بررسی و تحلیل نظریه مدرن پول (MMT)

اساسا نظریه مدرن پول بر این باور است که دولت میتواند با چاپ پول، بدهی‌های خود را پرداخت کند. در قرن سوم، دولت روم، پرداخت بدهی‌های خود با ساخت سکه هایی با ارزش بالاتر را آغاز کرد. آنها شاید هیچوقت یک “سکه ی تریلیون دیناریوس” (trillion denarii coin) نساخته باشند، اما در نهایت ارزش دیناریوس تا کمتر از یک میلیونیوم ارزش اصلی آن افت کرد. این چیزی است که به فاجعه منجر میشود؛ اما با این حال، امروزه هر دولتی تا حدودی این کار را انجام میدهد.

0 129

حقیقت این است که: دولت تا حدی می‌‌‌تواند صورتحساب‌‌‌های خود را با چاپ اسکناس پرداخت نماید، اما زمانی که دولت تا انتهای این مسیر را می‌‌‌رود، خیلی زود می‌‌‌فهمد که اعتماد به ارز یا اوراق قرضه‌‌‌ی دولتی تا حدی از بین رفته است تا جایی که دیگر نمی‌‌‌تواند از پول چاپی بدون عواقب فاجعه بار و فوری استفاده کند. به هر ‌‌‌حال: بهتر است وانمود کنید نمی‌‌‌توانید، حتی وقتی که امکان انجام آن‌‌‌را دارید.

از لحاظ تاریخی، که آغازش با بانک انگلستان در سال 1694بود، بانک‌‌‌های مرکزی، موسسات غیر انتفاعی و خصوصی بودند. تا پایان قرن نوزدهم، این مدل بانکداری در سراسر جهان گسترش یافت. مشخص شد که چاپ پول می‌تواند بسیار سودآور باشد. اما مردم به‌‌‌تدریج به این برنامه اعتراض کردند. در طول قرن بیستم، بانک‌‌‌های مرکزی گسترش بیشتری یافتند، اما رسما جنبه‌‌‌ی دولتی داشتند، به‌‌‌طوری که سود درآمد سهام اوراق قرضه‌‌‌ی دولت به دولت فرستاده می‌‌‌شد. بانک انگلستان رسما در سال 1946 ملی شد. فدرال رزرو یک نهاد خود-گردان باقی ‌‌‌ماند، اما درآمد خود را رسما به وزارت دارایی می‌‌‌بخشید.

اخیرا، فدرال رزرو اوراق بهادار وزارت دارایی ایالات متحده را که بالغ بر 2.2 تریلیون دلار بود توقیف کرد. سود حاصل از درآمد آن به وزارت دارایی برگردانده شد. (در سال 2017 این مبلغ 80 بیلیون دلار بود، یعنی بیش از هر شرکت خصوصی دیگری). وزارت دارایی فدرال رزرو را تامین می‌‌‌کند، و فدرال پول را به وزارت دارایی بر می‌‌‌گرداند. چنان به‌‌‌نظر می‌‌‌رسد که وزارت دارایی اصلا پولی پرداخت نکرده است. نرخ بهره‌‌‌ی این اوراق قرضه صفر است. اگر شما یک اوراق قرضه صادر کنید، و هرگز بهره یا اصل سرمایه را پرداخت نکنید (اوراق قرضه معمولا به اوراق قرضه‌‌‌ی جدید طبق سررسید سرازیر می‌‌‌شوند)، سپس گویی که آنها را از بین برده‌اید. وزارت دارایی، در طول چند دهه، اقدام به از بین بردن 2.2 تریلیون دلار اوراق قرضه کرده است.

MMT

بنابراین می‌‌‌بینیم که چاپ اسکناس در مقیاس نسبتا بزرگ و به مدت طولانی ادامه داشته است. دلیل موفقیت این کار این است که وزارت دارایی تصمیم نمی‌‌‌گیرد که فدرال رزرو چه تعداد اوراق قرضه خریداری کند، یا چه مقدار پول چاپ کند. از آن‌‌‌جا که ممکن است پاسخ صفر باشد-و در ماه‌‌‌های اخیر در واقع منفی بوده است: فدرال رزرو سهام اوراق قرضه‌‌‌ی دولتی خود را کاهش داده است، در واقع پول چاپ نکرده است- وزارت دارایی باید طوری عمل کند که گویی این امتیاز را نداشته است. وزارت دارایی هرگز نمی‌‌‌تواند بگوید: “ما می‌‌‌خواهیم روی این برنامه سرمایه‌‌‌گذاری کنیم، بنابراین مقداری پول برای ما چاپ کنید”، هر چند غالبا پول چاپ شده و برنامه، تامین مالی می‌‌‌شود.

