باور نمی‌‌کنم این بلاکچین رایگان باشد

با افزایش اعتراضات علیه نیرویی که غول‌های اینترنتی مانند فیسبوک و توییتر به دست آورده‌‌‌‌اند، بسیاری از طرفداران بلاک چین بر این باورند که اگر رسانه‌‌های اجتماعی به جای پلتفرم‌‌های شرکتیِ متمرکز، روی شبکه‌‌های غیر متمرکز مبتنی بر اجماع ساخته می‌‌شدند، می‌‌توانستیم آنان را اصلاح و بازسازی کنیم. با این حال اگر قرار است این شبکه‌‌ها موفق عمل کنند، توسعه‌‌دهندگان هنوز باید مشکلات مربوط به حریم خصوصی، هویت و ناکارآمدی را حل کنند.

0 102

بعضی از توسعه دهندگان، مانند کسانی که در پشت پرده‌‌ پلتفرم غیر متمرکز رسانه اجتماعی Steemit و سرویس روزنامه‌‌نگاری مبتنی بر ارز رمز Civil قرار دارند، ایده‌ها را به عمل تبدیل می‌کنند.

با این حال اگر قرار باشد که شبکه‌‌های اجتماعی موفق عمل کنند، توسعه‌‌دهندگان هنوز باید مشکلات مربوط به حریم خصوصی، هویت و ناکارآمدی را حل کنند. علی رغم این، اصول پشت پرده‌‌ی تکنولوژی چارچوبی را برای طراحی یک سیستم ناسالم ارائه می‌‌کند. این چارچوب، روی تلاش برای اصلاح تولید ارزش بیشتر و انتقال داده در این شبکه‌‌ها برای کسانی که آن را تولید می‌‌کنند و تا حد کمتری برای فیسبوک یا توییتر متمرکز شده است.

اما برای رسیدن به این نقطه باید ماهیت این مسئله را بفهمیم. در حال حاضر سوءتفاهم بزرگی در جامعه وجود وجود دارد، سوءتفاهمی که در این یک توییت پیداست:

بلاکچین رایگان

ما همین الان هم برای توییتر هزینه می‌‌پردازیم. در واقع می‌‌توان گفت که بیش از آن‌‌چه باید پول می‌‌دهیم.

اگر بخواهیم انصاف را رعایت کنیم، این توییت ارجاعی بود به یک جوک کاربران توییتری که اغلب وقتی که گفتگوها در پلتفرم‌‌ رسانه‌‌های اجتماعی به ناکجا می‌‌رسد، می‌‌نویسند “من باور نمی‌‌کنم که این سایت رایگان باشد” (استفاده از کلمه‌‌ی وب‌‌سایت برای توصیف سرویسی که اکثر کاربران با اپلیکیشن موبایل به آن دسترسی دارند عمدی است).

اما واقعیت این است که آنان فکر می‌‌کنند به این‌‌که غول‌‌های اطلاعاتی عصر اینترنت 2.0 چقدر جامعه را فریب‌‌ داده‌‌اند، می‌‌خندند (شاید هم پرسنل خودشان فکر کنند که دارند محصول رایگانی ارائه می‌‌کنند). خبر خوب این است که این توییت، روش خوبی برای رسیدن به مقصد در ماهیت این مسئله ارائه می‌‌دهد.

این مسئله به این معنی است در کاپیتالیسم دیجیتالی قرن 21ام، داده یک کالا و پراهمیت‌‌ترین کالا است. همه‌‌ی ما با داده‌‌هایمان به توییتر و دیگر پلتفرم‌‌ها هزینه می‌‌پردازیم.

طلای عصر ما

داده طلای عصر ماست. داده هسته‌‌ی ارزش در اقتصاد توجهی آنلاین است و در زمینه‌‌ای شبیه غرب وحشی خرید و فروش می‌‌شود. داده‌‌ رد و بدا می‌‌شود، با بی رحمی به دست می‌‌آید، دوباره بسته‌‌بندی می‌‌شود و سپس به ازای منابع دیگر ارزش مانند مخاطب، خدمات و حتی پول به فروش می‌‌رسد. و شفافیت اندکی درباره مدیریت این بخش وجود دارد.

این اقتصاد داده-کالا تحت تسلط گردآورندگان مبهم و متمرکز اطلاعات و به ویژه گروه GAFA (گوگل، آمازون، توییتر و اپل) است اما شرکت‌‌های کوچک دیگر مانند اوبر، نت‌‌فلیکس و البته توییتر هم در این امر دخیل هستند.

این واحدها نقش مهمی ایفا می‌‌کنند که چندان بی‌‌شباهت به همان غول‌های بزرگ متمرکز دارنده‌‌ی اطلاعات باارزش، یعنی بانک‌‌ها نیست. در این جا است که مفاهیم تحول‌‌آفرین و تغییر دهنده تکنولوژی بلاک چین به کار گرفته می‌‌‌‌شوند.

