انقلاب سیستم‌های مالی غیرمتمرکز ، متقابل سازی شده و همتا به همتا

سیستم‌های غیرمتمرکز، هرگونه سلطه انسانی که منجر به غیر عملی شدن ساختار می‎گردد را رد می‌کنند. علاوه بر این، ساختارهای غیرمتمرکز افراطی، غالباً دچار اثری متضاد می‌گردند. رد سلطه انسانی در مواردی مانند هویت و دسترسی، به سیستم‌هایی منتهی می‌گردد که از سوی مشتریان شرکتی ریسک پذیر و قانونی، قابل پذیرش نیستند. برای حل این مشکل، پروژه‌ها مجبور به پذیرش ساختارهایی هستند که ویژگی‌های متمرکزی (برای مثال بازتاب وضعیت یک پایگاه داده متمرکز هویت، بر بستر بلاک چین) در آن‎ها ایجاد شده تا به‌طور مؤثر کل سیستم را به یک مدل عملیاتی متمرکز تبدیل کند. این حالت میانی، «سیستم متقابل‌سازی شده یا Mutualized» نام دارد.

0 91

سیستم‌های مالی غیرمتمرکز

تصور کنید: یک قرار عاشقانه با عشق زندگی خود دارید؛ اما شخص دیگری نیز در آنجا حضور دارد که مسئول رساندن شما به قرارتان است. از این بدتر آن است که شما هرگز نمی‌توانید بدون حضور چنین شخصی، قرار ملاقات داشته باشید و حتی مجبورید در ازای “خدمات” به او مبلغی را بپردازید. آیا من دنیای کابوس‌وار احمقانه‌ای را توصیف می‌کنم که هیچ ربطی به شیوه زندگی امروز ما ندارد؟ کاملاً برعکس! این واقعیت تجارت و ارتباطات مالی امروز است؛ چرا که اکثریت آن‌ها بر مبنای وساطت واسطه‌هایی بنا شده‌اند که دقیقاً چنین کاری را می‌کنند: آن‌ها ارتباطات را ممکن می‌سازند؛ از این رو قادرند از آن جلوگیری کرده، آن را پیچیده سازند، و یا به سادگی کیفیت روابط تجاری شما را کاهش دهند.

زمانی که برای اولین بار بیت کوین راه‌اندازی شد، برای حذف این واسطه‌ها از روابط تجاری طراحی شده بود. اندک زمانی بعد، آشکار شد که ایده‌ها و فناوری‌های پیشروی بیت کوین، واسطه‌زدایی جهانی در بسیاری از زمینه‌ها (و نه فقط در پرداخت‌ها) را ممکن ساخته است. این اتفاق مرا به موضوع این مقاله راهنمایی کرد: مدل‌های ارتباطات تجاری متقابل، که دوستدار ما بوده، و به شیوه‌ای ساخته شده‌اند که استفاده کنندگان را قادر می‌سازند تا واسطه‌های احمقانه را حذف کرده و در نهایت با یکدیگر تنها باشند.

به عبارت ساده‌تر، یک رابطه تجاری متقابل، آن جایی‌ست که شرکت کنندگان نهایی به درستی مسئولیت تمام تعاملات خود را بر عهده دارند. این فناوری می‌تواند به پرداخت، انتقال دارایی، شرط بندی، حسابداری، وام، بیمه، شبکه‌های اجتماعی و حتی پیشرفت‌های دارویی نیز مرتبط باشد. می‌توان سیستم اقتصادی مشارکتی را تصور کرد که توسط یک شرکت عظیم همانند AirBnB یا Uber اداره نمی‌شود؛ بلکه در عوض بر مبنای شبکه‌ای گسترده از شرکت کنندگان، مشتریان و تأمین کنندگان خدمات، و با هدف بهره‌مندی نهایی آن‌ها، ساخته و اجرا می‌شود.

دو عامل موجب ظهور اجتناب ناپذیر کسب و کارهای متقابل می‌شوند. اول اینکه سازمان‎هایی که در ارتباطات اقتصادی نقش واسطه را ایفا می‌کنند، مشوق‌هایی دارند که با خواست مشتریان ناهماهنگ است. این موضوع مانع افزایش کیفیت خدمات و کاهش قیمت خدمات می‌گردد که برخلاف پیشرفت طبیعی مسیر کسب و کارهای امروزی در دنیای سریع و متغیر کنونی‌ست.

دومین عامل، وجود وظایف و خدماتی‎ست که واسطه‌ها با استفاده از مدل‌های کسب و کار سنتی، قادر به ارائه آن نیستند. برای مثال دارائی‌های دیجیتال، دقیقاً به این دلیل در دنیای غیرمتمرکز/واسطه‌ زدای کریپتو ظاهر شدند که در این محیط، ریسک طرف حساب‌ها ناشی از یک ارائه‎دهنده واحد، در بسیاری از موارد غیر قابل پذیرش است. علاوه بر این، ریسک‎های قانونی و تنظیمی که بر اساس واسطه‌گری اتفاق می‌افتد، غالباً بیش از حد تاب‌آوری یک سازمان خاص است.

