آیا نظام سرمایه داری ارزش این را دارد که آن را حفظ کنیم؟

نظام سرمایه داری همواره به دلیل اختلاف طبقاتی و عدم توزیع عادلانه ثروت مورد انتقاد بوده است. در این مطلب گفتگوی شان ایلینگ و استیون پرلستین را می‌‌خوانیم. در این گفتگو درباره وضعیت نظام سرمایه داری آمریکا و کتاب جدید پرلستین صحبت می‌شود.

0 92

یک دهه پیش، 80 درصد از آمریکایی‌‌ها معتقد بودند که اقتصاد آزاد بهترین سیستم اقتصادی است. امروز، این میزان به 60 درصد رسیده است. نظرسنجی دیگری نشان می‌‌دهد که تنها 42 درصد از نسل هزاره‌‌ها از سرمایه داری حمایت می‌‌کنند.

چه اتفاقی افتاده است؟ چرا بسیاری از مردم، هم در ایالات متحده آمریکا و هم در سایر نقاط جهان، ایمان خود را به سرمایه داری‌‌ را از دست داده‌‌اند؟

استیون پرلستین (Steven Pearlstein) مقاله‌‌نویس واشنگتن پست و استاد امور عمومی در دانشگاه جورج میسون، چند پاسخ دارد. دلیل اصلی این است که سیستم بیش از حد ناپایدار شده است: دستمزدها عمدتا دچار رکود و شکاف درآمدی بسیار وسیع است به طوری که غنی و فقیر به در دو دنیای متفاوت زندگی می‌‌کنند. پس تعجبی ندارد که مردم از وضعیت موجود ناراضی باشند.

کتاب جدید پرلستین در این مورد است که آیا سرمایه داری‌‌ آمریکایی زنده خواهد ماند؟ او در این کتاب همچنین نشان می‌‌دهد که فراتر از سرمایه داری‌‌ چیست و چگونه پایه‌‌های سرمایه داری‌‌ از نظر اخلاقی فرو ریخته است. این ریزش بیشتر از سوی عده‌‌ای است که او آن‌ها را “نئولیبرالیسم” می‌‌خواند. او در این کتاب می‌‌‌‌گوید که سرمایه داری‌‌ هنوز نمرده است، اما باید جلوی مرگ آن را پیش از آن‌‌که خیلی دیر شود گرفت.

با او درباره چگونگی انجام این کار مصاحبه‌‌ای شده است. آیا سرمایه داری‌‌ حتی در چنین شرایطی نجات پیدا می‌‌کند؟ و چرا او فکر می‌‌کند که آمریکا نیاز به یک قرارداد اجتماعی جدید بین کسب‌‌وکار و جامعه دارد.

در ادامه، گفتگوی او و شان ایلینگ (Sean Illing) را باهم می‌‌خوانیم.

شان ایلینگ: چرا بسیاری از مردم ایمان خود را به سرمایه داری‌‌ را از دست دادند؟

استیون پرلستین: واضح‌‌ترین پاسخ این است که سرمایه داری‌‌ بسیاری از مردم را در 30 سال گذشته پشت سر گذاشته است. آنچه برای همه مشهود است این است که در بالاترین درصد، 10 یا 20 درصد اقلیت، بیشترین مزایای رشد اقتصادی را در طی 30 سال گذشته به دست آورده‌‌اند و بقیه مردم به حاشیه رانده شده‌‌اند.

اکنون، ما این را می‌‌دانیم، اما من این کتاب را نوشتم به این دلیل که فکر می‌‌کردم این سیستم بیش از حد غیرمنصفانه و بی رحم شده است. بنیان‌‌های اخلاقی این سیستم حتی برای کسانی که از آن سود برده‌‌اند ازبین رفته است. این سیستم پدیده‌‌های بسیاری را با خود به ارمغان آورده که ما این پدیده‌‌ها را چیزهای بدی می‌‌دانیم.

شان ایلینگ: من خیلی مطمئن نیستم که افراد ثروتمند نیز به این نتیجه رسیده باشند، ابتدا به من بگو که در دهه 1970 و 80 میلادی چه چیزی باعث شد که سرمایه داری‌‌ از مسیر خودش منحرف شود؟

استیون پرلستین: دو مسئله در دهه های 70 و 80 میلادی اتفاق افتاد. اول، اقتصاد صنعتی آمریکا رقابت خود را از دست داد. سیاست‌‌های نئولیبرالی تجارت آزاد جهانی و بازارهای غیرقانونی پذیرفته شدند و ایالات متحده آمریکا ناگهان با رقابت در سراسر جهان مواجه شد.

