بدهی بلند‌‌مدت و نسبت بدهی به سرمایه در ترازنامه

درک مفهوم بدهی بلند‌‌مدت و نسبت بدهی به سرمایه، در تحلیل ترازنامه و شناخت ساختار سرمایه شرکت، از اهمیت زیادی برخوردار است. در این مقاله، به تعریف و بررسی بدهی بلند‌‌مدت در ترازنامه، بدهی‌‌هایی که در این دسته قرار می‌‌گیرند و تاثیرات آن بر اوضاع مالی شرکت‌‌ها پرداخته می‌‌شود. 

0 413

بدهی بلند‌‌مدت (Long term debt) در ترازنامه حائز اهمیت است، زیرا مقدار پولی را مشخص می‌‌نماید که شرکت موظف به بازپرداخت آن است. این مفهوم همچنین به منظور درک ساختار سرمایه‌‌ی‌‌ شرکت، شامل نسبت بدهی به سرمایه (Debt to Equity ratio) سهامداران استفاده می‌‌شود.

بدهی بلند‌‌مدت در ترازنامه به چه معناست؟

رقم بدهی بلند‌‌مدت در ترازنامه‌‌ی یک شرکت عبارت است از مقدار پولی که شرکت بدهکار است و مجبور نیست آن را در دوازده ماه آینده پرداخت کند.

به خاطر داشته باشید به آن دسته از بدهی‌‌هایی که باید ظرف دوازده ماه آینده بازگردانده شوند، بدهی‌‌های جاری می‌‌گویند. به بیان ساده، آن قسمت از بدهی یا وام که باید تا کمتر از دوازده ماه پرداخت شود بدهی جاری و به آن بخش که پس از دوازده ماه پس داده می‌‌شوند، بدهی بلند‌‌مدت می‌‌گویند.

بدهی بلند‌‌مدت از چه نوع بدهی‌‌هایی تشکیل شده است؟ این نوع بدهی می‌‌تواند شامل این تعهدات باشند: رهن ساختمان یا زمین شرکت، وام‌‌های تجاری تضمین‌‌شده از سوی بانک‌‌های بازرگانی و اوراق قرضه شرکت‌‌های سهامی صادر شده با مساعدت بانک‌‌های سرمایه‌‌گذار. این بدهی به سرما‌‌یه‌‌گذارانی تعلق می‌‌گیرد که درآمد ثابت دارند و بر درآمد حاصل از سود تکیه می‌‌کنند. مسئولان اجراییِ شرکت‌‌ها معمولا ‌‌‌‌با هماهنگی هیئت‌‌مدیره به دلایل مختلف از  بدهی‌‌های بلند‌‌مدت استفاده می‌‌کنند که برخی از آن‌‌ها عبارت‌‌اند از:

  • ارتقای منابع مالی و کسب مالکیت، بدون کاهش ارزش سرمایه‌‌ی سهامداران
  • بهره بردن از شرایط نرخ سود پایین و در مواردی کمتر از نرخ بهره‌‌ی بلند‌‌مدت که می‌‌توان با هزینه‌‌ی بسیار اندک پول هنگفتی به دست آورد. پس از کسر مالیات از سود حاصل، آن را برای استفاده در آینده انباشت می‌‌کنند.
  • خرید دوباره‌‌ی سهام از طریق برنامه‌‌های بازخرید سهام، با این هدف که سهام باقی‌‌‌‌مانده در کسب‌‌و‌‌کار ارزش مالکیتی بیشتری پیدا کند.

اگر یک شرکت بدهی‌‌های خود را پرداخت کند و سطوح دارایی جاری آن رو به افزایش باشند، به ویژه اگر این شرایط چندین سال پیاپی ادامه پیدا کند، آن‌‌گاه گفته می‌‌شود که ترازنامه‌‌ی شرکت رو به بهبود است. با این وجود اگر بدهی‌‌های شرکتی در حال افزایش باشد و سطوح دارایی‌‌های جاری آن روندی نزولی طی کند، آن‌‌گاه می‌‌گویند ترازنامه‌‌ی شرکت رو به رکود می‌‌رود.

