحبت‌کردن با بوترین تلاش کردم. در ماه ژانویه من با پدر او دیمیتری تماس گرفتم، و او جواب داد که ویتالیک علاقه‌ای به مصاحبه ندارد. دیمیتری گفت: «او تلاش دارد تا وقت خود را روی تحقیقاتش متمرکز کند. او از این که جامعه تا این حد برای او اهمیت قائل شده است راضی نیست. او تمایل دارد تا جامعه بیش از این سرسخت باشد.» دیمیتری بوترین ۴۶ ساله اهل گروزنی چچن است. او پیش از مهاجرت به کانادا در زمانی که ویتالیک ۶ ساله بود، در مسکو علوم کامپیوتری خوانده و سپس یک کسب و کار نرم‌افزار مالی راه‌اندازی کرده بود. دیمیتری با ویتالیک در تورنتو ساکن شد، در حالی که مادر او، یک تحلیل‌گر مالی ادمونتون را برگزید. ویتالیک در سه سالگی یک کامپیوتر قدیمی خرید و شروع به ور رفتن با اکسل کرد. او در ده یا یازده سالگی بازی کامپیوتری توسعه می‌داد. پدر او می‌گوید: «ویتالیک پسر بسیار باهوشی بود. این آسان نبود. ذهن او همیشه درگیر بود. ارتباط برقرار کردن برای او مشکل بود. او تا نه یا ده سالگی به سختی صحبت می‌کرد. من نگران بودم، اما در جایی متوجه شدم که این شخصیت او است. من فقط به او محبت ورزیدم.»

او همچنین برای اولین‌بار او را به بیت کوین معرفی کرد. دیمیتری به اذعان خود یک آنارکو کاپیتالیست (نارشیسم بازار آزاد)، یک فرزند بدبین روسیه شوروی و پساشوروی، بود. سال ۲۰۱۱ بود. برای بسیاری مانند او خصوصا در روزهای اول، اولین برخورد با بیت کوین مانند یک تجلی مذهبی بود: قدرتمند و متحول کننده، نگاهی اجمالی به دنیایی کاملا متفاوت و شاید راهی بهتر برای رسیدگی به امور انسان‌ها. خبرنگار فناوری برایان پاتریک اها «Brian Patrick Eha: در «چگونه پول آزاد شد» نوشت: «بیت کوین خودِ رویای پول است.»

ویتالیک به من گفت: «قبل از ظهور بیت کوین، من وارکرفت بازی می‌کردم و خوشحال بودم.» او هم‌اکنون نیز ایده‌هایی نوپا در مورد برخی خطرات و بی‌عدالتی‌های ذاتی سیستم‌های متمرکز و اختیارات دولتی دارد. او در یک مصاحبه با یک خبرنگار گفته بود: «من هرچیز در ارتباط با قانون‌گذاری دولتی یا کنترل سازمانی را کاملا شیطانی می‌بینم.» «و تصور می‌کردم که تمامی افراد این نهادها مانند دکتر برنز (Burns)‌ هستند. پشت میزهایشان می‌نشینند و می‌گویند بسیار خوب! چگونه می‌توانم این بار به هزاران نفر آسیب بزنم؟» بیت کوین این مشکل را حل کرد. اما از بسیاری از جهات چیزی که او را جلب کرد شکوه این سیستم بود. از بیرون، گویی این سیستم از ناکجا و به ناگهان ظاهر شده بود. این سیستم برای یک بینش جهانی مناسب بود. رویای یک سیستم مالی منعطف، بدون مرز و غیر متمرکز ورای دسترسی دولت‌ها و بانک‌ها، که به طور اجتناب‌ناپذیری به فساد و پارتی‌بازی یا حداقل تحریف انگیزه اولیه تمایل دارند. بوترین گفت: «اگر به کسانی نگاه کنید که در مراحل اولیه فضای بیت کوین حضور داشتند، سابقه‌ی قدیمی‌ترین آن‌ها، اگر سابقه‌ای داشته باشند، به کار با متن بازهایی مانند لینوکس، موزیلا و سایفرپانک‌های مروج رمزنگاری برمی‌گردد. این‌ افراد متحول‌کننده و اختیارگرا بودند و جهت‌گیری سیاسی آن‌ها از کاملا چپ تا راست عجیب و غریب را در بر می‌گرفت و معمولا هیچ دسترسی یا سابقه آکادمیک یا نهادی نداشتند. «من از این نکته احساس قدرت می‌کردم که تنها چند هزار نفر مثل من می‌توانند نهادی اجتماعی اساسی را از هیچ دوباره بسازند.»