تلاش‎های فعلی در زمینه تمرکز زدایی نیز از یک فلسفه مشابه پیروی می‌کنند، اما این فناوری را به نقطه اوج خود نزدیک می‎کنند. سیستم‌های غیرمتمرکز، هرگونه سلطه انسانی که منجر به غیر عملی شدن ساختار می‎گردد را رد می‌کنند. علاوه بر این، ساختارهای غیرمتمرکز افراطی، غالباً دچار اثری متضاد می‌گردند. رد سلطه انسانی در مواردی مانند هویت و دسترسی، به سیستم‌هایی منتهی می‌گردد که از سوی مشتریان شرکتی ریسک پذیر و قانونی، قابل پذیرش نیستند. برای حل این مشکل، پروژه‌ها مجبور به پذیرش ساختارهایی هستند که ویژگی‌های متمرکزی (برای مثال بازتاب وضعیت یک پایگاه داده متمرکز هویت، بر بستر بلاک چین) در آن‎ها ایجاد شده تا به‌طور مؤثر کل سیستم را به یک مدل عملیاتی متمرکز تبدیل کند.

بنابراین با توجه به میزان تضاد میان متقابل سازی و تمرکز زدایی، این اصطلاح (متقابل سازی) به نقطه تعادلی در طیف سیستم‌های متمرکز و غیرمتمرکز اشاره می‌کند که عمداً تا حدودی قدرت و سلطه انسانی در چارچوب آن لحاظ شده (دسترسی، KYC و سوابق، نمونه‌های قابل توجهی هستند) و کاملاً غیرمتمرکز نیست؛ اما به‌گونه‌ای محدود شده است که ضمانت اجتماعی سیستم را افزایش می‌دهد درحالی که از احتمال آسیب یه جانبه از سوی یک شخص، جلوگیری می‌کند.

این پست، دو مسیر خاص برای ایجاد سیستم‌های متعادل متقابل سازی شده را پوشش می‌دهد. اولین مسیر مسیری‌ست که یک سیستم متمرکز به سوی تمرکز زدایی طی می‌کند تا با فشارهای نظارتی سازگار شده و بتواند مشوق‌هایی را بین انواع سهام‎داران و مشتریان ممکن سازد تا ریسک طرفین را کاهش داده و یا به اکوسیستم دیجیتال (که دسترسی به آن در دنیای کاملاً متمرکز امکان‌پذیر نیست)، دسترسی داشته باشد. دومین مسیر، مسیری‌ست که در آن، سیستم‌های غیرمتمرکز افراطی، ویژگی‌های متمرکز بیشتری را به منظور بهبود انطباق، کارایی و تجربه کاربران کسب می‌کنند.

بیایید ابتدا نگاهی بیاندازیم به نمونه‎هایی قابل توجه از موقعیت‌هایی که مستعد متقابل سازی از مسیر اول هستند (متقابل سازی شده → متمرکز)

مثال 1: DTCC

DTCC یا مؤسسه شفاف‌سازی و اعتبارسنجی سپرده گذاری، برای ساده‌سازی پروسه تسویه اوراق بهادار بین شرکتی، ایجاد شد. توجه داشته باشید که DTCC پیش از این، با هدف تبدیل شدن به یک سازمان “جهت‎دار و متعلق به کاربر” تا حدودی متقابل‌سازی شده است. با این وجود، واضح است DTCC که در سال 2011 در مجموع به ارزش 1.7 کوادریلیون دلار تسویه انجام داده است، قدرت بسیاری دارد و علی رغم اینکه توسط مشتریان (بزرگ) خود اداره می‌شود، ناسازگاری‎های زیادی را در پروسه خود ارائه کرده که دلیل اصلی آن متمرکزسازی پاسخگویی عملکرد است. هر پیشرفت تکنولوژیکی برای یک سیستم پیچیده که حجم عظیمی از ارزش اقتصادی را میزبانی می‌کند، باعث می‌گردد مسئولیت‌های بسیار سنگین و غیرقابل تحملی را بر اوپراتورهای خود تحمیل کند. هر شخصی که در چنین سیستمی مسئولیتی داشته باشد، نسبت به هرگونه پیشرفت، خصوصاً پیشرفت‌های تهاجمی، مایل به صبر و احتیاط بیشتر خواهد بود. به بیان دیگر، تضمین ناکارآمدی 0.1 درصدی، ترجیح بیشتری نسبت به توسعه‌ای با ریسک زیان چشمگیر خواهد داشت. این موقعیتی‌ست که یک زیرساخت بلاک چین قوی، می‌تواند چابکی آن را نسبت به یک سیستم متمرکز، افزایش دهد.

مثال 2: اقتصاد مشارکتی

شبکه‌های اقتصاد مشارکتی (فعال شده با کمک تکنولوژی) مانند Uber و AirBnB‌ مدلی را برای گونه جدید کسب و کارهای فوق کارآمد، ارائه کرده‌اند. این سازمان‌ها قادر بودند با استفاده از روش‌های زیر، در مقایسه با عملکرد تاکسی‌ها و هتل‌ها در گذشته، خدماتی بهتر با قیمت کمتر ارائه دهند:

  • افزایش شدید بخش تأمین خدمات در بازار
  • افزودن قابلیت استفاده از ذخایر غیرکاربردی
  • تحریک خدمات دهندگان به رقابت با یکدیگر در یک بازار باز

این مدل‌ها آغاز فرآیند متقابل سازی هستند و مزایای آن را به وضوح نشان می‌دهند. ما باید انتظار داشته باشیم که این روند ادامه یابد. نشانه‌های اولیه از متقابل سازی های بزرگتر در آینده، به صورت تلاش شرکت‌های اقتصادی مشارکتی برای متقاعد ساختن قانون گذاران در توانایی مشتریان مبنی بر تسهیم دارایی‎های خود از شرکت‎ها، بروز می‌کند.