شرکت‌‌هایی که بدهی‌‌های بلند‌‌مدت زیادی دارند، اگر به هر دلیلی گرفتار بحران نقدینگی شوند، آن‌‌گاه با ریسک سرمایه‌‌ی در گردشِ بسیار اندک رو‌‌به‌‌رو می‌‌شوند و  در صورت از دست دادن یک پرداخت سند قرضه، ممکن است در دادگاهِ ورشکستگی مورد مواخذه قرار گیرند. از سوی دیگر، یک راهبرد خردمندانه این است که ترازنامه را بالا برده و یک قفل رقیب، سهام یا بشکه خریداری کرد و سپس با استفاده از موتور پول‌‌سازی که سر هم شده است، به مرور زمان هزینه‌‌ی آن را پرداخت کرد.

چگونه مشخص می‌‌شود که یک شرکت بدهی بلند‌‌مدت بسیار زیادی دارد؟ به این منظور باید از چند ابزار مختلف استفاده نمود. یکی از این ابزارها نسبت بدهی به سرمایه‌‌ی سهامداران است.

نسبت بدهی به سرمایه سهامداران و اهمیت آن در تحلیل ترازنامه

نسبت بدهی به سرمایه سهامداران به شما نشان می‌‌دهد که یک شرکت نسبت به ارزش خالص خود چقدر بدهی دارد. به این صورت که مجموع بدهی‌‌های شرکت تقسیم بر سرمایه‌‌ی سهامدار می‌‌شود. هنوز به سرمایه سهامدار نپرداخته‌‌ایم اما در ادامه‌‌ی این درس آن را مطرح خواهیم کرد. در این‌‌جا تنها کافی است بدانید که رقم آن در انتهای ترازنامه جای می‌‌گیرد. برای تمرین، در بخش دو هنگامی که ترازنامه‌‌های گوناگون را مشاهده می‌‌کنید، نسبت بدهی به سرمایه سهامدار در برخی شرکت‌‌ها را محاسبه نمایید.

نتیجه‌‌ی حاصل از تقسیم بدهی بر سرمایه سهامداران عددی است که درصد بدهکاری شرکت را نشان می‌‌دهد. سطح مرسوم بدهی به سرمایه سهامدار به مرور زمان تغییر پیدا کرده و به عوامل اقتصادی و همچنین احساس کلی جامعه نسبت به اعتبارات بستگی دارد. به طور کلی، هر شرکتی که نسبت بدهی به سرمایه سهامدار آن نزدیک به 40% تا 50% باشد، باید با دقت بیشتری مورد بررسی قرار گیرد تا اطمینان حاصل شود که دفاتر آن فاقد ریسک‌‌های بزرگ هستند، به ویژه ریسک‌‌هایی که بحران نقدینگی به بار می‌‌آورند.

اگر سرمایه در گردش و نسبت‌‌های سرانگشتی جاری یک شرکت به شدت پایین باشد، باید آن را نشانه‌‌ی ضعف شدید مالی در نظر گرفت. در این میان، آن‌‌چه به شدت حائز اهمیت می‌‌باشد این است که ارقام سوددهی فعلی در ارتباط با چرخه‌‌ی اقتصادی میزان گردند. کسانی که از پیک عایدات دوره‌‌ی شکوفایی، برای سنجش توان یک شرکت در بازپرداخت بدهی‌‌ها استفاده می‌‌کنند، با زیان‌‌های هنگفتی مواجه می‌‌گردند.

مواظب باشید تا در این دام نیفتید. در هنگام تحلیل ترازنامه فرض کنید اقتصاد می‌‌تواند به راحتی به وضع بسیار بدی کشیده شود؛ آن‌‌گاه از خود بپرسید از دید شما آیا این امکان وجود دارد که بدهی‌‌ها و گردش پول پوشش داده شوند و در عین حال جایگاه رقابتی شرکت در اثر قطع مخارج سرمایه مربوط به مواردی همچون اموال، تاسیسات و تجهیزات آسیب نبیند؟ اگر پاسخ این پرسش « خیر » است، با احتیاط فراوان عمل کنید.