در سال‌های دهه هشتاد، رمزنگاران و دانشمندان کامپیوتر شروع به ساخت یک نوع پول دیجیتال کاملا امن کردند، راهی برای اجرای تراکنش‌ها بدون حضور یا رانت‌خواهی طرفین ثالث. این مرد، یا زن یا گروهی از افراد به اسم ساتوشی ناکاموتو بود که با خلق بیت کوین در سال ۲۰۰۸، مساله به اصطلاح double-spend را حل کرد. اگر شما ده دلار داشته باشید، نباید بتوانید که چیزی را با آن ده دلار خریداری کنید و سپس همان ده دلار را در جایی دیگر خرج کنید. این به ساز و کاری نیاز دارد که داشته‌های شما، کسی که به او پول داده‌اید و داشته‌های کنونی آن‌ها را مدیریت کند. و این ساز و کار مورد نیاز، بلاکچین بود.

تعاریف بلاکچین مانند تشبیه‌هایی که در مورد آن می‌شود متعدد است (بینگو، Google Docs یک اتاق بزرگ پر از گاوصندوق‌های شفاف) که مردم در تلاش برای نمایش بلاکچین به آن‌ها متوسل می‌شوند. در کل، یک بلاکچین یک سابقه در حال تکامل از تمامی تراکنش‌هایی است که به طور همزمان و مشترک توسط تمامی کامپیوترهای موجود در شبکه بلاکچین، چه اتریوم، چه بیت کوین و چه مونرو نگهداری می‌شود. همانطور که برخی پیشنهاد می‌کنند، یک دفترکلی جلد چرمی را در یک دفترخانه دیکنزی تصور کنید، سابقه تمام تراکنش‌های مربوط به فعالیت آن دفترخانه در این دفتر است. فقط این که تمام حسابدارهای لندن و کلکته، همین دفتر کل را دارند و زمانی که هریک از آن‌ها خطی را به این دفتر می‌افزاید، همه آن‌ها این خط جدید را می‌بینند. زمانی که تراکنش تایید شود (به صورت نظری)، آن‌ها برای همیشه در دفتر کل باقی می‌مانند، بدون این که امکان تغییر یا حذف آن‌ها وجود داشته باشد.

به طور تاریخی، سوابق در یک مکان (یک معبد، یک دادگاه یا یک سرور) و توسط فردی که آن مکان را اداره می‌کند نگه‌داری می‌شوند. اگر به حکومت مرکزی اعتقادی ندارید یا از گوگل بیزار هستید، این برای شما مناسب نیست. با بلاکچین، سوابق که به وسیله رمزنگاری مهر و موم شده‌اند، بین همه پخش می‌شوند و متعلق به فرد خاصی نیستند. شما نمی‌توانید آن‌ها را ویرایش کنید، چون همه آن را می‌بینند و حتی اگر تلاش کنید، نرم‌افزار درخواست شما را رد می‌کند. دکمه Undo وجود ندارد. هر بلاک در حقیقت بسته‌ای از تراکنش‌های قبلی است که علامتی برای سهولت پیگیری دارد که توسط مقداری کد رمزنگارانه به نام «هش» نمایش‌داده می‌شود. هر بلاک جدید در چِین، شامل اطلاعات (یا در حقیقت یک اشاره امن به تمامی اطلاعات از طریق هش) بلاک قبلی می‌باشد و این تا اولین بلاک، یعنی بلاک به اصطلاح پیدایش ادامه پیدا می‌کند.

کلماتی دیگری هم بعضا برای تعریف بیت کوین به کار می‌روند، اما مبهم بوده و نیاز به توضیح و تفصیل خواهند داشت. یکی از این کلمات «غیر متمرکز» است. (برخی از بلاکچین‌ها از سایرین بیشتر غیر متمرکز هستند.) کلمه دیگر «غیرقابل تغییر است»، یعنی این که به طور نظری، سوابق گذشته قابل تغییر نیستند. (این با هک شده و دزدیده شدن کریپتوهای شما زمانی که در یک «کیف پول» آنلاین قرار گرفته متفاوت است. این اتفاق زیاد رخ می‌دهد.) «حریم خصوصی» نیز وجود دارد. این هدف که سکه دیجیتال نیز مثل پول نقد غیرقابل پیگیری باشد. چرا که بیت کوین از ابتدا، پول مورد استفاده دارک وب برای خرید مواد مخدر، خدمات جنسی، سلاح و غیره بود. به همین خاطر بسیاری می‌پنداشتند که خصوصی است، اما این طور نیست. همه می‌توانند همه تراکنش‌های انجام شده در دفتر کل را ببینند. این سیستم اساسا ناشناس (یا شبه‌‌ناشناس) است، اما راه‌های بسیاری وجود دارد که هویت می‌تواند از طریق آن‌ها فاش شود.

احتمال بسیاری وجود دارد که فردی در جایی سعی کرده باشد تا این توضیح را به شما ارائه کند. او کسی است که مهمانی‌ها را خراب و قرارها را تلخ می‌کند. او آمد! شما گیر افتادید! باید هوش بیشتری از خود نشان می‌دادید و در مورد استخراج سوال نمی‌کردید.