هدف بلاک چین، تمرکز زدایی در این اقتصاد داده-کالا است تا مدل‌‌های جایگزین واسطه‌‌ را به وجود بیاورد که نیازی به همکاری متمرکز نباشد، به طوری که ارزش داده به دست کسانی برسد که آن را ایجاد کرده‌‌اند. هدف آن هم برای کاربر، طبق شعار خود بیت کوین “بانک داده‌‌ی خودت باش” است.

استخراج داده

قیاس‌‌های دیگر کریپتو هم در اینجا خالی از فایده نیستند. این داده-کالا استخراج می‌‌شود و ما کار استخراج آن را انجام می‌‌دهیم. این کار به دو روش انجام می‌‌شود: 1) توسط تولید و توزیع محتوا (ارسال و اشتراک‌‌گذاری توییت‌‌ها و به‌‌روزرسانی وضعیت، آپلود عکس و فیلم و نوشتن نظر) و 2) توسط اختصاص محتوا و تبلیغات مشخص به مقدار مشخصی از منبعی مهم و کمیاب، یعنی توجه ما.

اما بیشتر شبیه ماینر‌‌های محروم بولیوی می‌‌مانیم تا استخراج‌‌کنندگان ثروتمند بیت کوین با مزارع عظیم ASIC. ما پس از استخراج این داده-کالا، آن را بدون هیچ پرسشی به گردآوردندگان متمرکز داده تحویل می‌‌دهیم. آنان کسانی هستند که ارزش آن را توسط تحویل، دسته‌‌بندی و بسته‌‌بندی مجدد همه‌‌ی این اطلاعات به عنوان یک محصول قابل‌‌فروش به مشتریان تبلیغاتی‌‌شان، یعنی مشتریان واقعی بیرون می‌‌کشند. (این گفته‌‌ی مهم بروس شنیر را به خاطر بسپارید که “شما مشتری فیس بوک نیستید، شما محصول فیسبوک هستید”).

البته آن پلتفرم چیزی در عوض این کالا به شما می‌‌دهد: آنان انتخاب محتوای تولیدشده در شبکه‌‌ی خود را به ما می‌‌دهند و نوعی احساس جامعیت و اتصال بین تمام آن‌‌چه به اشتراک می‌‌گذارند ایجاد می‌‌کنند. اما ارزش‌‌گذاری شرکت‌‌هایی مثل فیسبوک، آمازون و گوگل به شما می‌‌گوید که قیمتی که آنان این کالا را از شما می‌‌خرند، خیلی پایین است و قیمتی است که توسط میزان کنترلی که بر ترکیب محتوا و تجربه‌‌ی جمعی دارند تعیین می‌‌شود.

ما شبکه‌‌ی دنبال‌‌کنندگان و دوستانمان را با این تفکر درست می‌‌کنیم که در حال ساخت جریان مطلوبی از محتوا و جامعه‌‌ای باب میل خودمان هستیم. اما الگوریتم‌‌های این پلتفرم‌‌ها تا حدود مختلفی این انتخاب آزادانه را به سخره می‌‌گیرند. آنان طراحی‌‌های اخبار ما را از طرف ما انتخاب می‌‌کنند و با این کار اتاق‌‌های پژواکی را که بیشتر زندگی‌‌ آنلاینمان را در آن می‌‌گذرانیم، تعریف می‌‌کنند.

توییتر در بیشتر زمان حیات خود هزینه‌‌ی بیشتری برای داده-کالای ما نسبت به مثلا فیسبوک پرداخته است. صفحه مطالب جدید آن کمتر دستکاری شده بود و ترتیب زمانی توییت‌‌ها رعایت شده بود، در حالی که فیسبوک از راه خود خارج شد تا آن‌‌چه تیم فروش تبلیغات آن “مخاطب لایک” نام‌‌ گذاشته بودند به وجود بیاورد.

فیسبوک داده‌‌های کاربران را برای ارائه‌‌ی ترکیب دقیقی از عکس‌‌های دوستان، پست‌‌های شرکتی و تبلیغات کنار صفحه‌‌ای به گروهی از مردم استخراج کرد که ردگیری داده‌‌های آنان نشان داده بود که علاقه دارند آن محتوا را با یکدیگر به اشتراک بگذارند. این اتاق‌‌های پژواک که به طور عمدی برای تبلیغ‌‌کنندگان ساخته و بازاریابی شده است، بیشتر از اینکه روس‌‌ها و مردم مقدونیه از آن بهره ببرند، به منبعی برای اخبار جعلی تبدیل شده است.