استفاده از بدهی‌‌های بلند‌‌مدت می‌‌تواند برای بسیاری از شرکت‌‌ها سودآور باشد

اگر یک کسب‌‌و‌‌کار بتواند نسبت به هزینه‌‌های بهره‌‌ی یک سرمایه به نرخ بازده بیشتری دست پیدا کند، آن‌‌گاه مستعد وام گرفتن برای آن سرمایه است. در واقع قرض گرفتن پول برای این کسب‌‌و‌‌کار سودآور می‌‌باشد. اما این بدان معنا نیست که انجام چنین کاری همواره عاقلانه می‌‌باشد، به ویژه اگر ریسک ناهمخوانی میان دارایی و بدهی وجود داشته باشد و البته به این معنا نیست که چنین کاری با بالا بردن بازده سرمایه سهامداران، میزان درآمد را افزایش می‌‌دهد. اگر به لحاظ ریاضی نگاه دقیق‌‌تری به مساله بیندازیم، در‌‌می‌‌یابیم که این هدف از طریق بیشتر کردن ضریب سرمایه سهامداران در فرمول مدل دوپونت (از بازده سرمایه سهامدار) محقق می‌‌شود.

نکته‌‌ی کلیدی برای مدیران این است که بدانند سطح بدهی در مدیریت محتاطانه‌‌ی اموال کجاست. نسبت بدهی به دارایی می‌‌تواند شما را فریب دهد، زیرا از بازده در شرایط مطلوب استفاده می‌‌کند. این در حالی است که بروز شرایط نامساعد در نتیجه‌‌ی رکود یا بحران اقتصادی می‌‌تواند به سرعت صاحبان را از دور خارج کند. مسلما زمانی که پای پول خانوادگی وسط باشد، به هیچ‌‌وجه دوست ندارید در شرایط این چنینی گرفتار شوید. برای یادگیری مطالب بیشتر پیرامون این موضوع می‌‌توانید مقدمه‌‌ای بر ساختار سرمایه را مطالعه نمایید.

یکی از راه‌‌هایی که بازار آزاد به وسیله‌‌ی آن شرکت‌‌ها را در چارچوب قواعد نگه می‌‌دارد، سرمایه‌‌گذار و واکنش او به نرخ‌‌ سرمایه گذاری اوراق قرضه می‌‌باشد. سرمایه‌‌گذاران به جبران سرمایه گذاری در آن‌‌چه اوراق قرضه سرمایه گذاری خوانده می‌‌شود، خواستار نرخ‌‌های بهره‌‌ی بسیار پایین‌‌تری هستند. بالاترین اوراق قرضه‌‌ سرمایه گذاری، یعنی آن‌‌هایی که درجه یک هستند و خواهان فراوانی دارند، از کمترین نرخ بهره برخوردار می‌‌باشند. این به معنی پایین‌‌تر بودن مخارج بهره و بالاتر بودن مقادیر سود است. در انتهای دیگر این طیف، اوراق قرضه بنجل قرار گرفته که در حالت عادی سوددهی بیشتری دارند و به همین خاطر باید بالاترین نرخ بهره را برای آن‌‌ها پرداخت کرد. این بدان معناست که مخارج به خاطر نرخ بهره‌‌ی بالا زیاد می‌‌شود و در نتیجه میزان سود کاهش پیدا می‌‌کند.

ریسک دیگری که سرمایه‌‌گذاران در ارتباط با بدهی‌‌های بلند‌‌مدت با آن رو‌‌به‌‌رو می‌‌شوند، زمانی رخ می‌‌دهد که یک شرکت در شرایطی که نرخ بهره پایین است وام یا اوراق قرضه بگیرد. در حالی که این کار می‌‌تواند یک راهبرد هوشمندانه باشد، اگر نرخ‌‌های بهره ناگهان اوج بگیرند، سوددهی در آینده تنزل می‌‌یابد، زیرا آن اوراق قرضه باید بار دیگر تامین اعتبار شوند. اگر این مساله برای شرکت معضل ایجاد کند و مدیریت برای رویارویی با آن از مدت‌‌ها قبل خود را آماده نکرده باشد (به استثنای شرایط ویژه)، شرکت وارد بحران می‌‌شود.

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.