استخراج یک سیستم پاداش دهی در ازای کمک به حفظ و ساخت یک بلاکچین است. عمل تاسیس و ثبت این که چه چیز مشروع است، نیازمند دستگاه،‌ حافظه، توان و زمان است. بلاکچین‌های ارز رمز ملزم می‌کنند که تعدادی از کامپیوترها نرم‌افزاری را برای تایید (یا عدم تایید) تراکنش‌ها اجرا نمایند؛ این کار نوعی گردهم‌آیی خودکار است. در طول این مراسم، کامپیوترهای موجود در شبکه از طریق حدس و گمان با یکدیگر رقابت می‌کنند تا اولین عضوی باشند که به پاسخ یک مساله ریاضی بسیار سخت می‌رسد. هر چه توان پردازشی بیشتری در اختیار داشته باشید،‌ حدس‌های بیشتری می‌توانید بزنید و احتمال این که به جواب برسید بیشتر خواهد بود. برنده بلاک جدیدی ایجاد کرده و پاداش خود را مثلا به بیت کوین دریافت خواهد کرد. یک بیت کوین جدید که پیش از این در گردش نبوده است. (ساتوشی برنامه‌ریزی کرده است که تنها مقدار مشخصی بیت کوین خلق شود: بیست و یک میلیون، تا کسی نتواند با کاهش ارزش و ایجاد تورم در بیت کوین سود کسب کند، مانند کاری که فدرال رزرو با دلار می‌کند (سایر ارزهای رمز‌نگاری شده مانند اتر لزوما تامین محدود ندارند.)

این سیستم به نام اثبات کار شناخته می‌شود. این عملیات حل مساله ثابت می‌کند که کامپیوترها وظیفه خود را انجام می‌دهند. این رویکرد مشکلات جدی و به اعتقاد برخی مهلک دارد. اول این که این کار به برق زیادی احتیاج دارد. گفته می‌شود که امسال بیت کوین به اندازه اتریش برق مصرف کرده و به اندازه یک میلیون پرواز از این سو به آن سوی اقیانوس اطلس دی‌اکسید کربن تولید می‌کند. ریگ‌های استخراج (کامپیوترهایی که به طور خاص برای انجام این کار طراحی شده‌اند) تشنه برق هستند. استخرهای استخراج در مکان‌هایی سربرمی‌آورند که انرژی ارزان (معمولا در نزدیکی پروژه‌های نیروی آب با ظرفیت اضافه) و دما پایین است (که شما برای خنک نگه داشتن ریگ‌ها نیاز به خرید برق بیشتر نداشته باشید). انبارهای روبازی در نقاط دورافتاده‌ای نزدیک به قطب شمال در روسیه و کانادا و چین وجود دارد که در آن‌ها دستگاه‌ها در میان تندرا وز وز می‌کنند و همزمان با آب کردن خاک منجمد، پول جادویی تولید می‌کنند. دوم، تعداد کوچکی از شرکت‌های خوشه‌ای یا استخرهای استخراج (که بسیاری از آن‌ها چینی هستند) نفوذ زیادی بر شبکه و تصمیم‌هایی که اتخاذ می‌گردد، پیدا کرده‌اند. در ماه گذشته یکی از بزرگ‌ترین آ‌ن‌ها به نام Bitmain اعلام کرد که عمومی می‌شود.

روش جایگزین که زامفیر و بوترین در مونترئال بر روی آن کار می‌کردند، اثبات سهم نام دارد. در این سناریو، دارندگان ارز مورد نظر، تایید کننده هستند که به طور معمول بخشی از هر تراکنش تایید شده را دریافت می‌کنند. به طور نظری، هرچه ارز رمز بیشتری داشته باشید، نفوذ بیشتری دارید، بنابراین هواداران اثبات کار، اثبات سهم را نیز توانگرسالارانه و شکل جدیدی از دست‌یازی افراد زیاد به مقداری کم می‌دانند.

در سال ۲۰۱۳، بوترین برای یک جلسه بیت کوینی به سن حوزه سفر کرد و برای اولین‌بار در زندگی خود حس کرد که با افرادی روبرو شده که مانند او فکر می‌کنند. جنبشی که ارزش آن را دارد که او خود را وقف آن کند. بوترین به من گفت: «افرادی که من همواره به دنبال آن‌ها می‌گشتم در حقیقت همه اینجا بودند.» زوکو ویلکاکس (Zooko Wilcox)، یک رمزنگار، به خاطر می‌آورد که بوترین به وی گفته است: «این اولین فناروی است که من آن را دوست دارم و او نیز مرا دوست دارد.» بوترین در ازای ۵ بیت کوین برای هر پست، مقالاتی در این مورد می‌نوشت. او به همراه میهای آلیسیه (Mihai Alisie) یک کارآفرین بلاکچین رومانیایی که مقالات او را خوانده بود، مجله بیت کوین را پایه‌گذاری کردند. بوترین در توضیح دادن، یا حداقل توضیح به افرادی که زمینه فهم موضوع را داشتند، استعداد داشت. اما همچنان که او برای جلسات مربوط به بیت کوین به سراسر دنیا سفر می‌کرد، با خود فکر کرد که این فناوری محدود است و تلاش‌ها برای سرهم‌بندی کاربردهای این پلتفرم غیر پول معادل رایانشی چاقوی سوئیسی بود. باید برای مقابله با هک، تدبیری اندیشیده می‌شد. او به دنبال راه حلی فراگیر بود، یک پلتفرم بلاکچینی که برای استفاده‌ و کاربرد گسترده‌تر مناسب‌تر باشد. مفهوم بنیادی بیت کوین (شبکه‌ای از دستگاه‌ها در سرتاسر دنیا) ظاهرا سنگ بنایی برای ساخت کامپیوتری بود که توان انجام هر کاری را داشته باشد.