به تازگی اختلاف بین توییتر و فیسبوک بیشتر شده است، چون توییتر بخش فید خود را به درخواست سهام‌‌داران دستکاری کرده است و فیسبوک هم انحرافات الگوریتم خود را در پاسخ به اعتراضات عمومی به سوءاستفاده از داده، کاهش داده است. فارغ از این، این مدل‌‌ها، در همه‌‌ی پلتفرم‌‌های رسانه‌‌ی اجتماعی و بیشتری اپلیکیشن‌‌های آنلاین در اقتصاد توجه باقی می‌‌مانند. پرسش “بازه داده‌‌ شما چیست؟” سوال خوبی برا استارت‌‌آپ‌‌هایی است که به دنبال سرمایه گذاری می‌‌گردند.

چالش بعدی طراحی یک معماری است که به تولیدکنندگان داده (ما کاربران) اجازه می‌‌دهد تا کمتر تحت کنترل گردآورندگان بزرگ داده قرار بگیریم و اقتصاد دیجیتالی غیر متمرکزی به وجود بیاوریم که در آن بتوانم به داده‌‌های یکدیگر اعتماد کنیم و استفاده‌‌ی شخصی بهتری از آن داشته باشیم. داشتن تسلط بیشتر بر اطلاعات استخراج‌‌شده، به جای پذیرفتن صرف فیدهای دستکاری شده و نکات خرید در پلتفرم‌‌ رسانه اجتماعی باید روی کاغذ منجر به تصمیمات اقتصادی و سیاسی بهتر برای همه بشود.

ذهنیت بلاک چین اهمیت دارد

در اینجاست که مفاهیم بلاک چین می‌‌توانند کمک کنند.

غریزه‌‌ی ما در قبال جریانات اطلاعات متمرکز ادامه پیدا می‌‌کند، چون تمرکز باعث ایجاد کارآمدی و تاثیرات شبکه‌‌ای می‌‌شود. علی رغم این، تکنولوژی بلاک چین پتانسیلی را برای یک سیستم به وجود می‌‌آورد که اثبات رمزنگاری موجود و داده‌‌‌‌های حول مسئولیت محتوای اجتماعی در میان دفاتر کل توزیع‌‌شده‌‌ی مبتنی بر اجماع را ثبت می‌‌کند. این از نظر تئوری باعث ایجاد انتقال قابل‌‌اعتماد و همتا به همتای آن محتوا بدون وسطه‌‌گری یک دربان می‌‌شود.

امید این می‌‌رود که این ساختار شبه ‌‌بلاک چین توان خرید بیشتری به ایجاد‌‌کننده‌‌ی اطلاعات بدهد و توزیع منطقی‌‌تری از ارزش داده-کالا را محقق کند. این ضرورتا در قالب پرداخت‌‌های دلاری خود را نشان نمی‌‌دهد، بلکه می‌‌تواند توانایی کاربر برای بیرون کشیدن ایده‌‌های مختلف از داده‌‌هایش را به وجود بیاورد. در اینجا هدف کاربر داشتن تسلط بیشتر بر اطلاعاتی است که می‌‌خوانند و می‌‌بینند و تسلط بخش فروش تبلیغات فیسبوک را کاهش دهد.

نحوه گزینش و سازمان‌‌دهی اطلاعات در این سیستم‌‌ها غیر متمرکز هنوز تحت سنجش و محاسبه قرار دارد. Steemit و دیگران در حال ساختن سیستم‌‌های پاداش ارز رمز هستند تا تصمیمات جاگذاری مطالب که به جای منافع تبلیغات‌‌کننده، منافع جامعه را بازتاب می‌‌دهد، تشویق کند. اما هنوز هم در حال جستجو برای یافتن روشی برای درست کردن نوع سیستم پاداش و تشویق هستند که طوری به وجود بیاید تا سهام سرپرستان دارنده توکن که به مطالبی علاقه دارد که ارز رمز مطلوب آنان را پشتیبانی می‌‌کند، با مطالب دیگر خوانندگان به خوبی ترکیب شود.

چالش‌‌هایی درباره‌‌ی حریم خصوصی و هویت وجود دارد که به مانعی برای توسعه‌‌ی سرویس‌‌های غیر متمرکز و واقعی رسانه‌‌ی اجتماعی بدل شده‌‌اند. چطور می‌‌توان انسان‌‌ها را وارد میدان کرد و ربات‌‌ها را از بازی با سیستم بدون وجود یک مسئول مرکزی ارائه‌‌ی مجوز بازداشت؟

یک ذهنیت بلاک چین که نحوه استخراح اطلاعات باارزش از فعالیت‌‌های توسط غول های متمرکز را تعیین کند، جایگاه توانمندی برای شروع تفکر درباره‌‌ی اصلاحات است.

حداقل این ذهنیت به شما کمک می‌‌کند که وقتی غول‌‌های رسانه‌‌های اجتماعی با مایه‌‌ی طنز بلوف می‌‌زنند که خدمات ما رایگان است، بتوانید نادرستی آن را تشخیص دهید.

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.