فدرال رزرو تصمیم می‌‌‌گیرد. خب چگونه تصمیم می‌‌‌گیرد؟ معمولا این یک سرد‌‌‌رگمی بزرگ است، اما قاعده‌‌‌ی اصلی آن این است: فدرال رزرو وظیفه‌‌‌ی تامین پولی که اقتصاد برای عملکرد خود بدان نیازمند است بر عهده می‌‌‌گیرد. در حقیقت، این پولی است که شرکای اقتصادی “تقاضای” آن‌‌‌ را دارند. پول کیف شما باید از جایی بدست آمده باشد. اگر که “عرضه” با “تقاضا” هماهنگ باشد، سپس ارزش ارز پایدار خواهد ماند. “تقاضا” همراه با رشد اقتصادی رشد خواهد کرد، بنابراین “عرضه” نیز در کنار آن افزایش می‌‌‌یابد-به عبارت دیگر، پول “چاپ” می‌‌‌شود که در نهایت دولت ذینفع است. عوامل دیگری نیز بر تقاضا تاثیر می‌‌‌گذارند: از سال 2008، ظاهرا بانک‌‌‌ها تمایل داشتند مقدار بسیار زیادی از دارایی‌‌‌های خود را به‌‌‌صورت “ذخایر بانکی” نگه دارند، اساسا به‌‌‌صورت یک حساب نقدی در فدرال رزرو. بحران سال 2008 بود که آنها را نسبت به داشتن نقدینگی موجود برای پرداخت‌‌‌ها‌‌‌ی خود محتاط کرد. این در واقع برگشتی است به اصول بانکداری قدیمی، پس از یک دوره‌‌‌ی طولانی از سال 1970 تا 2008 زمانی که بانک‌‌‌ها سعی داشتند سودآوری خود را تا جای ممکن با نگهداری مقدار کمی نقدینگی به حداکثر برسانند.

از آن‌‌‌جا که ما اطمینان داریم فدرال رزرو مرتکب اشتباهات زیادی نمی‌‌‌شود (به درستی یا به غلط)، بنابراین ما نیز تمایل داریم (“تقاضا داریم”) مقدار زیادی دلار در اختیار داشته باشیم. و چون ما این تقاضا را داریم، در‌‌‌نتیجه فدرال رزرو می‌‌‌تواند مقدار زیادی دلار “عرضه” کند، و این دلارها ارزش خود را از دست ندهند.

اما این اطمینان می‌‌‌تواند خیلی زود از بین برود اگر که اختیار مقدار پول “چاپ” شده (“عرضه شده”) از فدرال رزرو به وزارت دارایی منتقل شود؛ و دلیل منطقی برای مقدار پول چاپ شده دیگر نگهداری ارز پایدار نیست، بلکه به‌‌‌خاطرکسری بودجه‌‌‌ی وزارت دارایی است. البته وزارت دارایی ادعا می‌‌‌کند که “نگهداری یک ارز پایدار” بسیار ارزشمند است، درست همان‌‌‌طور که اخیرا طرفداران MMT گفته‌‌‌اند چاپ پول توسط تورم محدود می‌‌‌شود. اما آن‌‌‌چه که طرفداران MMT از آن حرف می‌‌‌زنند، همان چیزی است که فدرال رزرو قبلا آن‌‌‌را انجام داده است، بدون MMT. تنها دلیل وزارت دارایی برای استفاده از ماشین چاپ خصوصا برای تامین مالی این است که یا به پول نیاز دارد یا پول می‌‌‌خواهد؛ و نگرانی‌‌‌های مربوط به تورم را نادیده می‌‌‌گیرد.

جالب این‌‌‌جاست که، اگر وزارت دارایی نقش چاپ پول را بر عهده داشت خصوصا با هدف تامین مالی، سپس ارزش دلار احتمالا با افت مواجه می‌‌‌شد و تورم فوران می‌‌‌کرد، حتی اگر وزارت دارایی هیچ پولی چاپ نمی‌‌‌کرد!! (به عبارت دیگر، عرضه بدون تغییر می‌‌‌ماند). به این دلیل که ارزی که بر اساس این اصول مدیریت می‌‌‌شود، یک ارز غیر قابل اعتماد است؛ و به این دلیل که هیچ کس تمایل ندارد یک ارز ناپایدار را نگهداری کند، چون تقاضا برای آن کاهش خواهد یافت. این اتفاق گاهی شکست “اعتماد یا باور” نامیده می‌‌‌شود؛ اصطلاحات تقریبا گیج‌‌‌کننده‌‌‌ای برای توصیف تغییرات در انتظارات منطقی از رفتار آینده. اگر شما با افت تقاضا و عرضه‌‌‌ی بدون تغییر مواجه شوید، شاهد افت ارزش بازار خواهید بود، که این باعث ایجاد “تورم” می‌‌‌شود.