در میانه دهه نود، نیک شابو (Nick Szabo) رمزنگار و مروج رمزنگاری، عبارت «قرارداد هوشمند» را ابداع کرد که دو دهه بعد به مبنای اتریوم تبدیل شد. این ابزاری برای تنظیم و اعمال شرایط یک قرارداد بدون حضور یک واسطه، بدون یک وکیل، یک ثبت‌کننده، دفتردار یا داور، است. شرایط توسط قوانین و نه برداشت شخصی از زبان حقوقی یا کینه ساخته و تفسیر می‌شوند. یک قانون کامپیوتری برخلاف مثلا قوانین حمورابی یا فدرال رزرو بی‌طرف است و می‌تواند نقش جهت‌گیری مخرب را از بین برده و یا به شکل قابل توجی کاهش دهد. این می‌تواند برای یک مبادله ساده پول، یا فروش خانه یا پرداخت بیمه یا یک شرط‌بندی مورد استفاده قرار گیرد. تشبیه مورد علاقه شابو یک دستگاه فروش خودکار بود. عموما نیازی نیست تا فردی این دستگاه را تضمین کند. بر اساس توضیحات او، در دنیای قراردادهای هوشمند، اگر یک وام‌گیرنده اقساط خودروی خود را پرداخت نکند، خودروی او مطابق با شرایط وام از حرکت باز می‌ایستند و این اتفاق در قوانین و سازوکار خودروی او تعبیه شده است.

اعتمادپذیری قانون و سیستمی که آن را چک می‌کند، انسان‌ها را از خواندن ذهن‌ها و نگریستن به درون قلب‌ها، یا پول دادن به شخصی دیگر که این کار را انجام دهد معاف می‌کند. به نظر می‌رسد که در دنیای قدیمی اقتصاد سنتی، ما باید به دیگران پول پرداخت کنیم، و پول و زمان صرف کنیم تا بتوانیم واسطه‌ای از اعتماد بنا کنیم. این نوعی راکت حفاظتی قانونی است. (راکت حفاظتی: استخدام افرادی برای حفاظت از کسب و کار از طریق خشونت) یک مثال رایج، بیمه مالکیت است؛ صنعتی که فقط وجود دارد تا ثابت کند فردی که به شما خانه‌ای را می‌فروشد درگیر مشکلات حقوقی نیست. تایید اصالت یک ملک، چه واقعی و چه معنوی، تجارت بزرگی است. اما باورمندان به بلاکچین اعتقاد دارند که نباید این‌گونه باشد. قانون باید مانع از هزینه‌ها و اختلاف نظرهای نفرت‌انگیز شود. بوترین می‌گوید: «بلاکچین‌ها اساسا در مورد افزایش توانایی ما در همکاری از پس این فاصله‌های بزرگ اجتماعی است. این یک دستگاه اعتماد است که در جایی که اعتماد زیادی وجود نداشته باعث به وجود آمدن اعتماد بیشتر می‌شود.»

مورد دیگری که شاید با به خطر انداختن خود برون‌سپاری می‌کنیم، هویت ما است: تایید این که چه کسی هستیم،‌ به همراه همه داده‌هایی که به آن مربوط است. هویت، آن طور که ما آن را می‌شناسیم، عموما توسط یک دولت مرکزی حفظ می‌شود، توسط ماموران مالیات، سازمان وسایل نقلیه، پلیس… و سپس معمولا بدون دانش یا رضایت ما، و از طریق سابقه تراکنش‌ها، عادات مرور اینترنت، و مکاتبات رمزنگاری نشده در دنیا رها می‌شود. در دوران گوگل، ما اطلاعاتی از خود را در سرتاسر اینترنت پخش کردیم. ابتکار بلاکچین چیزی است که معمولا به آن «هویت خود فرمان» گفته می‌شود،‌ یعنی شما اطلاعات مربوط به خود را مطابق میل خود افشا می‌کنید. شبکه اتریوم از این هدف پیروی می‌کند.