هدف، از بین بردن ناهماهنگی‌های موجود میان سهام‌داران و مشتریان، در سیاست‌های تشویقی قیمت‌گذاری خدمات است. شرکت‌های اقتصاد مشارکتی به محض آنکه به اندازه کافی بزرگ شوند، اثر شبکه‎ی بزرگی ایجاد می‎کنند که آن‌ها را به شرکت‌های انحصاری مؤثر یا تقریباً انحصاری تبدیل می‌کند. در آن زمان، قیمت‌گذاری دچار تغییر و تحول بسیاری خواهد شد، زیرا شرکت‌ها بر اساس منفعت سهام‎داران اداره شده و تصمیم گیری می‌کنند.

به منظور متقابل سازی کامل یک شبکه اقتصادی مشارکتی گسترده، باید نحوه عملکرد آن در خدمات رسانی را به دقت زیر نظر داشت. تا به امروز تمام تلاش‌ها در راستای ایجاد بازارهای دوجانبه و بی‌واسطه، با شکست مواجه شده است؛ به استثنای دارک وب و اقتصاد سایه که در آن‌ها گزینه‌ی دیگری وجود نداشته است. این بدان علت است که در چنین سیستم‌هایی باید افرادی باشند که بخشی از خدمات واسطه‌ای تخصصی (نظیر حل مناقشات، ارائه راه حل، و راهنمایی) که قابل حذف یا جایگزینی با راه حل‌های صرفاً تکنولوژیکی نیست، را ارائه دهند.

انقلاب سیستم‌های مالی غیرمتمرکز، متقابل سازی شده و همتا به همتا

آیا یک راهنمای تور در بارسلونا، توکن‌های بنگاه‌های غیرمتمرکز اجاره آپارتمان را در اختیار خواهد داشت؟

در چنین مواردی، متقابل سازی به معنای ایجاد بازارهای رقابتی و باانگیزه برای اینگونه خدمات جانبی‌ست. به عنوان مثال در هر شهری که یک AirBnB متقابل سازی شده فعالیت می‌کند، باید یک بازار رقابتی برای خدمات بیمه، تعمیرات و کمک به ایجاد تجربه خوب برای گردشگران و میزبانان وجود داشته باشد. بنابراین نتیجه میگیریم که راه حل‌های اقتصادی مشارکتی متقابل سازی شده، بازارهای دوجانبه نیستند؛ بلکه چندجانبه‌اند. و در این میان، خدمات جانبی به‌طور کارآمد و عادلانه، بخش کوچک اما مهمی از این فرآیند را تشکیل می‌دهند.

انقلاب سیستم‌های مالی غیرمتمرکز، متقابل سازی شده و همتا به همتا تصویری از یک بازار چندجانبه برای یک شبکه اقتصادی مشارکتی

در مورد واسطه‌های اقتصادی مشارکتی سنتی همچون AirBnB و Uber، این شرکت‌ها خود نیاز به چنین خدمات کمکی را برآورده می‌کنند. واضح است مشوق‌های این شرکت‌ها به گونه‌ای‌ست که حداقل خدمات مورد نیاز برای عملکرد شبکه (و برای اجتناب از مسئولیت، که به همین دلیل آن‌ها معمولاً پوشش بیمه‌ای خوبی را ارائه می‌دهند) فراهم می‌کند؛ اما چنین خدماتی را توسعه نمی‌دهد، زیرا این شرکت‌ها، به ویژه زمانی که در بازار خود غالب می‌شوند، سودی عایدشان نمی‌شود. در مقابل می‌توان (و باید) مشوق‌هایی را در شبکه‌های کاملاً متقابل سازی شده‌ ایجاد کرد که کسب و کارهای محلی کوچک را قادر می‌سازد تا خدمات کمکی را به‌طور خودجوش ارائه دهند.

اکنون به سراغ مسیر دوم می‌رویم (متقابل سازی شده → غیر متمرکز).

مثال 3: اقتصاد متقابل سازی شده

در طی دو سال گذشته، در دنیای کریپتو شاهد پیدایش سریع decentralized finance) DeFi) یا اقتصاد غیرمتمرکز بوده‌ایم. این اصطلاح شامل طیف گسترده‌ای از خدمات مالی خودکار در بستر بلاک چین است؛ بنابراین ویژگی‌های خاصی را تضمین می‌کند. دو پروژه‌ای که اولین بار به بازار DeFi وارد شده و تا حد زیادی آن را تعریف کردند (مدت‌ها پیش از این که اصطلاح DeFi ابداع شود)، بازارهای MakerDAO و Augur prediction بودند. هر دو شرکت مجذوب توانایی بلاک چین برای (1) توزیع ارزان دارایی‎های دیجیتال قابل تبدیل و برنامه‌ریزی شده مربوط به موارد استفاده خود، و (2) ایجاد یک اکوسیستم بازار ثانویه که قیمت یابی و معامله‌ی این دارایی‌ها را با حداقل مشارکت از سوی سازندگان آن، ممکن می‌سازد، شدند.