بنابراین شرکت‌‌های آمریکایی، که در بازار خود و بازارهای خارجی غالب بودند، حاکمیت خود را به تدریج از دست دادند، بنابراین آن‌ها مجبور بودند که کم و بیش باهوش‌‌تر عمل کنند. آن‌ها رفتارهای مختلفی را شروع کردند. ابتدا شروع به کاهش اشتراک سود خود با کارکنان خود و سهامداران و مشتریان کردند.

در نتیجه این اقدام، شورش سهامداران در اواسط دهه 80 آغاز شد، آنچه که ما آن را “غرامتی خصمانه” می‌‌نامیم. سهامداران تهدید کردند که اگر شرایط به وضعیت قبلی بازنگردد همه چیز را از میان خواهند برد.

شرکت‌‌ها فهمیدند که باید تغییری در کار خود ایجاد کنند، آن‌ها تصمیم گرفتند که صرفا ارزش سهام خود را بالا ببرند. امری که باعث می‌‌شد پول بیشتری عاید مدیران و سهامداران شود و پول بسیار ناچیزی برای کارمندان و مشتریان باقی بماند.

این دیدگاهی است که ما را به جایی که در حال حاضر هستیم، رسانده است.

شان ایلینگ: من فکر می‌‌کنم که شما بیش از اندازه به سرمایه داری‌‌ خوش‌‌بین هستید. در کتاب شما، تصور کلی شما این است که سرمایه داری‌‌ از ریل خارج شده است، اما من مخالف هستم. می‌خواهم اینگونه استدلال کنم که سرمایه داری‌‌ دقیقا همان طوری که ما انتظار داشتیم آن را تکامل ببخشیم، تکامل یافته است. فرهنگ هنجارها و ارزش‌‌هایی که قصد داشتند فراتر از سرمایه‌‌داری را بررسی کنند (به طور قابل پیش بینی) توسط خود سرمایه‌‌داری تخریب شده و در حال حاضر کاملا حریص و مطمتع شده‌‌اند.

فرض شما این است که سرمایه داری‌‌ می‌‌تواند خود را نجات دهد، اما برای کسانی که به این موضوع باور ندارند، چه پاسخی دارید؟

استیون پرلستین: سوال این است که آیا همه چیز به سرمایه داری‌‌ مبتنی است؟ من چنین فکر نمی‌‌کنم، چون ما شاهد انواع سرمایه داری‌‌ در کشورهایی مانند اروپای شمالی و آلمان هستیم. بعضی از آن‌‌ها به کمک قوانین و مقررات سرمایه داری‌‌ را کنترل می‌‌کنند. بنابراین سرمایه داری‌‌ لزوما محکوم به رسیدن به یک نقطه‌‌ بی‌‌رحم و بن بست نیست، آنگونه که در ایالات متحده و دیگر کشورها اتفاق افتاده است.

یکی از چیزهای خوب در مورد سرمایه داری این است که مکانیسم‌‌های صحیح خود را دارد، همان‌‌طور که دموکراسی مکانیسم‌‌های صحیح خود را دارد. حقیقت این است که نتیجه‌‌ای که اکنون داریم، تمام این نابرابری‌‌های عظیم، از لحاظ اخلاقی و اقتصادی بد است. این یک سیستم پایدار نیست و اگر شرایط بدتر شود خطر انقلاب ما را تهدید خواهد کرد.

بنابراین من فکر نمی‌‌کنم که نظام سرمایه داری‌‌ ذاتا یک سیستم شکست خورده است، اما باید اطمینان حاصل کرد که شرایط به گونه‌‌ای مهیا شود که این نظام را از فساد و نابرابری دور کند. این چیزی است که من در کتاب می‌‌خواهم بگویم.

Can AMERICAN CAPITALISM SURVIVE?