حوزه‌های وسیعی وجود دارند که در آنها واسطه‌های قدیمی حضور بسیار کمی دارند. ذی‌نفعان واضح این دستگاه اعتماد، افراد محرومی بودند که به خدمات بانکداری دسترسی نداشتند، میلیاردها انسان در سرتاسر دنیا که گذرنامه یا دسترسی به هیچ نوع سیستم مالی قابل اعتماد ندارند. شاید برای ما لمس اهمیت این خدمات در زندگی روزمره‌مان سخت باشد. ما به Citibank، ویزا،‌ Venmo و وسترن‌یونیون اعتماد می‌کنیم تا به تراکنش‌های ما رسیدگی کرده و سوابق پول‌هایی را که جابجا می‌شوند حفظ کنند. با وجود این سیستم مستحکم، بلاکچین یک راهکار پشت صحنه به نظر می‌آید، تغییر در برنامه حسابداری که به درد متخصصان و حسابداران می‌خورد و برای مشتریانِ بی‌اعتنا مناسب نیست. اما اگر شما یک شهروند ونزوئلایی یا یک خبرنگار ترک باشید، یا یک پناهجو از سوریه یا میانمار، چشم‌انداز توانایی حفظ و استفاده از پول و هویت قابل حمل می‌تواند به شدت آزادی‌بخش و حتی شاید نجات‌دهنده باشد. مگر در صورتی که کلید خصوصی خود را فراموش کنید.

در ماه نوامبر سال ۲۰۱۳، بوترین یک وایت پیپر (معرفی نامه کسب و کار) نوشت (سرزمین کریپتو پر از وایت پیپرها است) که در آن یک پلتفرم رایانشی توزیع‌شده متن باز پیشنهاد شده بود که می‌توانستید با استفاده از آن انواع مختلفی از کاربردها را برای قراردادهای هوشمند و سکه‌های دیگر ایجاد کنید. او نام آن را اتریوم گذاشت. او در آن زمان گفت: «من در حال جستجو در میان عناصری از داستان‌های عملی-تخیلی در ویکیپدیا بودم که ناگهان به این اسم رسیدم. احتمالا به این خاطر که این اسم قشنگ بود و کلمه اتر را در خود داشت آن را انتخاب کردم. اتر به واسطه نامرئی فرضی اشاره دارد که در کائنات نفوذ می‌کند و به نور اجازه حرکت می‌دهد.» او انتظار داشت که رمزنگاران به شدت از پیشنهاد او انتقاد کنند، اتفاقی که در گذشته برای وی افتاده بود. اما در عوض به نظر می‌رسید که هرکس که آن را خوانده بود تحت تاثیر شکوه و بلندپروازی آن قرار گرفته بود. تعدادی از بیت کوین‌بازان تورنتویی در میان علاقمندان بودند که در یکی از جلسه‌های غیر رسمی و از طریق چت گروهی اسکایپ با یکدیگر آشنا شدند. یکی از آن‌ها از آن دیدار با عنوان «تماسی عادی با افرادی جدی» یاد کرد.

اساسی‌ترین گردهمایی در تاریخ خلق اتریوم، در ژانویه سال ۲۰۱۴ در کنفرانس بیت کوین آمریکای شمالی در میامی رخ داد. این افراد جدی تصمیم گرفتند تا یک خانه ساحلی اجاره کنند و در یک هفته در مورد این فکر کردند که اتریوم، به گفته او «کامپیوتر آسمانی» بوترین، چگونه است و چه ویژگی‌هایی دارد. آن‌ها خود را بنیان‌گذاران می‌نامند. در میان آن افراد گوین وود (Gavin Wood) (یک برنامه‌نویس بریتانیایی که بعدا به مامور ارشد فناوری در اتریوم شد)، چارلز هاسکینسون (Charles Hoskinson) (یک برنامه‌نوییس اهل کلرادو که برای مدت کوتاهی مدیرعامل بود) و آنتونی دی یوریو (Anthony Di Iorio)، یک فرد اهل تورنتو که پروژه را تضمین می‌کرد قرار داشتند. دی یوریو یکی دیگر از علاقمندان تورنتویی بیت کوین به نام جوزف لوبین (Joseph Lubin) را دعوت کرد که در آن زمان ۴۹ سال داشت. او نیز به همراه خود مورگن پک (Morgen Peck) را آورده بود تا شاهد باشد. او بعد‌ها برای شرکت‌کنندگان در کنفرانس از این رویداد به عنوان یک «تله گریس دیروقت» نام برد.

رونمایی اتریوم در میامی توسط بوترین موفقیت‌آمیز بود. او که در آن زمان ۱۹ سال داشت، از دانشگاه واترلو که در آن به مطالعه علوم کامپیوتری مشغول بود انصراف داد و خود را وقف پروژه اتریوم کرد. هاسکینسون می‌گوید: «ما می‌دانستیم که این پروژه رشد خواهد کرد.»