از آنجا که DeFi تا کنون پابرجای مانده، یک اثبات مفهوم بسیار قانع کننده تلقی می‌گردد. این بازار در حال حاضر شامل طیف گسترده‌ای از خدمات نوظهور همانند بیمه، مشتقات، وام‎ها، و صرافی‎هاست. دو ویژگی بلاک چین باعث توانمندی این بازار می‌گردد: ویژگی اول، تمرکز زدایی عملیاتی‌ست که موجب کاهش ریسک طرفین و ریسک‌های نظارتی شده و ویژگی دوم دارایی‌های قابل برنامه‌ریزی که ایجاد قراردادهای مالی را ممکن می‌سازد که از تلاش‌های تکنولوژیکی عمده برای هر یک از طرف‌هایی که با آن‌ها تعامل دارند بی‌نیاز است.

دلیل اینکه DeFi هنوز چیزی بیش از یک اثبات مفهوم نیست، آن است که DeFi بر چارچوب‌های تکنولوژیکی استوار شده که به‌طور افراطی غیرمتمرکز بوده و در معرض خطرات خاص این محیط هستند. این خطرات شامل ریسک‌های حملات سایبری، گم شدن کلیدهای خصوصی، کیف پول‌های آسیب پذیر، و همچنین ریسک‌های نظارتی مربوط به ملزومات KYC/AML است که توسط قانون‎گذاران به‌طور گسترده بر سیستم‌های غیرمتمرکز اعمال می‎گردد.

اقتصاد غیرمتمرکز در راستای پذیرش گسترده، باید این ملزومات را برآورده ساخته و در عین حال ماهیت تمرکز زدایی را حفظ ‌کند که این اقدام در درجه اول به دارایی‌ها قابلیت ساخت پلتفرم‌هایی را می‎دهد که راه حل‌های عملی و کاملاً حرفه‌ای را ارائه دهند. چنین پیشرفت‌هایی در مسیر تبدیل تمرکز زدایی به متقابل سازی رخ می‌دهد.

تمرکز زدایی در برابر متقابل سازی

سیستم‌ها به‌منظور مفید بودن، باید شامل انواع خدمات انسانی باشند. در سیستم‌های متقابل سازی شده، انتظار می‌رود برخی خدمات توسط افرادی دارای سطح کنترل کافی برای انجام وظیفه، صورت گیرد. در سیستم‌های کاملاً غیرمتمرکز، هیچ انسانی نسبت به دیگران، قدرت بیشتری بر روی سیستم ندارد. به بیان دیگر، درحالی که سیستم‌های غیرمتمرکز، تمرکز زدایی را به عنوان هدف اول خود می‌شناسند، سیستم‌های متقابل سازی شده، کیفیت خدمات را اولویت اول خود می‎دانند و در مواردی که متمرکزسازی موجب افزایش کیفیت می‌گردد، آن را می‌پذیرند.

با این وجود، سیستم‌های متقابل سازی شده، خطرات متمرکزسازی را با تجاری سازی خدمات مربوطه (همانند مثال دفاتر محلی توریست برای پشتیبانی گردشگران)، کاهش می‌دهند. هنگامی که خدمات انسانی در بازاری که در آن چندین شرکت بر سر کیفیت و قیمت در حال رقابتند ارائه شود، خروجی آن خدمتی ارزانتر و بهتر برای مشتریان خواهد بود.

توسعه نرم افزاری به عنوان سرویس متقابل سازی شده

بسیار مهم است که از تأمین مالی مداوم و بی وقفه و همچنین مدیریت تیم‎های مسئول در تکنولوژی اصلی این شبکه‌ها اطمینان حاصل شود. موقعیت ما به‎عنوان سرمایه‎گذاران در فضای تکنولوژی غیرمتمرکز، ایجاب می‎کند که کشمکش‌های طولانی تیم‌های توسعه را در رابطه با تأمین مالی و تصمیم گیری‌ها، نظاره‌گر باشیم. این موضوعی‌ست که یک پست وبلاگی دیگر را به‌طور کامل به خود اختصاص می‌دهد.

به‌طور خلاصه نگرانی‌های بسیاری درباره صحت و درستی مدل‌های تجاری تنظیم شده توسط این تیم‌ها وجود دارد. در برخی موارد تیم‎ها منابع مالی تأمین شده از طریق فروش توکن را به اتمام رسانده و فعالیت را متوقف می‌کنند. در موارد دیگر تیم‌ها علاوه بر توکن‌ها، سرمایه‌ها را نیز خرج می‎کنند که در نهایت به ناهماهنگی چشمگیر مشوق‌ها در بین انواع مختلف سرمایه گذاران می‌انجامد. علی‌رغم اینکه این مسأله در پیشرفت هر تکنولوژی منبع باز به خوبی شناخته شده است، این گونه موارد، آینده هر تجربه تمرکز زدایی را به شدت در معرض خطر قرار می‌دهد.

رویکرد متقابل سازی باید این مشکل را برطرف کند؛ چرا که این رویکرد، پیچیدگی بیشتر روابط چندجانبه را نسبت به سیستم‎‌های کاملاً غیرمتمرکز، ممکن می‌سازد. این باعث می‌شود تا توسعه دهندگان به عنوان یکی از بازیگران بازار چندجانبه محسوب شوند؛ به گونه‎ای که توسعه نرم افزاری، تنها یکی از چند طرف رابطه باشد و به عنوان نوعی مشوق سازی، با همکاری تمامی شرکت کنندگان مدیریت شود. ما شاهد تلاش‌های اولیه برای ایجاد بازارهایی مخصوص کار توسعه، در قالب پروژه‌هایی نظیر GitCoin هستیم و من مطمئنم که پیشرفت و بهبود چنین سرویس‌هایی ادامه یافته و در نهایت به تقاضایی بزرگ بدل خواهد شد.