شان ایلینگ: خب بله، سیستم‌‌های سرمایه داری‌‌ بسیار سازگار هستند (این قطعا نکته‌ای است که کارل مارکس واقعا، واقعا درمورد آن اشتباه می‌‌کرده است)، اما مشکل این است که سیستم ما سازگاری ندارد و یا به اندازه کافی سازگار نیست. و ما در یک فرهنگ رسانه‌‌ای زندگی می‌‌کنیم که تقریبا نیمی از مردم تحت تاثیر این تبلیغ قرار گرفته‌اند که علت مشکلات اقتصادی ما مهاجرت غیرقانونی و مقرراتی هستند که ما را به عقب باز می‌‌گردانند و مشکل اصلی شرکت‌‌های حریص نیستند.

چطور می توانیم در برابر این همه سردرگمی، صحیح عمل کنیم؟

استیون پرلستین: ما با تغییر هنجارها و صحبت در مورد آن می‌‌توانیم این وضعیت را تغییر دهیم، این همان شرایطی است که در دموکراسی وجود دارد، حال یکی از سوالاتی که ممکن است بپرسید این است که چگونه هنجارها تغییر می کنند؟ جواب این است که من نمی‌‌دانم، اما در جنبش #MeToo ما یک نمونه بسیار خوبی از نحوه تغییر هنجارها را به صورت سریع مشاهده کردیم. آنچه که پنج سال پیش پذیرفته شده بود، امروزه تقریبا غیرقابل قبول است. علت این تغییر نیز این است که بسیاری از مردم از نظر اخلاقی خشمگین شدند و تصمیم به تغییر گرفتند. این مسئله موجب تغییرها هنجارها و تکامل فرهنگ می‌‌شود.

شان ایلینگ: من به مقایسه #MeToo مراجعه می‌‌کنم، چراکه معتقدم این موضوع خوب نیست. اما در اینجا نیز مانعی قانونی و ساختاری وجود دارد. ما یک نظام سیاسی داریم که از طریق ثروت خصوصی اشخاص حمایت می‌‌شود که این موضوع بدین معناست که ثروت، سیاست را تغییر می‌‌دهد. به طور خلاصه این شرایط منجر می‌‌شود که قانون به نفع ثروتمندان نوشته شود.

استیون پرلستین: به نکته بسیار خوبی اشاره کردید، در کتاب من به شما می‌‌گویم که مهمترین کاری که باید انجام دهیم این است که پول را از سیاست بیرون بیاوریم و این کار احتمالا به اصلاح قانون اساسی نیاز دارد. اما شما حق دارید: ما اگر سیستم تامین مالی سیاست را اصلاح نکنیم، نمی‌‌توانیم نظام اقتصادی را اصلاح کنیم.

در شرایط فعلی ما در وضعیتی قرار داریم که تمرکز ثروت موجب ایجاد قدرت سیاسی می‌‌شود و باید توجه داشته باشیم که انتهای این مسیر انقلاب خواهد بود. لازم نیست صبر کنیم تا بیشتر به انقلاب نزدیک شویم، اگر می‌‌خواهیم تغییراتی انجام دهیم، اکنون وقت آن رسیده است. حزب دموکرات باید مسیر را رهبری کند، اگر آن‌ها واقعا می‌‌خواهند این کار را انجام دهند، باید این را در دستور کار خود قرار دهند و بر آن عمل کنند. مردم خشمگین هستند و این خشم به آن‌ها کمک می‌‌کند تا برنده شوند. بدون شک مردم از شرایط فعلی بسیار ناراضی هستند.

شان ایلینگ: می‌‌خواهم از کتاب شما یک نقل قول جالب کنم، “منتقدان لیبرالیسم هرگز فرصتی را برای اعتراض در مورد سطح نابرابری از دست نداده‌‌اند، اما به ندرت می‌‌گویند که چه میزان و چه نوع نابرابری از نظر اخلاقی قابل قبول است”. من پاسخ خود را برای این سوال دارم، اما کنجکاوم که بدانم از نظر شما چه میزان از نابرابری قابل قبول است.

استیون پرلستین: پاسخ من این است که با چیزی به نام سرمایه اجتماعی، که یک اصطلاح در علوم اجتماعی است و به میزان اعتماد ما به یکدیگر در جامعه برمی‌‌گردد، می‌‌توان این سوال را پاسخ داد. زمانی که همه چیز ناعادلانه شوند، اعتماد در جامعه از بین می‌‌رود. این زمانی است که هر فردی در جامعه می‌‌داند که همه چیز به صورت نابرابر و غیرمنصفانه است. روش دیگر برای پی بردن به پاسخ این پرسش این است که در جامعه جنبش‌‌های طبقاتی شکل بگیرد، جنبش‌‌هایی که چند نسلی هستند.