بنیان‌گذاران نقش‌های مختلفی به عهده گرفتند. لوبین که سابقه فعالیت در وال استریت داشت، مسئول ارشد عملیاتی بود. لوبین به من گفت: «این یکی از القاب احمقانه‌ای بود که برای خود انتخاب کردیم». «این القاب معنی خاصی در این پروژه عجیب و غریب متن باز نداشتند.» (بوترین خود را C-3PO می‌نامید.) لوبین موقعیت خود را به عنوان بزرگسال جمع تثبیت کرد. وود که در نهایت با او اختلاف پیدا کرد، گفت: «او می‌خواست تا معلم باشد، اوبی‌وان کنوبی (شخصیت جنگ ستارگان)، اما متاسفانه دارت ویدر شد.»

پس از آن، آن‌ها ماه‌ها کار کردند و به واژه‌نامه و یک چارچوب مفهومی رسیدند که اتریوم را تعریف کرده و تا حدی قوانین آن را برای اجتناب از عواقب قانونی تعیین می‌کرد. زمانی که ایده فروش سکه‌های کریپتو به عموم برای جمع‌آوری سرمایه برای پروژه مطرح شد، لوبین به همراه هاسکینسون حس کردند که این می‌تواند به یک شرکت پربار تبدیل شود. لوبین گفت: «برخی افراد از جمله من، اشاره کردند که به نظر می‌رسد که ما ده‌ها میلیون دلار از تازه به دوران‌رسیدگان بیت کوین جمع‌آوری کنیم و باید با چند وکیل صحبت کنیم، و باید از این که احتمال دارد اوراق بهادار ثبت نشده را به مردم آمریکا بفروشیم نگران باشیم.» این روشی در نمادشناسی بود که پیامدهای حیاتی حقوقی به همراه داشت.

لوبین گفت: «در این فرآیند، ما تعریف کردیم که اتریوم و اتر چه هستند.» «ما متوجه شدیم که فرصت داریم تا به مردم بگوییم این چه چیزی است، و این احتمال وجود داشت که آن‌ها فقط به ما اعتماد کنند و ما می‌توانستیم اینگونه به آن تحقق ببخشیم. ظاهرا که این روش خوب جواب داد. به نظر می‌رسد که به آن تحقق بخشیده باشیم.» آن‌ها اتر را به عنوان یک «سوخت کریپتو» تعریف کردند، که افراد برای اجرای برنامه‌های و نگه‌داری داده در سیستم اتریوم باید از آن استفاده کنند. در یک جلسه در نیویورک، وود آن را «کامپیوتری در مرکز جهان» نامید، مانند یک ‌فریم اصلی دهه شصتی که هرکس در هر مکان می‌تواند از آن استفاده کند.

بنیان‌گذاران آن را «کامپیوتر جهانی» نامیدند و در مورد ماهیت سازمانی آن بحث کردند. آیا این شرکت باید یک نهاد انتفاعی تامین سرمایه شده توسط یک ICO باشد؟ یا یک سرمایه گذاری ریسک پذیر (مانند ریپل، یک پروتکل ارز رمز قدیمی‌تر)، یا یک بنیاد غیر انتفاعی با سرپرستی مستقل؟ گروه‌های مختلف از بین این ۸ نفر مواضع متفاوتی داشتند، برخی به انتقاعی تمایل داشتند و برخی به غیر انتفاعی. هاسکینسون به خاطر می‌آورد: «شرایط به سرعت رو به تلخی رفت». وود به من گفت: «مشکلی وجود داشت که مرا دلسرد می‌کرد. ویتالیک غازی بود که تخم طلایی را گذاشته بود، و با او این‌گونه برخورد می‌شد که او یک فضایی است که از مریخ آمده تا به ما کمک کند.»

لوبین می‌گوید: «حاشیه‌های زیادی به وجود آمد. شرایط بسیار پیچیده شد.» به طور کلی، توسعه دهندگان که وود هم یکی از آنان بود، نگران انگیزه و روش‌های بازاریان گروه بودند، که در مقابل حس می‌کردند توسعه‌دهندگان از حس عملی برخوردار نیستند و نمی‌توانند لذت روزی که پروژه به سود برسد را تصور کنند.

در نهایت بنیان‌گذاران اجازه دادند که بوترین تصمیم نهایی را بگیرد. بوترین می‌گوید: «من کسی بودم که افراد بیش از بقیه برایش احترام قائل بودند و بیش از یکدیگر به او اعتماد داشتند.» او می‌گوید: «به نظر می‌رسید که من کم‌خطرترین فرد گروه باشم.»

دیمیتری بوترین به من گفت: «ویتالیک معصوم و ناآماده بود.» «او باید درس‌های سختی در مورد مردم می‌آموخت.»