ساز و کار متقابل سازی

حال بیاید در مورد این بحث کنیم که چه نوع مؤلفه‌ها، سازمان‌ها، فناوری‌ها و تلاش‌هایی، موج جدید متقابل سازی را به عنوان ماهیتی متمایز از تمرکز زدایی، ممکن می‎سازد. بینش اصلی در این‌باره چنین است که متقابل سازی، به ترکیبی از ساختار عملیاتی غیرمتمرکز و متمرکز احتیاج دارد. در حالی که ممکن است (و باید) تمام عملیات‌های ارائه شده توسط نرم افزار به سوی تمرکز زدایی پیش رود، عملیات‌هایی که طبیعت انسانی دارند، ممکن است (و باید) تحت کنترل و مسئولیت کامل افراد حقیقی قرار گیرند. در مواقعی که یک نیاز اساسی به خدمات انسانی متمرکز احساس می‌شود (توسعه نرم افزاری یک مثال موجه و غیرقابل انکار در این زمینه است)، سازمان‌های متقابل سازی شده موظفند بازارهایی برای این خدمات ایجاد کنند که با شفافیت و اعتبار کافی همراه باشد. زمانی که چنین خدماتی به جای واسطه‌های متمرکز، از طریق بازارها مشوق سازی شوند، برای تمامی شرکت کنندگان، انعطاف پذیر و منصفانه خواهند بود.

انقلاب سیستم‌های مالی غیرمتمرکز، متقابل سازی شده و همتا به همتا

دوگانگی روابط واسطه‌ای انسان محور و تکنولوژی محور

ما با استفاده از تجربیات مالی غیر متمرکز و سایر انواع خدمات غیر متمرکز، فهمیدیم که آن‌ها به‌طور حیاتی نیازمند یک اکوسیستم موجود از خدمات، مؤلفه‌ها، زیرساخت‌ها و سازمان‌ها هستند. اجزاء چنین اکوسیستمی، بار دیگر به‌طور طبیعی به یکی از مسیرهای متقابل سازی شده → متمرکز، و یا بالعکس متقابل سازی شده → غیرمتمرکز می‌افتند. این اجزاء عبارتند از:

  1. شرکت‌های ناشر و صرافی‌ها، که معامله توکن‌های ارزشی ارائه شده را امکان‌پذیر می‌سازند. این کار سازندگان توکن‌ها را قادر می‌سازد که در راستای ارائه خدمات مورد نیاز، مشوق‌هایی را بر اساس نظریه بازی، برای شرکت کنندگان ایجاد کنند. این توکن‌ها باید اقتصادی آزاد پدید آورند که تجارت و کشف قیمت را ممکن می‌سازد.
  2. اجزای جانبی مانند کیف پول‌ها، ابزارهای توسعه دهنده، وب کیت‎ها، و سایر نرم‎افزارها که توسعه دهندگان را قادر می‎سازند تا برروی مدل کسب و کار شبکه تمرکز کنند و نه کارهای جانبی طاقت فرسا.
  3. شرکت‎های متمایل به اجرای سریع نودها (استخراج کنندگان تعمیم یافته) و دیگر عناصر زیرساخت شبکه. این شرکت‎ها از طریق قابلیت‎های شبکه به عرضه توکن‎های دارای ارزش تشویق شده‎اند و مایلند ریسک‎های بلند مدت را پذیرفته و در تحلیل‎های قابل اجرا برای تمامی شبکه‎های مورد نظر جهت شراکت، نقش داشته باشند.

در مسیر متقابل سازی شده → غیرمتمرکز، هنوز اجزائی وجود دارند که شکاف میان سیستم‎های غیرمتمرکز افراطی و شرکت‌های سنتی را پر کرده و شبکه‎های غیر متمرکز را قادر می‎سازند تا خدمات سنتی را ارائه دهند. این اجزا عبارتند از:

  1. چاچوب‌های قانونی، که راه‎حل‎های واقعی برای روابط واسطه‎ای دیجیتالی ارائه می‎دهند؛ مخصوصاً زمانی که دارائی‎های واقعی بایستی به صورت دیجیتالی عرضه و معامله شوند.
  2. سیستم‎های هویتی، که تأیید هویت قابل اطمینانی را از اعضای شبکه فراهم آورده و حریم خصوصی مناسب را تضمین می‎کنند؛ درحالی که طرفین معامله، قانون گذاران و مجریان قانون را قادر می‎سازند تا در صورت لزوم، کنش‎گران منفی را پیدا کنند.
  3. منابع کمکی و شرکت‎های مشاور آگاه از متقابل سازی، که از طریق یک روند اداری شفاف قادرند اشتباهات و رفتارهای مخرب را در چنین شبکه‎هایی اصلاح کنند.
  4. طیف گسترده‎ای از شرکت‎های پشتیبان، که در صورت لزوم کاربر جدید یا کم تجربه را راهنمایی کرده و یا به سادگی به افرادی که با مشکل مواجه هستند، کمک می‎کنند.
  5. بازارها برای توسعه دهندگان، طراحان، مدیران تیم‎های با تجربه، و سایر بخش‎های مهم و حیاتی برای شبکه‎های فعال شده از طریق نرم‎افزار؛ تا خود را با شرایط درحال تغییر، تطبیق داده، مشکلات را حل کرده و رشد و تکامل یابند.
  6. و درنهایت، رویکرد کاری اتخاذ شده برای اداره و تصمیم گیری، که گروه بزرگی از مردم را قادر می‎سازد تا به‎طور مشترک تصمیم گیری کرده و حول آن با یکدیگر هماهنگ شوند.