برای مثال، در سال 1933 رئیس جمهور فرانکلین روزولت (Franklin Roosevelt) بیان کرد که ارزش دلار را کاهش خواهد داد، احتمالا با چاپ پول. اتفاقی که افتاد این بود که ارزش دلار پایین آمد، بدون چاپ پول (عرضه‌‌‌ی پول بدون تغییر ماند)، چون چه کسی حاضر بود پولی را نگهداری کند که قرار بود ارزش آن سقوط کند؟

موارد زیادی وجود دارد که حاکی از آن است ‌‌‌که هر زمان که تورم بوده، جنگ داخلی، جنگ جهانی اول و دوم، وزارت دارایی نقش چاپ پول را بر عهده گرفته است. وزارت دارایی در اواخر دهه 1960 کمی به فدرال رزرو فشار آورد تا کسری بودجه را با سرعت بخشیدن به خرید اوراق قرضه‌‌‌ی آن تامین کند.؛ این کار به فروپاشی سیستم برتون وودز (Bretton Woods) در سال 1971 و دهه‌‌‌ی‌‌‌ بعد از رکود تورمی یا ”stagflation” کمک کرد.

در عمل، چیزی مانند MMT، این روزها به سطح جدیدی از پیچیدگی رسیده است، که ژاپن می‌تواند تمثیل آن باشد. این نظریه واقعا مدرن است؛ اما من هیچ نظریه پردازMMT را ندیده‌‌‌ام که بتواند آن‌‌‌ را توضیح دهد. در حال حاضر بانک ژاپن اوراق قرضه‌‌‌ی دولتی بالغ بر بیش از 100% تولید ناخالص داخلی را نگهداری می‌‌‌کند. به عبارت دیگر، دولت ترتیبی داده است که “با چاپ پولی” بالغ بر حدود 100% تولید ناخالص داخلی، بدون عواقب تورم‌‌‌زایی، خود را تامین مالی کند. این امر به‌‌‌خاطر بانک‌‌‌های زیادی که در ژاپن وجود دارد، و توانایی سازمان‌‌‌دهندگان در تشویق این بانک‌‌‌ها به نگهداری بخش عظیمی از دارایی‌‌‌های خود به شکل سپرده در BOJ (بانک مرکزی ژاپن) ممکن شده است. این کار با رساندن اوراق قرضه‌‌‌ی دولتی به صفر انجام می‌‌‌گیرد؛ یعنی سطحی که در آن بانک، نگهداری سپرده‌‌‌های BOJ را به اوراق قرضه‌‌‌ی دولتی ترجیح می‌‌‌دهد. چون “هزینه فرصت” نقدی صفر است، بنابراین تقاضا برای نقدینگی می‌‌‌تواند بسیار زیاد باشد. این اقدام در ایالات متحده کارآیی ندارد، دست کم در همان مقیاس، چون بانک‌‌‌ها قسمت بسیار کوچکتری از اقتصاد هستند.

تصور این‌‌‌که چگونه این روند می‌‌‌تواند به خوبی پایان یابد، سخت است، اما این روند برای مدتی است که در جریان است، بطوری که طرفداران MMT وسوسه می‌‌‌شوند تا به فانتزی پول بی‌‌‌ارزش خود دامن بزنند.

وقتی که دولت امور خود را تحت کنترل دارد و طوری عمل می‌‌‌کند که گویی برای دوام خود به چاپ پول نیازی ندارد، در واقع از فرآیند خلق پول استفاده می‌‌‌کند. اما وقتی که دولت، با توجیهات احمقانه، اعلام می‌‌‌کند که قصد دارد با استفاده از چاپ پول هزینه‌‌‌ی خود را تامین کند، معمولا درمی‌‌‌یابد که بدون فروپاشی ارز این اتفاق نمی‌‌‌افتد. معامله‌‌‌گران ارز می‌‌‌دانند کسی که اول می‌‌‌ترسد، بیشتر از همه می‌‌‌ترسد؛ حتی حرف زدن درباره‌‌‌ی این نوع اقدامات هم خطرناک است.

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.