شش ماه پس از میامی، همه تیم در خانه‌ای در سوییس، در کانتون زوگ به دور هم جمع شدند، یک پناهگاه‌ مالیاتی صندوق پوشش ریسک کالایی قدیمی که اکنون به عنوان مرکز کریپتو شناخته می‌شود. این اولین باری بود که همه بنیان‌گذاران در کنار هم در یک اتاق قرار داشتند. بوترین، پس از گذران مدتی در پاسیوی خود، به هاسینکسون و یکی دیگر از بنیان‌گذاران اعلام کرد که از پروژه اخراج شده‌اند. او سپس گفت که اتریوم به صورت غیر انتفاعی ادامه پیدا خواهد کرد. وو می‌گوید: «زمان بدی بود، و ویتالیک باید کار سختی انجام می‌داد.»

بوترین به من گفت: «این یکی از آن بمب‌های هسته‌ای بود که من در روند مدیریت اتریوم انداختم. او ادامه داد: «من بسیار اعتقاد داشتم که اتریوم باید پروژه‌ای متن باز برای دنیا باشد. «داشتن یک نهاد انتفاعی در مرکز آن به نظر من دور شدن از این مسیر غیر متمرکز بود. سایر بنیان‌گذاران بنیاد غیرانتفاعی اتریوم را پایه‌گذاری کردند که در دفتر آن برای کمک به جمع‌آوری سرمایه برای توسعه، در زوگ مستقر بود. (اتریوم به خودی خود مکانی ندارد، و به زبان سازمانی سنتی، به همان اندازه واقعی است که اتر واقعی است.)

و بنابراین این بنیان‌گذاران، به دلیل اختلافات و جذابیت تلاش‌های سودآورتر، خود را غیر متمرکز کردند. هاسکینسون به من گفت: «ما در باد پخش شدیم.» او در نهایت شرکت کریپتوی خود به نام IOHK و یک پروژه بلاکچین به نام کاردانو را راه‌اندازی کرد. او به من گفت: «من اکنون شرکت خودم را دارم که صد و شصت نفر در آن مشغول هستند. من یک میلیونر هستم.» اکنون هیچ اهمیتی به شش ماهی که صرف اتریوم کردم نمی‌دهم.»

دنیایی که توسط قراردادهای هوشمند بازسازی شده به چه شکل است؟ تابلوی سنتی به این شکل است: برج‌های اداری از بانکدارها و حسابدارها خالی هستند، آرمان‌شهرهای کریپتو در جزایر کارائیب به وجود آمده‌اند؛ طویله‌های روباز در دشت‌ها مملو از کامپیوترهایی هستند که بیت کوین استخراج می‌کنند. در ماه می من در یک همایش اتریوم شرکت کردم، کنفرانسی که در یک کارخانه شیشه‌گری سابق در ماسپث کویینز برگزار شده بود. این نمادگرایی (ظهور نظم جدید بر روی مخروبه‌های دنیای قدیم)، و حال و هوای آن‌جا کاملا قابل مشاهده بود: ون‌های غذا، ما‌ءالشعیرفروشی‌های محلی، و یک چادر مدیتیشن «منطقه Zen». اینجا بلاکچین یک سبک زندگی بود. دو دستشویی بزرگ در کنار هم وجود داشتند که قرار بود مختلط باشند، اما در بعد از ظهر روز کنفرانس بدون اعمال قدرت هیچ مامور و مسئولی، خود به خود زنانه-مردانه شده بود و مردان به یک سمت و زنان به سویی دیگر می‌رفتند.

در سالن اصلی، دسته دسته مردم از اصطلاحات این صنعت استفاده می‌کردند و در گوشه گوشه این کارخانه مواردی یافت می‌شدند که برای فارغ‌التحصیلان رشته زبان و ادبیات انگلیسی خوراک خوبی بودند. یک مورد ارائه یک استارتاپ زنجیره تامین به نام Viant، بود که از بلاکچین برای رهگیری ماهی از طعمه تا بشقاب استفاده می‌کرد. ویدیویی یک ماهی تون زردباله را نشان می‌داد که در ۱۰ آوریل در فیجی صید شده بود. و اکنون، به لطف بلاکچین، با منشا مطمئن، مورد اعتماد و غیر قابل تغییر، به صورت ساشیمی اینجا بود. همه برای مزه‌کردن آن هجوم بردند. پنل گفت و گویی با بنیان‌گذاران Civil وجود داشت، که تلاشی برای استفاده از بلاکچین برای بازسازی کسب و کار خبرنگاری در میان مخروبه به وجود آمده توسط اینترنت و زوال مدل قدیمی تبلیغات بود. در یکی از ساختمان‌های کوچک بیرونی، نمایش چیزی به نام Cellarius در جریان بود، که به گفته بنیان‌گذار آن ایگور لیلیتس (Igor Lilic1) یک داستان علمی تخیلی جمع‌سپاری شده در سال ۲۰۸۴، پس از فعال‌سازی ابر هوش مصنوعی؛ (۲) یک جامعه از هنرمندان و همکاران و (۳) پلتفرمی فناورانه بود که توسعه‌دهندگان به آرامی مشغول ساخت آن بودند. لیلیتس گفت: «این یک فرضیه است». «هدف بلند مدت این است که اقتصادیات جدید مالکیت معنوی را تعیین کنیم.» خدا می‌داند که این هدفی باارزش است، اما من متوجه نشدم که ارتباط آن با دفترکل توزیع شده یا الگوریتم‌های اجماع چه بود.