انقلاب سیستم‌های مالی غیرمتمرکز، متقابل سازی شده و همتا به همتا

عناصری که ایجاد مدل‌های کسب و کار متقابل سازی شده را به‎طور سریع و ارزان، ممکن می‎سازند.

مهم‎تر از همه، ظهور سیستم‎های متقابل سازی شده وابسته به پلتفرم‎های فناوری‎ست که به نیازهای گسترده و منحصر به فرد آن‎ها پاسخ می‎دهد. در اینجا باید به یاد آوریم که تلاش برای اتخاذ تکنولوژی بلاک چین در جهت بهبود کارایی شرکت DTCC، با توجه به کمبود منافع و مزایا در برابر پیچیدگی این تلاش‎ها، کنار گذاشته شد. برای پیشبرد متقابل سازی پس از مرحله اثبات مفهوم، می‎بایست ابزارهایی که برای ساخت چنین فناوری استفاده می‎کنیم، به‎طور قابل توجهی پیشرفت کند.

تکنولوژی همتا به همتا و بلاک چین موجود، بیش از هر چیز با فرض یک تمرکز زدایی کاملاً دقیق ساخته شده و در نتیجه مدل‎های عملیاتی غیر قابل اجرایی را ایجاد کرده است که پذیرش عمومی آن ممکن نیست. نتیجه واضح فلسفه تمرکز زدایی افراطی تا کنون، فقدان منبع کمکی در طراحی بوده است که منجر به الزامات سخت‎گیرانه امنیتی و فرآیندهای مدیریت کلیدی توجیه ناپذیر برای همه کاربران خواهد شد. حتی اگر بتوانید از هک شدن جلوگیری کنید، گم کردن کلید خصوصی فاجعه‎ای‎ست که در بیشتر شبکه‎های غیرمتمرکز موجود، رخ می‎دهد (موقعیتی که هواداران پروپاقرص این شبکه را می‎کاهد).

سیستم‎های متقابل سازی شده نیازمند تمرکززدایی افراطی نیستند. شبکه‎ای با تنها ده واسطه شناخته شده و قابل اعتماد، می‎تواند برای رفع اکثر نیازهای یک سازمان متقابل سازی شده، کافی باشد. این شبکه‎ها از یک قرارداد اجتماعی بسیار شبیه به قراردادهای اجتماعی بلاک چین‌های غیرمتمرکز (برگشت‎پذیر، مقاوم دربرابر دستکاری، و با مسئولیت پراکنده) استفاده می‎کنند. در صورت به‎کارگیری این وعده‎های اجتماعی، پیشرفت نتایج تجربه کاربران، به حدی چشمگیر خواهد بود که پذیرش عمومی آن را تضمین می‎کند.

در واقع اکنون حتی سیستم‏های متمرکز را می‎توان به‎گونه‎ای طراحی کرد که همانند سیستم‎های بلاک چینی تضمین‎های اجتماعی را برآورده سازند. یک سرور مرکزی عامل در یک سخت افزار قابل اعتماد نظیر Intel SGX می‎تواند به صورت تضمینی از عدم دخالت اوپراتور خود بر عملکرد سیستم، و همچنین حفظ حریم خصوصی اعضای سیستم اطمینان حاصل نماید.

محرک‎ها

من مایلم چندین راهکار برای بهبود سیستم‎های متقابل سازی شده پیشنهاد دهم. این روندهای بالقوه دیدگاه ما را درباره انتظارات آینده و محصولاتی که ما به عنوان سرمایه گذار باید از آن حمایت کنیم، شکل می‎دهد.

محرک1: توکنیزاسیون دارایی‎ها و امور مالی قابل برنامه‌ریزی

با توجه به پیشرفت‌های DeFi تا به امروز، ما قادر به کمک در جهت بهبود آن نیستیم؛ اما نکته‎ی عجیب آن است که چه چیز باعث پذیرش سرمایه‎گذاری قابل برنامه‌ریزی، توسط شرکت‌های بزرگ می‌گردد. در نهایت باید گفت که دارائی‎های دیجیتال قابل برنامه‌ریزی، دارای ویژگی‎های بی‎همتایی بوده و در مقایسه با قراردادهای مالی سنتی، بازدهی عملکرد را به میزان چشمگیری افزایش می‎دهند. این توسعه ناشی از یک اصل بنیادی‎ست: دارائی‎های دیجیتال بلاک چین، محصولات نرم‎افزاری هستند که به طور منعطف و برای کاربردهای عام (write-once-use-everywhere) طراحی شده‎اند. ایجاد قراردادهای مالی جدید با استفاده از این ابزارهای اتوماسیون، چندین برابر ارزان‎تر است؛ چرا که این قراردادها تمامی شرکای معاملاتی را از توسعه‎ی نرم افزارهای مشابه به منظور استفاده در قراردادها بی‌نیاز می‌سازد. علاوه بر این ساختار مبتنی بر نظریه‌ بازی (game-theoretical structure) محصولات و بازارهای DeFi، قابلیت ایجاد مدل‎هایی را که در اقتصاد سنتی امکان‌پذیر نیستند، فراهم می‎سازد. اولین نمونه از این موارد شرکت میکر (MakerDAO) است که نشان داد، سیستم‎های غیرمتمرکز قادرند وام‎ها را با مخارج بسیار کمتری نسبت به سیستم وام‎دهی سنتی، تأمین نمایند.