در حال حاضر، ما تنها در این پارادایم نئولیبرال 40 ساله بوده‌‌ایم، بنابراین کمی زود است که بدانیم جنبش چند نسلی در جامعه ما به چه شکل خواهد بود. اما اکنون می‌‌توانیم نابرابری‌‌های ناخودآگاه و فرسایش سرمایه اجتماعی را ببینیم. این نشانه هشداردهنده برای من کافی است تا باور کنم فاجعه به ما نزدیک است.

شان ایلینگ: در کتاب شما راه‌‌حل‌‌هایی برای شرایط فعلی پیشنهاد می‌‌کنید، برای مثال افزایش بیشتر درآمد بازنشستگی، اصلاح قوانین مالیاتی، قرارداد اجتماعی جدید بین کسب‌‌وکارها و جامعه، دسترسی بیشتر به آموزش عالی و غیره. من هم با این موارد موافق هستم، اما مطمئن نیستم که اراده سیاسی برای انجام این پیشنهادها وجود داشته باشد.

به نظر شما آیا تحقق این پیشنهادها در کوتاه مدت رخ می‌‌دهد یا در میان مدت؟

استیون پرلستین: اولا بگذارید بگویم که این نوع کارها به مراتب راحت‌‌تر خواهد بود تا اینکه سوسیالیست کامل شود. اگر ما به خواست سیاسی خود برای اصلاح نوع سرمایه داری‌‌ نرسیده‌‌ایم، مطمئنا یک مانع سیاسی بالاتری برای مدل کامل سوسیالیستی مانند بیمه درمانی ملی، دانشگاه آزاد برای همه و درآمد تضمین شده برای هر فرد وجود دارد، چه آن‌ها این کار بکنند یا این کار را انجام ندهند.

بنابراین اگر شما می‌‌گویید که همه چیز باید بدتر شود تا بهتر شود، ممکن است درست باشد. با این حال، اگر شما به نظرسنجی‌‌های عمومی نگاه کنید، اگر به انتخابات اخیر نگاه کنید، فکر می‌‌کنم که اراده جمعی را در آن‌ها می‌بینید. موفقیت جنبش #MeToo را به عنوان نمونه‌‌ای عالی می‌‌بینم از آنچه که ممکن است اتفاق بیافتد.

شان ایلینگ: جنبش #MeToo یک مقایسه اشتباه است. ما در مورد تغییرات گسترده در نظام سیاسی و اقتصادی صحبت می‌‌کنیم، تغییراتی که مستقیما منافع مالی تثبیت شده در این کشور را تهدید می‌‌کند. من فکر می‌‌کنم شما در مورد احساسات عمومی حق دارید، اما من کاملا متقاعد نشده‌‌ام که طبقه مالی آماده است آنچه را که در شرایط فعلی در اختیار دارد، رها کند.

در حقیقت، ما شاهد بودیم که بانک‌‌های بزرگ اساسا به نوع رفتارهایی که باعث سقوط مالی در سال 2008 شده‌‌اند، بازگشته‌‌اند و ما فقط دیدیم که جمهوری خواهان قطع مالیات گسترده‌‌ای را تصویب می‌‌کنند که نابرابری‌‌هایی را که در اینجا در مورد آن صحبت کردیم، عمیق‌‌تر می‌‌کند.

استیون پرلستین: خب، به یاد داشته باشید که هنجارهای اجتماعی قبل از سیاست تغییر می‌‌کنند. اما بله، من موافقم که کاهش مالیات بر ارزش افزوده به شدت غیر‌‌مسئولانه و غیرمنصفانه است. این‌‌ها همان اقداماتی است که می‌‌تواند منجر به تغییرات ناگواری از سوی مردم شود.

دیدگاه من این است که ما اکنون در معرض نوسان هستیم و همه چیز در حال تغییر است. من و شما ممکن در مورد اقدام صحیح اختلاف نظر داشته باشیم، اما به نظر من باید به این دیدگاه که ما در بهترین شرایط قرار داریم، پایان داده شود.

شاید از این مطالب هم خوشتان بیاید.

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.