میزبان کنفرانس ConsenSys بود، شرکتی که لوبین آن را در سال ۲۰۱۴ در بروکلین و پس از ترک اتریوم بنا نهاده بود. ConsenSys پرورش‌دهنده کسب و کارهای جدید و پرو‌ژه‌هایی است که بر بلاکچین اتریوم کار می‌کنند (یا خواهند کرد، یا باید بکنند). این شرکت برجسته‌ترین و فراگیرترین توسعه‌دهنگان و مروجان چیزی است که DApps یا اپلیکیشن‌های غیر متمرکز نامیده می‌شد و ارتباط کمی به ماهی تون یا موضوعات علمی تخیلی دارد و بیشتر در مورد اصول بازرگانی مانند مالکیت، مدیریت هویت، تایید اسناد، معامله کالاها و توافقات حقوقی است، مقدماتی که لوبین آن‌ها را زیرساخت‌های یک اقتصاد جدید غیر متمرکز می‌خواند.

دفتر اصلی ConsenSys در یک فضای پر از گرافیتی در Bushwick قرار دارد. بیانی تقریبا خودستا از آرمان‌های ضد سازمانی، یک تعظیم در برابر شالوده‌های آنارشیستی کریپتو، اما با کمی تظاهر، چرا که ConsenSys به کسب و کارها و دولت‌هایی که قصد ساخت بلاکچین‌های خصوصی دارند مشاوره ارائه می‌دهد. دوستی که برای مدتی با آن‌ها کار کرده بود می‌گوید: «آن‌ها میلیون‌ها دلار در اختیار دارند. چرا اینگونه است؟ چرا آن‌ها مثل بقیه یک دفتر در خیابان ۲۸ منتهن ندارند؟» این شرکت اکنون بیش از هزار کارمند در دفاتر خود در سراسر دنیا دارد. (لوبین می‌گوید که آن‌ها افراد زیادی را از IBM جذب کرده‌اند.) یکی از دیگر اعضای جامعه می‌گوید: «آن‌ها پول بسیار زیادی دارند.» «رویکرد آن‌ها این است که این پول را بدون هدف خرج می‌کنند و می‌بینند چه اتفاقی می‌افتد.» تا این لحظه که اتفاق خاصی نیفتاده است. آن‌ها ممکن است از ده‌ها پروژه در مراحل گوناگون نام ببرند، اما هیچ یکی از آن‌ها به یک DApp پرطرفدار تبدیل نشده است.

«به خاطر داشته باشید، می‌خواهیم او برجسته و مورد قبول باشد.»

گفته می‌شود که او بیش از یک میلیارد دلار اتر را در اختیار دارد. برخی از افراد به من گفته‌اند که او ConsenSys را تاسیس کرده که ارزش اتر خود را بالا ببرد. زمانی که من این را از وی پرسیدم او خندید. لوبین گفت: «این کار استراتژی بسیار ضعیفی برای پولدار شدن است». «یعنی من شرکتی را برمبنای اکوسیستمی تاسیس کنم که وجود ندارد، تا دارایی‌های پول‌های اینترنتی‌ام را افزایش دهم.» او ادامه داد: «افرادی که در ابتدا در این صنعت حضور داشتند، با دلایل فلسفی آنجا بودند، یا دلایل سیاسی یا اقتصادی که به ثروت شخصی ارتباطی نداشت.» ConsenSys سیاستی را اجرا می‌کند که کارکنان را از صحبت کردن در مورد قیمت منع می‌کند. من یک روز، بعد از این که اتر و سایر ارز رمزها یک‌شبه سقوط قیمت شدیدی را تجربه کرده بودند، برای دیدن لوبین به Bushwick رفتم. وقتی که از او در مورد این سقوط پرسیدم او گفت: «چه کسی اهمیت می‌دهد؟» ظاهرا یک میلیاردر کریپتو اهمیتی نمی‌دهد.

برای بسیاری از افراد حاضر در Ethereal، یک اشتیاق فرا زمینی وجود داشت: آرمان‌شهر‌گرایی فناورانه در پوششی جدید، با دره سیلیکون و فرهنگ ایلان (Elon) و @Jack. مدیر بنیاد اتریوم، آیا میاگوچی (Aya Miyaguchi) به من گفت: «ما می‌خواهیم دنیا را تغییر دهیم. ما حقیقتا به این امر باور داریم.»

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.