بنابراین با وجود تمامی این انگیزه‌ها، مانع اصلی پذیرش این‎گونه سرمایه گذاری‎ها چیست؟ به بیان ساده، تا زمانی که سیستم غیرمتمرکز قابل استفاده بوده و راهکارهایی به منظور پذیرش عمومی مشتریان سازمانی خطرناپذیر فراهم می‎آورد، DeFi همچنان در صحنه‌ رقابت باقی خواهد ماند؛ اما امروزه تعداد اندکی از سرمایه‎گذاران تجربه‌گرای پرشهامت، مایلند با آن کار کنند. ویژگی‎های مورد نیاز شامل راهکارهای شناخت مشتریان (KYC) و تشخیص هویت سازمانی، و همچنین ویژگی‎های نظیر پاسخگویی بر اساس مسئولیت هستند.

محرک2: امور مالی و حسابداری زنجیره‌ی تأمین

ناکارآمدی‌های سازمانی در تجارت جهانی، از نفوذپذیری تصادفی اطلاعات (haphazard informational permeability) مرزهای سازمانی نشأت می‌گیرد. در برخی موارد، مرزهای سازمانی به منظور پوشش رفتارهای بد درون سازمانی مورد استفاده قرار می‌گیرند؛ در سایر موارد این مرزها باعث ممنوعیت، پیچیدگی، یا حسابرسی‌های مالی گران‌قیمت می‌‌شوند که نیازمند اطلاعات دقیق تمامی طرف‎های معامله در مجموعه‌ای از معاملات است. در برخی موارد دشواری جمع‌آوری اطلاعات ضروری، به دلیل ازدیاد و گوناگونی سیستم‎های خانگی مشارکت‌کننده در سیستم، افزایش می‌یابد. گاهی نیز سازمان‌ها عمداً از ارائه‌ چنین اطلاعاتی سر باز می‌زنند؛ چرا که سازمان‌ها مایل به ارائه‌ی اطلاعات خصوصی به یکدیگر نیستند.

در چنین فضایی، سیستم‌های متقابل‌سازی شده بهترین رویکردهای ممکن را فراهم می‎آورند که در آن‌ها، داده‎ها در روندهای اطلاعاتی استاندارد به اشتراک گذاشته شده و در صورت نیاز، حفظ حریم خصوصی را نیز تضمین می‌کنند. علاوه بر این، می‎توان از توانایی سیستم‎های متقابل سازی شده در ایجاد مشوق‌های اقتصادی، به منظور پاداش‌دهی به سازمان‌ها در ازای اشتراک گذاری اطلاعات بهره برد؛ به طوری که به افزایش چشمگیر بازدهی کل بازار منتهی شود.

محرک3: بازارهای سرمایه

اولین تجربه‎های ICO (به دلایل موجهی) ناکام ماندند؛ اما برای دیگران درس خوبی بر جای گذاشتند: اعطای سهام به مجموعه‌ی بزرگی از سرمایه‎گذاران، باعث ارزان‌تر شدن سرمایه‎ها می‌گردد. پیش‌تر تلاش‎هایی به منظور اعطای سهام شرکت‌های استارت‌آپ به مجموعه‌ی گسترده‌ای از سرمایه گذاران جهانی، انجام شده بود؛ اما باید توجه داشت که هزینه‌ی ورود به بازار جهانی برای عرضه کنندگان متمرکز پلتفرم‌های تجاری، بسیار سنگین است. در مقابل، سیستم‌های غیرمتمرکز تنها در چنین فضایی مورد توجه قرار می‎گیرند؛ چرا که آن‎ها به تمام معنا، جهانی هستند. تقاضای دریافت سرمایه و تقاضای سرمایه‎گذاری، هر دو محرک‎های قدرتمندی هستند که به گواه ظهور پلتفرم‎های توکن اوراق بهادار، باعث توسعه‎ی هرچه بیشتر این فضا خواهند شد.

محرک4: مشتریان خسته هستند

بله؛ مشتریان خسته شده‌اند. مشتریان فیسبوک از فروخته شدن اطلاعات خصوصیشان به شرکت‌های تبلیغاتی خسته‌اند. بیماران از هزینه‌های گزافی که به تولیدکنندگان دارو می‌پردازند خسته شده‌اند؛ صاحب‌خانه‌ها از کلاه‌برداری‌های بانک‌های خود به ستوه آمده‌اند؛ و بانک‎ها به نوبه خود از ناکارآمدی شرکت خدمات تسویه حساب DTCC خسته شده‌اند؛ شرکت‌های فروشنده اینترنتی، از آمازون خسته‌اند؛ کشاورزان از پرداخت حق بیمه‌ی گزاف خسته‌اند. اکنون ما متوجه این حقیقت می‎شویم؛ چرا که ناهماهنگی‎های سازمان‌های سنتی در قرن بیست و یکم، به طور فزاینده‌ای در حال تشدید است.

محرک5: تنظیم مقررات

سیاست‎ها و قانون‎گذاری‎ها موجب دو تأثیر گوناگون اما مرتبط خواهند شد که باز هم به یکی از دو مسیر مورد وصف ما منتهی خواهند شد. از یک سو قانون‌گذاری موشکافانه‌ی شرکت‌هایی که در حال تجربه‌ی تمرکززدایی هستند، (با افزودن KYC، هویت و تضمین‎های سرمایه گذاری) موجب همگرایی و هم‌افزائی سیستم‎های غیرمتمرکز در جهت سیستم‌های متقابل سازی شده می‌گردند؛ چرا که در شرایط انتخابی، قانون‌گذاران سیگنال معتبری از بهترین عملکردها منتشر می‎کنند (چگونگی ایجاد زیرساخت اجتماعی ایمن و جلوگیری از سوءاستفاده‌ی بازیگران مخرب). در نتیجه قانون‌گذاری موجب فاصله گرفتن از تمرکززدایی افراطی و حرکت به سوی دنیای متقابل سازی شده می‌گردد.

از سوی دیگر مشکلات و مسائل نظارتی و خطرات سازمان‎های متمرکز اغلب با ظهور سیستم‌های غیرمتمرکز حل و فصل می‎شود. در این راستا قانون‎گذاری بیش از حد، مشوق‌هایی را برای حرکت از تمرکزگرایی به سوی متقابل‎سازی ایجاد کرده و تضمین می‎دهد که جستجو برای یافتن مدل کسب و کار مبتنی بر فناوری‎های پیشرفته‌ای که ریسک‎ها و بدهی‎ها را کاهش دهد، ادامه خواهد یافت.

نتیجه گیری

ما متقابل‎سازی را به عنوان طیف وسیعی از امکانات، از قابلیت تسویه بین بانکی توزیع شده و تحت مدیریت چند شرکت کننده گرفته، تا شبکه‎های اجتماعی که توسط کاربران و در یک شبکه‌ی کاملاً توزیع شده‎ی همتا به همتا نظیر اوربیت (Urbit) مدیریت می‎شوند، در نظر می‌گیریم. به طور اساسی، هر سیستم متقابل سازی شده‌ شامل بخش‌های مهندسی هوشمند، و عناصر محدود به انسان است. مدیریت مؤثر و تصمیم گیری در چنین شبکه‌هایی بسیار مهم‌تر و پیچیده‌تر از رویکرد‌های سطحی نگرانه‎ی فعلی‌ست. برای ایجاد انعطاف پذیری در چنین شبکه‎هایی و همچنین به منظور مدیریت پیچیدگی‌های ذاتی آن‌ها، نیازمند پیشرفت‎های چشمگیر در بخش مربوط به پلتفرم هستیم.

انقلاب سیستم‌های مالی غیرمتمرکز، متقابل سازی شده و همتا به همتا

مجموعه‎ کوچکی از ارتباطات در یک بازار اقتصادی مشارکتی چندسویه

حتی با در نظر گرفتن تمامی پیشرفت‎های جنبش تمرکز زدایی در ده سال اخیر، ما هنوز در مراحل ابتدایی قرار داریم. اما پیشرفت‌ها قابل ملاحظه است؛ چرا که مردم شروع به درک الزامات منحصر به فرد سیستم‌های متقابل کرده‌اند. نمونه‌های قابل توجهی از این پیشرفت عینی عبارتند از:

  1. تلاش پلتفرم‌ها برای توزیع بیشتر، انعطاف‌پذیری بیشتر، و چابکی بیشتر.
  2. پروژه‎هایی که در حال توسعه‎ی مدل‌های قانونی نوآورانه و منحصر به فرد هستند.
  3. شرکت‎ها و سازمان‌هایی که فعالانه به دنبال راهکارهای بلاک چین هستند.
  4. سازمان‎های پشتیبانی و راهکارهای نوظهور مبتنی بر ماینینگ (استخراج) که آماده‌ پذیرش بار عملیاتی چنین شبکه‎هایی هستند.

ظهور نظام مالی غیرمتمرکز، صرفاً چشم‌اندازی به پتانسیل بالای دنیای متقابل‌سازی شده است: قراردادهای مالی قابل دسترسی در کل جهان، افزایش قابل توجه نقدینگی، قابلیت راهکارهای بیمه‌ای ارزان قیمت و کاهش هزینه‌های سرمایه.

با این وجود، هنوز با مشاهده‌‎ی رقابت جدی یک بازار متقابل سازی شده با آمازون، یا به چالش کشیدن اوبر (Uber) و AirBnB توسط یک شبکه‎ی اقتصادی مشارکتی غیرمتمرکز اندکی فاصله داریم. اما مشاهده‌ی چنین چالشی، با توجه به پیشرفت‌های حاصل شده در بهره‌وری سیستماتیک توسط این مدل‌های عملیاتی، اجتناب ناپذیر است. به دلیل افزایش تعداد کاربران صاحب اپراتور، چنین پیشرفت‌هایی بسیار اجتماعی‎تر و شخصی‌تر خواهند شد.

منبع

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.